<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; دکتر شریعتی</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>من و&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=8412</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=8412#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Mar 2018 21:05:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[اسمرود]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن های اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[جشن های 2500 ساله شاهنشاهی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شریعتی]]></category>
		<category><![CDATA[ساواک]]></category>
		<category><![CDATA[ساواک اردبیل]]></category>
		<category><![CDATA[سلطنت آباد]]></category>
		<category><![CDATA[سپاه دانش]]></category>
		<category><![CDATA[شاه]]></category>
		<category><![CDATA[شهید مطهری]]></category>
		<category><![CDATA[مجتمع صنایع نظامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=8412</guid>
		<description><![CDATA[من و دکتر شریعتی                       ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&#62; قسمت اول ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&#62; دکترفرامرز سهرابی اسمرود                                      ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&#62; نام امام خمینی(س) و دکتر شریعتی موقعی به گوشم خورد که در سال ۱۳۵۴ دانش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><span style="font-size: x-large; background-color: #7fffd4;">من و دکتر شریعتی                      </span></strong></p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p>قسمت اول</p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p><span style="background-color: #ffff99; font-size: medium; text-align: center;">دکترفرامرز سهرابی اسمرود                                     </span></p>
<p><span id="more-8412"></span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=8417" rel="attachment wp-att-8417"><img class="aligncenter size-full wp-image-8417" title="photo_2018-03-19_02-13-21" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/photo_2018-03-19_02-13-212.jpg" alt="" width="158" height="190" /></a></p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p>نام امام خمینی(س) و دکتر شریعتی موقعی به گوشم خورد که در سال ۱۳۵۴ دانش آموز کلاس دهم بودم. دوست همکلاسی داشتم به نام محمدعلی سبحانی کزج که پدرش روحانی مبارزی بود. ایشان دانش آموز با هوش و زرنگی بود و اکنون پزشک متخصص گوش حلق و بینی در اصفهان است. در آن سالهای مخوف، نه تنها مطالعه آثار، حتی آوردن نام این دو بزرگوار هم جرم بود. من بصورت مخفیانه برخی اخبار و اطلاعات دینی و سیاسی را از طریق دوستم _محمدعلی دریافت می کردم.</p>
<p>قبل از اینکه به بازگویی تجربه زیسته ی خودم با آثار شریعتی بپردازم، مایلم شرایط واقعی زمان قبل از انقلاب اسلامی را بسیار فشرده گزارش کنم که در چه شرایطی با آثار امام، شریعتی و مطهری آشنا شدم. عزیزان نسل جدید که موقعیت زمان شاه را درک نکرده اند، لازم است بدانند که در دوره قبل از انقلاب اسلامی، خفقان وحشتناکی حاکم بود. ترس از ماموران دولتی ،بویژه ساواکی ها لرزه بر جان آدم می انداخت. در اینجا فقط سه نمونه از ایجاد جو ترس، خفقان و سرکوب آزادیها در زمان شاه را ذکر می کنم، تا دوستان و عزیزان جوان قدر نعمت آزادی را در بعد از انقلاب اسلامی خوب درک کنند (اگر عمری باقی بود، در فصل تابستان یا پس از باز نشستگی به بیان مشروح خاطرات و نظرات خواهم پرداخت).</p>
<p>نمونه اول: در یکی از جشنهای دربار شاهنشاهی (احتمالا سال ۱۳۵۵ که جشن ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی بود) سپاهی دانش اسمرود از سوی رژیم مامور بود تا با اخذ پول از روستائیان جشن برگزار نماید. یکی از اهالی روستای اسمرود (که شکر خدا اکنون هم در قید حیات است) به دلیل توان مالی ضعیف، پول برگزاری جشن را به سپاهی دانش روستا پرداخت نکرده بود و آن سپاهی دانش ،بعنوان مامور دولت ،به زور پول برگزاری جشن را مطالبه</p>
<p>می کرده و فحش ناموسی به آن فرد اسمرودی داده بود. پدرم ( مرحوم حاج آقا گلعلی سهرابی) که رییس انجمن اسمرود بود، با شجاعت تمام در مقابل زور گویی وفحاشی آن مهاجم (سپاهی دانش) ایستاده وسپاهی دانش را فراری داده بود و او به همین جرم، مشخصات تمام اعضای انجمن اسمرود آن زمان را به ساواک اردبیل داده بود و گزارش کرده بود که &#8221; مشهدی وجه الله(گلعلی)و اعضای انجمن اسمرود به بنیان گذار رژیم پهلوی توهین کرده اند&#8221;. من یادم است که در فصل بهار که فصل اوج کار کشاورزی بود، حدود ۲ هفته از آن ۵ نفر عضو انجمن خبری نشد (که داستان مفصلی دارد و سر فرصت باید به شکنجه ها و بلاهایی که سر پدرم آورده بودند، واذیت هایی که سایر اعضای بی گناه  کشیده بودند، بازگو شود)</p>
<p>نمونه دوم:  ترسی که با گوشت و پوست و استخوان حس کردم، موقعی بود که تابستان آمده بودم تهران، وقتی از محله سلطنت آباد رد می شدم، با اینکه محوطه مجتمع صنایع نظامی با نرده از خیابان جدا شده بود، هنگام رد شدن از خیابان هم نمی توانستم مستقیم به طرف مجتمع نگاه کنم و انگار که مثل &#8220;دیوار موش داره، موش هم گوش داره&#8221;  در وجود تک تک ایرانی ها رسوخ کرده بود وحتی از هر گفتگوی معمولی با دوستم -مرحوم احسان اللهیاری در گذر از آن محل خودداری می کردیم. با اینکه آن زمان نه دوربینی بود و نه تجهیزات دیگر، ولی از قدم زدن در آن محوطه هم نفسم بند می آمد (بماند که با جرات و شهامتی که در انقلاب پیدا کردیم، شاید اعلامیه امام خمینی را در باره &#8220;لغو شورای سلطنت&#8221; که در آغاز انقلاب رژیم شاه تدارک دیده بود، من در همان مجتمع صنایع نظامی سلطنت آباد از نرده ها به داخل انداختم)</p>
<p>نمونه سوم: ترس و وحشت از رژیم پهلوی و هرآنچه نشانه ای از رژیم داشت، آسایش و امنیت را از آدم می ربود. من از بدو ورود عضو انجمن اسلامی دانشکده علوم تربیتی مدرسه عالی پارس (که با ۱۳ موسسه آموزش عالی بعد از انقلاب فرهنگی در دانشگاه علامه طباطبائی تجمیع شدند) شده بودم. سال ۱۳۵۶ که هنوز تظاهرات شروع نشده بود، در یک خانه ای در حوالی خیابان آیزنهاور (آزادی فعلی) جلسات مخفی با اعضای انجمن داشتیم که با مراقبتهای شدید امنیتی خودساخته، تک تک وارد آن خانه می شدیم و هر لحظه امکان دستگیری وجود داشت. در یکی از برنامه های انجمن اسلامی، با استفاده از هنر تئاتر، برنامه ای در مسجد خیابان ستار خان برگزار می کردیم و همزمان نمایشگاه کتابی از کتابهای دینی و سیاسی از جمله آثار شریعتی و مطهری و&#8230; دایر کرده بودیم، با اینکه حواس همه ششدانگ جمع بود که ماموری در محل نیاید، قرار بود اگر هم آمدند، تمام کتابها را جمع و فرار کنیم، دفعتا دیدیم چند نفر در لباس شخصی با کلاه لبه دار (دُوره بُورک) نمایا شدند و یکی از آنها که قد بسیار بلندی هم داشت، جلو آمد و با فریاد بلند داد زد:این کتابهای مزخرف را چرا می فروشید؟ با یک تیپا، فروشنده کتاب را چند متر آن ور تر انداخت و با چند لگد، تمام کتابها را روانه جوی آب کرد و ما نیز فرار را بر قرار ترجیح دادیم.</p>
<div>
<p>در فراز بعدی ان شاءالله به فرایند آشنایی و مطالعه آثار پیشگامان انقلاب، از جمله شریعتی خواهم پرداخت.</p>
</div>
<p><span style="font-size: medium; background-color: #ffcc99;">ادامه دارد</span></p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=8412</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دروغ&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=3346</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=3346#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Sep 2015 16:19:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[تحقیق]]></category>
		<category><![CDATA[تلگرام]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان امروز]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شریعتی]]></category>
		<category><![CDATA[سهراب سپهری]]></category>
		<category><![CDATA[شاملو]]></category>
		<category><![CDATA[عشق]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ سرا]]></category>
		<category><![CDATA[وایبر]]></category>
		<category><![CDATA[چارلی]]></category>
		<category><![CDATA[کافی نت]]></category>
		<category><![CDATA[کوروش کبیر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=3346</guid>
		<description><![CDATA[دروغ‌های شیک و مجلسی! ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::                                 محمد ولی سهرابی اسمرود  &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- یک روز گرم مردادماه، گذرم به کافی‌نت مستقر در یکی از فرهنگسراهای شهر افتاد تا مدارکی را اسکن و فاکس کنم. گردانندگان کافی‌نت ۳ جوان ۲۳ـ۲۰ ساله بودند. همزمان با ورود من، جوان دانشجوئی هم آمد و خطاب به آقا هومن گفت: فردا باید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><span style="font-size: large; background-color: #33cccc;"><strong>دروغ‌های شیک و مجلسی!</strong></span></p>
<p dir="RTL">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</p>
<p dir="RTL"><span id="more-3346"></span></p>
<p dir="RTL"><!--more--></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>                         <span style="background-color: #ffff99;">    </span></strong></span><span style="font-size: x-small; background-color: #ffff99;"><strong>   محمد ولی سهرابی اسمرود</strong></span></p>
<p dir="RTL"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>یک روز گرم مردادماه، گذرم به کافی‌نت مستقر در یکی از فرهنگسراهای شهر افتاد تا مدارکی را اسکن و فاکس کنم. گردانندگان کافی‌نت ۳ جوان ۲۳ـ۲۰ ساله بودند. همزمان با ورود من، جوان دانشجوئی هم آمد و خطاب به آقا هومن گفت: فردا باید تحقیق در مورد فلان موضوع علمی، آن هم یکی از رشته‌های فنی دانشگاه آزاد&#8230; را تحویل استاد بدهم،‌ چیز آماده‌ای نداری که به من بدهی؟ آقا هومن گفت: اتفاقاً هفته پیش خانمی در ارتباط با همین موضوع تحقیقی آورده بود تا مصور و سیمی کنم و در رایانه دارم، عین تحقیق خانم را پرینت گرفت و به جای نام صاحب تحقیق، نام دوستش ـ آقاوحید&#8230; را تایپ کرد و در عرض ۱۰ دقیقه تحویل داد و فقط هزینه پرینت را از آقا وحید محقق گرفت. </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>در مدت ۱۰ دقیقه، من ضمن گوش سپردن به ماجرای تحقیق و پژوهش علمی آن‌ها!،‌ به جملات و نوشته‌هایی که از قول بزرگان، سرتاسر دیوار محل کار را با کاغذ‌های رنگی پوشانده بود،‌ هم گوشه چشمی داشتم. از سهراب سپهری گرفته تا چارلی چاپلین، کوروش کبیر، فرخزاد، شاملو&#8230; و دکتر علی شریعتی جمله منتسب به شریعتی در مورد عشق بود، با این مضمون کلّی:</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>«عشق همه آمال من است و به یقین روزی فدای این عشق خواهم شد» به آقا هومن گفتم این نقل قول از دکتر شریعتی را از چه منبعی گرفته‌اید؟ گفت: یکی از دوستان برایم پیامک کرده است. گفتم من جنس سخنان شریعتی را می‌شناسم،‌ بعید می‌دانم این جمله از او باشد، آقاهومن و دوستانش،‌ این شک و دودلی مرا بر نمی‌تافتند، پس از گفتگوی چند دقیقه‌ای، گفتم: وقتی شما حاصل تحقیق و دسترنج یک دانشجو را بی‌هیچ دغدغه و نگرانی، در اختیار یک دانشجوی دیگر قرار می‌دهید، حتماً دیگران هم چنین جملات و حرف‌های دروغ را می‌توانند با نسبت دادن به بزرگان،‌ به خورد من و شما بدهند!</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>داستان‌سرایی، اغراق‌گویی، هویت‌تراشی، نسبت دادن گفتار، پندار،‌ فرامین، نصایح، سخنان عرفانی،‌ وصیت‌نامه‌های کذایی به کوروش کبیر، بزرگان علم،‌ فرهنگ، شعر و شاعری، هنرمندان و&#8230; مدتی است مهمان ناخوانده فضای مجازی کشور ما شده، به‌گونه‌ای که خلاء بزرگ عدم اقبال به مطالعه و کتابخوانی با حضور و ظهور وسایل ارتباطی چون پیامک،‌وایبر، واتس‌آپ، تلگرام و &#8230;. کاملاً پرشده و به یقین، در آمارهای جدید جهانی، گوی سبقت را در زمینه مطالعه مطالب و متن‌های بی‌پایه و اساس، از همگان خواهیم ربود! </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>به نمونه‌های اندک از انبوه سخنان منتسب به کوروش کبیر توجه کنید: </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>ـ باران‌ باش و ببار و نپرس که کاسه‌های خالی از آن کیست.</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>ـ‌ به احترام روح من که باقی و ناظر بر احوال شماست، به آنچه که دستور می‌دهم عمل کنید. </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>ـ‌ فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیائی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد. </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>ـ دستانی که کمک می‌کنند،‌ پاکتر از دست‌هایی هستند که رو به آسمان دعا می‌کنند&#8230;</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong> حالا سازندگان و نوازندگان این گفته‌ها و نوشته‌های سراسر دروغ و ساخته و پرداخته دیروز، پافراتر گذاشته و چنین نقل قول‌های خلاف واقع را در قالب مقاله و کتاب هم تحویل جامعه ما می‌دهند تا خلاء منابع گفته‌ها و نوشته‌های سراسر کذب خود را با نشر کتاب،‌ پر کنند. </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>یکی از دوستان اهل تحقیق می‌گفت: نمی‌دانم در تنها استوانه ۲۲*۵۰سانتی‌متری به جای مانده‌ از کوروش، که آن هم به زبان بابلی است، چند گیگابایت نقل قول، نصیحت، فرمان، جملات عرفانی و عاشقانه و &#8230; نهفته است که روز به روز سخنان نغز و تازه از زبان آن مرحوم در فضای لایتناهی مجازی نشر می‌شود و گوش به گوش می‌چرخد؟! منشور منتسب به کوروش بزرگ هم اهل هنر و علم می‌گویند فتح‌نامه اوست و در متن آن هم هیچ پند و اندرزی وجود ندارد!</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>شما هم حتماً مثل بنده،‌ حتی در گوشی‌های بدون وایبر و &#8230; خود، در طول هفته و ماه در فضای بی‌کران اینترنت، در تمام ایام سال، با حجم عظیمی از پیامک‌‌ها و نوشته‌های بدون هویت از زبان پادشاهان و بزرگان ایرانی و خارجی برخورد رودررو و صمیمی داشته‌اید که گاهی احساسمان این می‌شود که گویی بنده خدا ـ کوروش کبیر در همان لوح مشهور محدود خود،‌ حتی در مورد حق مسلم انرژی هسته‌ای و گفتگوهای ۱+۵ هم افاضاتی فرموده‌اند که برخی درصدد کشف و نشر آن در فضای مجازی هستند! و خیلی از ماها نیز بدون تفکر در ساختگی‌بودن این گفته‌ها و نوشته‌ها،‌ در نشر آن‌ها می‌کوشیم،‌ غافل از اینکه، این نوع نگاه به گذشته تاریخی و در گذشتگان تاریخ، جفا در حق و شخصیت آنهاست و روزی توخالی بودن این طبل‌‌های مجازی و دروغ‌های باکلاس و شیک مجلسی بر همگان آشکار خواهد شد. </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>ترویج‌دهندگان و نشردهندگان جملات و حرف‌های کذایی منتسب به بزرگان و نام‌آوران این سرزمین، می‌خواهند با مدیریت ذهن و اندیشه، مردم ما خصوصاً قشر جوان، خواسته‌های سیاسی و فرهنگی خود را به جامعه ما دیکته کنند و ناگفته‌های سیاسی روز خود را از زبان در گذشتگانی چون کوروش که‌گویی در مورد مسائل داخلی و خارجی روز ما هم حرفی برای گفتن دارد، به خورد ما بدهند و دکان مجازی خود را با برچسب‌های وطن‌دوست و روشنفکر آذین ببندند و جوانان ما را آنچنان غرق در توهمات گذشته، شخصیت‌های تاریخی و افسانه‌ای گفته‌ها و کرده‌های غیرواقع بکنند که گویی چاره‌ای جز قبول، ترویج و نشر چنین افکاری نداریم. </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>نمونه عینی غفلت ما در نشر جملات بی‌پایه و اساس بزرگان، رواج شخصیت و کاراکتر تخیلی به نام (دکتر ولی شریعتی) در فضای مجازی و به طنز کشیدن سخنان منتسب به ایشان بود و یا تکذیب حجم فراوان جملات عرفانی و بزک کرده منسوب به مرحوم حسین پناهی که یادم هست دختر آن مرحوم در یک برنامه زنده تلویزیونی اعلام کردند:‌ تمام این نقل‌قول‌ها در فضای مجازی، ساخته و پرداخته تخیل عده‌ای با ماموریت مشخص است و تنها نقل قولی که از ایشان مکتوب و درست است، جمله زیر است و بس: </strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>«من به بهشتی نخواهم رفت که مادرم آنجا نباشد».</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>البته من هم نقل به مضمون کردم، مرا هم شریک جرم ناقلان گفتار کذب در گذشتگان ندانید!</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>تنها توصیه دوستانه به مردم عزیز و دوستان جوان مخاطب این نوشته این است که برای کسب خبر موثق ـ خصوصاً درباره تاریخ و شخصیت‌های تاریخی، دنبال منابع و مراجع ـ خصوصاً کتاب باشید که هم توان تحلیلی شما را بالا می‌برد و به اندوخته‌های شما اضافه می‌کند و هم شما را از ترویج و انتشار گفتار و نقل قول‌های بی‌پایه و اساس مصون نگه می‌دارد. دوری از فضای مجازی برای عدم ترویج سخنان نگفته و بی‌اساس، در زمانه کمبود وقت، ممکن است اندکی ما را از پای وایبر و هر صفحه مجازی دیگر، به سمت مطالعه عمیقتر کتاب رهنمون کند که این توفیق کمی نیست. توفیق دیگر آن است که در نشر گفته‌های ناصواب و فاقد منبع،‌همراه و همگام هدایتگران ذهن و فکر ما به ناکجاآباد نباشیم که ان‌شاء‌ا&#8230; کمال در این است و بس!</strong></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;"><strong>:::::::::::::::::::::::::::::::</strong></span></p>
<p dir="RTL"><strong>منبع:سخن مدیر مسئول وسردبیر/جوانان امروز/ ماهنامه موسسه </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>اطلاعات/ شهریورماه ۱۳۹۴</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=3346</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
