<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; خانواده ایرانی</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>بهار&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=3964</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=3964#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Mar 2016 09:01:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[آئین های نوروزی]]></category>
		<category><![CDATA[اضطراب]]></category>
		<category><![CDATA[تبریک]]></category>
		<category><![CDATA[جوانان امروز]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[رفاه اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[سال نو]]></category>
		<category><![CDATA[عید نوروز]]></category>
		<category><![CDATA[لذت زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[نسل جدید]]></category>
		<category><![CDATA[نسل گذشته]]></category>
		<category><![CDATA[نشاط وشادمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=3964</guid>
		<description><![CDATA[بهار؛بهانه شادمانی =============== درحسرت لذت‌های زندگی! :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: محمد ولی سهرابی اسمرود ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: تا رسیدن سال نو، باز هم تنها یک سلام فرصت باقی است، پس: سلام. در مطلع کلام، از خداوندی که هستی، از او دارد نشاط و شور ومستی، برای همة شما خوشدلانه احسن‌الحال آرزو می‌کنم و نوبهار و عید را با جلوة نوروزیش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;" dir="RTL"><span style="font-size: large;"><span style="background-color: #99cc00;">بهار</span>؛بهانه شادمانی</span></p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL">===============</p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: x-large;">درحسرت لذت‌های زندگی!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ccffcc;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</span><span id="more-3964"></span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: small;">محمد ولی سهرابی اسمرود</span></p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ccffcc;">:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">تا رسیدن سال نو، باز هم تنها یک سلام فرصت باقی است، پس: سلام. در مطلع کلام، از خداوندی که هستی، از او دارد نشاط و شور ومستی، برای همة شما خوشدلانه احسن‌الحال آرزو می‌کنم و نوبهار و عید را با جلوة نوروزیش به شما خوبان، تبریک و شادباش می‌گویم و مثل همیشه می‌روم سر اصل مطلب!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">نمی‌دانم با من هم عقیده هستید که گذرزمان، رفته رفته، گرد فراموشی و بی‌تفاوتی را بر چهره سنت‌ها و آئین‌های دیر پای ما می‌کشد و گوئی لذتی که کودکان،‌نوجوانان و جوانان دهه‌های پیشین از برپایی این آئین‌ها می‌بردند، اینک همچون خود این مراسم و آئین‌ها، به تاریخ می‌پیوندد!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">در نگاه اول، با این فرض که برای هم نسلان من و بزرگتر از من، این نگاه و شیوة برخورد با سنت‌های گذشته، امری عادی است که دیگر نسل من و نسل‌های گذشته، طبیعی است شور و حال روزشمار رسیدن عید نوروز و &#8230; را نداشته باشیم، اما با نگاه به کودکان و فرزندان خود مشاهده می‌کنیم حس و حال آنها نیز، هرگز حس و حال و شور و نشاط کودکان نسل‌های گذشته نیست.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">نسل‌های گذشته، علی‌رغم سختی‌های زندگی و امکانات کم و محدود، لذت‌هایی را درطول زندگی تجربه می‌کردند که همه کمبودها و مشکلات موجود با شادی‌های خود ساخته و خودخواسته آن‌ها در پای نشاط و شور و شادی قربانی می‌شد، چرا که بر این عقیده بودند که کمال و جمال زندگی همین است و بس!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">روز شماری برای رسیدن عید نوروز و شور و نشاط جمعی برای خانواده‌های ایرانی در برپائی مراسم آغازین سال، گوئی فصل مشترک و ناگسستنی هر خانواده ایرانی بود تا به این بهانه، روزها و هفته‌های دیگری را به پروندة شادی‌های همیشگی خود اضافه کنند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">تدارک، برپائی و اجرای آئین‌های نوروزی، هدف مشترک همة نسل‌های موجود و خانواده‌های ایرانی بود و حتی پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها هم با نشاط‌تر از کودکان و نوجوانان، در ایجاد این شور و شادی، سهم به سزایی داشتند. اما اینک گوئی هیچکدام از این نسل‌ها حس و حالی برای برپائی این مراسم ندارند. حتی کودکان و نوجوانان نسل اینترنت، وایبر و تلگرام، بی‌حالتر از پدر و مادر و&#8230; از کنار برپائی آئین‌های نوروزی، به راحتی می‌گذرند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">به علل اجتماعی، روان‌شناسی، فرهنگی و &#8230; این بی‌رغبتی نسل جدید کاری ندارم که به قول عزیزی؛ بچه امروزی که در طول سال، بارها و بارها خرید فراتر از عید را تجربه می‌کند، دیگر آرزویی برای شمارش معکوس فرا رسیدن عید ندارد. نسلی که درطول سال، در کنار بارها خرید کفش و لباس، تجربه عوض کردن مدل‌های مختلف گوشی، تبلت و &#8230; را دارد، انتظار برای خرید سالانه احتیاجاتش مفهومی ندارد.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">این یک طرف قضیه است و به قول اهل فن، لازمه و محصول زندگی مدرن، اقتضاعاتش همین است، اما طرف دیگر قضیه‌ هم نوع برخورد و نگاه نسل‌های پیشین به زندگی امروزی است که دست در دست هم، چنین شرایطی را برای بی‌تفاوتی و بی‌رغبتی خانواده‌ها برای احیا و برپائی سنت‌ها و ایجاد شور و نشاط درخانه و جامعه فراهم ساخته است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">نگاه گذرا به زندگی و کیفیت زندگی درچند دهه گذشته و اکنون، گویای خیلی از ناگفته‌هاست، هر چند به زعم برخی افراد، این مقایسه‌ها، قیاس مع‌الفارق است و شعاری بیش نیست، اما به نظر من، این مقایسه واقعیتی فراتر از هر شعاری است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">برای اینکه نوع نگاه ما به کیفیت زندگی در گذشته و حال کمی تا قسمتی ملموس‌تر و عینی‌تر باشد، و به اصطلاح نگاه متفاوت دو فرد، دو نسل و دو دیدگاه در مورد زندگی را واضح‌تر تبیین و روشن کنیم، بد نیست نگاهی به حکایت ماهیگیر و تاجری داشته باشیم که بی‌ارتباط با موضوع بحث نیست:</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">یک تاجر آمریکائی نزدیک یک روستایی در مکزیک ایستاده بود که یک قایق کوچک ماهیگیری از کنارش رد شد و کنار ساحل ایستاد. تاجر، داخل قایق چند عدد ماهی دید  از ماهیگیرمکزیکی پرسید: چقدر طول کشید تا این ماهی‌ها را بگیری؟ مکزیکی گفت: خب، درمدت کمی این ماهی را صید کردم تاجر گفت: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی‌گیرت بیاید؟ ماهیگیر گفت: چون همین تعداد هم برای سیر کردن خانواده‌ام کافی است. تاجر گفت: بقیه وقتت را چیکار می‌کنی؟ ماهیگیر گفت: استراحت می‌کنم، با بچه‌هایم بازی می‌کنم، با زنم به پارک و طبیعت می‌روم، بعد می‌روم در دهکده با دوستانم شروع می‌کنیم به گیتار زدن، کمی‌ هم مطالعه می‌کنم، خلاصه، مشغولم با همین سبک زندگی.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">تاجر آمریکائی گفت من در دانشگاه‌ هاروارد درس خوانده‌ام و می‌توانم در این مسیر کمکت کنم تا زندگی‌ات عوض شود.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">تو باید بیشتر ماهی‌بگیری‌،‌آن وقت می‌توانی با فروش بیشتر، یک قایق بزرگتر بخری و رفته‌رفته کارت که رونق گرفت، چند قایق دیگر هم به قایق‌هایت اضافه کنی و &#8230;</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">ماهیگیر مکزیکی گفت: خب، بعدش چی؟ تاجر: آن وقت به جای اینکه ماهی‌‌ها را به واسطه‌‌ها بفروشی، آن‌‌ها را مستقیم به مشتری‌‌ها می‌دهی و برای خودت کار و بار حسابی دست و پا می‌کنی &#8230;، بعد هم کارخانه‌ راه می‌اندازی و خودت فقط به تولیدات کارخانه نظارت می‌کنی، سپس می‌توانی در شهرهای بزرگی چون نیویورک و لس‌آنجلس و &#8230; شعباتی از کارخانه دایرکنی &#8230; آنجاست که دست به کارهای مهمتر هم می‌توانی بزنی و &#8230;.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">ماهیگیر که جذب برنامه‌های تاجر آمریکائی شده بود، پرسید: اما، آقا؛ این کارها چقدر طول می‌کشد؟ تاجر پاسخ داد: پانزده تا بیست سال. ماهیگیر گفت: بعد از انجام همۀ این کارها &#8230; چه می‌شود؟ تاجر: آنگاه در فرصت مناسب سهام کارخانه و شرکت‌‌ها را در بورس عرضه می‌کنی و به قیمت خیلی بالا می‌فروشی و با این کار، میلیون‌‌ها دلار درآمد کسب می‌کنی.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">ماهیگیر باز سئوال کرد: میلیون‌‌‌ها دلار؟ خب، بعدش چی&#8230;.؟ تاجر: آن وقت می‌توانی بازنشست بشوی، بروی به یک دهکدۀ ساحلی کوچک دنج و آرام و تا جائی که می‌توانی حسابی استراحت ‌کنی، با زن و بچه‌‌ها خوش بگذرانی، با دوستانت به تفریح بروی و زندگی را خوش بگذرانی!‌</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">ماهیگیر نگاهی به تاجر آمریکائی کرد و گفت: خب، من الان هم دارم همینگونه زندگی می‌کنم! ۲۲</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">این مثال صرفاً بهانه‌ای برای ورود به بحث رضایت و عدم رضایت از طول و عرض زندگی در میان نسل‌های گذشته و اکنون جامعۀ ایرانی است، والاّ هیچ کس منکر تلاش و کوشش ـ در حد توان برای گذراندن زندگی خوب، جامعۀ پویا و کشور آباد نیست.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">خیلی دور نرویم، درسال‌‌های ۴۰و۵۰و۶۰ و حتی ۷۰ به تعیین رفاه اجتماعی مردم در حد و اندازه حالا نبود و به گواه تاریخ، آمار، شنیده‌‌ها و دیده‌‌ها، مردم آن روزگاران، به معنای واقعی مثل امروز پولدار نبودند، امّا با این وجود عموماً احساس خوشبختی می‌کردند، خوشبخت بودند، حال خوش داشتند و شور و نشاط زندگیشان بسیار بیشتر از حالا بود.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">الان با وجود خیلی از امکانات زندگی و رفاه نسبی در خیلی از خانواده‌‌ها، کمتر آدم راضی به وضع موجود در جامعه می‌بینم، گوئی همه عصبانی هستیم از این وضع، خیلی‌‌ها از زمین و زمان شکایت داریم، همه‌مان عجله داریم برای گذر از این زندگی و احیاناً رسیدن به زندگی خوبتر و خوشتر!، بیشترمان با تلنگری در کوچه و خیابان و &#8230; از کوره درمی‌رویم، شب و روز در تکاپوی رسیدن به آمال و آرزوهای دست یافتنی و نیافتنی هستیم، تلاشمان این است که دقیقاً مثل دیگران زندگی کنیم، در ناکامی‌های زندگی همه را شریک جرم می‌دانیم و &#8230;</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">با همۀ این اوصاف، به خیلی از خواسته‌های به حق و ناحق خود هم می‌رسیم، امّا باز هرگز از این وضعیت راضی نیستیم! آنچه را به دست می‌آوریم، راضی‌کننده نیست. اضطراب و استرس عضو جداناپذیر زندگی ما شده است و احیاناً در کنار همه داشته‌‌ها و اسباب‌ و لوازم زندگی مدرن، خیلی احساس خوشبختی نمی‌کنیم و از داشته‌هایمان در زندگی لذت نمی‌بریم.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">به قول دوستی؛ با همۀ این داشته‌‌ها، افسردگی را هم به دارایی‌های بی‌شمار زندگی‌مان اضافه می‌کنیم، در حالیکه نسل‌های گذشتۀ ما، با وجود همۀ نداشته‌‌ها و کم و کسری‌‌ها در زندگی، فرصتی برای افسردگی نداشتند و اصلاً‌ رضایت از وضع موجودشان، فرصت رقابت ناسالم و حتی سالم را برای رسیدن به خواسته‌هایی که عیش آنها را منقش کند؛ از آن‌‌ها می‌گرفت، تا رضایت دهند که دم غنیمت است و اگر همین دم را غنیمت نشمارند، فرصت لذت بردن از زندگی برایشان رؤیایی دست نیافتنی می‌شود.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">امّا حالا، خیلی‌هایمان به امید فردایی بهتر، هر روز که از خواب بیدار می‌شویم، می‌بینیم هنوز امروز است و فردای رؤیایی ما هنوز نیامده است، غافل از اینکه فردا واژه‌ای بیش‌ نیست، هرچه هست، همین امروز است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">منظورم از دم را غنیمت شمردن، بی‌تفاوتی و بی‌قیدی برای نیل به پیشرفت نیست، بلکه غرض این است در کنار تلاش؛ هر وقت خوش که دست دهد، مغتنم شماریم، در غیر این صورت، به انتظار مدینۀ فاضله و شرایط صددرصد آرمانی و ایده‌آل برای ایجاد شور و نشاط در زندگی نشستن، هرگز محقق نخواهد شد و اگر هم فراهم شد، زمانی خواهد بود که من و شما قدرت فیض بردن از آن شرایط آرمانی را نخواهیم داشت:‌</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">چون نتوانستم، ندانستم چه سود</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">چونکه  دانستم ،  توانستم  نبود</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">پس بهار یکی از بهانه‌های خوب برای خوب زیستن، خوشدل بودن، از داشته‌های زندگی لذت بردن، از آئین‌‌ها وسنن قدیمی، پلی برای گذر از مشکلات به سوی شادمانی و نشاط ساختن است. اگر از آمد و شد بهار ما را همین بس که زندگیمان را به یمن حضور رستاخیز گونه‌اش به سمت و سوی آرامش و آسایش سوق دهیم، بسی سعادت، که به قول صائب نومید نیستیم ز احسان بهار وگرنه باید سال‌‌ها آمد و شد بهار را فقط در دمیدن سبزه و گل ببینیم و حسرت بخوریم:</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">&#8230; که بسی گُل بدمد، باز ما در گل‌ باشیم.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: medium;">با آرزوی ایّامی خوش، همۀ شما را به خداوند بزرگ می‌سپارم.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ccffcc;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</span></p>
<p dir="RTL">به نقل از:جوانان امروز/ماهنامه موسسه اطلاعات/سخن مدیر مسئول/ویژه نامه</p>
<p dir="RTL">فروردین ماه۱۳۹۵</p>
<p dir="RTL"><span style="background-color: #ccffcc;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=3964</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
