<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; روزنامه کیهان</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=18330</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=18330#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Aug 2024 14:53:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[استالین]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[توقیف روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[جلال رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[حزب توده]]></category>
		<category><![CDATA[روز معلم]]></category>
		<category><![CDATA[روز کارگر]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیذ احمد خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[سیذ محمود دعایی]]></category>
		<category><![CDATA[لنین]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[پراودا]]></category>
		<category><![CDATA[کا ک ب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=18330</guid>
		<description><![CDATA[درحدیث دیگران ========================== &#8230; روزنامه اطلاعات توقیف شد! ========================== برگی از دفتر خاطرات روزنامه نگاری                جلال رفیع                      سال ۱۳۶۲ هجری، ساختمان سابق روزنامه اطلاعات، خیابان خیام، اتاق سرپرستی. تازه توانسته بودم از حالت افقی یک ماهه به حالت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: center;">درحدیث دیگران</h2>
<p style="text-align: center;">==========================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000080;"><strong><span style="font-size: x-large;">&#8230; روزنامه اطلاعات توقیف شد!</span></strong></span></p>
<p style="text-align: center;">==========================</p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: large;">برگی از دفتر خاطرات روزنامه نگاری</span></em></p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff00;"><em><span style="font-size: large;">               جلال رفیع                     </span></em></span></h4>
<p><span id="more-18330"></span></p>
<p style="text-align: center;">سال ۱۳۶۲ هجری، ساختمان سابق روزنامه اطلاعات، خیابان خیام، اتاق سرپرستی. تازه توانسته بودم از حالت افقی یک ماهه به حالت عمودی یکروزه درآمده(!) و برای خبرگیری، وارد دفتر کار آقای دعایی شوم.  جایی که به عنوان دفتر «نماینده امام خمینی و سرپرست مؤسسۀ اطلاعات و شرکت ایرانچاپ» شناخته می شد.</p>
<p style="text-align: center;"> داشتیم از روزنامه و ویژه‌نامه‌های چاپ شده به مناسبت روز کارگر، روز معلّم و روز شهادت استاد مطهّری سخن می‌گفتیم که تلفن زنگ زد:</p>
<p style="text-align: center;">ـ بله؟&#8230; تعطیل؟ توقیف؟&#8230; ببینید. آقای&#8230; الو&#8230; الو؟!</p>
<p style="text-align: center;">آشکارا، چهرۀ آقای دعایی به سرخی گراییده بود. گوشی را برداشت و شمارۀ مستقیم دفتر جماران را گرفت.</p>
<p style="text-align: center;">ـ هیچکس پاسخگو نیست. خود آقای &#8230; هم که تلفن زد، رفته است. حاج احمدآقا را هم هرچه تلاش کردم نیافتم. چه کنیم؟&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"> یکی از اعضای دفتر امام خمینی تلفن زده و گفته بود که امام دستور دادند تا اطلاع ثانوی، روزنامه اطلاعات توقیف است. آقای دعایی پس از آن که توفیق تماس مجدد تلفنی به دست نیامد، برخاست و عازم جماران شد.</p>
<p style="text-align: center;">چهاردهم و پانزدهم خرداد، سال‌های سال است که در تقویم انقلاب به نام امام خمینی ثبت شده است. به همین خاطر، می خواهم به اجمال واقعه‌ای را شرح دهم که تاکنون فرصت تشریحش فراهم نیامده است. واقعه‌ای که حداقل دو نکتۀ قابل تأمّل در آن نهفته است. سرسختی نشان دادن و انعطاف ورزیدن. شرح واقعه نشان خواهد داد که چگونه.</p>
<p style="text-align: center;">تا آخرین لحظه‌ای که ممکن بود، انتظار کشیدیم. غیر از اعضای شورای سردبیری روزنامه که در آن ایّام احمد شیرزاد و احمد ستّاری هم بودند، کسی دیگر اطلاع پیدا نکرد. امّا به هرحال «رنگ رخساره گواهی دهد از سرّ ضمیر».</p>
<p style="text-align: center;">هرکس به کار هر روزه‌اش سرگرم بود. شاید روزنامه منتشر می‌شد، شاید هم نمی‌شد. آقای دعایی در آخرین تماس تلفنی از جماران، با صدایی محزون و بغض گرفته گفت:«متأسفانه حاج احمدآقا هم در دسترس نیست. خبر تعطیل یا توقیف درست است. امّا هنوز علّتش روشن نشده است.</p>
<p style="text-align: center;"> بعضی می‌گویند چاپ مقاله‌ای از کتاب اقتصادی استاد مطهّری موجب این وضعیّت شده است. بعضی هم می‌گویند همراه نبودن «صفحات لایی روزنامه» با صفحات رویی، این حالت را پدید آورده است. برای پیگیری، به دفتر رئیس مجلس و رئیس جمهور می‌روم.»</p>
<p style="text-align: center;">روزنامه منتشر نشد. خبر همه جا پیچید. شایعات آغاز شد. چندی پیش، سران حزب توده را دستگیر کرده بودند. دو سه چهرۀ نسبتاً معروف هم به عنوان اعضای مخفی و نظامی این حزب بازداشت شده بودند. گفته می‌شد که این حزب با تشکیلات مجهّزش نقشۀ نهایی کودتا به نفع دولت کمونیستی شوروی را پیگیری می‌کرده است.</p>
<p style="text-align: center;"> مدّتی بود که رادیوهای خارجی نیز بعضی از مدیران و مسؤولان نظام جمهوری اسلامی و حتی برخی از روحانیون سرشناسی را که به اتّخاذ مواضع اقتصادی چپ شهره شده بودند، متهم می‌کردند و از عضویّت شان در حزب کمونیستی و ماتریالیستی وابسته به  روسیۀ شوروی خبر می‌دادند.</p>
<p style="text-align: center;">آن روزها بیشتر از چهار روزنامه نبود. اطلاعات که درنیامد، شایعات شدّت گرفت و مؤسسۀ اطلاعات تلفن‌باران شد. غالباً به بچه‌های روزنامه می‌گفتند: می‌گویند(!؟) محاصره شده‌اید، دستگیر شده‌اید، زندانی شده‌اید! چه خبر است؟ چه کسی دستور توقیف داده است؟ می‌گویند(!؟)جرم شما چاپ مقاله‌ای از کتاب اقتصادی استاد مطهری است؟ درست است؟ چه کار کرده‌اید؟</p>
<p style="text-align: center;">احتمال می رفت که اعضای شورای سردبیری روزنامه دستگیر شوند، امّا هیچکس نمی‌‌دانست. حتی در جلسۀ هیأت دولت هم کسی چیزی نمی‌دانست. گویا یکی از وزرا خبردهی قبل از دستور را با اعلام شایعۀ کشف چند عضو حزب توده در روزنامه اطلاعات آغاز کرده بود(!) و وزیر دیگر به او گفته بود: چرا «خطّی» خبر می‌دهی؟! اوّل از شایعات و خبرهای مشابه در حوزۀ کار خودت بگو!</p>
<p style="text-align: center;">انصاف را، رئیس جمهور و رئیس مجلس وقت با همۀ توان در پی حلّ و فصل موضوع برآمدند. امّا امام همۀ دیدارها را لغو کرده بود و با کسی ملاقات نداشت. تدریجاً در طول آن روز و فردای آن روز معلوم شد حادثۀ دیگری هم رخ داده است.</p>
<p style="text-align: center;"> رهبر انقلاب، روز قبل از واقعه، هرچه روزنامه اطلاعات را ورق می‌زند، «صفحات لایی»اش را موجود نمی‌بیند! به احمدآقا دستور می‌دهد که همۀ نسخه‌های روزنامه را در بخش‌های مختلف دفتر جمع‌آوری کند و به اتاق پدر ببرد. چنین می‌شود، ولی باز هم هیچ کدام از نسخه‌ها حاوی صفحات لایی نبوده است!</p>
<p style="text-align: center;"> کسانی را به دکّۀ روزنامه‌فروشی در منطقۀ جماران و نیاوران و تجریش می‌فرستند. روزنامه‌های این مناطق هم فاقد صفحات لایی بوده‌اند! سرانجام پس از تکاپو، در قلهک موفق می‌شوند نسخه‌ای از روزنامۀ اطلاعات را همراه با به اصطلاح «لایی»هایش پیدا کنند و به جماران برسانند.</p>
<p style="text-align: center;">رهبر، حاج احمدآقا را مخاطب قرار می‌‌دهد و می‌‌گوید به آقایانی که موضوع را پیگیری می‌‌کنند از طرف من بگو: خمینی لنین نیست، که استالین فقط یک نسخه از روزنامه پراودا را مخصوص او چاپ می‌‌کرد و در ایّام بستری بودن برایش می‌‌فرستاد و همان موقع روزنامه پراودای دیگری را با محتوای دیگری برای بقیه مردم در سراسر روسیه شوروی چاپ و منتشر می‌‌کرد! اگر روزی خدای ناخواسته کسی با من بخواهد چنین کند، هرکس باشد، جوابش را می‌‌دهم. من با هیچ کدام از دوستان و عزیزانم هم شوخی نخواهم داشت.</p>
<p style="text-align: center;">یکی از تیترهای روزنامۀ اطلاعات آن روز(روز جستجوی صفحات لایی)در صفحۀ اول این بود: نظریّات استاد مطهری دربارۀ سرمایه‌داری و مارکسیسم. با حرف‌هایی(به اصطلاح سوتیترهایی)هم به تساوی دربارۀ هر دو موضوع؛ هم سرمایه‌داری و هم مارکسیسم.</p>
<p style="text-align: center;"> ولی صفحاتی که باید اصل مقالات و نظریات مشروح استاد شهید را نشان می‌‌داد، از صحنه غایب بود! چرا؟ و چرا فقط در منطقه جماران؟ آن هم درست در همان روزگار که لیست اسامی «نفوذی»های حزب تودۀ وابسته به «کا‌گ‌ب»ی روسیۀ شوروی در برخی مراکز حسّاس، به دست آمده بود؟</p>
<p style="text-align: center;"> «حزب توده»ای که از مقالات اقتصادی چپ (عدالت‌خواهی اقتصادی از موضع سوسیالیستی) حمایت می‌‌کرد. «حزب توده»ای که یکی دو تن از نفوذی‌های سرشناس نظامی‌اش همه را به اقامۀ نماز اوّل وقت دعوت می‌‌کردند!</p>
<p style="text-align: center;">شاید بدین ترتیب، هرکسی حق داشت به غایب بودن «صفحات لایی» روزنامه اطلاعات شک کند و چنین شد که روزنامه منتشر نشدو&#8230;</p>
<h4 style="text-align: center;">تذکر جدی امام به اطلاعات چه بود؟</h4>
<p style="text-align: center;">عدم انتشار روزنامه اطلاعات، اگرچه فقط یک روز، به قدر کافی می‌توانست بستر لازم را برای پدید آمدن پرسش‌های گوناگون فراهم آورد. برای روزنامه، «یک روز» هم مهم است.</p>
<p style="text-align: center;">جلال رفیع د در ادامه خاطره خود از ماجرای توقیف این روزنامه نوشت:</p>
<p style="text-align: center;">سال ۱۳۶۲ شمسی، عدم انتشار روزنامه اطلاعات، اگرچه فقط یک روز، به قدر کافی می‌توانست بستر لازم را برای پدید آمدن پرسش‌های گوناگون فراهم آورد. برای روزنامه، «یک روز» هم مهم است. خصوصاً در روزگاری که بیشتر از چهار روزنامۀ کثیرالانتشار معروف منتشر نمی‌شد و روزنامۀ «اطلاعات» هم در آن میان به لحاظ مواضع اقتصادی و انتقادی‌اش شاید بیشترین میزان توجه را در حوزۀ افکار عمومی به خود معطوف کرده بود.</p>
<p style="text-align: center;">اوضاع و احوال خطیر جنگ تحمیلی و نیز وضعیّتی که میراث مقابلۀ همه جانبه با گروه‌های تروریستی و احزاب وابسته به شوروی (حزب توده) بود، بر حسّاسیت موضوع افزوده بود.</p>
<p style="text-align: center;"> در یک سوی، رئیس جمهور و رئیس مجلس و سرپرست روزنامه اطلاعات با همدردی و همراهی حاج‌احمدآقا کوشش می‌کردند تا ضمن ارائۀ اسناد و ادّلۀ توضیح‌دهنده و قانع‌کننده، به پرسش‌هایی که از سوی رهبر انقلاب مطرح شده بود، پاسخ دهند.</p>
<p style="text-align: center;"> در سوی دیگر نیز روزنامه‌نگاران و همکاران شان در تحریریۀ روزنامه اطلاعات می‌کوشیدند تا همین نقش برهانی و استدلالی را خطاب به افکار عمومی و مردمی که پی‌درپی و پرسشگرانه تماس می‌گرفتند، ایفا کنند. پرسش و پاسخ این بود:</p>
<p style="text-align: center;">ـ چرا روزنامه اطلاعات با عدم انتشار «صفحات لایی»‌اش در منطقۀ جماران و نیاوران و تجریش، این شک و شبهه را به وجود آورد که گویی تعمّدی در کار بوده است تا رهبری انقلاب از مطالب و مقالات داخلی روزنامه بی‌اطلاع بماند و مقدّمات لازم برای اِعمال چنین قاطعیّتی فراهم شود؟ و تعطیل یا توقیف شود؟</p>
<p style="text-align: center;">ـ روال این است که صفحات لایی روزنامه‌ها شبانه چاپ می‌شود و صبح زود مستقلاً در اختیار دفاتر نمایندگی و دکّه‌های مطبوعاتی قرار می‌گیرد. بامداد روز واقعه، اطلاع داده شد که دو سطر از یک مطلب منتشر شده در روزنامه اطلاعات‌ (در صفحۀ مخصوص نامه‌ها و درد دل‌های مردم) اشتباهاً به صورت جابه‌جا چاپ شده و نتیجتاً به انتشار یک عبارت زشت‌ و زننده منجر شده است. اشتباهی که به دلیل سرعت کار در روزنامه معمول است و مشابهش هم ناخواسته تکرار شده و می‌شود.</p>
<p style="text-align: center;">طبق دستور سرپرست روزنامه، اتومبیل‌ها صفحات لایی توزیع شده را همان روز صبح از سطح شهر جمع‌آوری کردند تا بعدازظهر مجدداً روزنامۀ اصلاح شده و تصحیح شده را همراه با «صفحات رویی»اش توزیع کنند.</p>
<p style="text-align: center;"> متأسفانه همانطور که آن ضرب‌المثل معروف می‌گوید:«رفتیم بهتر کنیم، بدتر شد»؛ برخی از اتومبیل‌ها در برخی از مناطق شهر (از جمله در بخش‌هایی از جنوب شهر و شمال شهر)، از انجام این کار که خلاف روال هر روزه‌شان بوده است، غافل مانده بودند. نتیجتاً صفحات لایی جمع‌آوری شده (به خاطر اشتباهی که هیچکس هم متوجه نمی‌شد)، پس از غلط گیری مجدداً در بعضی از محّلات تهران توزیع نشد؛ بی‌آنکه عمدی در کار باشد.</p>
<p style="text-align: center;">ـ پس این شایعه که امام خمینی با چاپ مقالات استاد مطهری در روزنامه مخالف بوده‌اند، درست نیست؟</p>
<p style="text-align: center;">ـ نه. البته سال قبل قرار شده بود که کتاب «مباحث اقتصادی استاد مطهری» به دلیل مخالفت برخی از فقها با بعضی از نظریّات ضدّسرمایه‌داری آن و همچنین به دلیل این که متن اصلی (مقالات استاد) با مطالب دیگران آمیخته شده، موقّتاً تا اطلاع ثانوی و تا اعلام نتیجه بررسی کارشناسانه، منتشر نشود.</p>
<p style="text-align: center;"> امّا اولاً آنچه در روزنامه چاپ شد، متن اصلی کتاب بود، ثانیاً نقد سرمایه‌داری و مارکسیسم (هردو) بود، ثالثاً اطلاع رسیده بود که مشکل ممنوعیت، برای انتشار متن اصلی کتاب، منتفی شده است.</p>
<p style="text-align: center;">روز دوّم، احمدین (شیرزاد و ستّاری) و من به عنوان اعضای شورای سردبیری وقت، نامه‌ای کوتاه خطاب به «امام خمینی» نوشتیم و مسؤولیت کامل موضوع را برعهده گرفتیم. پس از گفت وگوی تلفنی با حاج‌احمدآقا، نامه را به جماران فرستادم تا اگر ایشان لازم می‌داند، به اطلاع رهبری برساند. گویا ما جداگانه و آقای دعایی هم جداگانه، مسؤولیت کامل واقعه را به خود معطوف کرده بودیم.</p>
<p style="text-align: center;">«تحریریه» را التهاب فراگرفته بود. همۀ صفحات آماده انتشار بود. آیا روز دوّم هم روزنامه همچنان در محاق تعطیل و توقیف باقی خواهد ماند؟&#8230;. ناگهان تلفن به صدا درآمد:</p>
<h4 style="text-align: center;">ـ «روزنامه را منتشر کنید»!</h4>
<p style="text-align: center;"> حالا بچه‌های شورای سردبیری کیهان هم خوشحال شده بودند که روز قبل، سخن آقای&#8230; را که از جماران زنگ زده و گفته بود در صفحۀ اول تیتر بزنید که «روزنامه اطلاعات توقیف شد»، اجرا نکرده بودند!</p>
<p style="text-align: center;">ناگهان نگرانی و دلسردی به شور و شوقی شگفت تبدیل شد. کسی به طنز گفت: «بد نیست اگر هرچند وقت یکبار توقیف شویم! با کار هر روزه و پیوسته، همه چیز عادی‌سازی می‌شود. امّا حالا ببین چه اشتیاق و تحّرکی اوج گرفته است». دیگری پرسید: «بابت توقیف دیروز، به خوانندگان چه توضیحی بدهیم؟»</p>
<p style="text-align: center;">به احمدآقا تلفن زدیم:«بنویسیم که روزنامه به علّت بروز اشکال فنّی در دستگاه چاپ منتشر نشده؟». لحظاتی بعد پاسخ داد:«امام می‌گویند دروغ جایز نیست.» پرسیدیم:«اصل واقعه را عیناً بنویسیم؟» لحظاتی بعد پاسخ داد: «در وضع فعلی مصلحت نیست.»  امّا سکوت محض هم ممکن نبود. سرانجام راه‌حلّی غیرمستقیم پیدا شد. چاپ اطلاعیه‌ای کوتاه با امضای شورای سردبیری در «صفحه اول، نیم‌تای پایین»، بدون هیچ اشاره‌ای به موضوع و فقط متضّمن تشکر از نهادها و سازمان‌هایی که همیشه در جهت رفع کمبودها و کاستی‌ها و فراهم آوردن امکانات مورد نیاز روزنامه با ما همکاری می‌کنند!</p>
<p style="text-align: center;">پاسخ رهبری به کسانی که شایعات ناروای داخلی و تفسیرهای خبری رادیوهای خارجی را در وضعیّت حسّاس جنگی کشور یادآوری کرده بودند، این بود: «جبران می‌کنم». چندی بعد، در اوّلین فرصت، به دیدار «امام خمینی» رفتیم. حاج‌حسن‌ آقای نیّری تهرانی هم با ما بود.</p>
<p style="text-align: center;">در طول راه با خود می‌اندیشیدم: آقای دعایی چگونه و با چه ظرافتی خواهد توانست استحکام برهانی و احساسات درونی را در این گفت وگو با هم جمع کند؟ جدّی بودن و گلایه کردن را با علاقه نشان دادن و حرمت نهادن، قاطعیّت را با محبّت، عقل را با عاطفه، سر سختی استدلالی را با انعطاف رفتاری.</p>
<p style="text-align: center;">از حیاط کوچک پشت حسینیه جماران گذشتیم و وارد اتاق کوچکتر شدیم. پس از لحظاتی، آقای  دعایی سخن گفتن را آغاز کرد. مثل فرزندی در برابر پدر. محکم و مهربان.</p>
<p style="text-align: center;">ـ «من به عنوان فرزند شما و به پشتوانه‌ سال‌های سال حضور در خانوادۀ انقلابی و مبارزاتی‌یی که شما پدر و مرّبی و معلم آن بوده‌اید و هستید، می‌توانم گلایه کنم و مثل طلبۀ‌ کلاس درس اشکال کنم که چه می‌شد اگر مرا به حضور می‌خواستید و موضوع را با خود من در میان می‌گذاشتید؟&#8230; ما همه می‌دانیم که شما لنین نیستید. شما هم می‌دانید که ما استالین نیستیم تا بخواهیم یک نسخه پراودای مخصوص فقط برای امام چاپ کنیم&#8230;».</p>
<p style="text-align: center;">دعایی همچنان ادامه می‌داد. با توجه به آنچه قبلاً رخ داده بود، تصوّر می‌کردم که هر لحظه ممکن است وضعیّت پیش‌بینی نشده‌ای پدید آید. امّا «امام» از آغاز تا پایان با آرامشی عجیب و لبخندی مستمّر و نگاهی ژرف، بی‌هیچ عجله‌ای برای پاسخ دادن و حتّی انگار بی‌هیچ تصمیمی برای سخن گفتن، حرف‌های بی‌شائبه و پراحساس سرپرست روزنامه اطلاعات را می‌شنید. «فبما رحمه من‌الله لنت لهم و لوکنت فظّا غلیظ‌القلب لانفضّوا من حولک». انگار از این صحنه‌ها بسیار دیده است. انگار رودی خروشان به دریایی آرام می‌ریزد.</p>
<p style="text-align: center;">«امام» پس از آن، باز بی‌هیچ اصراری برای سخنرانی، منعطف‌ترین سخنان را بر زبان آورد. با لحن و لسانی چنان آهسته‌ و آرام که گویی واژه واژه و لحظه‌لحظه‌اش دغدغۀ جبران مافات را دارد و لاغیر. و گویی به زبان حال می‌شنویم که فقط قاطعیت و سرسختی و شجاعت نیست که ارزش است و عظمت است. نرمش و پذیرش واقعیت هم ارزش است.</p>
<p style="text-align: center;">گویندۀ رادیو در اخبار ساعت دوی بعدازظهر، سخنان «امام خمینی» را (که احمدآقا یادداشت کرده بود) قرائت کرد. آقای دعایی می‌گفت از بلندگوی مجلس شنیدم. ولی یکی از نمایندگان با شوخی صمیمانه به من گفت: مغرور نشوی، امام این جمله را سال ۵۸ دربارۀ دیگران هم گفته است. «من بیست سال است دعایی را می‌شناسم»!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=18338" rel="attachment wp-att-18338"><img class="aligncenter size-medium wp-image-18338" title="684_8747" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/684_87471-221x300.jpg" alt="" width="221" height="300" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=18330</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رونمائی&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=17717</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=17717#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Feb 2024 20:45:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[تازه های اتشارات اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[جلال رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[حمید باستانی پاریزی]]></category>
		<category><![CDATA[حمید یزدان پرست]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر اسماعیل امینی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سید عباس صالحی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر قاسم زاده]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[رویا صدر]]></category>
		<category><![CDATA[سه کتاب طنز]]></category>
		<category><![CDATA[طنز در چالش با مطبوعات]]></category>
		<category><![CDATA[طنز ژورنالیستی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای باستانی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای بی اجاه]]></category>
		<category><![CDATA[ملا نصیر الدین]]></category>
		<category><![CDATA[کتابهای طنز]]></category>
		<category><![CDATA[کیومرث صابری]]></category>
		<category><![CDATA[گل آقا دهخدا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=17717</guid>
		<description><![CDATA[در نشست معرفی ورونمایی از سه کتاب طنز در روزنامه اطلاعات ازکتاب طنزهای باستانی اثر محمدولی سهرابی اسمرود رونمایی شد. ================================ نخستین نشست از سلسله نشست‌های معرفی تازه‌های انتشارات اطلاعات،روز دوشنبه،۱۶ بهمن در مؤسسه اطلاعات برگزار شد. در این نشست که استادجلال رفیع،‌ رویا صدر، دکتر اسماعیل امینی و مهندس حمید باستانی پاریزی (پسر زنده‌یاد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #00ffff;">در نشست معرفی ورونمایی از</span></h2>
<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #00ffff;"> سه کتاب طنز در روزنامه اطلاعات</span></h2>
<p><span id="more-17717"></span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17720" rel="attachment wp-att-17720"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17720" title="photo_2024-02-07_23-39-46" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/photo_2024-02-07_23-39-462-212x300.jpg" alt="" width="212" height="300" /></a></p>
<h3 style="text-align: center;">ازکتاب</h3>
<h3 style="text-align: center;">طنزهای باستانی</h3>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17721" rel="attachment wp-att-17721"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17721" title="111684-500x500" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/111684-500x5001-212x300.jpg" alt="" width="212" height="300" /></a></p>
<h3 style="text-align: center;">اثر محمدولی سهرابی اسمرود</h3>
<h3 style="text-align: center;">رونمایی شد.</h3>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17723" rel="attachment wp-att-17723"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17723" title="140496_183" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140496_183-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p style="text-align: center;">================================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">نخستین نشست از سلسله نشست‌های معرفی تازه‌های انتشارات اطلاعات،روز دوشنبه،۱۶ بهمن در مؤسسه اطلاعات برگزار شد. در این نشست که استادجلال رفیع،‌ رویا صدر، دکتر اسماعیل امینی و مهندس حمید باستانی پاریزی (پسر زنده‌یاد دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی) حضور داشتند، دو کتاب از جلال رفیع با عناوین «طنز در چالش با ممنوعات» و «طنز‌های بی‌اجازه» و یک کتاب درباره طنز در آثار استاد دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی تحت عنوان «طنز‌های باستانی»نوشته محمدولی سهرابی اسمرودمورد بررسی قرار گرفت.</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17724" rel="attachment wp-att-17724"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17724" title="140767_281" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140767_281-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">در این نشست،دکتر سید عباس صالحی-مدیر مسئول روزنامه اطلاعات،دکتر قاسم زاده  وحمید یزدان پرست ،نویسندگان،روزنامه نگاران وطنز پردازان هم حضور داشتند.توضیح اینکه آقای محمدولی سهرابی اسمرود،به دلیل عدم هماهنگی واختلاف نظر در چگونگی اجرای مراسم،در نشست حضور نداشت.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">رضا رفیع اجرای این نشست را برعهده داشت. آنچه می‌خوانید گزیده این نشست است:</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17725" rel="attachment wp-att-17725"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17725" title="140500_315" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140500_315-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p style="text-align: center;">==============================</p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">رضا رفیع:</span> <span style="font-size: small;">«دریچه کتاب» عنوان سلسله نشست‌هایی است که بعد از این درباره معرفی و بررسی تازه‌های انتشارات اطلاعات برگزار خواهد شد و از قضا نام خیلی بامسمایی هم دارد که گره می‌خورد به ستون «دریچه» در روزنامه اطلاعات دهه هشتاد که اگرچه نامی جدی داشت ولی در عمل ادامه‌دهنده طنز اجتماعی و سیاسی و ادبی ستون «دوکلمه حرف حساب» گل‌آقا (کیومرث صابری) در دهه شصت بود.  ستون دریچه از اواخر سال ۸۴ شروع شد و سال ۸۸ وقتی که به تعبیر خود نویسنده (جلال رفیع) فضای سیاسی جامعه کمی گردوخاکی شد، به‌ناچار دریچه را بست، با ذکر این شوخی که ما دریچه را باز کردیم هوایی بخوریم، اما این گردوخاک برخاسته برای ریه ما خوب نیست!</span></span></h3>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17726" rel="attachment wp-att-17726"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17726" title="140507_916" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140507_916-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">کتاب «طنزهای بی‌اجازه» در حقیقت همان طنزهای ستون «بااجازه» روزنامه کیهان در دهه شصت و دربردارنده مجموعه‌ای از طنزهای کوتاه و بلند نظم و نثر است. توأمانی حضور نظم و نثر در جریان طنز نویسی ژورنالیستی و روزنامه‌نگاری، در همه آثار طنزنویسان ژورنالیست اتفاق نیفتاده است. خود کیومرث صابری از زمره افرادی بود که طنز نثر می‌نوشت، اما در جای خودش از شعر، چه به‌صورت خودسروده و چه به نقل از دیگر شاعران و طنزپردازان استفاده می‌کرد و این همزمانی نظم و نثر در آثارش حضور داشت. در آثار دهخدا هم به شکل دیگری این همزمانی نظم و نثر وجود دارد.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17727" rel="attachment wp-att-17727"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17727" title="140499_242" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140499_242-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">در این طنزهای بی‌اجازه هم این توأمانی دیده می‌شود؛ یعنی هرجا که نویسنده احساس می‌کند که می‌شود حتی کل طنز آن شماره را به شعر اختصاص دهد، دریغ نمی‌کرده‌است. هرچند برخی معتقدند که طنز ژورنالیستی تاریخ انقضا و مصرف دارد (مثل بعضی از محصولات) اما این درجه ادبی‌بودن و فرازمانی‌بودن آن نوع طنزهاست که می‌تواند یک مقداری این قاعده را با استثنا مواجه کند و اگرچه در کسوت طنز ژورنالیستی قرار می‌گیرد، اما بازهم در دهه‌های بعدی احساس می‌کنیم که این طنزها قابل خوانش است و این طوری نیست که بگوییم مختص یک مقطع زمانی و سیاسی و اجتماعی خاصی بوده ‌است و الان با ازبین‌رفتن حال‌وهوای آن اخباری که در ذیل و حاشیه‌اش طنزپردازی شده، دیگر آن طنز، خواندنی نیست.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">ما با خواندن این طنزها به این نگاه نزدیک‌تر می‌شویم که می‌شود جوری به بعضی از خبرهای روز پرداخت که از آن حالت تاریخ انقضایی‌اش دربیاید و در ‌آینده هم نه‌تنها قابل خواندن باشد، بلکه به‌عنوان یک منبع و  مرجع تاریخی برای بررسی سیر حوادث اجتماعی و سیاسی یک جامعه بتوان به آن مراجعه کرد و به‌عنوان یک آرشیو از آن بهره برد .</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17728" rel="attachment wp-att-17728"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17728" title="140502_705" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140502_705-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">رضا رفیع:</span> </span><span style="font-size: small;">در کنار دو کتاب تألیف آقای جلال رفیع، کتاب دیگری هم باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد که گره می‌خورد با زندگی دکتر محمدابراهیم باستانی. با این مقدمه که دکتر باستانی پاریزی می‌گفتند که طنز، نقش وازلین را دارد در تسکین دردهای جامعه و زدودن چرک‌ها و دمل‌های پیدا و پنهان یک اجتماع انسانی و این تشبیه برای من بسیار جالب بود. بر همین اساس، تمامی آثار، قلم و بیان دکتر باستانی عزیز آمیخته با عنصر طنز بوده‌است.</span></h3>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">حمید باستانی پاریزی: <span style="font-size: small;">بخش‌هایی از کتاب «طنزهای باستانی» را خوانده‌ام. به نظرم جداکردن طنز از یک کتاب، کاری بسیار ارزشمند است و یکی از با ارزش‌ترین بخش این کتاب نیز مقدمه جناب جلال رفیع بر کتاب &#8220;طنزهای باستانی&#8221; است.</span></span></h3>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">پدر در نوشته‌هایشان تک‌بیت‌ها و شعرهای خاصی را انتخاب و به عنوان نقطه عطف و وصل متن بیان می‌کردند. بعد از فوت ایشان شخصی پیشنهاد کرد که می‌خواهم تمامی تک‌بیت‌های استاد را جمع‌آوری و در یک کتاب چاپ کنم. استاد معتقد بود که جای شعر در همان مقاله و کتابی است که چاپ شده‌است و اگر جدا شود شاید اثر و زیبایی خود را از دست بدهد.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17729" rel="attachment wp-att-17729"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17729" title="140505_155" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140505_155-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">در مورد طنز هم باید بگویم که خود تاریخ طنز  بزرگی است. بررسی طنزها در مقاله اصلی‌ شاید ارزش بیشتری پیدا می‌کند اما به عنوان کسی که در ابتدا بخواهد با طنزها آشنایی پیدا کند، کتاب&#8221;طنزهای باستانی&#8221; ارزشمند تلقی می‌شود که آقای سهرابی اسمرود آن را انجام داده‌اند و بسیار از ایشان تشکر می‌کنم. پیشنهاد من این است که اگر قرار شد این کتاب دوباره چاپ شود، در کنار هر طنز و بیت به اصل مطلب نیز اشاره کنند تا خواننده بتواند هر مصداق را در جایگاه اصلی آن بخواند.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17732" rel="attachment wp-att-17732"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17732" title="140504_237" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140504_237-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">استاد باستانی در زندگی شخصی هم خانواده شوخی داشتند ولی حریم آن را رعایت می‌کردند و چون مادر مدیر خانه بود، پدر احترام ایشان را بسیار نگه می‌داشتند. در واقع استاد با لطافت و مهربانی به ساحت ممنوعات ورود می‌کردند.</span></p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">جلال رفیع:</span> <span style="font-size: small;">خود استاد شادروان دکتر باستانی پاریزی گفته بودند کسی باید مغز خر خورده باشد که برود پنجاه، شصت هزار صفحه کتاب‌های مرا را صفحه به صفحه ورق بزند تا طنزهایش را جدا کند.</span></span></h3>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17730" rel="attachment wp-att-17730"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17730" title="140507_916" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140507_9161-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">ملانصرالدین رفت پیش سلمانی و گفت فقط این موهای سفید ریش من را بزن و سیاه‌ها را باقی بگذار. سلمانی شروع کرد به زدن موهای سفید و دید خیلی وقت می‌برد. با قیچی کلش را برید و ریخت روی دامن ملا و گفت که من کار دارم، خودت سیاه و سفیدش را از هم جدا کن.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">آقای محمد ولی سهرابی واقعا این کار را کرد و سیاه و سفید را جدا کرد و البته نکته مدنظر جناب مهندس باستانی هم صحیح است، زیرا تک‌بیت‌ در جایگاه خودش باید خوانده شود. وقتی از جایگاه خودش جدا می‌شود، مثل آن است که ما یک رگ یا بخشی از اعضای بدن را از جایگاه خودش با جراحی  بیرون بیاوریم و از آن اندام‌واره جدا شود. البته آنقدر نوشته‌های استاد باستانی پاریزی مفید و ارزشمند و پر از نکته‌های نغز است که حتی جداشده از متن کتاب هم ارزشمند است.</span></p>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17731" rel="attachment wp-att-17731"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17731" title="140501_972" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140501_972-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=17717</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=16893</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=16893#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jun 2023 23:07:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[lمرتضی مطهری]]></category>
		<category><![CDATA[احمد محمود]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[توفیق]]></category>
		<category><![CDATA[در بهشت شداد]]></category>
		<category><![CDATA[رضا رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[شاملو]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ مهاجم ،فرهنگ مولد]]></category>
		<category><![CDATA[فروغ فرخزاد]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[فضیلتهای فراموش شده]]></category>
		<category><![CDATA[محمد تقی جعفری]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی جمال زاده]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه تمدن]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود کیمیایی]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر مکارم]]></category>
		<category><![CDATA[نیما]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگوی تمدنها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=16893</guid>
		<description><![CDATA[در حدیث دیگران &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- اشاره:آنچه خواهید خواند،سلسله نوشتاری است از نویسنده روزنامه نگاروطنز پردازِنسل طلایی معاصر که نسلهای دوسه دهه اخیر هم با کتابهاومقالات او انس والفتی دارند. استاد جلال رفیع که سالها به عنوان عضو شورای سردبیری دوروزنامه دیر پای کشور؛اطلاعات وکیهان،آثار ارزشمندی از خود به بادگار گذاشته است و هم اینک به عنوان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: center;">در حدیث دیگران</h2>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">اشاره:آنچه خواهید خواند،سلسله نوشتاری است از نویسنده</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">روزنامه نگاروطنز پردازِنسل طلایی معاصر که نسلهای دوسه</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">دهه اخیر هم با کتابهاومقالات او انس والفتی دارند.</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">استاد جلال رفیع که سالها به عنوان عضو شورای سردبیری دوروزنامه</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">دیر پای کشور؛اطلاعات وکیهان،آثار ارزشمندی از خود به بادگار</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">گذاشته است و هم اینک به عنوان مشاور وکارشناس حوزه رسانه</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">در موسسه بزرگ مطبوعاتی اطلاعات مشغول فعالیت است،آثار ماندگاری چون:</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;"><span style="color: #008080;">-<span style="font-size: medium;">فضیلت‌های فراموش شده</span></span>: شرح حال حاج آخوند ملا عباس تربتی</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">عارف فرزانه عالم وارسته و شخصیت کم‌نظیر تاریخ معاصر، حسینعلی راشد، جلال رفیع (مقدمه)، تهران: اطلاعات</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">-یادداشتها و رهاوردهای سفر نیویورک…<span style="font-size: medium; color: #008080;"> در بهشت شداد!</span> آمریکای متمدن، آمریکای متوحش، جلال رفیع، تهران: اطلاعات</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;"><span style="font-size: medium; color: #008080;">دریچه</span>: مجموعه نثر ادبی، جلال رفیع، تهران: توسعه کتاب ایران</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;"><span style="font-size: medium;">از دانشگاه تهران تا شکنجه گاه ساواک</span>: روایت مبارزات دانشجویی و حکایت کمیته مشترک</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;"> ضد خرابکاری، جلال رفیع، رضا رفیع (ویراستار)، تهران: موزه عبرت ایران</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;"><span style="font-size: medium; color: #008080;">فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد</span>: در باب فرهنگ و متعلقات آن، جلال رفیع، تهران: اطلاعات</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">به یاد گار گذاشته ودر حال حاضر مشغول تدوین مجموعه آثار طنز خود است،که طی سالیان</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">متمادی حضور در حوزه روزنامه نگاری،در نشریات مختلف نوشته است.</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">توضیح اینکه:این سلسه مقالات در ضمیمه فرهنگی روزنامه اطلاعات،که </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">هر هفته،روزهای چهارشنبه منتشر می شود، چاپ می شود.</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">با آرزوی سلامتی وتوفیق برای استاد جلال رفیع،بخش نخست</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">مقاله<span style="color: #008080;">&#8220;ما؛نسلِ فصلِ اخیرتاریخ معاصر&#8221;</span> را با هم می خوانیم:</span></h4>
<p style="text-align: center;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large; background-color: #00ffff;"> ما؛ نسلِ فصلِ اخیر تاریخ معاصر </span></p>
<h4 style="text-align: center;">(۱)</h4>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">جلال رفیع-نویسنده وروزنامه نگار</span></h3>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=16895" rel="attachment wp-att-16895"><img class="aligncenter size-medium wp-image-16895" title="13931003161949425_PhotoL" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/13931003161949425_PhotoL-300x209.jpg" alt="" width="300" height="209" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">نسلی که امروز در حوزه سنّی چهل تا هشتاد قدم می‌زند، فصلی از تاریخ معاصر ایران را با چشم و گوش خویش شاهد بوده و چه بسا با گوشت و پوست خویش نیز لمس کرده است. نسلی به فصلی گره خورده است. راه طی شدۀ این نسل، در این فصل ازتاریخ و جغرافیای ایران، منزل‌ها و ایستگاه‌های بسیار داشته است و اگر عمری باقی باشد، خواهد داشت. هیچ «حال»ی بدون «گذشته» به دست نیامده و هیچ آینده‌ای نیز.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">ما (نسل فصل اخیر تاریخ معاصر) در راه طی شده‌ای که تا اینجا ده‌ها پیچ و خم خورده و صدها فراز و نشیب یافته، کاروانی بوده‌ایم که منزل به منزل پیش آمده‌ایم و امروز که هزار راه رفته‌ی پرپیچ و خم پرفراز و نشیب را باز پس می‌نگریم، در خاک هر منزلگاه همچنان ریشه‌ای از ریشه‌های تغذیه کننده‌ی رکنی از ارکان شخصیت یا هویّت اجتماعی و کاروانی خود را به یادگار می‌بینیم و انکار نمی‌کنیم.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">دبیرستان معمولاً آغاز پرسشگری‌های نسبتاً اساسی است. بویژه امروز که دبیرستان را نه مثل دهه چهل ادامه دبستان بلکه مثل دهه پنجاه ادامه دوره راهنمایی می‌دانند. هر چند پرسشگری‌ها و بازنگری‌ها در دوره دانشگاه اوج می‌گیرد.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">هنوز تازه پا به دبیرستان گذاشته بودم که با تردیدافکنی‌ها و متلک‌پراکنی‌های ایدئولوژیک مواجه شدم. البته بعدها بود که فهمیدم این جور بحث‌ها را ایدئولوژیک می‌گویند! دیگر آنچه در جلسات هیأتی و محافل قرآنی آموخته بودیم کفاف نمی‌داد. چالش‌های ایدئولوژیک در دورۀ دبستان(!) محدود بود به این که مثلاً بعضی از بچّه‌ها می‌دانستند که فلان همکلاسی‌شان (یعنی همین بندۀ نویسنده)، از اسم و واژۀ سینما هم بدش می‌آید.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">آنان با من همانطور رفتار می‌کردند که با آن همکلاسی حسّاس و احساساتی دیگرشان، که مثلاً نسبت به نام گوجه‌فرنگی یا خرمالو یا بادام‌سوخته ابراز انزجار می‌کرد. یعنی در حیاط بزرگ و سنگفرش «دبستان تمدّن» به سراغ من هم می‌آمدند و می‌گفتند: سینما، سینما!…</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">بندۀ از خشم آکنده نیز در پی آنان می‌دویدم و حتی روزی یکی از همکلاسی‌هایی را که به من اینگونه تهاجم فرهنگی کرده بود، با ضربت و اصابت چند (به قول همشهری‌های خراسانی ام) گُلمُشت محکم، به راه راست هدایت کردم.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">چالش‌های فکری یا مشت و مالش‌های ایدئولوژیک یا گفتگوی تمدن‌های دوران کودکی‌ام، حتی در مدرسۀ تمدّن و در حوزه گفتمان تمدّنی‌اش(!) حرف‌ها و کارهایی از همین قبیل بود.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">البته کارهای بهتری هم داشتیم: در ساعات تعلیم کتاب آسمانی‌مان، سوره‌های قرآن را با تلاوت و تجوید و لحن مخصوص در کلاس خواندن، و در ساعات ویژۀ درس انشاء نیز نوشته‌های دفتر چهل برگم را از آغاز تا انتهای دفترچه و تا لحظه‌ای که زنگ مدرسه به صدا در می‌آمد، قرائت کردن. امّا اینها چالش نبود، مسابقه و رقابت بود.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">دورۀ دبیرستان با دبیرانی مواجه بودیم که از روشنفکران و رمان‌نویسان و شاعران و مبارزان حرف می‌زدند. بعضاً مجلات فردوسی و توفیق و نگین را همراه داشتند و کتابچه‌های شعر نیما و فروغ و شاملو را و تفسیر فیلم‌های علی حاتمی و مسعود کیمیایی و پرویز کیمیاوی را و ذکر خیر قصه‌های جمال‌زاده و چوبک و احمد محمود را.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">معلم‌های مدرسۀ اول(دبستان) حتی با صورت صیقلی و کراوات فرنگی و کفش شیک واکس‌زده(مواظب باشید اکس زده نخوانید!)، باز هم معمولاً سنّتی‌تر از دبیران مدرسۀ دوم یعنی دبیرستان بودند. دبیرستان، خصوصاً نیمۀ دوّم آن، دغدغه‌های بلوغ ظاهر و باطن(جسم و فکرُ)جوانان را در هم می‌آمیخت.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">همۀ ارکان و اجزای هویّت پیشین به چالش کشیده می‌شد. از توحید و خلقت تا پیامبری و امامت، و تا عدالت و قیامت. همۀ هویّت و به اعتباری می‌توان گفت همۀ شخصیت کودکی و نوجوانی و جوانی نسل‌های دهۀ بیست تا پنجاه، هدف قرار می‌گرفت.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">برای نخستین بار، چشم و گوش نسل جوان آن روزگار باز و بازتر می‌شد و دیده به دیدار آدم‌های جدید و کم‌کمک جذّاب و درعین حال هراس‌آور و نگران کننده و شبحْ مانند و معلّق میان دو دنیای مجازی و واقعی، روشنایی می‌یافت! اسم‌های تازه: چارلز داروین، برتراند راسل، زیگموند فروید. و حرف‌های تازه:«از نظر جامعه‌شناسی»!… «از حیث روانشناسی!»… «از جهت کشفیّات علوم طبیعی و فسیل شناسی!» و… .</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">در همین هنگامه‌ها بود که بحث و فحص‌های تازه به سراغ نوجوانان آمد و دلشوره و دغدغه‌هایی نیز در باب «اسلام و علوم تجربی»، «اسلام و فیزیک»، «اسلام و بهداشت»، «اسلام و ورزش»، «اسلام و پیشرفت‌های صنعتی بشر»، «اسلام و دانشمندان»، «اسلام و تمدّن مغرب زمین» و حتی «اسلام و کره ماه» گریبان نسل این فصل را گرفت و رها نکرد.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">بدین ترتیب، دبیرستان، بحث‌های خود را با کلاس‌تر از دبستان می‌دانست و ما ـ بچه‌های درحال گذار از بحران بلوغ سنّی و فکری ـ ناگهان درمی‌یافتیم که عزاداری‌های زیبا و آرامش‌بخش هیأت‌های سوگواری و قرآن‌خوانی‌های دلنشین و افتخارآمیز انجمن‌های قرائت، انگار دیگر به تنهایی جوابگوی زمان و مکان نیست. هرچند البته همان عوالم پیشین، نخستین مواد و مصالح ساختمان فکری را فراهم آورده بود.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">واقعیت این بود که برخی از دبیران با ما که شاگردشان بودیم، به چالش برمی‌خاستند. ما خود را «هدف» احساس می‌کردیم و به مقابله برمی‌خاستیم، امّا کم می‌آوردیم! دبیر ادبیّات به من می‌گفت: حیف! حیف که درست خوب است و نمره‌ات بالاست و اگر روزی به کلاس بیایم ولی تو و آن دوّمی(همکلاسی‌ام صفائیان که معمولاً بازِ پادشاهی یعنی شاگرد اولی و دوّمی بر سر من و او پرواز می‌کرد!) در کلاس نباشید، آن روز را به تلخی می‌گذرانم. اگر غیر از این بود، این همه بحث و جدل که با من داری، به اخراج از کلاس می‌کشاندت! («اخراجی‌ها»ی آن روزگار، چنین تیپ‌ها و کاراکترهایی داشتند!)</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">درست و دقیق در این میانه و میدان بود که نام و نشان‌های کشش‌دار و کوشش برانگیز«مرتضی مطهری»، «ناصر مکارم»، «محمدتقی جعفری» و چند نام و نشان دیگر را یافتیم و مثل ارشمیدس، فریاد برداشتیم!</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">البته بعدها و بعدها در سال‌های تحصیلات دانشگاهی نیز بار دیگر از منظری دیگر و در محضری دیگر، برخی از همین نام‌ها را دوباره باز یافتیم، ولی به هرحال سال های دبیرستان، نخستین مرحلۀ این مواجهۀ اشتیاق‌آمیز بود. حالت غریقی که قایقی به نجاتش آمده است.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">ادامه دارد</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #003366;">Source URL: https://www.ettelaat.com/archives/697638</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=16893</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عکس و&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=12712</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=12712#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 18 Jun 2020 13:31:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اخسان شریعتی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامي]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل احمد]]></category>
		<category><![CDATA[جمال زاده]]></category>
		<category><![CDATA[حج]]></category>
		<category><![CDATA[حسینیه ارشاد]]></category>
		<category><![CDATA[خانه موزه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه فروسی مشهد]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر علی شریعتی]]></category>
		<category><![CDATA[رستاخیز مردم]]></category>
		<category><![CDATA[رواق]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[ساواک]]></category>
		<category><![CDATA[سیمین دانشور]]></category>
		<category><![CDATA[شمس آل احمد]]></category>
		<category><![CDATA[طاغوت]]></category>
		<category><![CDATA[کانون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=12712</guid>
		<description><![CDATA[عکس ومکث:::::::::&#62;40 شریعتی؛برادرتر با جلال!                  اشاره:۲۹ خرداد،سالگرد در گذشت زنده یاد دکتر علی شریعتی است.با گرامیداشت یاد استاد شهید عکس ومکث این بخش را اختصاص دادیم به عکسهای &#8220;خانه موزه &#8220;این معلم شهید ودر ادامه،نوشته ای به قلم شمس آل احمد در باره زنده یاد دکتر علی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">عکس ومکث:::::::::&gt;40</span></p>
<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #66cdaa;">شریعتی؛برادرتر با جلال!                 </span></h2>
<p><span id="more-12712"></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #666600;">اشاره:۲۹ خرداد،سالگرد در گذشت زنده یاد دکتر علی شریعتی است.با گرامیداشت یاد استاد شهید</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #666600;">عکس ومکث این بخش را اختصاص دادیم به عکسهای &#8220;خانه موزه &#8220;این معلم شهید ودر ادامه،نوشته ای به قلم</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #666600;">شمس آل احمد در باره زنده یاد دکتر علی شریعتی را به اتفاق خواهیم خواند.</span></p>
<p style="text-align: center;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #ffcc00;">خانه موزه دکتر علی شریعتی &#8211; تهران</span></h4>
<p style="text-align: center;">خانه دکتر علی شریعتی که مدتی محل زندگی وی بوده، در اسفندماه سال ۱۳۸۵ تحت عنوان خانه موزه دکتر شریعتی افتتاح شده است. بیست و نهم خردادماه سالروز درگذشت این شخصیت برجسته و اثرگذار تاریخ معاصر ایران است. به همین بهانه به سراغ خانه‌ای رفتیم که وی سال‌ها در آن زیست و در اتاق کوچک آن اندیشه‌ها و افکارش را بر صفحات سپید کاغذ نشاند.</p>
<p style="text-align: center;">عارفه فلاحی</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12713" rel="attachment wp-att-12713"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12713" title="9" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/94-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12714" rel="attachment wp-att-12714"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12714" title="1" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/11-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12716" rel="attachment wp-att-12716"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12716" title="3" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/3-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12718" rel="attachment wp-att-12718"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12718" title="5" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/55-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12719" rel="attachment wp-att-12719"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12719" title="6" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/65-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12720" rel="attachment wp-att-12720"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12720" title="7" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/73-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12721" rel="attachment wp-att-12721"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12721" title="8" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/83-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12722" rel="attachment wp-att-12722"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12722" title="10" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/101-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12723" rel="attachment wp-att-12723"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12723" title="11" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/114-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12724" rel="attachment wp-att-12724"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12724" title="12" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/126-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12726" rel="attachment wp-att-12726"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12726" title="13" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/134-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12727" rel="attachment wp-att-12727"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12727" title="14" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/141-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12728" rel="attachment wp-att-12728"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12728" title="15" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/151-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="color: #009900;">برادر تر با جلال</span></h3>
<p style="text-align: center;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #99cc33;">شمس آل احمد</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12730" rel="attachment wp-att-12730"><img class="aligncenter size-full wp-image-12730" title="images" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/images3.jpg" alt="" width="192" height="263" /></a></p>
<p style="text-align: center;">چند ماه  پس از پیروزی انقلاب، در ۲۹ خرداد ۱۳۵۸ روزنامه کیهان به مناسبت دومین سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی ویژه‌نامه‌ای منتشر کرد، که در آن شمس آل‌احمد از اولین و آخرین باری نوشت که دکتر را دیده بود و پس از خواندن نخستین مطلب او فهمیده بود که چقدر قلمش و جهان‌بینی‌اش به جلال شباهت دارد. شمس آل احمد در آن ویژه‌نامه درباره دکتر شریعتی چنین نوشت:</p>
<p style="text-align: center;">یکی از افسوس‌هایم آن است که دکتر شریعتی را یک بار بیش‌تر ندیدم، پاییز ۴۸ بود؛ دانشجویان اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد دعوت‌مان کرده بودند تا در مراسمی که برای بزرگداشت جلال – شب چهلمش – برگزار می‌کنند، شرکت کنیم. دوستان وسیله سفر را تدارک دیدند و من هم همراه پنج شش تن از یاران، در رکاب خانم دکتر دانشور مشرف شدیم مشهد. حکومت اجازه نداده بود که مراسم در خود دانشگاه برگزار شود، اما جا که قحط نبود مدتی بود که مساجد سنگر و پایگاه مجاهدان شده بود.</p>
<p style="text-align: center;">نام و محل مسجد خاطرم نیست. از در که وارد شدیم، ما را در کرانه آستانه در جا دادند. کنارم جوانی نشسته بود محجوب و مغموم، با مو‌های سری ریخته و به پیش‌رویِ پیشانی در اوج جوانی مجال داده. خیال می‌کنم «نعمت» یا «منوچهر» بودند که ما را به هم معرفی کردند. دکتر علی شریعتی بود که آوازه نامش را شنیده بودم و یک دو بار دیده بودم که جلال به نیکی از او یاد می‌کرد. در همان لحظه معرفی، پنداشتم لابد شریعتی هم صحبت خواهد کرد، اما او هم مغموم‌تر از آن بود که بتواند سکوت خود را بشکند. از گروه یاران مشهدی طاهر احمدزاده حرف زد. سخن از اسلام بود و از مسلمانی و این‌که دو نوع اسلام و مسلمانی داریم: یکی نوعی که حکومت بدان تظاهر می‌کند، و دیگر آن‌که مجاهدان صادق اسلام راستین و به حسب موقع و مقام کسانی امثال جلال مبلغ آن‌اند.</p>
<p style="text-align: center;">در بازگشت از آن سفر دانشجویان مشهد برایم یک مجله فرستادند، دست‌پخت خودشان به نام «گاهنامه»، در آن مجله بود که من نخستین اثر دکتر شریعتی را هم خواندم. مقاله‌ای بود درباره حج (که بعد‌ها به صورت کتابی درآمد) و خط سیر نزدیک و آشنایی داشت با «خسی در میقات» (سفرنامه حج جلال). دیگر کنجکاو شدم به احوال شریعتی و این‌جا و آن‌جا رسالات و تقریراتش را که از طریق حسینیه ارشاد تکثیر می‌شد، می‌دیدم. جلال را از دست داده بودم، اما هر روز با علی بیش‌تر آشنا می‌شدم. با هر رساله‌ای و یا با هر متن تکثیرشده‌ای از او شریعتی را برادرتر با جلال می‌دیدم تا خودم و هر روز شوق دیدارش و فیض بردن از مجالش در من بیش می‌شد.</p>
<p style="text-align: center;">روزگار سگی نحسی بود؛ هیات حاکمه و خفقان پلیسی ساواک، همه را از نفس انداخته بود. هر روشنفکر مسئولی به سان او چنان سرگرم بزن و بزن و مجاهده بود که تا خبر می‌شدم که آمده است فلان جا و تا خودم را به او برسانم کارش را، سخنش را، وظیفه‌اش را گذاشتنه بود و گذشته؛ و من همچنان مترصد دیدارش که همان شوق و شیدایی جلال را داشت؛ و همان شور و شعر و برآشفتگی را؛ که ناگهان خبر رسید، خبر مرگ او در هجرت. ایامی بود که به علت کمردرد تخته‌بند بستر بودم، با تنی چند از یاران پرسان‌پرسان خودم را به یکی از کوچه‌های آخرین خیابان جمال‌زاده رساندم. خود را موظف می‌دیدم که مرگ نابهنگام او را به همسرش، زن برادرم و به برادرزادگانم تسلیت بگویم. او را نشناخته، همسرش را ندیده و بی‌اطلاع از آن‌که فرزند یا فرزندانی دارد یا نه، وارد خانه‌اش شدیم، اهل خانه چه کسانی بودند، اصلا نمی‌شناختم. اما خانه پر بود از دوستان و دوستارانش، و این ازدحام در آن دوره خفقان سیاه چقدر امیدوارکننده بود.</p>
<p style="text-align: center;">دو سه سالی پس از مرگ او وقتی که «کانون» و «رواق» را احیا کردیم، هم در مقام عضوی از یک صنف و هم در مقام مدیر رواق احساس وظیفه می‌کردم که باید دین خود را نسبت به این برادرخوانده‌ام – علی شریعتی – بگذارم، و در مقام تکثیر و انتشار آثارش بکوشم تا سال پیش و آن رستاخیز یکپارچه مردم، رستاخیزی که نه تنها طاغوتیان را بلکه دنیای حرص و طمع همپالگی‌های آنان را یکسر چنان لرزاند که قرار از کف گردان و اقطاب سیاست عالم برد و آن تظاهرات آرام و یکپارچه، شوق‌انگیزترین حوادث – از جمله – برای من این بود که می‌شنیدم: «معلم شهید ما – دکتر علی شریعتی&#8230; – الا، الا، چه همتی» و یکی از جذاب‌ترین و انگیزاننده‌ترین سرود‌های سرود‌های انقلابی را بار‌ها و بار‌ها از دهان به فریاد بازشده جوانان مجاهد می‌شنیدم و عکس آن عزیز را می‌دیدم در مزرع مردم‌زار خیابان‌ها منتشر شده بود؛ و سرانجام یک دو ماه پیش که در مجلسی به سخن‌گویی مدعو بودم و قبل یا بعد از من «احسان» بود، و احسان شریعتی که انگار برادرزاده‌ام، جوانی به سن نونهال، اما به سعی و جهد؛ درخور نام پدرش و درخور آن‌که من به بردارزادگی با وی ببالم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=12712</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این حسین&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=5216</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=5216#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Nov 2016 09:00:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[5قاره]]></category>
		<category><![CDATA[داعش]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[شهید بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[شیخ زکزاکی]]></category>
		<category><![CDATA[غولهای خبری جهان]]></category>
		<category><![CDATA[نجف اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[نیجریه]]></category>
		<category><![CDATA[هافینگتن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=5216</guid>
		<description><![CDATA[این حسین کیست که ۲۰/۰۰۰/۰۰۰ عاشق سفرکرده،دیوانه اوست؟! =========================================&#62; روزنامه کیهان گزارشی از بزرگترین تجمع تاریخ بشریت،با تحلیل وسوالی از چرائی سکوت رسانه های  بی یال وکوپال غولهای خبری جهان چاپ کرده است،امااین رسانه ها در سکوت خبری مرگبار،چشم دیدن این شکوه جهان اسلام را ندارند.اگر عکس وگزارشی از محرم وعزاداری هم نشر دهند،صحنه های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: x-large; background-color: #ffcc00;">این حسین کیست که</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large; background-color: #00ffff;">۲۰/۰۰۰/۰۰۰</span></p>
<p><span style="font-size: x-large; background-color: #ffcc00;">عاشق سفرکرده،دیوانه اوست؟!</span></p>
<p><span id="more-5216"></span></p>
<p><span style="background-color: #ffffff;">=========================================&gt;</span></p>
<p><span style="font-size: x-small;">ر<strong>وزنامه کیهان گزارشی از بزرگترین تجمع تاریخ بشریت،با تحلیل وسوالی از</strong></span></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">چرائی سکوت رسانه های  بی یال وکوپال غولهای خبری جهان چاپ کرده</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">است،امااین رسانه ها در سکوت خبری مرگبار،چشم دیدن این شکوه جهان</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">اسلام را ندارند.اگر عکس وگزارشی از محرم وعزاداری هم نشر دهند،صحنه های</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">نه چندان مورد قبول خود مسلمانان،یعنی صحنه های قمه وزنجیر زنی عده ای</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">معدود است وبس. اینجاست که سخن شیوای شهید بهشتی به ذهن دلداگان</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">اسلام وقیام امام حسین می آید:</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">&#8220;دشمن؛از ما عصبانی باش واز این عصبانیت بمیر&#8221;</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: x-small;">با این توضیح،باهم نوشته روزنامه کیهان را می خوانیم:</span></strong></p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">=========================================&gt;</span></p>
<p><span style="background-color: #ffcc99; font-size: x-large;">بزرگ‌ترین اجتماع در تاریخ بشر و </span></p>
<p><span style="background-color: #ffcc99; font-size: x-large;">سکوت رسانه های غربی</span></p>
<p><!--more--></p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</span></p>
<p>میلیون‌ها عاشق و دلباخته حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) امسال نیز  از سراسر جهان خود را به عراق رسانده و در اربعین حسینی(ع) بزرگترین اجتماع تاریخ بشر را رقم زدند.</p>
<p>نام و یاد حسین(ع) هر سال بیشتر از سال گذشته در جهان می‌پیچد. زائران اربعین حسینی(ع)،  از ۳ میلیون نفر در سال ۲۰۰۳ به ۲۰ میلیون نفر در سال گذشته رسیده و حال خبر می‌رسد که بر اساس پیش‌بینی‌ها امسال نجف تا کربلا شاهد حضور بیش از ۲۵ میلیون عاشق و دلباخته نام و راه حسین (ع) خواهد بود.</p>
<p>میلیون نفر خود را به کربلا رسانده‌اند تا فریاد بزنند حسین(ع) تنها نیست و پرچم سبزی که در عاشورای سال ۶۱ هجری با خون آن امام و یاران باوفایش گلگون شد به زمین نیفتاده است. به راستی این چه سری است که سیاه و سفید، از اروپا گرفته تا آسیا و آفریقا از مسلمان گرفته تا مسیحی و زرتشتی همه را عاشق و دلباخته حسین کرده و به کربلا رسانده است تا در راهپیمایی بی‌نظیر اربعین حسینی(ع) شرکت کنند؟ زائرین پیاده اربعین، در طول شب هم در مسیر بین شهر نجف به سوی شهر کربلا حرکت می‌کنند تا هر چه زودتر به زیارت حرم حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) برسند. این چه سری است که برادران اهل سنت را در عراق همه امکانات خود بسیج کرده و با افتخار تمام میزبان زائران اربعین  کرده است؟ این چه حکمتی است که از کودک سه ساله تا پیرمرد ۹۰ ساله در مسیر نجف تا کربلا به زائران اربعین حسینی خدمت رسانی می‌کنند؟ و بالاخره این که این «حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟&gt;&gt;</p>
<p>در فاصله ۸۵ کیلومتری نجف تا کربلا پیروان همه ادیان آستین‌ها را برای سرور و سالار شهیدان بالا زده‌اند در میان موکب‌های پذیرایی از زائران موکب‌هایی از اهل سنت، مسیحیان و سایر ادیان مختلف برپا شده تا باز هم به این جمله صحه بگذارد که حسین(ع) تنها متعلق به مسلمانان نیست. در میان موکب‌ها  موکب‌های «صابئین مندایی» و پیروان حضرت یحیی(ع) نیز دیده می‌شود. در این موکب‌ها  بدون در نظر گرفتن دین  و اعتقادات طرف،‌ مردم به راحتی پذیرایی می‌شوند.</p>
<p>در مراسم راهپیمایی باشکوه اربعین حسینی(ع) موکبی نیز به نام «شهدای روحانی مدافع حرم» در کربلای معلی برپا شده است. در این موکب تصویر چهار شهید روحانی مدافع حرم به همراه تصویر شیخ نمر باقر النمر روحانی برجسته عربستانی که به دست رژیم سعودی به شهادت رسید، دیده می‌شود. این موکب با نام «عمامه شهید افتخار ماست» در کربلای معلی برپا شده است</p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ccffff;">پویش «زکزاکی را آزاد کنید&gt;&gt;</span></p>
<p>در میانه راه نیز موکبی بین‌المللی وجود دارد با پرچم بیش از ۴۰ کشور جهان که در کنار آن برافراشته شده است. این موکب فعالیت‌هایی چند زبانه دارد و ملیت‌های مختلفی در آن به ارائه خدمات فرهنگی مشغول هستند. یکی از ابتکارات این موکب، توزیع برگه‌هایی سه زبانه در راستای کمپین آزادی «شیخ زکزاکی» رهبر شیعیان نیجریه است. یکی از این فعالیت‌ها، آگاه کردن زائران از پویش «زکزاکی را آزاد کنید» است. این پویش برگه‌ای حاوی اطلاعاتی از قتل‌عام زاریا است که در ۲۱ آذر ۱۳۹۴ رخ داد و طی آن حسینیه بقیهًْ‌الله در نیجریه تخریب، شیخ زکزاکی دستگیر، سه فرزند او شهید و بیش از ۱۵۰۰ نفر دیگر شهید شدند. جالب اینکه توزیع‌کننده برگه‌های پویش نیز  از جوانان اهل نیجریه  هستند. روی این برگه مطالبی درباره شیخ زکزاکی به سه زبان نوشته شده و حاوی جمله «زکزاکی را آزاد کنید» است همچنین سؤالی به سه زبان پرسیده شده مبنی بر اینکه: آیا می‌دانید بزرگترین راهپیمایی اربعین بعد از عراق در نیجریه برگزار می‌شود؟</p>
<p>از دست دادن شغل و کار و خطرات احتمالی مسیر نیز باعث نشده است خیلی‌ها از این سفر نورانی صرف نظر کنند. «کریم» مسلمانی است که ۳۵ سال است در سوئد زندگی می‌کند و به گفته خود حتی حاضر شده شغل و کسب و کارش را از دست بدهد اما اربعین با پای پیاده به دست‌بوسی ارباب برود.  او می‌گوید امسال مجبور شده برای رسیدن به کربلا و حضور در زیارت اربعین شغلش را رها کند. کریم با همان لهجه شیرین ایرانی-سوئدی اش می‌گوید، امسال ۲۰پرواز از استکهلم به نجف آمده است. ایرانی، عراقی و سوئدی‌های مسلمان. سوئدی‌هایی که به لطف ارباب در طول تمام این سال‌ها و به برکت روضه اباعبدالله مسلمان و شیعه شده‌اند و حالا با عشقی وصف ناپذیر هرسال راهی اربعین حسینی(ع) می‌شوند.</p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ccffff;">طولانی‌ترین</span></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ccffff;">نماز جماعت جهان</span></p>
<p>گزارش‌های رسیده از عراق همچنین حاکی است فوج فوج و گروه گروه از مردم خود را به عراق رسانده‌اند تا در پیاده روی اربعین شرکت کنند. جمعه خبر رسید بزرگترین و طولانی‌ترین نماز جماعت جهان به طول ۸۵ کیلومتر در مسیر کربلا تا نجف برگزار شد. به گفته سید «احمد الحسینی»، استاد برجسته حوزه علمیه نجف «این یک نماز جماعت متصل نیست بلکه در تمام مسیر این جاده ۱۲۰۰ نماز اما همزمان و در طول هم برگزار شد.» مقامات امنیتی عراق نیز می‌گویند در پیاده‌روی اربعین امسال بیش از ۳۰ هزار نیروی امنیتی مسئولیت حفظ امنیت زوار امام حسین‌(ع) را بر عهده گرفته‌اند. به گفته مسئولان عراقی نیروهای امنیتی، بسیج مردمی و پلیس مسئولیت حفاظت و تامین امنیت زوار اربعین را بر عهده دارند.گزارش‌های منتشر شده از عراق همچنین حکایت از این دارد که علی‌رغم تهدیدات گروه‌های تروریستی این مسئله کوچکترین خللی در اراده آهنین زوارحسینی(ع) نگذاشته و مراسم پیاده روی اربعین با سلامت کامل زائران ادامه دارد.</p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ccffff;">سکوت رسانه‌های غربی</span></p>
<p>اما در حالی که رسانه‌های بین‌المللی کوچکترین –  تاکید می‌شود – کوچکترین اتفاقی را که علیه اسلام باشد در سراسر جهان بلافاصله پوشش می‌دهند و در طی سال‌های گذشته تمامی جنایات ریز و درشت گروه تروریستی داعش را برای ترسیم چهره‌ای وحشتناک از اسلام پوشش داده‌اند، در مورد این بزرگترین گردهمایی بشری تاریخ جهان سکوت کرده‌اند. پیش از این برخی از رسانه‌های غربی از تعامل گزینشی در پوشش خبرهای راهپیمایی و زیارت اربعین حسینی(ع) به شدت انتقاد کرده و نوشته بودند؛ «آمریکا و انگلیس در رابطه با اربعین دچار کوررنگی شده‌اند.» ایندیپندنت هم در سال ۲۰۱۴ در گزارشی نوشته بود، رسانه‌های غرب با بزرگترین تجمع مسالمت‌آمیز جهان که باید در گینس ثبت شود گزینشی برخورد می‌کنند. «رادیو اوستون» از زیارت و راهپیمایی اربعین به عنوان «بزرگ‌ترین تجمع و راهپیمایی دینی و سیاسی در جهان» یاد و آن را «بی‌مانند» و «بی‌نظیر» توصیف کرده و تاکید کرده بود، «رسانه‌های غربی با نادیده گرفتن این تجمع بزرگ بشری از بیش از ۸۰ کشور جهان و با حضور و مشارکت بیش از ۲۰ میلیون نفر، مرتکب اشتباه و خطای حرفه‌ای می‌شود.»</p>
<p>نشریه آمریکایی «هافینگتن پست» نیز یکی دیگر از این رسانه‌های غربی بود که به شدت از پوشش سیاسی این مراسم توسط این رسانه‌ها انتقاد کرده است. این نشریه از اصحاب رسانه در غرب می‌خواهد به این سؤال پاسخ دهند که «چگونه است، آنها کوچک‌ترین تجمع و راهپیمایی در انگلیس و یا صدها تجمع محدود در کشورهای مختلف جهان را نادیده نگرفته و از آن ده‌ها فیلم و گزارش و تحلیل و تفسیر تهیه می‌کنند، در حالی که این تجمع خروشان و مسالمت‌آمیز بشری را نادیده گرفته و از آن بی‌تفاوت و در سکوت مطلق می‌گذرند.» هافینگتن پست در پایان تاکید می‌کند، اگر می‌خواهید، با ریشه‌ها و اصول اعتقادی «داعش» آشنا شوید، باید دشمنان این گروه را بشناسید. اما نکته عجیب دیگر این که بروز همین گروه‌های تکفیری و داعش بود که راهپیمایی اربعین چنین مورد استقبال بی‌نظیر مردمی قرار گرفت. داعش با آن جنایات قرون وسطایی تلاش می‌کرد تا مردم را ترسانده و برپایی چنین مراسم‌هایی را متوقف کند اما اینجا هم عشق به اباعبدالله‌الحسین(ع) کار خود را کرد.</p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">=========================================&gt;</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=5216</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک شبهه،یک سند</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=2929</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=2929#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Feb 2015 18:43:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[12بهمن 57]]></category>
		<category><![CDATA[آب وبرق مجانی]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[بهشت زهرا]]></category>
		<category><![CDATA[دولت موقت]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[سایت الف]]></category>
		<category><![CDATA[سخنرانی تاریخی امام]]></category>
		<category><![CDATA[عباس امیر انتظام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=2929</guid>
		<description><![CDATA[  آیا امام گفت: &#8220;آب و برق مجانی می شود&#8221;؟ مطرح شدن و پرداختن صریح و بی تعارف به شبهات انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، نه تنها امری پیراسته از عیب است، بلکه تکلیفی ضروری و لازم برای آگاهان و دوست داران انقلاب است. و البته بی پاسخ گذاشتن این شبهات و میدان را برای مخالفین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><strong> </strong></p>
<p align="center"><strong>آیا امام گفت: &#8220;آب و برق مجانی می شود&#8221;؟</strong></p>
<p align="center"><span id="more-2929"></span></p>
<p align="center">مطرح شدن و پرداختن صریح و بی تعارف به شبهات انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، نه تنها امری پیراسته از عیب است، بلکه تکلیفی ضروری و لازم برای آگاهان و دوست داران انقلاب است. و البته بی پاسخ گذاشتن این شبهات و میدان را برای مخالفین و نا آگاهان خالی نمودن عیب و کم فهمی است. در پاسخ به شبهات هم باید بی تعارف بود و صریح، چرا که پاسخ دادن های آبکی و تعارفی نه تنها شبهه را حل نمی کند، بلکه ممکن است بر حجم شبهه هم بیفزاید!</p>
<p>یکی از شبهات مطرح راجع به انقلاب و امام راحل (ره)، عدم تحقق وعدۀ امام راحل مبنی بر&#8221; مجانی کردن آب و برق&#8221;، به مردم است.</p>
<p>ادعا می شود که امام، در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷در بهشت زهرا سلام الله علیها به مردم وعده داد که به شما آب و برق مجانی می دهیم و به این وسیله و با وعده های غیر واقعی درصدد فریب و همراه نمودن مردم بر آمدند. امری که با سیرۀ امام (ره) اصلاً قابل جمع نمی باشد و این مسأله برای دوست داران و یاران امام، امری بسیار ناراحت کننده و سؤال برانگیز است. عده ای از منتقدین نیز معتقد هستند اصلاً اصل چنین وعده ای از لحاظ کارشناسی صحیح نیست و همان بهتر که محقق نشد. چرا باید توزیع انرژی رایگان باشد؟ آنهم برای مردم ما که این قدر در مصرف بی رویه کارنامۀ غیر قابل قبولی دارند! و معتقدند اصل وعدۀ مذکور یک وعدۀ غیر کارشناسی و ناپخته می باشد.</p>
<p align="center">============================== <strong></strong></p>
<p align="center">
<p align="center">==============================</p>
<p align="center"><strong>اما چند نکته در پاسخ به این مسأله:</strong></p>
<p align="center"><!--more--></p>
<p>۱) به ادعای منتقدین و مخالفین، این سخنان پس از پیروزی نهضت است. شاه فرار کرده است، امام با استقبال بی نظیر و عاشقانۀ میلیون ها نفر، پس از سال ها تبعید به ایران آمده است. مردم چنان شوق و شوری به امام دارند که از مهرآباد تا بهشت زهرا به دنبال ماشین امام می دوند، با قطع پخش تلوزیونی سخنرانی امام، در بسیاری از شهرها مردم از عصبانیت تلوزیون ها را می شکنند و به خیابان می ریزند. رژیم شاه و دولت مقوایی بختیار، در حال غرق شدن دست و پا می زند و هرگز امیدی به موفقیت رژیم گذشته نیست.</p>
<p>بااین مقدمه روشن می شود که امام با این وعده ها انقلاب را به پیروزی نرسانده و توده ها را برای انقلاب اسلامی مورد نظر خود بسیج ننموده است چرا که قبلا این اتفاق(پیروزی انقلاب) افتاده است. پس مردم با وعده های آب و برق مجانی و قیام نکرده اند. اما این شبهه به جای خود باقی است که امام این وعده را برای به شور و شوق درآوردن مردم، و حمایت آنان در ادامۀ راه، بیان فرموده باشند!</p>
<p>حالا بپردازیم به مستندات و اصل سخن امام راحل و توضیح آن. سوال اول این است که:</p>
<p><strong>چه کسی اولین بار این وعده را به مردم داد؟</strong></p>
<p>این وعده (مجانی کردن آب و برق) به هیچ عنوان در بهشت زهرا، یعنی در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ از طرف امام بیان نگردیده است! از بسم الله سخنان امام تا والسلام آن چنین جمله ای وجود ندارد که عده ای ادعا می کنند چرا سخنان کامل امام در بهشت زهرا پخش نمی شود؟!(متن کیهان وقت در سایت ها موجود است از بسم الله تا والسلام)</p>
<p>اولین بار این وعده در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۵۷ توسط سخنگوی دولت موقت، عباس امیر انتظام با قیدی قابل تأمل اعلام می گردد:&#8221; برای کم درآمدها آب و برق مجانی می گردد.&#8221;</p>
<p>با بررسی ها بعمل آمده مشخص می گردد که امام سه بار راجع به آب و برق مجانی سخن گفته اند؛</p>
<p>مقطع اول این سخن نه در بهشت زهرا، که در پیام ۱۴ ماده‌ای نهم اسفند سال ۵۷، قبل از ترک تهران به مقصد قم با توجه به وضعیت حاکم بر کشور و بالا رفتن انتظارات مردم و قول و قرارهای بعضی سران و رهبران انقلاب بعد از اعلام دولت موقت، خطاب به ملت ایران می‌فرمایند:</p>
<p>«من به دولت راجع به مجانی کردن آب و برق و بعضی چیزهای دیگر فعلا برای طبقات کم‌بضاعتی که در اثر تبعیضات خانمان‌ برانداز رژیم شاهنشاهی دچار محرومیت شده‌اند و با برپایی حکومت اسلامی به امید خدا این محرومیت‌ها برطرف خواهد شد، سفارش اکید نمودم که عمل خواهد شد.» (صحیفه امام، ج۶، ص۲۶۲)</p>
<p>با فاصله یک‌روزه از پیام قبلی، در بدو ورود به قم (۱۰ اسفند ۵۷) در سخنرانی مدرسه فیضیه فرمودند: «ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می‌خواهیم مرفه بشود، زندگی معنوی شما را هم می‌خواهیم مرفه باشد. شما به معنویات احتیاج دارید. معنویات ما را بردند اینها. دلخوش نباشید که مسکن فقط می‌سازیم، آب و برق را مجانی می‌کنیم برای طبقه مستمند، اتوبوس را مجانی می‌کنیم برای طبقه مستمند، دلخوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می‌دهیم؛ شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم.» (صحیفه امام، ج۶، ص ۲۷۳)</p>
<p>مجددا روز بعد (روز جمعه ۱۱ اسفند ۵۷) در کتابخانه مدرسه فیضیه (خطاب به خبرنگار روزنامه اطلاعات) می فرمایند: «هر چه زودتر باید مشکل مسکن برای بی‌خانمان‌ها و فقرای ایران حل گردد و برای هر خانواده، مسکن مورد نیازشان تأمین شود، آب و برق برای فقرا و بی بضاعت‌ها باید مجانی گردد. به نظر من بیشتر انقلابیون واقعی یعنی آنها که نیروی عظیم و کوبنده این انقلاب بودند، مردم غیر مرفه بودند. کسانی که بیشترین کشته ها را دادند و با نیروی ایمان واقعی و اعتقاد راسخ، باعث پیروزی انقلاب شدند، همان کسانی بودند که به هیچ وجه اشرافی و مرفه نبودند و از طبقه پابرهنه بودند.» (صحیفه امام، ج۶، ص ۲۹۷)</p>
<p>در سخنان حضرت امام (ره) دو نکتۀ مهم به چشم می خورد. اول اینکه این وعده، وعده ای موقتی است اولین بار امام (ره) از کلمۀ &#8220;فعلا&#8221; استفاده می کنند و بدین صورت، جواب یکی از سؤال ها حل می شود که می گفت توزیع رایگان انرژی به مردم، امری غیر کارشناسی است. چرا که امام چنین تفکری ندارد و ناظر به فقر و سختی فعلی وعده ای را مطرح می سازند نه یک سیاست اقتصادی دائم و البته امام در سخنرانی ۱۰ اسفند تأکید می کنند که هدف ما این مسائل نیست بلکه هدف اصلی ما از انقلاب رشد رفاه معنوی شماست و شما به این رایگان شدن برای مستضعفان دلخوش نباشید.</p>
<p>دوم اینکه این وعده در هر سه مرتبه برای مستمندان ذکر شده است نه عموم مردم که این هم تحقق یافت. تحقق آن به این گونه بود که میزان مشخصی از مصرف تا مدت ها بعد از انقلاب رایگان بود و افزایش مصرف نسبت به آن میزان معین هزینه داشت، ضمن اینکه برای تحقق وعده های اقتصادی امام (ره) حساب صد امام- کمیتۀ امداد امام خمینی- بنیاد مسکن- بنیاد مستضعفان- جهاد سازندگی و&#8230; راه اندازی گردید و با بضاعت خود به سرعت به سامان دادن وضعیت معیشتی، بهداشت و بی سرپناهی فقرا در سراسر کشور پرداخته شد به گونه ای که پدیده های زشت و ناراحت کننده ای در عرصۀ کلان شهرها مانند حلبی آبادها(شهرک هایی که خانه های آن از حلب های مصرف شده و تخته چوب و نایلون ساخته می شد و فقرا با زن و بچۀ خود در آن زندگی می کردند!) زندگی های خرابه نشینی و &#8230; از چهرۀ شهرها زدوده شد.</p>
<p>البته این ها همه با در نظر گرفتن این است که دشمنان داخلی و خارجی هرگز نگذاشتند امام راحل و دولت های زمان ایشان، یک روز را با آرامش به رهبری دینی و مادی و معیشتی مردم بپردازند.</p>
<p>یک روز کودتای نوژه، یک روز غائلۀ کردستان، یک روز خلق عرب، یک روز ترکمن صحرا، بار دیگر دمکرات آذربایجان، اینها با هزینه های جانی و مالی به سختی حل می شد، هشت سال جنگ ویرانگر آغاز می گردید! و البته همۀ اینها در شرایط تحریم های سخت اقتصادی باید مدیریت می شد، عمر رهبری امام راحل به روزهای سختی گذشت که دشمن هر روز منتظر سقوط اصل این انقلاب بود اما امام امت با تمام گرفتاری ها ذره ای از محرومین غافل نبود و دستگاه ها و مراکز مرتبط در حال لبیک به فرمان حمایت از مستضعفین بودند و البته باید به رهبری امام و قاطبۀ مسئولین آفرین گفت که تا انتها آرزوی سقوط اقتصادی و پشت کردن مردم به انقلاب و نظام را به گورستان آمال و آرزوهای دشمنان این ملت فرستادند.</p>
<p align="center">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p align="center">*من هم سالها بود دنبال سندی از زبان امام می گشتم تا با استناد به آن از پرداخت پول آب وبرق شانه خالی کنم که متاسفانه،خلاف آن را یافتم وهمین چند ساعت پیش باز هم مجبور شدم از طریق خود پرداز بانک سامان مبلغ ۱۰۵۴۳۲۰ ریال {صدو پنج هزار و&#8230; تومان} برای حدود دوماه  برق ویک ماه آب را به حساب   وزارت محترم نیروبریزم والان فشار خونم ۱۷ روی ۱۰ است ونه دستم به دامان امام می رسد ونه امیر انتظام سخنگویش که بگویم: ما کارمندهای محترم!! مگر جزو همان هایی که آقای امیر انتظام فرموده اند نیستیم؟! شما هم مثل من تصور کنید اگر اینگونه،یا آنگونه می شد،چی می شد!</p>
<p align="center">یادم رفت یاد آوری کنم که این نوشته را از سایت الف انتخاب کرده ام.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=2929</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
