<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; روزنامه اطلاعات</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>&#8230;در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=19794</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=19794#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Feb 2026 20:10:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[حمید یزدان پرست]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[ساواک]]></category>
		<category><![CDATA[شاهنامه]]></category>
		<category><![CDATA[عهد قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا شاه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی شاه]]></category>
		<category><![CDATA[مسجد گوهر شاد]]></category>
		<category><![CDATA[نادرشاه]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[کاپیتالاسیون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=19794</guid>
		<description><![CDATA[&#8230;در حدیث دیگران *************************************       پهلوی باید بر گردد!        *************************************** حمید یزدان پرست هدف افرادی که از جایی رفته‌اند و قصد بازگشت دارند، چیست؟ آیا آن وقت که می‌رفتند، به فکر بازگشت  بودند یا نه؟ چرا رفتند و چرا برمی‌گردند؟ برخی برای تحصیل علم یا مال از وطن رفته‌اند و بعد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large;">&#8230;در حدیث دیگران</span></p>
<p style="text-align: center;">*************************************</p>
<h1 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">      پهلوی باید بر گردد!      </span></h1>
<p style="text-align: center;"> ***************************************</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #800000;">حمید یزدان پرست</span></p>
<p style="text-align: center;"><span id="more-19794"></span></p>
<p style="text-align: center;">هدف افرادی که از جایی رفته‌اند و قصد بازگشت دارند، چیست؟ آیا آن وقت که می‌رفتند، به فکر بازگشت  بودند یا نه؟ چرا رفتند و چرا برمی‌گردند؟ برخی برای تحصیل علم یا مال از وطن رفته‌اند و بعد از مدتها قصد برگشت می‌کنند که به قول حافظ: «غریب را دل سرگشته با وطن باشد». برخی به دلایل دیگر رفته‌اند، مثلاً مهاجرت خانوادگی در زمان کودکی و حالا او که بزرگ شده، به هر دلیلی دلش یاد وطن کرده است. برخی نیز باز به هر دلیل از کشور گریخته‌اند یا بیرون رانده شده‌اند؛ همچون محمدعلی شاه قاجار که حکومت ملی بیرونش کرد؛ یا رضاخان پهلوی که همان که آوردش، بُردش؛ یا پسرش محمدرضاشاه که فرار کرد، و نوه‌هایش که با خانواده رفتند.</p>
<p style="text-align: center;">از میان اینها، یک بار محمدعلی شاه قاجار خود را از تبعیدگاه به گوشه‌ای از کشور رساند تا تجهیزاتی دست و پا کند و بر سریر قدرت برگردد؛ اما چنان بلایی سرش آمد که توبه‌کار شد و حقوقی هم که مجلس شورا برایش تعیین کرده بود، قطع شد و به چه فقر و فلاکتی مرد. رضاخان و پسرش هم که در غربت مردند. و حالا مانده نوه‌شان که بعد از ۴۷ سال قصد بازگشت کرده است. چه ایرادی دارد؟ هر کسی که شناسنامه ایرانی دارد، حق دارد در ایران زندگی کند و حتی اگر بیرون از ایران زاده شده باشد، در جوانی یا میانسالی و کهنسالی حق دارد به ایران بازگردد و در آن زندگی کند.</p>
<p style="text-align: center;">در برخی کشورهای جهان که تغییر رژیم از سلطنتی به جمهوری داشته‌اند، اعضای خاندان فرمانروا یا همچنان در آن کشور زیسته‌اند، مثل آلمان، ایتالیا، اتریش، مصر و&#8230; یا می‌توانستند بیایند و به خانمانشان سر بزنند، مثل ترکیه و مثل آخرین ولیعهد قاجار (فریدون‌میرزا) که تا چند سال پیش به ایران رفت‌وآمد می‌کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در همان اوان، مرحوم امام گفتند کسانی از خاندان پهلوی که جرمی مرتکب نشده‌اند، می‌توانند در کشور زندگی کنند که از قضا برخی‌شان هم ماندند یا به کشور برگشتند و سپس خودخواسته رفتند.</p>
<p style="text-align: center;">طبیعتاً هر کس که وارد کشوری می‌شود، تشریفاتی اداری را باید طی کند: گذرنامه و روادید داشته باشد و از راه مشخص زمینی، هوایی یا دریایی بیاید. ممکن است از قصد ورود کسانی که چند دهه نیامده‌اند، سؤال هم بشود: چه شد که پس از پنج دهه، هوای وطن به سرتان زده است؟ آیا قصد گردشگری دارید؟ زیارت؟ سیاحت؟ تجارت؟ بالاخره کشور است، بازار مکاره که نیست؛ به رفت و آمدهای خارجی باید نظارت کرد. اما شواهد و قرائن حاکی از آن است که مقصود این آقا هیچ کدام از اینها نیست. او می‌خواهد بر تخت به بادرفتة پدرش بنشیند.</p>
<p style="text-align: center;">راستش بر این قصد و آرزوی او نیز ایرادی نیست. بازماندگان قجری و نادرشاهی و شاید زندیه هم در این سالها از آرزویشان و حتی حقشان در این خصوص گفته‌اند. آن‌هم ایرادی ندارد؛ آرزوست دیگر. هر کدام از آنها می‌توانند از راه متعارف و منطقی یارگیری کنند و هوادار جمع کنند و حتی باغ سبز نشان دهند؛ مثلاً یکی بگوید: «من اگر بیایم، چنین و چنان می‌کنم، آزادی، آبادی، آسایش، آرامش، و البته استقلال، پیشرفت و&#8230;» چه حرفهایی خوبی! مردم نیز حق دارند به این حرفها گوش بدهند  و طبیعی است که  به رفتار و کردار آنها طی سالهای گذشته بنگرند و ببینند این حضرات چندمرده حلاج هستند. آیا گفتارشان پایه و اساسی دارد یا خواب و خیال است و آرزوفروشی؟ راستش یکی را می‌شناسم که در همین نزدیکی است و در زمان نامزدی، به طرف وعده می‌داد: برایت هواپیما می‌خرم و چه و چه! ملت شعردوست و شاعرپروری هستیم دیگر و این‌هم نوعی شعر منثور!</p>
<p style="text-align: center;">اگر آقایی که توانسته طی پنج دهه زندگی در جایی که خودشان «سرزمین فرصت‌ها» می‌گویند، کار اقتصادی نمایانی کند، مدیریت درخشانی بروز دهد، با وجود آن‌همه کالج و دانشگاه نامدار، درس درست و حسابی بخواند و محقق یا نظریه‌پرداز یا استاد دانشگاه شود، حرفش شنیدن دارد؛ اما اگر طی این مدت فقط با ثروت بی‌حساب خانوادگی زندگی کرده (به منشأش کار نداریم) و به قول خودش از مامانش پول گرفته و خورده و خوابیده و چرخیده و شاهانه زندگی کرده، وعده و وعیدهایش در ۶۵ سالگی، در حکم تحمیق شنوندگان است.</p>
<p style="text-align: center;">باز هم بگوییم عیبی ندارد، دلش خواسته از این حرفها بزند و آرزوفروشی کند. مگر جرم است؟ نه. اما وقتی کسی برای رسیدن به مقصودش، سر به اجانب می‌سپارد و از بیگانه دریوزگی می‌کند و اصرار می‌ورزد که آنان به کشورش بتازند و بمبارانش کنند و دست به خون هموطنان می‌آلاید و تشویق به تخریب و آدمکشی می‌کند، دیگر موضوع صرف آرزو نیست، کار به خیانت و جنایت کشیده است. کسی از خون‌آشام قرن یاری می‌طلبد و از او التماس حمله و تاخت و تاز به هموطنانش را می‌کند، همو که نهادهای حقوقی جهان به سبب «نسل‌کشی و جنایت علیه بشریت»، مجرمش اعلام کرده‌اند، دیگر فقط حرف نیست، عمل است.</p>
<p style="text-align: center;">آیا این شخص احساس ننگ نمی‌کند؟ آیا فکر نمی‌کند که ایرانی راستین در عمرش سر به بیگانه نسپرده و به همین جهت «ایرانی» نام گرفته، یعنی «ایر» است، یعنی «آزاده است و هرگز به بندگی نرفته است». آری، برای چنین کسی، «استقلال» رکن بنیادین حیات فردی و اجتماعی است. کالای لوکس یا جنسی در کنار اجناس دیگر نیست. استقلال چیست؟ «آزادیِ جمعی». آزادی چیست؟ «استقلال فردی». چطور اگر به کسی بگویند این رنگ بپوش و اینجا بنشین و آنجا برو یا مرو، این را بخور یا مخور، می‌رنجد و خوشایندش نیست و اعتراض می‌کند، در امور اجتماعی نیز همین آزادی است که تبدیل به استقلال می‌شود و برای «ایرانیِ نژادۀ آزاده» اهمیت بنیادین پیدا می‌کند که بیگانه حق ندارد بر او فرمان براند، برای مردمش و حاکمانش و ارتشش تعیین تکلیف کند، مصونیت قضایی تحمیل کند و دست‌نشانده‌اش برای اجرای قانون شرم‌آور کاپیتالاسیون، بسیاری را بکشد، به زندان بیفکند و تبعید کند. مردم اینها را دیدند که مهمترین شعارشان در انقلاب این شد: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی». «استقلال» نفی استعمار بود، و «آزادی» نفی استبداد، و «جمهوری» نفی سلطنت، و «اسلامی» نفی بی‌دینی.</p>
<p style="text-align: center;">رضا پهلوی که همچون پدرش درکی از اسلامیت و ایرانیت ندارد و با فرهنگ ملی عجین نبوده و بعید است در عمرش یک بار شاهنامه و دیوان حافظ و خمسه نظامی و حتی رباعیات خیام را خوانده باشد، پیداست که پیش خود بگوید: «پدربزرگم را که سواد خواندن و نوشتن نداشت، انگلیسی‌ها آوردند؛ و پدرم را که بیگانگان تربیت کرده بودند، آمریکایی‌ها آوردند؛ حال چه اشکال دارد که مرا اسرائیلی‌ها روی کار بیاورند؟ من که از آنها بهتر و برتر و باسوادتر و باغیرت‌تر نیستم!» همین است که به راحتی آب‌خوردن (و از نظر ایرانیان اصیل با وقاحت هر چه تمام‌تر)، حقیرانه نزد جلاد قرن، بر صندلی پلاستیکی می‌نشیند و درخواست بمباران کشور و کشت‌وکشتار هموطنانش را می‌کند. آیا فکر نمی‌کند ممکن است روزی چشم در چشم ده نفر از هموطنانش بدوزد؟</p>
<p style="text-align: center;">مثلاً یکی از آنها، پدر یا مادر دخترک کرمانشاهی، ملینای سه‌ساله باشد که در تیراندازی گماشتگان او جان باخت. یا دوقلوهای خردسال همکار جوان و عزیزمان امید رستمی که رفته بود دارو بخرد و حامیانش او را پیش چشم همسر و فرزندان نگرانش کشتند. یا خواهر و برادر آن پرستار دلسوزی که در آتشی سوخت که هواداران او در بیمارستان افروختند و جز کف دستانش چیزی نماند. یا آن جوان مازندرانی که چند شب پیش آتشش زدند و سوخت و جان داد؟ آیا رویش می‌شود به چشم بازماندگان اینان نگاه کند؟</p>
<p style="text-align: center;">آری، رویش می‌شود؛ چون پدرش و پدربزرگش همین کارها را کردند و تاریخ شکنجه‌های وحشیانه ساواک که دست بر قضا نزد همان اسرائیلی‌ها آموزش می‌دیدند، پر است از این کارها. در روزهای پایانی سلطنت که خانه سرهنگ زیبایی در خیابان بهار لو رفت و معلوم شد شکنجه‌گاه و زندانی کوچکی بود و من خود دو بار از آن دیدن کردم، تختی فلزی دیدم که زندانی را بر آن می‌خواباندند و زیرش آتش روشن می‌کردند، دستگاهی دیدم که مخصوص کشیدن ناخن بود، و تکه‌ای از گوشت و استخوان که یادم است بانوی زیست‌شناسی که برای بازدید آمده بود، بعد از چندی دقت و زیر و بالاکردن، گفت: متعلق به کودکی سه چهار ساله است.</p>
<p style="text-align: center;">عجبا که بعد از انقلاب، این ساختمان به دست سازمان مجاهدین خلق (منافقین) افتاد و واقعاً حق به حقدار رسید! آنها نیز کردند با «خلق قهرمان ایران» آنچه کردند که تنها یک نمونه‌اش ترور کور هفده‌هزار تن از هموطنان بی‌گناه بود. یادم است آن روزی را که برای تشییع سه پیکر آشنای قدیم‌مان به منزل آقای محسن اسکندری در حوالی جوادیه تهران‌پارس (؟) رفتیم. همین حضرات به جای ترور پدر خانواده، مادر خانواده و برادر تازه‌داماد و نوعروسش را کشته بودند و کودک خردسالش را مجروح. اینها را من خود به چشم خویشتن دیدم، به شنیده‌ها کار ندارم. بماند آن سه بی‌گناه بی‌اطلاعی را که همین سازمان گرفت و به احتمال لو رفتن خانه تیمی، با سخت‌ترین شکنجه‌ها پوست کندند و کشتند و دفن کردند. همان‌هایی که سالها پیشتر، مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف را نیز با همین ناجوانمردی‌ها کشته بودند. آیا از همکاری با صدام شرم کردند که پیرکودک پهلوی از همکاری با نتانیاهو و ترامپ شرم کند؟ نه!</p>
<p style="text-align: center;">باغ سبز</p>
<p style="text-align: center;">قاعدتاً هر کس در هر جایی که بخواهد روی کار بیاید، باغ سبزی نشان می‌دهد. این است باغ سبز پهلوی‌ها و برادران مجاهد: دریوزگی از بیگانه، تخریب و غارت، و تروریسم افسارگسیخته. وعده آنها که امنیت و آرامش و سازندگی بود و جامعه بی‌طبقاتی توحیدی و زندگی طراز نوین، به کجا رسید که وعده عملی این میهن‌سیتزان به کجا بینجامد. آن پدربزرگِ قزاق سالها روی کار بود که مسجد گوهرشاد را به خاک و خون کشید و سزایش را دید؛ پسرش سالها شاهی کرده بود و آنگاه مسجد کرمان را و بسی بی‌گناهان را به خاک و خون کشید و رفت بر او آنچه رفت؛ و نوه‌اش هنوز نیامده، دهها مسجد را به آتش کشیده و قرآن‌ها سوزانده و امامزاده به آتش کشیده و خانه‌ها ویران کرده و بی‌گناهان را کشته است. پدربزرگش سالها حکومت کرد و آنگاه اروندرود را به عراق بخشید و ارتفاعات آرارات را به ترکیه و شهر فیروزه را به شوروی؛ پدرش سالها بر تخت نشسته بود که بحرین را بی‌شلیک گلوله‌ای از دست داد و هیرمند را به افغانستان بخشید و نفت و گاز را به آمریکا و انگلیس هبه کرد؛ او هنوز نیامده، با تجزیه‌طلبان همدست شده و قرار است کجاها را به کجاها بدهد؟</p>
<p style="text-align: center;">با این حساب، آیا نباید بخواهیم مسبب جنایات اخیر و خیانت‌های متعدد به ایران برگردد و محاکمه شود؟ این است که من به نمایندگی از خانواده هفده شهید خویشاوندم و دوازده همکلاس شهیدم، و بسیاری از هم‌محله‌ای‌ها شهید و جانبازم، رسماً شکایت می‌کنم و از مراجع ذی‌صلاح دادخواهی می‌نمایم و می‌گویم: «پهلوی باید برگردد، محاکمه باید گردد!» هر کس با این سخن موافق است، وعده‌گاه روز دوشنبه{۲۲دی ماه}تظاهرات سراسری علیه ناامنی، وطن‌فروشی و تروریسم.</p>
<p style="text-align: center;">*************************************</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;">منبع: روزنامه اطلاعات</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=19794</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اولین&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=19520</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=19520#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 09 Nov 2025 18:59:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اطلاعات آنلاین،اولین سرباز]]></category>
		<category><![CDATA[اطلاعات آنلاین]]></category>
		<category><![CDATA[اولین سرباز]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[عباس مرندی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=19520</guid>
		<description><![CDATA[            اولین سرباز ایران               به گزارش اطلاعات آنلاین، ۱۷ آبان ۱۳۰۵ در مراسم قرعه کشی برای اعزام سرباز وظیفه به خدمت زیر پرچم اولین نامی که اعلام شد نام «عباس مرندی» فرزند ابراهیم بود. روزنامه اطلاعات ۱۷ آبان ۱۳۱۵ در ستون ۹ سال پیش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc00;"><strong><span style="font-size: large;">            اولین سرباز ایران              </span></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span id="more-19520"></span></p>
<h4 style="text-align: center;">به گزارش اطلاعات آنلاین، ۱۷ آبان ۱۳۰۵ در مراسم قرعه کشی</h4>
<h4 style="text-align: center;">برای اعزام سرباز وظیفه به خدمت زیر پرچم اولین نامی</h4>
<h4 style="text-align: center;">که اعلام شد نام «عباس مرندی» فرزند ابراهیم بود.</h4>
<h4 style="text-align: center;">روزنامه اطلاعات ۱۷ آبان ۱۳۱۵ در ستون ۹ سال پیش خود این خبر را بازچاپ کرد.</h4>
<p style="text-align: center;">============================</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=19521" rel="attachment wp-att-19521"><img class="aligncenter size-medium wp-image-19521" title="327266" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/3272661-300x214.jpg" alt="" width="300" height="214" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=19523" rel="attachment wp-att-19523"><img class="aligncenter size-medium wp-image-19523" title="327264" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/3272641-278x300.jpg" alt="" width="278" height="300" /></a></p>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=19524" rel="attachment wp-att-19524"><img class="aligncenter size-medium wp-image-19524" title="327265" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/3272651-300x226.jpg" alt="" width="300" height="226" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=19520</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=18330</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=18330#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Aug 2024 14:53:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[استالین]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[توقیف روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[جلال رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[حزب توده]]></category>
		<category><![CDATA[روز معلم]]></category>
		<category><![CDATA[روز کارگر]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[سیذ احمد خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[سیذ محمود دعایی]]></category>
		<category><![CDATA[لنین]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[پراودا]]></category>
		<category><![CDATA[کا ک ب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=18330</guid>
		<description><![CDATA[درحدیث دیگران ========================== &#8230; روزنامه اطلاعات توقیف شد! ========================== برگی از دفتر خاطرات روزنامه نگاری                جلال رفیع                      سال ۱۳۶۲ هجری، ساختمان سابق روزنامه اطلاعات، خیابان خیام، اتاق سرپرستی. تازه توانسته بودم از حالت افقی یک ماهه به حالت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: center;">درحدیث دیگران</h2>
<p style="text-align: center;">==========================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000080;"><strong><span style="font-size: x-large;">&#8230; روزنامه اطلاعات توقیف شد!</span></strong></span></p>
<p style="text-align: center;">==========================</p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: large;">برگی از دفتر خاطرات روزنامه نگاری</span></em></p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff00;"><em><span style="font-size: large;">               جلال رفیع                     </span></em></span></h4>
<p><span id="more-18330"></span></p>
<p style="text-align: center;">سال ۱۳۶۲ هجری، ساختمان سابق روزنامه اطلاعات، خیابان خیام، اتاق سرپرستی. تازه توانسته بودم از حالت افقی یک ماهه به حالت عمودی یکروزه درآمده(!) و برای خبرگیری، وارد دفتر کار آقای دعایی شوم.  جایی که به عنوان دفتر «نماینده امام خمینی و سرپرست مؤسسۀ اطلاعات و شرکت ایرانچاپ» شناخته می شد.</p>
<p style="text-align: center;"> داشتیم از روزنامه و ویژه‌نامه‌های چاپ شده به مناسبت روز کارگر، روز معلّم و روز شهادت استاد مطهّری سخن می‌گفتیم که تلفن زنگ زد:</p>
<p style="text-align: center;">ـ بله؟&#8230; تعطیل؟ توقیف؟&#8230; ببینید. آقای&#8230; الو&#8230; الو؟!</p>
<p style="text-align: center;">آشکارا، چهرۀ آقای دعایی به سرخی گراییده بود. گوشی را برداشت و شمارۀ مستقیم دفتر جماران را گرفت.</p>
<p style="text-align: center;">ـ هیچکس پاسخگو نیست. خود آقای &#8230; هم که تلفن زد، رفته است. حاج احمدآقا را هم هرچه تلاش کردم نیافتم. چه کنیم؟&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"> یکی از اعضای دفتر امام خمینی تلفن زده و گفته بود که امام دستور دادند تا اطلاع ثانوی، روزنامه اطلاعات توقیف است. آقای دعایی پس از آن که توفیق تماس مجدد تلفنی به دست نیامد، برخاست و عازم جماران شد.</p>
<p style="text-align: center;">چهاردهم و پانزدهم خرداد، سال‌های سال است که در تقویم انقلاب به نام امام خمینی ثبت شده است. به همین خاطر، می خواهم به اجمال واقعه‌ای را شرح دهم که تاکنون فرصت تشریحش فراهم نیامده است. واقعه‌ای که حداقل دو نکتۀ قابل تأمّل در آن نهفته است. سرسختی نشان دادن و انعطاف ورزیدن. شرح واقعه نشان خواهد داد که چگونه.</p>
<p style="text-align: center;">تا آخرین لحظه‌ای که ممکن بود، انتظار کشیدیم. غیر از اعضای شورای سردبیری روزنامه که در آن ایّام احمد شیرزاد و احمد ستّاری هم بودند، کسی دیگر اطلاع پیدا نکرد. امّا به هرحال «رنگ رخساره گواهی دهد از سرّ ضمیر».</p>
<p style="text-align: center;">هرکس به کار هر روزه‌اش سرگرم بود. شاید روزنامه منتشر می‌شد، شاید هم نمی‌شد. آقای دعایی در آخرین تماس تلفنی از جماران، با صدایی محزون و بغض گرفته گفت:«متأسفانه حاج احمدآقا هم در دسترس نیست. خبر تعطیل یا توقیف درست است. امّا هنوز علّتش روشن نشده است.</p>
<p style="text-align: center;"> بعضی می‌گویند چاپ مقاله‌ای از کتاب اقتصادی استاد مطهّری موجب این وضعیّت شده است. بعضی هم می‌گویند همراه نبودن «صفحات لایی روزنامه» با صفحات رویی، این حالت را پدید آورده است. برای پیگیری، به دفتر رئیس مجلس و رئیس جمهور می‌روم.»</p>
<p style="text-align: center;">روزنامه منتشر نشد. خبر همه جا پیچید. شایعات آغاز شد. چندی پیش، سران حزب توده را دستگیر کرده بودند. دو سه چهرۀ نسبتاً معروف هم به عنوان اعضای مخفی و نظامی این حزب بازداشت شده بودند. گفته می‌شد که این حزب با تشکیلات مجهّزش نقشۀ نهایی کودتا به نفع دولت کمونیستی شوروی را پیگیری می‌کرده است.</p>
<p style="text-align: center;"> مدّتی بود که رادیوهای خارجی نیز بعضی از مدیران و مسؤولان نظام جمهوری اسلامی و حتی برخی از روحانیون سرشناسی را که به اتّخاذ مواضع اقتصادی چپ شهره شده بودند، متهم می‌کردند و از عضویّت شان در حزب کمونیستی و ماتریالیستی وابسته به  روسیۀ شوروی خبر می‌دادند.</p>
<p style="text-align: center;">آن روزها بیشتر از چهار روزنامه نبود. اطلاعات که درنیامد، شایعات شدّت گرفت و مؤسسۀ اطلاعات تلفن‌باران شد. غالباً به بچه‌های روزنامه می‌گفتند: می‌گویند(!؟) محاصره شده‌اید، دستگیر شده‌اید، زندانی شده‌اید! چه خبر است؟ چه کسی دستور توقیف داده است؟ می‌گویند(!؟)جرم شما چاپ مقاله‌ای از کتاب اقتصادی استاد مطهری است؟ درست است؟ چه کار کرده‌اید؟</p>
<p style="text-align: center;">احتمال می رفت که اعضای شورای سردبیری روزنامه دستگیر شوند، امّا هیچکس نمی‌‌دانست. حتی در جلسۀ هیأت دولت هم کسی چیزی نمی‌دانست. گویا یکی از وزرا خبردهی قبل از دستور را با اعلام شایعۀ کشف چند عضو حزب توده در روزنامه اطلاعات آغاز کرده بود(!) و وزیر دیگر به او گفته بود: چرا «خطّی» خبر می‌دهی؟! اوّل از شایعات و خبرهای مشابه در حوزۀ کار خودت بگو!</p>
<p style="text-align: center;">انصاف را، رئیس جمهور و رئیس مجلس وقت با همۀ توان در پی حلّ و فصل موضوع برآمدند. امّا امام همۀ دیدارها را لغو کرده بود و با کسی ملاقات نداشت. تدریجاً در طول آن روز و فردای آن روز معلوم شد حادثۀ دیگری هم رخ داده است.</p>
<p style="text-align: center;"> رهبر انقلاب، روز قبل از واقعه، هرچه روزنامه اطلاعات را ورق می‌زند، «صفحات لایی»اش را موجود نمی‌بیند! به احمدآقا دستور می‌دهد که همۀ نسخه‌های روزنامه را در بخش‌های مختلف دفتر جمع‌آوری کند و به اتاق پدر ببرد. چنین می‌شود، ولی باز هم هیچ کدام از نسخه‌ها حاوی صفحات لایی نبوده است!</p>
<p style="text-align: center;"> کسانی را به دکّۀ روزنامه‌فروشی در منطقۀ جماران و نیاوران و تجریش می‌فرستند. روزنامه‌های این مناطق هم فاقد صفحات لایی بوده‌اند! سرانجام پس از تکاپو، در قلهک موفق می‌شوند نسخه‌ای از روزنامۀ اطلاعات را همراه با به اصطلاح «لایی»هایش پیدا کنند و به جماران برسانند.</p>
<p style="text-align: center;">رهبر، حاج احمدآقا را مخاطب قرار می‌‌دهد و می‌‌گوید به آقایانی که موضوع را پیگیری می‌‌کنند از طرف من بگو: خمینی لنین نیست، که استالین فقط یک نسخه از روزنامه پراودا را مخصوص او چاپ می‌‌کرد و در ایّام بستری بودن برایش می‌‌فرستاد و همان موقع روزنامه پراودای دیگری را با محتوای دیگری برای بقیه مردم در سراسر روسیه شوروی چاپ و منتشر می‌‌کرد! اگر روزی خدای ناخواسته کسی با من بخواهد چنین کند، هرکس باشد، جوابش را می‌‌دهم. من با هیچ کدام از دوستان و عزیزانم هم شوخی نخواهم داشت.</p>
<p style="text-align: center;">یکی از تیترهای روزنامۀ اطلاعات آن روز(روز جستجوی صفحات لایی)در صفحۀ اول این بود: نظریّات استاد مطهری دربارۀ سرمایه‌داری و مارکسیسم. با حرف‌هایی(به اصطلاح سوتیترهایی)هم به تساوی دربارۀ هر دو موضوع؛ هم سرمایه‌داری و هم مارکسیسم.</p>
<p style="text-align: center;"> ولی صفحاتی که باید اصل مقالات و نظریات مشروح استاد شهید را نشان می‌‌داد، از صحنه غایب بود! چرا؟ و چرا فقط در منطقه جماران؟ آن هم درست در همان روزگار که لیست اسامی «نفوذی»های حزب تودۀ وابسته به «کا‌گ‌ب»ی روسیۀ شوروی در برخی مراکز حسّاس، به دست آمده بود؟</p>
<p style="text-align: center;"> «حزب توده»ای که از مقالات اقتصادی چپ (عدالت‌خواهی اقتصادی از موضع سوسیالیستی) حمایت می‌‌کرد. «حزب توده»ای که یکی دو تن از نفوذی‌های سرشناس نظامی‌اش همه را به اقامۀ نماز اوّل وقت دعوت می‌‌کردند!</p>
<p style="text-align: center;">شاید بدین ترتیب، هرکسی حق داشت به غایب بودن «صفحات لایی» روزنامه اطلاعات شک کند و چنین شد که روزنامه منتشر نشدو&#8230;</p>
<h4 style="text-align: center;">تذکر جدی امام به اطلاعات چه بود؟</h4>
<p style="text-align: center;">عدم انتشار روزنامه اطلاعات، اگرچه فقط یک روز، به قدر کافی می‌توانست بستر لازم را برای پدید آمدن پرسش‌های گوناگون فراهم آورد. برای روزنامه، «یک روز» هم مهم است.</p>
<p style="text-align: center;">جلال رفیع د در ادامه خاطره خود از ماجرای توقیف این روزنامه نوشت:</p>
<p style="text-align: center;">سال ۱۳۶۲ شمسی، عدم انتشار روزنامه اطلاعات، اگرچه فقط یک روز، به قدر کافی می‌توانست بستر لازم را برای پدید آمدن پرسش‌های گوناگون فراهم آورد. برای روزنامه، «یک روز» هم مهم است. خصوصاً در روزگاری که بیشتر از چهار روزنامۀ کثیرالانتشار معروف منتشر نمی‌شد و روزنامۀ «اطلاعات» هم در آن میان به لحاظ مواضع اقتصادی و انتقادی‌اش شاید بیشترین میزان توجه را در حوزۀ افکار عمومی به خود معطوف کرده بود.</p>
<p style="text-align: center;">اوضاع و احوال خطیر جنگ تحمیلی و نیز وضعیّتی که میراث مقابلۀ همه جانبه با گروه‌های تروریستی و احزاب وابسته به شوروی (حزب توده) بود، بر حسّاسیت موضوع افزوده بود.</p>
<p style="text-align: center;"> در یک سوی، رئیس جمهور و رئیس مجلس و سرپرست روزنامه اطلاعات با همدردی و همراهی حاج‌احمدآقا کوشش می‌کردند تا ضمن ارائۀ اسناد و ادّلۀ توضیح‌دهنده و قانع‌کننده، به پرسش‌هایی که از سوی رهبر انقلاب مطرح شده بود، پاسخ دهند.</p>
<p style="text-align: center;"> در سوی دیگر نیز روزنامه‌نگاران و همکاران شان در تحریریۀ روزنامه اطلاعات می‌کوشیدند تا همین نقش برهانی و استدلالی را خطاب به افکار عمومی و مردمی که پی‌درپی و پرسشگرانه تماس می‌گرفتند، ایفا کنند. پرسش و پاسخ این بود:</p>
<p style="text-align: center;">ـ چرا روزنامه اطلاعات با عدم انتشار «صفحات لایی»‌اش در منطقۀ جماران و نیاوران و تجریش، این شک و شبهه را به وجود آورد که گویی تعمّدی در کار بوده است تا رهبری انقلاب از مطالب و مقالات داخلی روزنامه بی‌اطلاع بماند و مقدّمات لازم برای اِعمال چنین قاطعیّتی فراهم شود؟ و تعطیل یا توقیف شود؟</p>
<p style="text-align: center;">ـ روال این است که صفحات لایی روزنامه‌ها شبانه چاپ می‌شود و صبح زود مستقلاً در اختیار دفاتر نمایندگی و دکّه‌های مطبوعاتی قرار می‌گیرد. بامداد روز واقعه، اطلاع داده شد که دو سطر از یک مطلب منتشر شده در روزنامه اطلاعات‌ (در صفحۀ مخصوص نامه‌ها و درد دل‌های مردم) اشتباهاً به صورت جابه‌جا چاپ شده و نتیجتاً به انتشار یک عبارت زشت‌ و زننده منجر شده است. اشتباهی که به دلیل سرعت کار در روزنامه معمول است و مشابهش هم ناخواسته تکرار شده و می‌شود.</p>
<p style="text-align: center;">طبق دستور سرپرست روزنامه، اتومبیل‌ها صفحات لایی توزیع شده را همان روز صبح از سطح شهر جمع‌آوری کردند تا بعدازظهر مجدداً روزنامۀ اصلاح شده و تصحیح شده را همراه با «صفحات رویی»اش توزیع کنند.</p>
<p style="text-align: center;"> متأسفانه همانطور که آن ضرب‌المثل معروف می‌گوید:«رفتیم بهتر کنیم، بدتر شد»؛ برخی از اتومبیل‌ها در برخی از مناطق شهر (از جمله در بخش‌هایی از جنوب شهر و شمال شهر)، از انجام این کار که خلاف روال هر روزه‌شان بوده است، غافل مانده بودند. نتیجتاً صفحات لایی جمع‌آوری شده (به خاطر اشتباهی که هیچکس هم متوجه نمی‌شد)، پس از غلط گیری مجدداً در بعضی از محّلات تهران توزیع نشد؛ بی‌آنکه عمدی در کار باشد.</p>
<p style="text-align: center;">ـ پس این شایعه که امام خمینی با چاپ مقالات استاد مطهری در روزنامه مخالف بوده‌اند، درست نیست؟</p>
<p style="text-align: center;">ـ نه. البته سال قبل قرار شده بود که کتاب «مباحث اقتصادی استاد مطهری» به دلیل مخالفت برخی از فقها با بعضی از نظریّات ضدّسرمایه‌داری آن و همچنین به دلیل این که متن اصلی (مقالات استاد) با مطالب دیگران آمیخته شده، موقّتاً تا اطلاع ثانوی و تا اعلام نتیجه بررسی کارشناسانه، منتشر نشود.</p>
<p style="text-align: center;"> امّا اولاً آنچه در روزنامه چاپ شد، متن اصلی کتاب بود، ثانیاً نقد سرمایه‌داری و مارکسیسم (هردو) بود، ثالثاً اطلاع رسیده بود که مشکل ممنوعیت، برای انتشار متن اصلی کتاب، منتفی شده است.</p>
<p style="text-align: center;">روز دوّم، احمدین (شیرزاد و ستّاری) و من به عنوان اعضای شورای سردبیری وقت، نامه‌ای کوتاه خطاب به «امام خمینی» نوشتیم و مسؤولیت کامل موضوع را برعهده گرفتیم. پس از گفت وگوی تلفنی با حاج‌احمدآقا، نامه را به جماران فرستادم تا اگر ایشان لازم می‌داند، به اطلاع رهبری برساند. گویا ما جداگانه و آقای دعایی هم جداگانه، مسؤولیت کامل واقعه را به خود معطوف کرده بودیم.</p>
<p style="text-align: center;">«تحریریه» را التهاب فراگرفته بود. همۀ صفحات آماده انتشار بود. آیا روز دوّم هم روزنامه همچنان در محاق تعطیل و توقیف باقی خواهد ماند؟&#8230;. ناگهان تلفن به صدا درآمد:</p>
<h4 style="text-align: center;">ـ «روزنامه را منتشر کنید»!</h4>
<p style="text-align: center;"> حالا بچه‌های شورای سردبیری کیهان هم خوشحال شده بودند که روز قبل، سخن آقای&#8230; را که از جماران زنگ زده و گفته بود در صفحۀ اول تیتر بزنید که «روزنامه اطلاعات توقیف شد»، اجرا نکرده بودند!</p>
<p style="text-align: center;">ناگهان نگرانی و دلسردی به شور و شوقی شگفت تبدیل شد. کسی به طنز گفت: «بد نیست اگر هرچند وقت یکبار توقیف شویم! با کار هر روزه و پیوسته، همه چیز عادی‌سازی می‌شود. امّا حالا ببین چه اشتیاق و تحّرکی اوج گرفته است». دیگری پرسید: «بابت توقیف دیروز، به خوانندگان چه توضیحی بدهیم؟»</p>
<p style="text-align: center;">به احمدآقا تلفن زدیم:«بنویسیم که روزنامه به علّت بروز اشکال فنّی در دستگاه چاپ منتشر نشده؟». لحظاتی بعد پاسخ داد:«امام می‌گویند دروغ جایز نیست.» پرسیدیم:«اصل واقعه را عیناً بنویسیم؟» لحظاتی بعد پاسخ داد: «در وضع فعلی مصلحت نیست.»  امّا سکوت محض هم ممکن نبود. سرانجام راه‌حلّی غیرمستقیم پیدا شد. چاپ اطلاعیه‌ای کوتاه با امضای شورای سردبیری در «صفحه اول، نیم‌تای پایین»، بدون هیچ اشاره‌ای به موضوع و فقط متضّمن تشکر از نهادها و سازمان‌هایی که همیشه در جهت رفع کمبودها و کاستی‌ها و فراهم آوردن امکانات مورد نیاز روزنامه با ما همکاری می‌کنند!</p>
<p style="text-align: center;">پاسخ رهبری به کسانی که شایعات ناروای داخلی و تفسیرهای خبری رادیوهای خارجی را در وضعیّت حسّاس جنگی کشور یادآوری کرده بودند، این بود: «جبران می‌کنم». چندی بعد، در اوّلین فرصت، به دیدار «امام خمینی» رفتیم. حاج‌حسن‌ آقای نیّری تهرانی هم با ما بود.</p>
<p style="text-align: center;">در طول راه با خود می‌اندیشیدم: آقای دعایی چگونه و با چه ظرافتی خواهد توانست استحکام برهانی و احساسات درونی را در این گفت وگو با هم جمع کند؟ جدّی بودن و گلایه کردن را با علاقه نشان دادن و حرمت نهادن، قاطعیّت را با محبّت، عقل را با عاطفه، سر سختی استدلالی را با انعطاف رفتاری.</p>
<p style="text-align: center;">از حیاط کوچک پشت حسینیه جماران گذشتیم و وارد اتاق کوچکتر شدیم. پس از لحظاتی، آقای  دعایی سخن گفتن را آغاز کرد. مثل فرزندی در برابر پدر. محکم و مهربان.</p>
<p style="text-align: center;">ـ «من به عنوان فرزند شما و به پشتوانه‌ سال‌های سال حضور در خانوادۀ انقلابی و مبارزاتی‌یی که شما پدر و مرّبی و معلم آن بوده‌اید و هستید، می‌توانم گلایه کنم و مثل طلبۀ‌ کلاس درس اشکال کنم که چه می‌شد اگر مرا به حضور می‌خواستید و موضوع را با خود من در میان می‌گذاشتید؟&#8230; ما همه می‌دانیم که شما لنین نیستید. شما هم می‌دانید که ما استالین نیستیم تا بخواهیم یک نسخه پراودای مخصوص فقط برای امام چاپ کنیم&#8230;».</p>
<p style="text-align: center;">دعایی همچنان ادامه می‌داد. با توجه به آنچه قبلاً رخ داده بود، تصوّر می‌کردم که هر لحظه ممکن است وضعیّت پیش‌بینی نشده‌ای پدید آید. امّا «امام» از آغاز تا پایان با آرامشی عجیب و لبخندی مستمّر و نگاهی ژرف، بی‌هیچ عجله‌ای برای پاسخ دادن و حتّی انگار بی‌هیچ تصمیمی برای سخن گفتن، حرف‌های بی‌شائبه و پراحساس سرپرست روزنامه اطلاعات را می‌شنید. «فبما رحمه من‌الله لنت لهم و لوکنت فظّا غلیظ‌القلب لانفضّوا من حولک». انگار از این صحنه‌ها بسیار دیده است. انگار رودی خروشان به دریایی آرام می‌ریزد.</p>
<p style="text-align: center;">«امام» پس از آن، باز بی‌هیچ اصراری برای سخنرانی، منعطف‌ترین سخنان را بر زبان آورد. با لحن و لسانی چنان آهسته‌ و آرام که گویی واژه واژه و لحظه‌لحظه‌اش دغدغۀ جبران مافات را دارد و لاغیر. و گویی به زبان حال می‌شنویم که فقط قاطعیت و سرسختی و شجاعت نیست که ارزش است و عظمت است. نرمش و پذیرش واقعیت هم ارزش است.</p>
<p style="text-align: center;">گویندۀ رادیو در اخبار ساعت دوی بعدازظهر، سخنان «امام خمینی» را (که احمدآقا یادداشت کرده بود) قرائت کرد. آقای دعایی می‌گفت از بلندگوی مجلس شنیدم. ولی یکی از نمایندگان با شوخی صمیمانه به من گفت: مغرور نشوی، امام این جمله را سال ۵۸ دربارۀ دیگران هم گفته است. «من بیست سال است دعایی را می‌شناسم»!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=18338" rel="attachment wp-att-18338"><img class="aligncenter size-medium wp-image-18338" title="684_8747" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/684_87471-221x300.jpg" alt="" width="221" height="300" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=18330</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رونمائی&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=17717</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=17717#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Feb 2024 20:45:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[تازه های اتشارات اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[جلال رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[حمید باستانی پاریزی]]></category>
		<category><![CDATA[حمید یزدان پرست]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر اسماعیل امینی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سید عباس صالحی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر قاسم زاده]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[رویا صدر]]></category>
		<category><![CDATA[سه کتاب طنز]]></category>
		<category><![CDATA[طنز در چالش با مطبوعات]]></category>
		<category><![CDATA[طنز ژورنالیستی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای باستانی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای بی اجاه]]></category>
		<category><![CDATA[ملا نصیر الدین]]></category>
		<category><![CDATA[کتابهای طنز]]></category>
		<category><![CDATA[کیومرث صابری]]></category>
		<category><![CDATA[گل آقا دهخدا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=17717</guid>
		<description><![CDATA[در نشست معرفی ورونمایی از سه کتاب طنز در روزنامه اطلاعات ازکتاب طنزهای باستانی اثر محمدولی سهرابی اسمرود رونمایی شد. ================================ نخستین نشست از سلسله نشست‌های معرفی تازه‌های انتشارات اطلاعات،روز دوشنبه،۱۶ بهمن در مؤسسه اطلاعات برگزار شد. در این نشست که استادجلال رفیع،‌ رویا صدر، دکتر اسماعیل امینی و مهندس حمید باستانی پاریزی (پسر زنده‌یاد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #00ffff;">در نشست معرفی ورونمایی از</span></h2>
<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #00ffff;"> سه کتاب طنز در روزنامه اطلاعات</span></h2>
<p><span id="more-17717"></span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17720" rel="attachment wp-att-17720"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17720" title="photo_2024-02-07_23-39-46" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/photo_2024-02-07_23-39-462-212x300.jpg" alt="" width="212" height="300" /></a></p>
<h3 style="text-align: center;">ازکتاب</h3>
<h3 style="text-align: center;">طنزهای باستانی</h3>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17721" rel="attachment wp-att-17721"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17721" title="111684-500x500" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/111684-500x5001-212x300.jpg" alt="" width="212" height="300" /></a></p>
<h3 style="text-align: center;">اثر محمدولی سهرابی اسمرود</h3>
<h3 style="text-align: center;">رونمایی شد.</h3>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17723" rel="attachment wp-att-17723"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17723" title="140496_183" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140496_183-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p style="text-align: center;">================================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">نخستین نشست از سلسله نشست‌های معرفی تازه‌های انتشارات اطلاعات،روز دوشنبه،۱۶ بهمن در مؤسسه اطلاعات برگزار شد. در این نشست که استادجلال رفیع،‌ رویا صدر، دکتر اسماعیل امینی و مهندس حمید باستانی پاریزی (پسر زنده‌یاد دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی) حضور داشتند، دو کتاب از جلال رفیع با عناوین «طنز در چالش با ممنوعات» و «طنز‌های بی‌اجازه» و یک کتاب درباره طنز در آثار استاد دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی تحت عنوان «طنز‌های باستانی»نوشته محمدولی سهرابی اسمرودمورد بررسی قرار گرفت.</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17724" rel="attachment wp-att-17724"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17724" title="140767_281" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140767_281-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">در این نشست،دکتر سید عباس صالحی-مدیر مسئول روزنامه اطلاعات،دکتر قاسم زاده  وحمید یزدان پرست ،نویسندگان،روزنامه نگاران وطنز پردازان هم حضور داشتند.توضیح اینکه آقای محمدولی سهرابی اسمرود،به دلیل عدم هماهنگی واختلاف نظر در چگونگی اجرای مراسم،در نشست حضور نداشت.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">رضا رفیع اجرای این نشست را برعهده داشت. آنچه می‌خوانید گزیده این نشست است:</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17725" rel="attachment wp-att-17725"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17725" title="140500_315" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140500_315-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p style="text-align: center;">==============================</p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">رضا رفیع:</span> <span style="font-size: small;">«دریچه کتاب» عنوان سلسله نشست‌هایی است که بعد از این درباره معرفی و بررسی تازه‌های انتشارات اطلاعات برگزار خواهد شد و از قضا نام خیلی بامسمایی هم دارد که گره می‌خورد به ستون «دریچه» در روزنامه اطلاعات دهه هشتاد که اگرچه نامی جدی داشت ولی در عمل ادامه‌دهنده طنز اجتماعی و سیاسی و ادبی ستون «دوکلمه حرف حساب» گل‌آقا (کیومرث صابری) در دهه شصت بود.  ستون دریچه از اواخر سال ۸۴ شروع شد و سال ۸۸ وقتی که به تعبیر خود نویسنده (جلال رفیع) فضای سیاسی جامعه کمی گردوخاکی شد، به‌ناچار دریچه را بست، با ذکر این شوخی که ما دریچه را باز کردیم هوایی بخوریم، اما این گردوخاک برخاسته برای ریه ما خوب نیست!</span></span></h3>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17726" rel="attachment wp-att-17726"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17726" title="140507_916" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140507_916-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">کتاب «طنزهای بی‌اجازه» در حقیقت همان طنزهای ستون «بااجازه» روزنامه کیهان در دهه شصت و دربردارنده مجموعه‌ای از طنزهای کوتاه و بلند نظم و نثر است. توأمانی حضور نظم و نثر در جریان طنز نویسی ژورنالیستی و روزنامه‌نگاری، در همه آثار طنزنویسان ژورنالیست اتفاق نیفتاده است. خود کیومرث صابری از زمره افرادی بود که طنز نثر می‌نوشت، اما در جای خودش از شعر، چه به‌صورت خودسروده و چه به نقل از دیگر شاعران و طنزپردازان استفاده می‌کرد و این همزمانی نظم و نثر در آثارش حضور داشت. در آثار دهخدا هم به شکل دیگری این همزمانی نظم و نثر وجود دارد.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17727" rel="attachment wp-att-17727"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17727" title="140499_242" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140499_242-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">در این طنزهای بی‌اجازه هم این توأمانی دیده می‌شود؛ یعنی هرجا که نویسنده احساس می‌کند که می‌شود حتی کل طنز آن شماره را به شعر اختصاص دهد، دریغ نمی‌کرده‌است. هرچند برخی معتقدند که طنز ژورنالیستی تاریخ انقضا و مصرف دارد (مثل بعضی از محصولات) اما این درجه ادبی‌بودن و فرازمانی‌بودن آن نوع طنزهاست که می‌تواند یک مقداری این قاعده را با استثنا مواجه کند و اگرچه در کسوت طنز ژورنالیستی قرار می‌گیرد، اما بازهم در دهه‌های بعدی احساس می‌کنیم که این طنزها قابل خوانش است و این طوری نیست که بگوییم مختص یک مقطع زمانی و سیاسی و اجتماعی خاصی بوده ‌است و الان با ازبین‌رفتن حال‌وهوای آن اخباری که در ذیل و حاشیه‌اش طنزپردازی شده، دیگر آن طنز، خواندنی نیست.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">ما با خواندن این طنزها به این نگاه نزدیک‌تر می‌شویم که می‌شود جوری به بعضی از خبرهای روز پرداخت که از آن حالت تاریخ انقضایی‌اش دربیاید و در ‌آینده هم نه‌تنها قابل خواندن باشد، بلکه به‌عنوان یک منبع و  مرجع تاریخی برای بررسی سیر حوادث اجتماعی و سیاسی یک جامعه بتوان به آن مراجعه کرد و به‌عنوان یک آرشیو از آن بهره برد .</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17728" rel="attachment wp-att-17728"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17728" title="140502_705" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140502_705-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">رضا رفیع:</span> </span><span style="font-size: small;">در کنار دو کتاب تألیف آقای جلال رفیع، کتاب دیگری هم باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد که گره می‌خورد با زندگی دکتر محمدابراهیم باستانی. با این مقدمه که دکتر باستانی پاریزی می‌گفتند که طنز، نقش وازلین را دارد در تسکین دردهای جامعه و زدودن چرک‌ها و دمل‌های پیدا و پنهان یک اجتماع انسانی و این تشبیه برای من بسیار جالب بود. بر همین اساس، تمامی آثار، قلم و بیان دکتر باستانی عزیز آمیخته با عنصر طنز بوده‌است.</span></h3>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">حمید باستانی پاریزی: <span style="font-size: small;">بخش‌هایی از کتاب «طنزهای باستانی» را خوانده‌ام. به نظرم جداکردن طنز از یک کتاب، کاری بسیار ارزشمند است و یکی از با ارزش‌ترین بخش این کتاب نیز مقدمه جناب جلال رفیع بر کتاب &#8220;طنزهای باستانی&#8221; است.</span></span></h3>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">پدر در نوشته‌هایشان تک‌بیت‌ها و شعرهای خاصی را انتخاب و به عنوان نقطه عطف و وصل متن بیان می‌کردند. بعد از فوت ایشان شخصی پیشنهاد کرد که می‌خواهم تمامی تک‌بیت‌های استاد را جمع‌آوری و در یک کتاب چاپ کنم. استاد معتقد بود که جای شعر در همان مقاله و کتابی است که چاپ شده‌است و اگر جدا شود شاید اثر و زیبایی خود را از دست بدهد.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17729" rel="attachment wp-att-17729"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17729" title="140505_155" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140505_155-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">در مورد طنز هم باید بگویم که خود تاریخ طنز  بزرگی است. بررسی طنزها در مقاله اصلی‌ شاید ارزش بیشتری پیدا می‌کند اما به عنوان کسی که در ابتدا بخواهد با طنزها آشنایی پیدا کند، کتاب&#8221;طنزهای باستانی&#8221; ارزشمند تلقی می‌شود که آقای سهرابی اسمرود آن را انجام داده‌اند و بسیار از ایشان تشکر می‌کنم. پیشنهاد من این است که اگر قرار شد این کتاب دوباره چاپ شود، در کنار هر طنز و بیت به اصل مطلب نیز اشاره کنند تا خواننده بتواند هر مصداق را در جایگاه اصلی آن بخواند.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17732" rel="attachment wp-att-17732"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17732" title="140504_237" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140504_237-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">استاد باستانی در زندگی شخصی هم خانواده شوخی داشتند ولی حریم آن را رعایت می‌کردند و چون مادر مدیر خانه بود، پدر احترام ایشان را بسیار نگه می‌داشتند. در واقع استاد با لطافت و مهربانی به ساحت ممنوعات ورود می‌کردند.</span></p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">جلال رفیع:</span> <span style="font-size: small;">خود استاد شادروان دکتر باستانی پاریزی گفته بودند کسی باید مغز خر خورده باشد که برود پنجاه، شصت هزار صفحه کتاب‌های مرا را صفحه به صفحه ورق بزند تا طنزهایش را جدا کند.</span></span></h3>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17730" rel="attachment wp-att-17730"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17730" title="140507_916" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140507_9161-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">ملانصرالدین رفت پیش سلمانی و گفت فقط این موهای سفید ریش من را بزن و سیاه‌ها را باقی بگذار. سلمانی شروع کرد به زدن موهای سفید و دید خیلی وقت می‌برد. با قیچی کلش را برید و ریخت روی دامن ملا و گفت که من کار دارم، خودت سیاه و سفیدش را از هم جدا کن.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">آقای محمد ولی سهرابی واقعا این کار را کرد و سیاه و سفید را جدا کرد و البته نکته مدنظر جناب مهندس باستانی هم صحیح است، زیرا تک‌بیت‌ در جایگاه خودش باید خوانده شود. وقتی از جایگاه خودش جدا می‌شود، مثل آن است که ما یک رگ یا بخشی از اعضای بدن را از جایگاه خودش با جراحی  بیرون بیاوریم و از آن اندام‌واره جدا شود. البته آنقدر نوشته‌های استاد باستانی پاریزی مفید و ارزشمند و پر از نکته‌های نغز است که حتی جداشده از متن کتاب هم ارزشمند است.</span></p>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17731" rel="attachment wp-att-17731"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17731" title="140501_972" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140501_972-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=17717</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=16893</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=16893#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jun 2023 23:07:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[lمرتضی مطهری]]></category>
		<category><![CDATA[احمد محمود]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[توفیق]]></category>
		<category><![CDATA[در بهشت شداد]]></category>
		<category><![CDATA[رضا رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[شاملو]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ مهاجم ،فرهنگ مولد]]></category>
		<category><![CDATA[فروغ فرخزاد]]></category>
		<category><![CDATA[فروید]]></category>
		<category><![CDATA[فضیلتهای فراموش شده]]></category>
		<category><![CDATA[محمد تقی جعفری]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی جمال زاده]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه تمدن]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود کیمیایی]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر مکارم]]></category>
		<category><![CDATA[نیما]]></category>
		<category><![CDATA[گفتگوی تمدنها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=16893</guid>
		<description><![CDATA[در حدیث دیگران &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- اشاره:آنچه خواهید خواند،سلسله نوشتاری است از نویسنده روزنامه نگاروطنز پردازِنسل طلایی معاصر که نسلهای دوسه دهه اخیر هم با کتابهاومقالات او انس والفتی دارند. استاد جلال رفیع که سالها به عنوان عضو شورای سردبیری دوروزنامه دیر پای کشور؛اطلاعات وکیهان،آثار ارزشمندی از خود به بادگار گذاشته است و هم اینک به عنوان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: center;">در حدیث دیگران</h2>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">اشاره:آنچه خواهید خواند،سلسله نوشتاری است از نویسنده</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">روزنامه نگاروطنز پردازِنسل طلایی معاصر که نسلهای دوسه</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">دهه اخیر هم با کتابهاومقالات او انس والفتی دارند.</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">استاد جلال رفیع که سالها به عنوان عضو شورای سردبیری دوروزنامه</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">دیر پای کشور؛اطلاعات وکیهان،آثار ارزشمندی از خود به بادگار</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">گذاشته است و هم اینک به عنوان مشاور وکارشناس حوزه رسانه</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">در موسسه بزرگ مطبوعاتی اطلاعات مشغول فعالیت است،آثار ماندگاری چون:</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;"><span style="color: #008080;">-<span style="font-size: medium;">فضیلت‌های فراموش شده</span></span>: شرح حال حاج آخوند ملا عباس تربتی</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">عارف فرزانه عالم وارسته و شخصیت کم‌نظیر تاریخ معاصر، حسینعلی راشد، جلال رفیع (مقدمه)، تهران: اطلاعات</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">-یادداشتها و رهاوردهای سفر نیویورک…<span style="font-size: medium; color: #008080;"> در بهشت شداد!</span> آمریکای متمدن، آمریکای متوحش، جلال رفیع، تهران: اطلاعات</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;"><span style="font-size: medium; color: #008080;">دریچه</span>: مجموعه نثر ادبی، جلال رفیع، تهران: توسعه کتاب ایران</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;"><span style="font-size: medium;">از دانشگاه تهران تا شکنجه گاه ساواک</span>: روایت مبارزات دانشجویی و حکایت کمیته مشترک</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;"> ضد خرابکاری، جلال رفیع، رضا رفیع (ویراستار)، تهران: موزه عبرت ایران</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;"><span style="font-size: medium; color: #008080;">فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد</span>: در باب فرهنگ و متعلقات آن، جلال رفیع، تهران: اطلاعات</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">به یاد گار گذاشته ودر حال حاضر مشغول تدوین مجموعه آثار طنز خود است،که طی سالیان</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">متمادی حضور در حوزه روزنامه نگاری،در نشریات مختلف نوشته است.</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">توضیح اینکه:این سلسه مقالات در ضمیمه فرهنگی روزنامه اطلاعات،که </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">هر هفته،روزهای چهارشنبه منتشر می شود، چاپ می شود.</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">با آرزوی سلامتی وتوفیق برای استاد جلال رفیع،بخش نخست</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">مقاله<span style="color: #008080;">&#8220;ما؛نسلِ فصلِ اخیرتاریخ معاصر&#8221;</span> را با هم می خوانیم:</span></h4>
<p style="text-align: center;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large; background-color: #00ffff;"> ما؛ نسلِ فصلِ اخیر تاریخ معاصر </span></p>
<h4 style="text-align: center;">(۱)</h4>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;">جلال رفیع-نویسنده وروزنامه نگار</span></h3>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=16895" rel="attachment wp-att-16895"><img class="aligncenter size-medium wp-image-16895" title="13931003161949425_PhotoL" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/13931003161949425_PhotoL-300x209.jpg" alt="" width="300" height="209" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">نسلی که امروز در حوزه سنّی چهل تا هشتاد قدم می‌زند، فصلی از تاریخ معاصر ایران را با چشم و گوش خویش شاهد بوده و چه بسا با گوشت و پوست خویش نیز لمس کرده است. نسلی به فصلی گره خورده است. راه طی شدۀ این نسل، در این فصل ازتاریخ و جغرافیای ایران، منزل‌ها و ایستگاه‌های بسیار داشته است و اگر عمری باقی باشد، خواهد داشت. هیچ «حال»ی بدون «گذشته» به دست نیامده و هیچ آینده‌ای نیز.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">ما (نسل فصل اخیر تاریخ معاصر) در راه طی شده‌ای که تا اینجا ده‌ها پیچ و خم خورده و صدها فراز و نشیب یافته، کاروانی بوده‌ایم که منزل به منزل پیش آمده‌ایم و امروز که هزار راه رفته‌ی پرپیچ و خم پرفراز و نشیب را باز پس می‌نگریم، در خاک هر منزلگاه همچنان ریشه‌ای از ریشه‌های تغذیه کننده‌ی رکنی از ارکان شخصیت یا هویّت اجتماعی و کاروانی خود را به یادگار می‌بینیم و انکار نمی‌کنیم.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">دبیرستان معمولاً آغاز پرسشگری‌های نسبتاً اساسی است. بویژه امروز که دبیرستان را نه مثل دهه چهل ادامه دبستان بلکه مثل دهه پنجاه ادامه دوره راهنمایی می‌دانند. هر چند پرسشگری‌ها و بازنگری‌ها در دوره دانشگاه اوج می‌گیرد.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">هنوز تازه پا به دبیرستان گذاشته بودم که با تردیدافکنی‌ها و متلک‌پراکنی‌های ایدئولوژیک مواجه شدم. البته بعدها بود که فهمیدم این جور بحث‌ها را ایدئولوژیک می‌گویند! دیگر آنچه در جلسات هیأتی و محافل قرآنی آموخته بودیم کفاف نمی‌داد. چالش‌های ایدئولوژیک در دورۀ دبستان(!) محدود بود به این که مثلاً بعضی از بچّه‌ها می‌دانستند که فلان همکلاسی‌شان (یعنی همین بندۀ نویسنده)، از اسم و واژۀ سینما هم بدش می‌آید.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">آنان با من همانطور رفتار می‌کردند که با آن همکلاسی حسّاس و احساساتی دیگرشان، که مثلاً نسبت به نام گوجه‌فرنگی یا خرمالو یا بادام‌سوخته ابراز انزجار می‌کرد. یعنی در حیاط بزرگ و سنگفرش «دبستان تمدّن» به سراغ من هم می‌آمدند و می‌گفتند: سینما، سینما!…</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">بندۀ از خشم آکنده نیز در پی آنان می‌دویدم و حتی روزی یکی از همکلاسی‌هایی را که به من اینگونه تهاجم فرهنگی کرده بود، با ضربت و اصابت چند (به قول همشهری‌های خراسانی ام) گُلمُشت محکم، به راه راست هدایت کردم.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">چالش‌های فکری یا مشت و مالش‌های ایدئولوژیک یا گفتگوی تمدن‌های دوران کودکی‌ام، حتی در مدرسۀ تمدّن و در حوزه گفتمان تمدّنی‌اش(!) حرف‌ها و کارهایی از همین قبیل بود.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">البته کارهای بهتری هم داشتیم: در ساعات تعلیم کتاب آسمانی‌مان، سوره‌های قرآن را با تلاوت و تجوید و لحن مخصوص در کلاس خواندن، و در ساعات ویژۀ درس انشاء نیز نوشته‌های دفتر چهل برگم را از آغاز تا انتهای دفترچه و تا لحظه‌ای که زنگ مدرسه به صدا در می‌آمد، قرائت کردن. امّا اینها چالش نبود، مسابقه و رقابت بود.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">دورۀ دبیرستان با دبیرانی مواجه بودیم که از روشنفکران و رمان‌نویسان و شاعران و مبارزان حرف می‌زدند. بعضاً مجلات فردوسی و توفیق و نگین را همراه داشتند و کتابچه‌های شعر نیما و فروغ و شاملو را و تفسیر فیلم‌های علی حاتمی و مسعود کیمیایی و پرویز کیمیاوی را و ذکر خیر قصه‌های جمال‌زاده و چوبک و احمد محمود را.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">معلم‌های مدرسۀ اول(دبستان) حتی با صورت صیقلی و کراوات فرنگی و کفش شیک واکس‌زده(مواظب باشید اکس زده نخوانید!)، باز هم معمولاً سنّتی‌تر از دبیران مدرسۀ دوم یعنی دبیرستان بودند. دبیرستان، خصوصاً نیمۀ دوّم آن، دغدغه‌های بلوغ ظاهر و باطن(جسم و فکرُ)جوانان را در هم می‌آمیخت.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">همۀ ارکان و اجزای هویّت پیشین به چالش کشیده می‌شد. از توحید و خلقت تا پیامبری و امامت، و تا عدالت و قیامت. همۀ هویّت و به اعتباری می‌توان گفت همۀ شخصیت کودکی و نوجوانی و جوانی نسل‌های دهۀ بیست تا پنجاه، هدف قرار می‌گرفت.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">برای نخستین بار، چشم و گوش نسل جوان آن روزگار باز و بازتر می‌شد و دیده به دیدار آدم‌های جدید و کم‌کمک جذّاب و درعین حال هراس‌آور و نگران کننده و شبحْ مانند و معلّق میان دو دنیای مجازی و واقعی، روشنایی می‌یافت! اسم‌های تازه: چارلز داروین، برتراند راسل، زیگموند فروید. و حرف‌های تازه:«از نظر جامعه‌شناسی»!… «از حیث روانشناسی!»… «از جهت کشفیّات علوم طبیعی و فسیل شناسی!» و… .</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">در همین هنگامه‌ها بود که بحث و فحص‌های تازه به سراغ نوجوانان آمد و دلشوره و دغدغه‌هایی نیز در باب «اسلام و علوم تجربی»، «اسلام و فیزیک»، «اسلام و بهداشت»، «اسلام و ورزش»، «اسلام و پیشرفت‌های صنعتی بشر»، «اسلام و دانشمندان»، «اسلام و تمدّن مغرب زمین» و حتی «اسلام و کره ماه» گریبان نسل این فصل را گرفت و رها نکرد.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">بدین ترتیب، دبیرستان، بحث‌های خود را با کلاس‌تر از دبستان می‌دانست و ما ـ بچه‌های درحال گذار از بحران بلوغ سنّی و فکری ـ ناگهان درمی‌یافتیم که عزاداری‌های زیبا و آرامش‌بخش هیأت‌های سوگواری و قرآن‌خوانی‌های دلنشین و افتخارآمیز انجمن‌های قرائت، انگار دیگر به تنهایی جوابگوی زمان و مکان نیست. هرچند البته همان عوالم پیشین، نخستین مواد و مصالح ساختمان فکری را فراهم آورده بود.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">واقعیت این بود که برخی از دبیران با ما که شاگردشان بودیم، به چالش برمی‌خاستند. ما خود را «هدف» احساس می‌کردیم و به مقابله برمی‌خاستیم، امّا کم می‌آوردیم! دبیر ادبیّات به من می‌گفت: حیف! حیف که درست خوب است و نمره‌ات بالاست و اگر روزی به کلاس بیایم ولی تو و آن دوّمی(همکلاسی‌ام صفائیان که معمولاً بازِ پادشاهی یعنی شاگرد اولی و دوّمی بر سر من و او پرواز می‌کرد!) در کلاس نباشید، آن روز را به تلخی می‌گذرانم. اگر غیر از این بود، این همه بحث و جدل که با من داری، به اخراج از کلاس می‌کشاندت! («اخراجی‌ها»ی آن روزگار، چنین تیپ‌ها و کاراکترهایی داشتند!)</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">درست و دقیق در این میانه و میدان بود که نام و نشان‌های کشش‌دار و کوشش برانگیز«مرتضی مطهری»، «ناصر مکارم»، «محمدتقی جعفری» و چند نام و نشان دیگر را یافتیم و مثل ارشمیدس، فریاد برداشتیم!</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="font-size: medium;">البته بعدها و بعدها در سال‌های تحصیلات دانشگاهی نیز بار دیگر از منظری دیگر و در محضری دیگر، برخی از همین نام‌ها را دوباره باز یافتیم، ولی به هرحال سال های دبیرستان، نخستین مرحلۀ این مواجهۀ اشتیاق‌آمیز بود. حالت غریقی که قایقی به نجاتش آمده است.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #330000;">ادامه دارد</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #003366;">Source URL: https://www.ettelaat.com/archives/697638</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=16893</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=13468</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=13468#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Nov 2020 10:35:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[ارزش افزوده]]></category>
		<category><![CDATA[اقلیم]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[تحریم]]></category>
		<category><![CDATA[ترامپ]]></category>
		<category><![CDATA[تهاتر]]></category>
		<category><![CDATA[خود کفایی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[فشار اقتصادی]]></category>
		<category><![CDATA[فناوری]]></category>
		<category><![CDATA[منابع انسانی]]></category>
		<category><![CDATA[کاح سفید]]></category>
		<category><![CDATA[کرونا]]></category>
		<category><![CDATA[کشورهای غربی]]></category>
		<category><![CDATA[یک اتفاق بزرگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=13468</guid>
		<description><![CDATA[درحدیث دیگران &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; یک اتفاق بزرگ با روشن شدن نتیجه انتخابات ایالات متحده، هرگونه گمانه‌زنی درباره کاهش بی‌قید و شرط فشارهای اقتصادی دولت پیش روی آمریکا بر ایران دور از ساده‌اندیشی و شتاب‌زدگی نیست. بدون تردید دموکرات‌‌ها نیز چنانچه بر کاخ سفید حاکم شوند «ارزش‌افزوده»‌ای که ترامپ با تحریم ایران ایجاد و مطالبه امتیاز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3>درحدیث دیگران</h3>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</p>
<p><span style="font-size: xx-large; color: #003300;">یک اتفاق بزرگ</span></p>
<p><span id="more-13468"></span></p>
<p>با روشن شدن نتیجه انتخابات ایالات متحده، هرگونه گمانه‌زنی درباره کاهش بی‌قید و شرط فشارهای اقتصادی دولت پیش روی آمریکا بر ایران دور از ساده‌اندیشی و شتاب‌زدگی نیست.</p>
<p>بدون تردید دموکرات‌‌ها نیز چنانچه بر کاخ سفید حاکم شوند «ارزش‌افزوده»‌ای که ترامپ با تحریم ایران ایجاد و مطالبه امتیاز کرده را آسان و مفت از دست نخواهند داد. بنابراین می‌توان چنین ارزیابی کرد که فشارها و تحریم‌ها، تا آینده‌ای نه چندان نزدیک ادامه خواهد داشت.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اما در این فشارها و تحریم‌ها چه می‌توان کرد؟ این پرسش را قبلاً دیگران به کرات پاسخ داده‌‌اند. ساده‌ترین و منطقی‌ترین پاسخ ممکن به این پرسش آن است که اگر «شرایط» را نمی‌توان در کوتاه زمان تغییر داد، باید خود را ـ دست‌کم در میان‌‌مدت ـ با شرایط تطبیق داد و تطبیق با شرایط، اینجا، به‌معنای اتکای به نیروهای درونی و ایجاد یک ارزش افزوده مستدام است. وقتی یک سیستم ـ بخوانید سیستم اقتصادی ـ ارتباطش به هر دلیل با بقیه سیستم‌های اقتصادی قطع می‌شود، یگانه راه نجات، اتکاء به نیروهای درونی سیستم است. اما نیروهای درونی سیستم دقیقا کدامند؟</p>
<p>&nbsp;</p>
<h5><span style="font-size: x-small;"><span style="font-size: small; color: #808000;">۱ـ منابع: </span>ایران کشوری است که از حیث منابع در زمره کشورهای بسیار غنی محسوب می‌شود و بیشتر عناصر جدول تناوبی مندلیف را در حیطه سرزمینی خود دارد.</span></h5>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color: #808000;">۲ـ منابع انسانی:</span> جمعیت زیاد و نیروی انسانی پرحجم باعث شده تا حتی نرخ بیکاری بیش از حد انتظار بالا باشد. هرچند بالابودن نرخ بیکاری، تا حدودی نیز از رکود اقتصاد تبعیت می‌کند، اما جوانی و پرشماری جمعیت گروه‌های سنی جوان، به‌طور بالقوه امتیاز بزرگی نصیب کشور کرده و آن نیروی فراوان کار است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color: #808000;">۳ـ انرژی:</span> ما دومین کشور دارای منابع انرژی فسیلی در جهان هستیم که امتیازی شگفت است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color: #808000;">۴ـ دانش و تخصص:</span> پرشماری جوانان و کثرت مراکز آموزشی در سراسر کشور باعث شده حجم زیادی نیروی تحصیل کرده و متخصص در ایران تربیت شوند که متأسفانه شمار قابل توجهی از آنان بیکار هستند و برخی نیز راه خارج را برگزیده‌اند. نیروهای متخصص در صورت بهره‌مندی از مدیریت هوشمند و خلاق، پتانسیل عظیمی هستند که می‌توانند در خدمت توسعه کشور باشند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color: #808000;">۵ـ وسعت سرزمین و اقلیم:</span> ایران هجدهمین کشور بزرگ دنیا است و از اقلیم‌های بسیار متنوع و چهار فصل بهره‌مند است. دامنه وسیعی از محصولات زراعی و باغی در ایران عمل می‌آید که بسیاری از انواع آن بیش از نیاز داخلی است. به تعبیری در بخش کشاورزی و دامی به صورت کامل توان خودکفایی و خوداتکایی موجود است و محصولات کشاورزی که در کشور تولید نمی‌شود را به آسانی می‌توان با صادرات یا تهاتر محصولات کشاورزی داخلی تأمین کرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color: #808000;">۶ـ فناوری:</span> فناوری به معنای تجهیزات برآمده از دانش است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>تجهیزات صنعتی موجود در ایران، چنان وسیع است که به گفته برخی مطلعان از اغلب کشورهای غربی بیشتر است. زمانی تجهیزات صنعتی به خاطر مجوزهای رانتی دولت‌ها و استفاده از ارز ارزان به کشور وارد می‌شد و متأسفانه بسیاری از آنها بلااستفاده می‌ماند، اما همان تجهیزات در شرایط فعلی می‌تواند به‌عنوان یک «داشته» و «تمکّن» به کار آید.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>ممکن است برخی بپندارند که اتکای به خود، خودکفایی یا خودبسندگی در دنیای امروز معنی ندارد. دنیای امروز، جهانی به غایت پیچیده با تقسیم‌کاری به شدت جزئی شده است. برای هیچ کشوری صرفه ندارد که چندین هزار قلم کالای صنعتی که هر یک از چند هزار قطعه صنعتی تشکیل می‌شود را به تمامی درون مرزهای خود بسازد و نیازی به هیچ پیچ و لولا و چیپ و خازنی از بیرون نداشته باشد. این سخن، در اصل سخن درستی است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اما خودکفایی به معنای ساختن میلیون‌ها قلم قطعه و هزاران قلم کالا در درون یک جغرافیای سرزمینی نیست. خودکفایی به سخن ساده یعنی اینکه بالقوه توان ساخت داخل کردن اغلب قطعات صنعتی در درون مرزها فراهم باشد و چنانچه مرزها، به هر دلیل بسته شد، دست‌کم قطعات عمده در داخل ساخته شود و برخی قطعات نیز از رخنه‌ها و شکاف‌هایی که در بازار اقتصادی جهان همیشه موجود است، وارد شود. این، نه یک شعار، که یک تجربه عینی و عملی است. زمانی که سال گذشته زیر فشار تحریم‌ها، بسیاری از کارخانه‌های لوازم خانگی تعطیل شد، بسیاری از اقلام در بازار نایاب شد و کالاهای از پیش مانده نیز با قیمت‌های نجومی و به شکل غیرقانونی به مشتریان فروخته می‌شد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>صنعت تبلیغات تجاری به کلی تعطیل شد چون کالاهای عرضه شده کمتر از تقاضای بازار بود و دیگر تبلیغات تجاری مطلقاً بی‌معنا بود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>تولید‌کنندگان هوشمند و با عِرق داخلی، اما تسلیم نشدند و ساخت بسیاری از قطعات وارداتی را به قطعه‌سازان داخلی سفارش دادند و اینک، تقریباً تمامی اقلام لوازم خانگی از نو در کارخانه‌ها تولید می‌شود و جالب است که رقابت نیز دوباره در‌گرفته و برخی از همین تولید‌کنندگانی که پارسال کارخانه‌شان تعطیل بود، الان به تبلیغات تلویزیونی و شهری رو آورده‌اند تا محصولاتشان را عرضه کنند، قطعاً همه قطعات ریز و الکترونیک این محصولات الزاماً ساخت داخل نیست، اما وقتی قطعه‌سازان داخلی بتوانند اغلب قطعات یک محصول را بسازند، راه گشوده می‌شود چنانکه، به رغم گرانی‌ها، اینک دوباره خطوط تولید بسیاری از اقلام و کالاهای مصرفی، با افتخار راه افتاده یا در شرف راه افتادن است و این‌بار با اتکای بسیار بیشتر به قطعات داخلی و توان و خلاقیت جوانان صالح و توانمند ایران.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>این اتفاق، به واقع اتفاقی مبارک و متکی بر یک «پیشرانه ملی» است که می‌تواند صنعت و اقتصاد کشور را در برابر تکانه‌های جهانی، چه تکانه‌های ناشی از خصومت آمریکا و چه تکانه‌های ناشی از پدیده‌های طبیعی اقتصادی (مثلاً کرونا) مقاوم و خودشکوفا کند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اگر در همه بخش‌ها، این اتفاق بیفتد، قطعاً تحولی شگرف رخ خواهد داد. بنابراین امتیاز بزرگ آن نیست که در آمریکا گروهی بر سر کار آیند که لبخند سردی هم به ما بزنند، بلکه اتفاق بزرگ آن است که در ایران کسانی زمام امور را به دست داشته باشند که سرمایه‌های عظیم ملی و به ویژه نیروی انسانی متخصص و پرشمار را هدر ندهند و نخبگان را به غرب نفرستند و کشور را در بیم و انتظار نگه ندارند.</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
<p><span style="font-size: x-small;">منبع:روزنامه اطلاعات/شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۹</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=13468</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230;در&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=13226</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=13226#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 Sep 2020 09:56:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش وپرورش]]></category>
		<category><![CDATA[احزاب]]></category>
		<category><![CDATA[اختلاس]]></category>
		<category><![CDATA[امنیت روانی]]></category>
		<category><![CDATA[تقابل زن ومرد]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق مدنی]]></category>
		<category><![CDATA[رجل سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[رومینا اشرفی]]></category>
		<category><![CDATA[ریاست جمهوری]]></category>
		<category><![CDATA[ریاضی سوم دبستان]]></category>
		<category><![CDATA[زن ستیزی]]></category>
		<category><![CDATA[فساد مالی]]></category>
		<category><![CDATA[قانون مجازات اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[قصاص]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=13226</guid>
		<description><![CDATA[&#8230;در حدیث دیگران &#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;&#62;  یک اتفاق ساده؟! کم‌شدن تصویر دو دختربچه از روی جلد کتاب ریاضی سوم دبستان موجی از اخبار و کامنت‌ها را در پی داشت. روی جلد کتاب ریاضی سوم دبستان، تصویر ۳ پسر و ۲ دختر بود که زیر درختی بازی می‌کنند، اما امسال تصویر دو دختر حذف شد. شبکه‌های ماهواره‌ای خارجی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large;">&#8230;در حدیث دیگران</span></p>
<p style="text-align: center;">&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;</p>
<h1 style="text-align: center;"><span style="color: #660000;"> یک اتفاق ساده؟!</span></h1>
<p style="text-align: center;"><span id="more-13226"></span></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">کم‌شدن تصویر دو دختربچه از روی جلد کتاب ریاضی سوم دبستان موجی از اخبار و کامنت‌ها را در پی داشت. روی جلد کتاب ریاضی سوم دبستان، تصویر ۳ پسر و ۲ دختر بود که زیر درختی بازی می‌کنند، اما امسال تصویر دو دختر حذف شد. شبکه‌های ماهواره‌ای خارجی و سایت‌های خبری داخلی موجی از اخبار، تحلیل‌ها و کامنت‌های بینندگان و خوانندگان را منتشر کردند که نسبت به این رخداد ابراز نگرانی می‌کردند و برخی این اتفاق را ناشی از نوعی جهت‌گیری زن‌ستیزانه تفسیر کردند، کار به جایی رسید که وزارت آموزش و پرورش، شخص وزیر و معاون امور زنان ریاست‌جمهوری هم اعلام موضع کردند. پاسخ وزارت آموزش و پرورش این بود که این کار سهواً انجام شده و صرفاً برای خلوت کردن تصویر بوده است.</p>
<p style="text-align: center;">اگر از دیدگاه توطئه‌اندیشانه و توهمی به موضوع نگاه نکنیم و دنبال توطئه و متهم نگردیم، پاسخ آموزش و پرورش در عین حال که ساده‌ترین پاسخ است، درست‌ترین پاسخ نیز هست.</p>
<p style="text-align: center;">بدبینی زاید الوصف بسیاری از روشنفکران و فعالان حقوق مدنی و نیز بسیاری از روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه به رفتار حکمرانان، از این منظر که هر کنشی را، الزاماً عمدی و نشانه نوعی توطئه و بر مبنای اهدافی پنهانی ارزیابی می‌کنند، نشانه بدی از شیوع نوعی بدبینی و توطئه‌اندیشی افراطی و حتی بیمارگونه است. گو آنکه، این نوع نگاه بدبینانه را اقشار مختلف، از حکومتگران آموخته‌اند. جریان‌ها، احزاب و رجل سیاسی نیز، در برهه‌های مختلف با چنین عینکی به یکدیگر می‌نگرند و همدیگر را محکوم و منکوب می‌کنند.</p>
<p style="text-align: center;">نگارنده نه متولیان و مؤلفان کتب درسی را از نزدیک می‌شناسد و نه با وزیر آموزش و پرورش سر و سری دارد، اما می‌تواند بر اساس یک منطق ساده درک کند که حذف نقاشی دو کودک دختر از جلد یک کتاب، در حالی که جلد کتاب علوم همان پایه منحصراً از تصاویر بزرگ دختران تشکیل شده است، مطلقاً نمی‌تواند نشانه توطئه حذف زنان از نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور باشد. کما اینکه اگر به‌جای دختران، تصویر پسران حذف شده بود، معنایش حذف مردان از جامعه نبود!</p>
<p style="text-align: center;">اما آنچه به دیدگاه‌های تند‌ بدبینانه و توطئه‌اندیش دامن می‌زند، موج روانی «برساخته» شده توسط گروه‌های مختلف اجتماعی و به‌ویژه مسئولان است. این موج، جامعه را به صحنه عرصه‌های تقابل تبدیل کرده که هم ضد همبستگی اجتماعی و هم مغایر امنیت ملی است. وقتی در رسانه‌ها مدام تصاویر محاکمه فاسدان مالی و اقتصادی منتشر می‌شود، توده مردم و به‌ویژه اقشار فرودست، اساساً خود را در تقابل با افراد متمکن، صاحبان ثروت و سرمایه می‌بینند چون، بر اساس دریافت از فضای سیاسی و رسانه‌ای، همه افراد ثروتمند یا دارای رفاه نسبی را اختلاسگر می‌شمرند!‌ وقتی دولتی عوض می‌شود و دولت جدید همه اجزاء و کارهای دولت پیشین را خراب، غلط، فاسد و ضد ملی توصیف و تفسیر می‌کند، جامعه به عرصه تقابل طرفداران و دلبستگان دو جریان سابق و کنونی تبدیل می‌شود. وقتی برخی سخنوران و واعظان بدون درک از محتوای سخنانشان، پیشی گرفتن شمار دانشجویان دختر نسبت به پسر را برای جامعه مضر قلمداد می‌کنند، عملاً بر طبل تقابل میان زنان و مردان می‌نوازند، حتی اگر خود ندانند.</p>
<p style="text-align: center;">روز اول خرداد ماه گذشته رومینا اشراقی طفل ۱۳ ساله در روستایی حوالی تالش در خواب توسط پدرش با داس کشته شد.</p>
<p style="text-align: center;">ظن پدر ارتباط رومینا با شخصی به نام بهمن بود. وقتی قاضی از پدر رومینا پرسید، اگر به خاطر لکه‌دار شدن ناموست رومینا را کشتی، پس چرا به جای این کار بهمن را نکشتی. پاسخ پدر رومینا درد‌آور بود: اگر بهمن را می‌کشتم قصاص می‌شدم. بعدها گفته شد که پدر رومینا بعد از کسب اطلاع از یک وکیل که طبق ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی وقتی قاتل ولی‌دم باشد، قصاص نمی‌شود، دست به این جنایت زده بود.</p>
<p style="text-align: center;">این اتفاق وجدان عمومی جامعه را جریحه‌دار کرد و به خبر مورد توجه بسیاری از مردم تبدیل شد تا جایی که رئیس قوه‌قضائیه اعلام کرد که قاتل رومینا با مجازات سنگین و پشیمان‌کننده‌ای روبرو خواهد شد. پس از مدتی اعلام شد که برای او تنها ۹ سال حبس در نظر گرفته شده است.</p>
<p style="text-align: center;">اما اینکه چرا برای چنین جنایت فجیعی که وجدان عمومی را جریحه‌دار کرد و رئیس قوه قضائیه وعده مجازات سنگین داد، چنین حکم سبکی صادر شد، برمی‌گردد به اینکه قانون دست قاضی را بسته است و برای صیانت از حقوق زنان و اطفال نیازمند قانونی کامل‌تر، به روزتر وهمه جانبه‌نگرتر هستیم.</p>
<p style="text-align: center;">لایحه «تامین امنیت زنان در برابر خشونت» قریب ۸ سال است که میان دولت و مجلس و قوه قضائیه دست به دست می‌شود و هنوز، به رغم تغییرات و اصلاحات زیاد، به تصویب نرسیده است. این کندی زاید‌الوصف فرایند اداری تدوین و تصویب یک قانون که نیاز جامعه امروز است و نبودنش، بر روح جامعه و وجدان جمعی خراش‌ها و جراحت‌های بسیاری وارد کرده است، سبب می‌شود که جامعه زنان خود را در برابر نگرش‌های زن‌ستیزانه‌‌ای ببینند که در واقعیت ممکن است اینگونه نباشد.</p>
<p style="text-align: center;">خشونت علیه زنان ابعاد وسیعی دارد که پاره‌ای از آنها مختص شرایط و جوامع کنونی است و ممکن است در گذشته چندان نبوده باشد. از خشونت فیزیکی و جسمی و جنسی تا خشونت‌های کلامی تا خشونت‌های روانی و تا تهدید و اجبار و ازدواج‌های اجباری و ازدواج‌ در سنین پایین…</p>
<p style="text-align: center;">مقابله و مهار همه این خشونت‌ها نیازمند قانونی جامع و دقیق و همه‌جانبه‌‌نگر با ضمانت اجرایی کامل است.</p>
<p style="text-align: center;">در جامعه‌ای که زنانش شایسته و بالیده و برازنده و برآمده در میان مردان و میانه‌ی میدان‌اند و بیش از نیمی از صندلی‌های دانشگاه را نه به ناروا اشغال، که به شایستگی فتح کرده‌اند، تصویب چنین قانونی برای حفظ امنیت جانی و روانی و کرامت و منزلت زنان از نان شب هم واجب‌تر است.</p>
<p style="text-align: center;">اتفاقی همچون حذف تصویر کارتونی دو دختر بچه از روی یک کتاب درسی، اتفاقی ساده و قابل گذشت است اما آیا حذف رومیناهای بی‌گناه و بی‌پناه از صحنه زندگی هم ساده و قابل گذشت است؟</p>
<p style="text-align: center;">&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;</p>
<p style="text-align: center;">منبع:روزنامه اطلاعات</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=13226</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دهه فجر</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=10391</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=10391#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 01 Feb 2019 08:28:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[دهه فجر]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[شغل]]></category>
		<category><![CDATA[عدالت]]></category>
		<category><![CDATA[و]]></category>
		<category><![CDATA[چهل سالگی انقلاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=10391</guid>
		<description><![CDATA[چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی را گرامی می داریم دهه چهارم؛ دهه پیشرفت و عدالت                     ما وارد دهه چهارم عمر نظام جمهوری اسلامی داریم می شویم. البته یک نظام اجتماعی در سی سالگی و سی وپنج سالگی، یک نظام کاملا جوان است؛ اگر چنانچه بخصوص در این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ff4500;"><span style="background-color: #ff0000;">چهلمین سالگرد</span></span> انقلاب اسلامی <span style="background-color: #00ff00;">را گرامی می داریم</span></h3>
<p><span id="more-10391"></span><!--more--></p>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=10394" rel="attachment wp-att-10394"><img class="aligncenter size-medium wp-image-10394" title="مقاله-دهه-فجر-1" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مقاله-دهه-فجر-11-300x205.jpg" alt="" width="300" height="205" /></a></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ffffcc;">دهه چهارم؛ دهه پیشرفت و عدالت                    </span></p>
<p>ما وارد دهه چهارم عمر نظام جمهوری اسلامی داریم می شویم. البته یک نظام اجتماعی در سی سالگی و سی وپنج سالگی، یک نظام کاملا جوان است؛ اگر چنانچه بخصوص در این نظام، تحرک و تحول های درونی به موقع و بجا وجود داشته باشد، به آسانی سالخورده و فرسوده هم نخواهد شد؛ با گذشت صدها سال هم پیر و فرسوده نمی شود، لیکن آنچه مسلم است، در این سنین- در سنین سی سالگی و سی وپنج سالگی و چهل سالگی- یک نظام اجتماعی، یک نظام جوان است. یعنی چه جوان است؟ یعنی هنوز به تجربه بیشتر احتیاج دارد؛ هنوز به کار و تلاش بیشتر در زمینه مبانی نیاز دارد تا به پختگی و قوام برسد.</p>
<p>ما گفتیم که در این دهه، آنچه که به عنوان یک هدف و شعار- برای اینکه دنبال کنیم که مرحله ای را بگذرانیم- باید مورد توجه قرار بگیرد، «پیشرفت و عدالت» است. این را شعار قرار بدهیم؛ پیشرفت و عدالت. پیشرفت را عرض کردم؛ مقصود، پیشرفت همه جانبه است؛ یعنی پیشرفت مادی و پیشرفت معنوی. پیشرفت مادی را هم نفی نمی کنیم. یعنی مطلقا مسئله معیشت مردم، مسئله اشتغال مردم، مسئله پیشرفت های علمی و فناوری را مطلقا دست کم نمی گیریم. اینها کاملا مهم است و باید دنبال شود، تا در این زمینه ها فقر نباشد. بیکاری نباشد، گرانی و تورم قیمت ها نباشد؛ در این تردیدی نیست. اما در کنارش، به این اکتفا هم نمی کنیم، بلکه باید فکر روشن، اعتقاد عمیق، انگیزه یروزافزون و جوشان  و اخلاق انسانی ووالای اسلامی در کنار اینها گسترش پیدا کند.</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
<p><span style="background-color: #ffffff;"><em>رهبر انقلاب اسلامی- حضرت آیت الله خامنه ای </em></span></p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
<p><span style="text-decoration: underline; background-color: #ffcc00;"><span style="font-size: x-large;">اسمرود در چنین روزی&#8230;              </span></span></p>
<p>۴۰ سال پیش در چنین روزی،که تمام مدارس خلخال تعطیل بود،وما در اسمرود</p>
<p><em>بودیم،هوا برفی وطوفانی بود وخیلی از اهالی در خانه مرحوم فیروز قلی زاده</em></p>
<p><em>جمع بودند ودور تنور وکرسی،از رادیو اخبار ورویداد های انقلاب را با دغدغه ونگرانی</em></p>
<p><em>دنبال می کردند .برخی می گفتند نکند باز هرج ومرج شود وگرفتار غارت وچپاول </em></p>
<p><em>ممیش خانی و&#8230;شویم.</em></p>
<p><em>مرحوم پدرم دو روز قبل رفته بود هرو آباد- هم برای خرید وهم کسب اخبار روز</em></p>
<p><em> از شهر ،بخصوص تهیه روزنامه-که خیلی به نوشته های روزنامه اعتقاد داشت؛</em></p>
<p><em>هرچند در اسمرود پدرم و بیشتر اهالی، رادیو بی بی سی یا رادیو کلن آلمان را</em></p>
<p>برای کسب اخبار گوش می کردند،اما پدر در این روزها به خبرهای بی بی سی</p>
<p>و&#8230; کم اعتماد شده بود ومعتقد بود اخبار را درست گزارش نمی کنند!</p>
<p>چند نفر از اهالی سوران پیاده از اسمرود رد می شدند وگفتند که مشهد وجه الله</p>
<p>و ما از هرو آباد ،از مسیر نیخر آمدیم یوزناب-چون از کولاک کوردیر ترسیدیم و مشهد وجه الله مریض شد ویوزناب ماند وگفت با قاطر برویم دنبالشان. قرعه فال به نام من افتاد تابا یکی از بزرگتر های فامیل</p>
<p>احتمالا عمو نوروز،نازعلی عمو ،یا آقا صراف برویم دنبال پدر.من اصلا دوست نداشتم</p>
<p>محفل گرم خانه مرحوم آقا فیروز را که با صرف قُرقا وتخمه کدو و عدس برشته</p>
<p>وتحلیل های اهالی از انقلاب همراه بود،رها کنم،چون رادیو گزارش لحظه ای</p>
<p>از اتفاقات می داد ومی خواستیم ببینیم چه خواهد شد.</p>
<p>به بهانه های مختلف، آماده شدن ما طولانی شد ونزدیک ظهر که برف و طوفان</p>
<p>اندکی فروکش کرده بود،مرحوم پدر با گروهی از محمود ابادی ها رسید و خیال</p>
<p>من هم از رفتن به یوزناب راحت شد.هر چند پدر حسابی مریض شده بود و با کمک</p>
<p>محمود آبادی ها،وبا اسب وقاطر آنها خود را به اسمرود رسانده بود.</p>
<p>در این جمع اسمرودی ها به نظرم مرحوم اژدر عمو بیشتر نگران بروز هرج ومرج ،چپاول</p>
<p><em>   وناامنی اوایل دوران حکومت رضاشاه و&#8230; بود که بنده خدا ها با گوشت وپوست آن</em></p>
<p><em> دوران تلخ را تجربه کرده بودند وهمیشه به تلخی از آن دوران یاد می کردند.                  </em></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=10391</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230;در حدیث دیگران</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=5884</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=5884#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Mar 2017 21:00:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[احمد مسجد جامعی]]></category>
		<category><![CDATA[بلعمی]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[زرین کلک]]></category>
		<category><![CDATA[سال خروس]]></category>
		<category><![CDATA[سعدی]]></category>
		<category><![CDATA[سهراب سپهری]]></category>
		<category><![CDATA[شاهنامه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ عامه]]></category>
		<category><![CDATA[لار]]></category>
		<category><![CDATA[هخامنشیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=5884</guid>
		<description><![CDATA[مرغ ایرانى                     ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&#62; احمد مسجد جامعی                                                                        &#160; ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&#62; «و اهل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: xx-large; background-color: #d8e41a;">مرغ ایرانى                    </span></p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p><span style="background-color: #c2e21d;">احمد مسجد جامعی                                                                       </span></p>
<p><span id="more-5884"></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">«و اهل عجم، خروس را و بانگ او را به وقت خجســته دارند، خاصه</span></p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">خروس سفید را و ایدون همی گویند که به هر خانه ای مرغ باشد، دیوان در آن</span></p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">خانه نیایند» (تاریخ بلعمی)</span></p>
<p>در گاهشماری های کهن، سال ۱۳۹۶ ،سال خروس است و جالب است</p>
<p>که درمیان جانوران این گاهشماری، هیچ یک شاید به اندازة خروس، این اندازه</p>
<p>نشانه از ایران و فرهنگ ایران نداشــته باشد. در ایران خروس و سروش به</p>
<p>معنای صدای غیبی و آسمانی، ریشة مشترکی دارند و خروس «مرغ سروش</p>
<p>پاک» بوده و بر خوش یمنی و خجستگی این پرندة باشکوه تأکید شده است</p>
<p>و اکنون همراهی خروس با نوروز و سال نو، نویدبخش سالی نیکو و مبارک</p>
<p>است. جایگاه خروس در ادبیات دینی و غیر دینی پیش و پس از اسلام و نظم</p>
<p>و نثر فارسی و فرهنگ عامه و هنر و صنایع قدیم و جدید به اندازه ای است که</p>
<p>بی گزافه در این باره می توان بسیار گفت و نوشت .</p>
<p>در دورة هخامنشیان، نماد خروس به وفور دیده می شود و حتی گفته اند</p>
<p>که در لشکرکشی ها به نشانة پیروزی و خجستگی، خروس با خود می بردند</p>
<p>تا بدانجا که یونانی ها و رومی ها به خروس «مرغ ایرانی» می گفتند. در عصر</p>
<p>ساسانی هم بر پارچه های باقی مانده از آن دوران نقش خروس بارها تکرار شده</p>
<p>است و به نوشتة گیرشمن، ایرانشناس برجستة فرانسوی، این نقش نشانی از</p>
<p>«فره ایزدی» بود. نقش خروس را در ظروف و اشیای باقیمانده از آن ادوار هم</p>
<p>می توان دید و استمرار آن در هنر معاصر ایران هم سخت قابل توجه است .</p>
<p>از نکته های جالب این که نقش خروس در دورة پس از اسلام هم همچنان</p>
<p>حفظ شد و حتی در زمینه هایی گسترش یافت، به ویژه از این حیث که خروس</p>
<p>مظهر سحرخیزی و وقت شناسی است. در فرهنگ دینی ما، گذشته از درک</p>
<p>فضیلت اقامة نماز صبح در اول وقت، به آثار شگفت انگیز «انفاس سحری» و</p>
<p>«سحرخیزی» اشاره های بسیار هست و بسامد کلمة «سحر» در شعر شاعران</p>
<p>مشهور مانند سعدی و حافظ نشان می دهد که بزرگان تا چه حد به انفاس</p>
<p>سحری اهمیت می داده اند و خروس پرنده ای است که رسیدن بامداد و روز نو</p>
<p>را به بانگ بلند نوید می دهد .</p>
<p>گذشته از خود خروس، اجزایی از پیکر او هم نشانه ای از فر و شکوه و</p>
<p>در عین حال زیبایی و فریبندگی بوده است؛ مانند «چشم خروس» و آشناترین</p>
<p>متنی از متون منظوم کهن در این زمینه، شــاهنامة فردوسی است، به ویژه در</p>
<p>دیباچة آن، آنجا که فردوسی ابیاتی را به وصف «نبی و وصی» اختصاص داده</p>
<p>است، وقتی می خواهد کشتی پیامبر(ص) و امام علی(ع) را در میان کشتی های</p>
<p>دیگر به صورت مشخص و آشکار و در کمال زیبایی وصف کند، می گوید:</p>
<p>یکــی پهن کشــتی بســان عروس</p>
<p>بیاراســته همچــو چشــم خروس</p>
<p>در فرهنگ عامة ایرانیان، به جرات می توان گفت که هیچ پرنده ای به اندازة</p>
<p>خروس جایگاه ندارد و در بسیاری از آداب و رسوم، جای پایی از خروس</p>
<p>می توان یافت. حتی در روزگاران بسیار دور و در مناطقی که شهری یا منطقه ای</p>
<p>هم ایرانی نبود، باز رد پایی از خروس دیده می شــد. در بصره که بسیاری از</p>
<p>ساکنان آن ایرانی یا ایرانی تبار بودند، گویند که اگر کسی در خانة خود خروس</p>
<p>ســپید نگه می داشت، مردم به او گمان «زندقه» می بردند، یعنی او را به یکی</p>
<p>از آیین های کهن ایران باستان پایبند می دانستند. گویندة این سخن، جاحظ،</p>
<p>دانشمند قرن سوم قمری است که قسمت عمده ای از عمر طولانی خود را در</p>
<p>همین بصره گذراند و بنابراین، گفته های او نشان می دهد که در آن روزگار هم</p>
<p>خروس پرنده ای ایرانی محسوب می شده است .</p>
<p>خروس روایتگر روشــنی و پیام آور صبح و ســحر است و بانگ او،</p>
<p>نشــانه ای از گذر زمان و هشدار برای هشیاران است، چنانکه در یک رباعی</p>
<p>مشهور منسوب به خیام هم به زیبایی تمام، بانگ خروس بدین گونه وصف</p>
<p>شده است:</p>
<p>هنگام ســپیده دم خروس ســحری</p>
<p>دانی که چــرا همی کند نوحه گری؟</p>
<p>یعنــی کــه نمودنــد در آیینة صبح</p>
<p>کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری !</p>
<p>خروس نشانة قدرت و جنگاوری هم هست و به سبب همین جنبه است</p>
<p>که خروس بازها بین دو خروس جنگ راه می اندازند و شــایدخروس بازی</p>
<p>هنوز هم در مناطقی از ایران رایج باشــد. در گذشته های نه چندان دور و تا</p>
<p>همین چند سال پیش، در اطراف خیابان صاحب جمع و میدان مولوی و کوچة</p>
<p>مرغی ها، در روزهای جمعه یکی از سرگرمی ها، تماشای خروس بازی بود. این</p>
<p>خروس ها از نژاد خاصی بودند و قامتی بلند و پاهایی کشیده و ضخیم تر از</p>
<p>خروس های معمولی دیگر داشتند و حتی نه فقط نوک، بلکه ضربه های پای آنها</p>
<p>هم برای ناکار کردن حریف کاری بود و به این نژاد، خروس لاری می گفتند.</p>
<p>از پیشترها در یکی از میدان های شهر لار، مجسمه ای از این خروس برافراشته</p>
<p>بودند. این خروس ها چندان مصرف خوراکی نداشتند، بلکه ورزیدگی آنها</p>
<p>برای نمایش و مسابقه مهم بود و در بین افغانستانی ها این سرگرمی هنوز هم</p>
<p>هواداران بسیار دارد و گاهی این گونه خروس ها را به گردش هم می برند و به</p>
<p>اصطلاح می گویند خروس َ«چ َکر» زده یعنی به گردش رفته است.</p>
<p>دیگــر پیام های همراه با خروس، یا به عبــارت دیگر خروس خوان،</p>
<p>فراخواندن به زندگی و کوشش و جوشش است؛ مانند شعر «قوقولی قوقو»ی</p>
<p>نیما یوشیج. رنگ پرها و تنوع رنگ ها و استواری اندام و صافی چشم خروس،</p>
<p>این پرنده را موضوع جالب توجهی برای نقاشی و تصویرگری جلوه می دهد.</p>
<p>در میان نقاشان، مرحوم محمدعلی ترقی جاه، بیش از همه به خروس و اسب به</p>
<p>عنوان نماد برگزیده توجه داشته است و آن را بارها محور و موضوع نقاشی های</p>
<p>خود قرار داده بود. او بسیار بیشتر از دیگر نقاشان، به انحناء و قوس های بدن</p>
<p>و زیبایی ســر و گردن و اندام اسب و خروس توجه می ورزید. ترقی جاه هر</p>
<p>سال در نوروز به مشهد سفر می کرد و فرصت دیداری دست می داد. ایشان</p>
<p>می گفت: پس از شرکت در نخستین نمایشگاه خارجی فهمیدم که می باید نماد</p>
<p>و نشانة خاصی برای خود انتخاب کنم و از آن پس به سمت اسب و خروس</p>
<p>رفتــم. به نظر من، این انتخاب چندان هم تصادفی و اتفاقی نبوده و کاملا با</p>
<p>مطالعه صورت گرفته اســت، زیرا اسب و خروس در فرهنگ و تمدن ایران</p>
<p>جایگاه خاصی دارند. جای خوشبختی است که فرزند ایشان همان راه را ادامه</p>
<p>می دهد، ولی به صورت حجمی. بهرام دبیری هم از نسل هنرمندان پیشین است</p>
<p>که نقاشی خروس او، از ادبیات کلاسیک ایران فاصله ای ندارد، هرچند که</p>
<p>به شیوة «مینی مال» است. آقای نورالدین زرین کلک، هنرمند و پدر پویانمایی</p>
<p>ایران، خروس را در همان شــیوة نقاشــی های دوست داشتنی با رنگ های</p>
<p>دلچسب و متنوع آراسته است. اما در میان نقاشان نسل امروز تلقی های دیگری</p>
<p>از خروس است که از تلقی قدیم فاصله گرفته و برداشت های تازه ای پیش</p>
<p>می کشد. این برداشت ها در خور تأمل اند و نشانه هایی از دل نگرانی های این</p>
<p>نسل را در خود دارند .</p>
<p>در میان نقاشی جوانترها، اقتدار و مردانگی، شکلی از خشونت را بازتاب</p>
<p>می دهد؛ مانند خشونتی که در نزاع جمعی میان چند خروس تصویر شده است.</p>
<p>حال آن که خروس بازها، تنها دو خروس را به جان هم می اندازند و بر ســر</p>
<p>هریک شرط بندی می کنند. سال گذشته نمایشگاهی با موضوع خروس برگزار</p>
<p>شد، که در آنها، غالبا کمتر خروسی را با همان قوت و قدرت و شکوه و زیبایی</p>
<p>طبیعی آن می شد دید .</p>
<p>خانم فروتن، از هنرمندان امروز و مدیر گالری شــکوه، خروسی را با</p>
<p>همان قوت و قدرت و زیبایی طبیعی و قدیمی اش کشیده با این تفاوت که به</p>
<p>پایش گیوة گشادی کرده است. دربارة این تابلو هنرمند گرامی، آقای نوری،</p>
<p>می گفت آن وقت ها سهراب سپهری به جای کمربند، بند شلوار می بست، همان</p>
<p>وسیله ای که تا پیش از آمدن کمربند و کش لاستیکی رواج داشت و به آن لیف</p>
<p>تنبان می گفتند و از قول سهراب می گفت: می خواهم با این کار جوانان را به</p>
<p>ساده پوشی تشویق کنم. تلقی استاد از گیوة پای خروس چنین بود ولی شاید</p>
<p>این گیوه نمادی از روستایی بودن نگرش های مردسالارانه و اقتدارگرایانه باشد.</p>
<p>این معنا با شعر اخوان که عموما درونمایه و فضای آن با یاس و سرخوردگی</p>
<p>اســت، همخوانی دارد که خروس و خر را در «ده کوره دور افتاده از معبر»</p>
<p>توصیف می کند. طراح جوان، آیدین قشــلاقی، تابلویی ذیل شعر مشهور</p>
<p>ملک الشعرای بهار، «یکی زیبا خروسی بود جنگی»، ارائه داده که تنها با دو</p>
<p>رنگ سرخ و سیاه، کار را به پایان برده است. در این تابلو خشونت ویژه ای</p>
<p>در نوک خروس به چشم می خورد و کاکل و صورت او پوشیده از لکه های</p>
<p>خون است که فضای پیرامون را هم در بر می گیرد. به هر حال این تمایلات در</p>
<p>میان هنرمندان امروز فکر معمول زمانه را نشان می دهد وجه دیگر این آثار نقد</p>
<p>قدرت و بیانگر صورت هایی از خشونت و مردسالاری در فضای ذهنی جامعه</p>
<p>است که هنرمند با تصویر خروس بر آن به طور ویژه تأکید می کند.</p>
<p>دربارة خروس و خروس سفید و جایگاه آن در فرهنگ قدیم و جدید</p>
<p>ایران گفتیم، اما خروس سیاه هم خواصی دارد که در خروس های دیگر نیست.</p>
<p>یک بار در تهرانگردی در محلة فرحزاد، با مرغ و خروس فروشی افغانستانی</p>
<p>روبرو شدم که سفارش هم می گرفت و برای مرغ و خروس های خود خواصی</p>
<p>هم ذکر می کرد؛ از جمله خروس سیاه او قیمت بسیار بالاتری از خروس های</p>
<p>دیگر داشت و او می گفت به این سبب که خروس سیاه خواص عجیبی دارد</p>
<p>و موجب رفع چشم زخم و ابطال سحر و جادو هم می شود، البته به شرط آن که</p>
<p>به توصیه های این فروشنده به طور کامل عمل می شد .</p>
<p>در میان نویســندگان، داستان خروس از آقای ابراهیم گلستان به سبب</p>
<p>مفاهیم پنهان آن، جایگاه خاصی دارد و بسیار خواندنی است .</p>
<p>سال خروس مبارک</p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">*منبع:روزنامه اطلاعات/۲۵ اسفند ۱۳۹۵</span></p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=5884</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امنیت&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=3756</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=3756#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Jan 2016 14:57:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[امنیت]]></category>
		<category><![CDATA[امنیت غذائی]]></category>
		<category><![CDATA[امنیت قضائی]]></category>
		<category><![CDATA[تقلب]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان امروز]]></category>
		<category><![CDATA[خاورمیانه]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[فضای مجازی]]></category>
		<category><![CDATA[قاچاق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[مطبوعات]]></category>
		<category><![CDATA[نیروی انتظامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=3756</guid>
		<description><![CDATA[در کنار امنیت فضائی و قضائی &#160; امنیت غذائی می‌خواهیم! &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- ـ بنزین پتروشیمی‌ها سرطان زاست ـ ۳۵% نمک‌های بازار تقلبی است ـ ظروف یک‌بار مصرف، سرطان‌زاست ـ تقلب، این بار در تولید عسل از شیرة قند ـ آب یک سوم مناطق پایتخت آلوده است ـ به دلیل استفاده از روغن پارافین، سیب و خیار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: large;">در کنار امنیت <span style="background-color: #00ccff;">فضائی</span> و <span style="background-color: #99cc00;">قضائی</span></span></p>
<p>&nbsp;<br />
<span style="font-size: x-large;">امنیت <span style="background-color: #ffcc00;">غذائی</span> می‌خواهیم!</span></p>
<p><span id="more-3756"></span></p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p><!--more--><br />
ـ بنزین پتروشیمی‌ها سرطان زاست<br />
ـ ۳۵% نمک‌های بازار تقلبی است<br />
ـ ظروف یک‌بار مصرف، سرطان‌زاست<br />
ـ تقلب، این بار در تولید عسل از شیرة قند<br />
ـ آب یک سوم مناطق پایتخت آلوده است<br />
ـ به دلیل استفاده از روغن پارافین، سیب و خیار را با پوست نخورید<br />
ـ بیشتر میوه‌های وارداتی در بازار آلوده هستند<br />
ـ آلودگی پرفروش‌ترین سیگار قاچاق به مواد هسته‌ای<br />
ـ وجود دو هزار جایگاه CNG غیراستاندارد در کشور<br />
ـ لابی دلالان و برخی پزشکان پشت پرده تجویزهای غیرضرور<br />
ـ ماجرای استفاده از هورمون رشد در گوجه فرنگی<br />
ـ استفاده از داروهای غیرمجاز در تغذیة دام و طیور<br />
ـ افزایش عطرهای تقلبی در بازار<br />
ـ معرفی ۱۴ برند آبلیموی غیرمجاز<br />
ـ و&#8230;<br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #00ffff;">گذر</span> و نظری بر عناوین ذکر شده در رسانه‌های گروهی که نَقل و نُقل محافل و مجالس خصوصی و عمومی ما ایرانیان حداقل در سال ۱۳۹۴ است، چه حس و حالی به من و شما شهروند ایرانی می‌دهد که گاهی زیربار مشکلات زندگی، کمر همتمان هم خم می‌شود؟!</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #00ffff;">امنیت</span> در یک جامعه و یک کشور، برای شهروندانش، تحفه‌ای است بس ارزشمند که در سایة تدبیر دولتمردان، به تک تک افراد هدیه می‌شود که البته گاهی به غفلت، ما قدرش را نمی‌دانیم. برای مثال، امنیت اجتماعی که کشور ما در سایة وجود و حضور نیروهای نظامی و انتظامی مقتدر در منطقه برای کشور به ارمغان آورده است، موهبتی است بزرگ در جهان پرآشوب و منطقة پرآشوبتر خاورمیانه، که هر روز شاهد قتل عام و کشت و کشتار گروه زیادی از شهروندان بی‌دفاع کشورهای همسایه خود هستیم.</span><br />
<span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;"> امنیت</span> فضائی که به گفتة کارشناسان، در سال‌های اخیر، یکی از امن‌ترین دالان‌های هوایی برای پرواز هواپیماهای غیرنظامی است، یکی دیگر از امنیت‌های مورد نیاز هر کشوری است که الحمدا&#8230; بی‌عیب و نقص، آسمان کشورمان را به فضای ایمنی برای حمل و نقل هوایی تبدیل کرده است.</span>پ<br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #00ffff;">امنیت</span> قضائی، نمونه‌ای دیگر از امنیت مورد نیاز شهروندان هر ملک و مملکتی است که در سایة این امنیت، هرکسی احساس کند مورد ظلم و تجاوز دیگران قرار گرفت، فریادرسی خواهد بود که او بتواند به حقوق قانونیش در اجتماع برسد.</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #00ffff;">امنیت</span> غذائی، یکی دیگر از امنیت‌های مورد نیاز شهروندان هر کشوری است که با امور روزمره همه افراد جامعه عجین شده که مهمتر از امنیت فضائی و قضائی، با روح و جسم همگان ارتباط ناگسستنی دارد. وقتی این امنیت با حضور و ظهور انواع خبر و تیترهای نگران کننده در مطبوعات و فضاهای مجازی و رسانه‌های شنیداری، تهدید می‌شود، تبعات ناشی از حجم انبوه و پی‌درپی وجود تقلب در تولید و توزیع مواد غذائی و یا زیان‌های بهداشتی ناشی از مصرف انواع خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها، ذهن و جسم شهروندان را نشانه می‌رود که گاهی جبران این تبعات امری است غیرممکن و مخل آسایش و آرامش برای هر شهروندی.</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #00ffff;">اگر</span> قرار باشد آنچه را که می‌خریم، می‌خوریم و می‌پوشیم، مخل سلامتی و بهداشت جسمی و روحی ما باشد، امنیت غذائی در جامعه چه مفهومی خواهد داشت تا با فراغ بال بتوانیم فکر سالم و جسم سالمی برای گذران زندگی داشته باشیم.</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #00ffff;">با</span> مرور خبرهای ناخوش تقلب در تولید انواع مواد غذائی، گویی زین پس با خرید هر قلم از اقلام مواد غذائی، سبد خرید و سفرة هر ایرانی با انبوهی از بمب‌های پرخطر پر و آرایش می‌شود تا به دست خود، سلامتی خود را نشانه بگیریم و آنچه را که برای سلامتی و بقای خود مصرف می‌کنیم، تصور ما این باشد که با دست خود، اسباب مریضی و هلاکت خود را فراهم می‌سازیم!</span><br />
<span style="font-size: medium;"> <span style="background-color: #00ffff;">اگر</span> قرار باشد ما هر روز شاهد چنین خبرهای درست و گاهی نادرست در جامعه باشیم و با هر لقمه‌ای، نگران به خطر افتادن سلامتی خود و خانواده‌مان باشیم، تاوان بی‌اعتمادی و نگرانی در امنیت غذائی ما را چه کسی عهده‌دار خواهد شد؟! وظیفة دولتمردان، وزارتخانه‌ها و مسئولین امور در کنار تأمین امنیت فضائی و قضائی، تأمین امنیت غذائی برای شهروندان هم هست که مدتی است به فراموشی سپرده شده است!</span></p>
<p>========================</p>
<p><span style="background-color: #00ffff;">*</span>سخن مدیر مسئول/  محمد ولی سهرابی اسمرود/نشریه جوانان امروز-ماهنامه روزنامه اطلاعات</p>
<p>========================</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=3756</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
