<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; حمید یزدان پرست</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>&#8230;در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=19794</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=19794#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Feb 2026 20:10:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[حمید یزدان پرست]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[ساواک]]></category>
		<category><![CDATA[شاهنامه]]></category>
		<category><![CDATA[عهد قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا شاه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی شاه]]></category>
		<category><![CDATA[مسجد گوهر شاد]]></category>
		<category><![CDATA[نادرشاه]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[کاپیتالاسیون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=19794</guid>
		<description><![CDATA[&#8230;در حدیث دیگران *************************************       پهلوی باید بر گردد!        *************************************** حمید یزدان پرست هدف افرادی که از جایی رفته‌اند و قصد بازگشت دارند، چیست؟ آیا آن وقت که می‌رفتند، به فکر بازگشت  بودند یا نه؟ چرا رفتند و چرا برمی‌گردند؟ برخی برای تحصیل علم یا مال از وطن رفته‌اند و بعد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large;">&#8230;در حدیث دیگران</span></p>
<p style="text-align: center;">*************************************</p>
<h1 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">      پهلوی باید بر گردد!      </span></h1>
<p style="text-align: center;"> ***************************************</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #800000;">حمید یزدان پرست</span></p>
<p style="text-align: center;"><span id="more-19794"></span></p>
<p style="text-align: center;">هدف افرادی که از جایی رفته‌اند و قصد بازگشت دارند، چیست؟ آیا آن وقت که می‌رفتند، به فکر بازگشت  بودند یا نه؟ چرا رفتند و چرا برمی‌گردند؟ برخی برای تحصیل علم یا مال از وطن رفته‌اند و بعد از مدتها قصد برگشت می‌کنند که به قول حافظ: «غریب را دل سرگشته با وطن باشد». برخی به دلایل دیگر رفته‌اند، مثلاً مهاجرت خانوادگی در زمان کودکی و حالا او که بزرگ شده، به هر دلیلی دلش یاد وطن کرده است. برخی نیز باز به هر دلیل از کشور گریخته‌اند یا بیرون رانده شده‌اند؛ همچون محمدعلی شاه قاجار که حکومت ملی بیرونش کرد؛ یا رضاخان پهلوی که همان که آوردش، بُردش؛ یا پسرش محمدرضاشاه که فرار کرد، و نوه‌هایش که با خانواده رفتند.</p>
<p style="text-align: center;">از میان اینها، یک بار محمدعلی شاه قاجار خود را از تبعیدگاه به گوشه‌ای از کشور رساند تا تجهیزاتی دست و پا کند و بر سریر قدرت برگردد؛ اما چنان بلایی سرش آمد که توبه‌کار شد و حقوقی هم که مجلس شورا برایش تعیین کرده بود، قطع شد و به چه فقر و فلاکتی مرد. رضاخان و پسرش هم که در غربت مردند. و حالا مانده نوه‌شان که بعد از ۴۷ سال قصد بازگشت کرده است. چه ایرادی دارد؟ هر کسی که شناسنامه ایرانی دارد، حق دارد در ایران زندگی کند و حتی اگر بیرون از ایران زاده شده باشد، در جوانی یا میانسالی و کهنسالی حق دارد به ایران بازگردد و در آن زندگی کند.</p>
<p style="text-align: center;">در برخی کشورهای جهان که تغییر رژیم از سلطنتی به جمهوری داشته‌اند، اعضای خاندان فرمانروا یا همچنان در آن کشور زیسته‌اند، مثل آلمان، ایتالیا، اتریش، مصر و&#8230; یا می‌توانستند بیایند و به خانمانشان سر بزنند، مثل ترکیه و مثل آخرین ولیعهد قاجار (فریدون‌میرزا) که تا چند سال پیش به ایران رفت‌وآمد می‌کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در همان اوان، مرحوم امام گفتند کسانی از خاندان پهلوی که جرمی مرتکب نشده‌اند، می‌توانند در کشور زندگی کنند که از قضا برخی‌شان هم ماندند یا به کشور برگشتند و سپس خودخواسته رفتند.</p>
<p style="text-align: center;">طبیعتاً هر کس که وارد کشوری می‌شود، تشریفاتی اداری را باید طی کند: گذرنامه و روادید داشته باشد و از راه مشخص زمینی، هوایی یا دریایی بیاید. ممکن است از قصد ورود کسانی که چند دهه نیامده‌اند، سؤال هم بشود: چه شد که پس از پنج دهه، هوای وطن به سرتان زده است؟ آیا قصد گردشگری دارید؟ زیارت؟ سیاحت؟ تجارت؟ بالاخره کشور است، بازار مکاره که نیست؛ به رفت و آمدهای خارجی باید نظارت کرد. اما شواهد و قرائن حاکی از آن است که مقصود این آقا هیچ کدام از اینها نیست. او می‌خواهد بر تخت به بادرفتة پدرش بنشیند.</p>
<p style="text-align: center;">راستش بر این قصد و آرزوی او نیز ایرادی نیست. بازماندگان قجری و نادرشاهی و شاید زندیه هم در این سالها از آرزویشان و حتی حقشان در این خصوص گفته‌اند. آن‌هم ایرادی ندارد؛ آرزوست دیگر. هر کدام از آنها می‌توانند از راه متعارف و منطقی یارگیری کنند و هوادار جمع کنند و حتی باغ سبز نشان دهند؛ مثلاً یکی بگوید: «من اگر بیایم، چنین و چنان می‌کنم، آزادی، آبادی، آسایش، آرامش، و البته استقلال، پیشرفت و&#8230;» چه حرفهایی خوبی! مردم نیز حق دارند به این حرفها گوش بدهند  و طبیعی است که  به رفتار و کردار آنها طی سالهای گذشته بنگرند و ببینند این حضرات چندمرده حلاج هستند. آیا گفتارشان پایه و اساسی دارد یا خواب و خیال است و آرزوفروشی؟ راستش یکی را می‌شناسم که در همین نزدیکی است و در زمان نامزدی، به طرف وعده می‌داد: برایت هواپیما می‌خرم و چه و چه! ملت شعردوست و شاعرپروری هستیم دیگر و این‌هم نوعی شعر منثور!</p>
<p style="text-align: center;">اگر آقایی که توانسته طی پنج دهه زندگی در جایی که خودشان «سرزمین فرصت‌ها» می‌گویند، کار اقتصادی نمایانی کند، مدیریت درخشانی بروز دهد، با وجود آن‌همه کالج و دانشگاه نامدار، درس درست و حسابی بخواند و محقق یا نظریه‌پرداز یا استاد دانشگاه شود، حرفش شنیدن دارد؛ اما اگر طی این مدت فقط با ثروت بی‌حساب خانوادگی زندگی کرده (به منشأش کار نداریم) و به قول خودش از مامانش پول گرفته و خورده و خوابیده و چرخیده و شاهانه زندگی کرده، وعده و وعیدهایش در ۶۵ سالگی، در حکم تحمیق شنوندگان است.</p>
<p style="text-align: center;">باز هم بگوییم عیبی ندارد، دلش خواسته از این حرفها بزند و آرزوفروشی کند. مگر جرم است؟ نه. اما وقتی کسی برای رسیدن به مقصودش، سر به اجانب می‌سپارد و از بیگانه دریوزگی می‌کند و اصرار می‌ورزد که آنان به کشورش بتازند و بمبارانش کنند و دست به خون هموطنان می‌آلاید و تشویق به تخریب و آدمکشی می‌کند، دیگر موضوع صرف آرزو نیست، کار به خیانت و جنایت کشیده است. کسی از خون‌آشام قرن یاری می‌طلبد و از او التماس حمله و تاخت و تاز به هموطنانش را می‌کند، همو که نهادهای حقوقی جهان به سبب «نسل‌کشی و جنایت علیه بشریت»، مجرمش اعلام کرده‌اند، دیگر فقط حرف نیست، عمل است.</p>
<p style="text-align: center;">آیا این شخص احساس ننگ نمی‌کند؟ آیا فکر نمی‌کند که ایرانی راستین در عمرش سر به بیگانه نسپرده و به همین جهت «ایرانی» نام گرفته، یعنی «ایر» است، یعنی «آزاده است و هرگز به بندگی نرفته است». آری، برای چنین کسی، «استقلال» رکن بنیادین حیات فردی و اجتماعی است. کالای لوکس یا جنسی در کنار اجناس دیگر نیست. استقلال چیست؟ «آزادیِ جمعی». آزادی چیست؟ «استقلال فردی». چطور اگر به کسی بگویند این رنگ بپوش و اینجا بنشین و آنجا برو یا مرو، این را بخور یا مخور، می‌رنجد و خوشایندش نیست و اعتراض می‌کند، در امور اجتماعی نیز همین آزادی است که تبدیل به استقلال می‌شود و برای «ایرانیِ نژادۀ آزاده» اهمیت بنیادین پیدا می‌کند که بیگانه حق ندارد بر او فرمان براند، برای مردمش و حاکمانش و ارتشش تعیین تکلیف کند، مصونیت قضایی تحمیل کند و دست‌نشانده‌اش برای اجرای قانون شرم‌آور کاپیتالاسیون، بسیاری را بکشد، به زندان بیفکند و تبعید کند. مردم اینها را دیدند که مهمترین شعارشان در انقلاب این شد: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی». «استقلال» نفی استعمار بود، و «آزادی» نفی استبداد، و «جمهوری» نفی سلطنت، و «اسلامی» نفی بی‌دینی.</p>
<p style="text-align: center;">رضا پهلوی که همچون پدرش درکی از اسلامیت و ایرانیت ندارد و با فرهنگ ملی عجین نبوده و بعید است در عمرش یک بار شاهنامه و دیوان حافظ و خمسه نظامی و حتی رباعیات خیام را خوانده باشد، پیداست که پیش خود بگوید: «پدربزرگم را که سواد خواندن و نوشتن نداشت، انگلیسی‌ها آوردند؛ و پدرم را که بیگانگان تربیت کرده بودند، آمریکایی‌ها آوردند؛ حال چه اشکال دارد که مرا اسرائیلی‌ها روی کار بیاورند؟ من که از آنها بهتر و برتر و باسوادتر و باغیرت‌تر نیستم!» همین است که به راحتی آب‌خوردن (و از نظر ایرانیان اصیل با وقاحت هر چه تمام‌تر)، حقیرانه نزد جلاد قرن، بر صندلی پلاستیکی می‌نشیند و درخواست بمباران کشور و کشت‌وکشتار هموطنانش را می‌کند. آیا فکر نمی‌کند ممکن است روزی چشم در چشم ده نفر از هموطنانش بدوزد؟</p>
<p style="text-align: center;">مثلاً یکی از آنها، پدر یا مادر دخترک کرمانشاهی، ملینای سه‌ساله باشد که در تیراندازی گماشتگان او جان باخت. یا دوقلوهای خردسال همکار جوان و عزیزمان امید رستمی که رفته بود دارو بخرد و حامیانش او را پیش چشم همسر و فرزندان نگرانش کشتند. یا خواهر و برادر آن پرستار دلسوزی که در آتشی سوخت که هواداران او در بیمارستان افروختند و جز کف دستانش چیزی نماند. یا آن جوان مازندرانی که چند شب پیش آتشش زدند و سوخت و جان داد؟ آیا رویش می‌شود به چشم بازماندگان اینان نگاه کند؟</p>
<p style="text-align: center;">آری، رویش می‌شود؛ چون پدرش و پدربزرگش همین کارها را کردند و تاریخ شکنجه‌های وحشیانه ساواک که دست بر قضا نزد همان اسرائیلی‌ها آموزش می‌دیدند، پر است از این کارها. در روزهای پایانی سلطنت که خانه سرهنگ زیبایی در خیابان بهار لو رفت و معلوم شد شکنجه‌گاه و زندانی کوچکی بود و من خود دو بار از آن دیدن کردم، تختی فلزی دیدم که زندانی را بر آن می‌خواباندند و زیرش آتش روشن می‌کردند، دستگاهی دیدم که مخصوص کشیدن ناخن بود، و تکه‌ای از گوشت و استخوان که یادم است بانوی زیست‌شناسی که برای بازدید آمده بود، بعد از چندی دقت و زیر و بالاکردن، گفت: متعلق به کودکی سه چهار ساله است.</p>
<p style="text-align: center;">عجبا که بعد از انقلاب، این ساختمان به دست سازمان مجاهدین خلق (منافقین) افتاد و واقعاً حق به حقدار رسید! آنها نیز کردند با «خلق قهرمان ایران» آنچه کردند که تنها یک نمونه‌اش ترور کور هفده‌هزار تن از هموطنان بی‌گناه بود. یادم است آن روزی را که برای تشییع سه پیکر آشنای قدیم‌مان به منزل آقای محسن اسکندری در حوالی جوادیه تهران‌پارس (؟) رفتیم. همین حضرات به جای ترور پدر خانواده، مادر خانواده و برادر تازه‌داماد و نوعروسش را کشته بودند و کودک خردسالش را مجروح. اینها را من خود به چشم خویشتن دیدم، به شنیده‌ها کار ندارم. بماند آن سه بی‌گناه بی‌اطلاعی را که همین سازمان گرفت و به احتمال لو رفتن خانه تیمی، با سخت‌ترین شکنجه‌ها پوست کندند و کشتند و دفن کردند. همان‌هایی که سالها پیشتر، مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف را نیز با همین ناجوانمردی‌ها کشته بودند. آیا از همکاری با صدام شرم کردند که پیرکودک پهلوی از همکاری با نتانیاهو و ترامپ شرم کند؟ نه!</p>
<p style="text-align: center;">باغ سبز</p>
<p style="text-align: center;">قاعدتاً هر کس در هر جایی که بخواهد روی کار بیاید، باغ سبزی نشان می‌دهد. این است باغ سبز پهلوی‌ها و برادران مجاهد: دریوزگی از بیگانه، تخریب و غارت، و تروریسم افسارگسیخته. وعده آنها که امنیت و آرامش و سازندگی بود و جامعه بی‌طبقاتی توحیدی و زندگی طراز نوین، به کجا رسید که وعده عملی این میهن‌سیتزان به کجا بینجامد. آن پدربزرگِ قزاق سالها روی کار بود که مسجد گوهرشاد را به خاک و خون کشید و سزایش را دید؛ پسرش سالها شاهی کرده بود و آنگاه مسجد کرمان را و بسی بی‌گناهان را به خاک و خون کشید و رفت بر او آنچه رفت؛ و نوه‌اش هنوز نیامده، دهها مسجد را به آتش کشیده و قرآن‌ها سوزانده و امامزاده به آتش کشیده و خانه‌ها ویران کرده و بی‌گناهان را کشته است. پدربزرگش سالها حکومت کرد و آنگاه اروندرود را به عراق بخشید و ارتفاعات آرارات را به ترکیه و شهر فیروزه را به شوروی؛ پدرش سالها بر تخت نشسته بود که بحرین را بی‌شلیک گلوله‌ای از دست داد و هیرمند را به افغانستان بخشید و نفت و گاز را به آمریکا و انگلیس هبه کرد؛ او هنوز نیامده، با تجزیه‌طلبان همدست شده و قرار است کجاها را به کجاها بدهد؟</p>
<p style="text-align: center;">با این حساب، آیا نباید بخواهیم مسبب جنایات اخیر و خیانت‌های متعدد به ایران برگردد و محاکمه شود؟ این است که من به نمایندگی از خانواده هفده شهید خویشاوندم و دوازده همکلاس شهیدم، و بسیاری از هم‌محله‌ای‌ها شهید و جانبازم، رسماً شکایت می‌کنم و از مراجع ذی‌صلاح دادخواهی می‌نمایم و می‌گویم: «پهلوی باید برگردد، محاکمه باید گردد!» هر کس با این سخن موافق است، وعده‌گاه روز دوشنبه{۲۲دی ماه}تظاهرات سراسری علیه ناامنی، وطن‌فروشی و تروریسم.</p>
<p style="text-align: center;">*************************************</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;">منبع: روزنامه اطلاعات</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=19794</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رونمائی&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=17717</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=17717#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Feb 2024 20:45:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[تازه های اتشارات اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[جلال رفیع]]></category>
		<category><![CDATA[حمید باستانی پاریزی]]></category>
		<category><![CDATA[حمید یزدان پرست]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر اسماعیل امینی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر سید عباس صالحی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر قاسم زاده]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[رویا صدر]]></category>
		<category><![CDATA[سه کتاب طنز]]></category>
		<category><![CDATA[طنز در چالش با مطبوعات]]></category>
		<category><![CDATA[طنز ژورنالیستی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای باستانی]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای بی اجاه]]></category>
		<category><![CDATA[ملا نصیر الدین]]></category>
		<category><![CDATA[کتابهای طنز]]></category>
		<category><![CDATA[کیومرث صابری]]></category>
		<category><![CDATA[گل آقا دهخدا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=17717</guid>
		<description><![CDATA[در نشست معرفی ورونمایی از سه کتاب طنز در روزنامه اطلاعات ازکتاب طنزهای باستانی اثر محمدولی سهرابی اسمرود رونمایی شد. ================================ نخستین نشست از سلسله نشست‌های معرفی تازه‌های انتشارات اطلاعات،روز دوشنبه،۱۶ بهمن در مؤسسه اطلاعات برگزار شد. در این نشست که استادجلال رفیع،‌ رویا صدر، دکتر اسماعیل امینی و مهندس حمید باستانی پاریزی (پسر زنده‌یاد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #00ffff;">در نشست معرفی ورونمایی از</span></h2>
<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #00ffff;"> سه کتاب طنز در روزنامه اطلاعات</span></h2>
<p><span id="more-17717"></span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17720" rel="attachment wp-att-17720"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17720" title="photo_2024-02-07_23-39-46" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/photo_2024-02-07_23-39-462-212x300.jpg" alt="" width="212" height="300" /></a></p>
<h3 style="text-align: center;">ازکتاب</h3>
<h3 style="text-align: center;">طنزهای باستانی</h3>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17721" rel="attachment wp-att-17721"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17721" title="111684-500x500" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/111684-500x5001-212x300.jpg" alt="" width="212" height="300" /></a></p>
<h3 style="text-align: center;">اثر محمدولی سهرابی اسمرود</h3>
<h3 style="text-align: center;">رونمایی شد.</h3>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17723" rel="attachment wp-att-17723"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17723" title="140496_183" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140496_183-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p style="text-align: center;">================================</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">نخستین نشست از سلسله نشست‌های معرفی تازه‌های انتشارات اطلاعات،روز دوشنبه،۱۶ بهمن در مؤسسه اطلاعات برگزار شد. در این نشست که استادجلال رفیع،‌ رویا صدر، دکتر اسماعیل امینی و مهندس حمید باستانی پاریزی (پسر زنده‌یاد دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی) حضور داشتند، دو کتاب از جلال رفیع با عناوین «طنز در چالش با ممنوعات» و «طنز‌های بی‌اجازه» و یک کتاب درباره طنز در آثار استاد دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی تحت عنوان «طنز‌های باستانی»نوشته محمدولی سهرابی اسمرودمورد بررسی قرار گرفت.</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17724" rel="attachment wp-att-17724"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17724" title="140767_281" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140767_281-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">در این نشست،دکتر سید عباس صالحی-مدیر مسئول روزنامه اطلاعات،دکتر قاسم زاده  وحمید یزدان پرست ،نویسندگان،روزنامه نگاران وطنز پردازان هم حضور داشتند.توضیح اینکه آقای محمدولی سهرابی اسمرود،به دلیل عدم هماهنگی واختلاف نظر در چگونگی اجرای مراسم،در نشست حضور نداشت.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">رضا رفیع اجرای این نشست را برعهده داشت. آنچه می‌خوانید گزیده این نشست است:</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17725" rel="attachment wp-att-17725"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17725" title="140500_315" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140500_315-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
<p style="text-align: center;">==============================</p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">رضا رفیع:</span> <span style="font-size: small;">«دریچه کتاب» عنوان سلسله نشست‌هایی است که بعد از این درباره معرفی و بررسی تازه‌های انتشارات اطلاعات برگزار خواهد شد و از قضا نام خیلی بامسمایی هم دارد که گره می‌خورد به ستون «دریچه» در روزنامه اطلاعات دهه هشتاد که اگرچه نامی جدی داشت ولی در عمل ادامه‌دهنده طنز اجتماعی و سیاسی و ادبی ستون «دوکلمه حرف حساب» گل‌آقا (کیومرث صابری) در دهه شصت بود.  ستون دریچه از اواخر سال ۸۴ شروع شد و سال ۸۸ وقتی که به تعبیر خود نویسنده (جلال رفیع) فضای سیاسی جامعه کمی گردوخاکی شد، به‌ناچار دریچه را بست، با ذکر این شوخی که ما دریچه را باز کردیم هوایی بخوریم، اما این گردوخاک برخاسته برای ریه ما خوب نیست!</span></span></h3>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17726" rel="attachment wp-att-17726"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17726" title="140507_916" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140507_916-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">کتاب «طنزهای بی‌اجازه» در حقیقت همان طنزهای ستون «بااجازه» روزنامه کیهان در دهه شصت و دربردارنده مجموعه‌ای از طنزهای کوتاه و بلند نظم و نثر است. توأمانی حضور نظم و نثر در جریان طنز نویسی ژورنالیستی و روزنامه‌نگاری، در همه آثار طنزنویسان ژورنالیست اتفاق نیفتاده است. خود کیومرث صابری از زمره افرادی بود که طنز نثر می‌نوشت، اما در جای خودش از شعر، چه به‌صورت خودسروده و چه به نقل از دیگر شاعران و طنزپردازان استفاده می‌کرد و این همزمانی نظم و نثر در آثارش حضور داشت. در آثار دهخدا هم به شکل دیگری این همزمانی نظم و نثر وجود دارد.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17727" rel="attachment wp-att-17727"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17727" title="140499_242" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140499_242-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">در این طنزهای بی‌اجازه هم این توأمانی دیده می‌شود؛ یعنی هرجا که نویسنده احساس می‌کند که می‌شود حتی کل طنز آن شماره را به شعر اختصاص دهد، دریغ نمی‌کرده‌است. هرچند برخی معتقدند که طنز ژورنالیستی تاریخ انقضا و مصرف دارد (مثل بعضی از محصولات) اما این درجه ادبی‌بودن و فرازمانی‌بودن آن نوع طنزهاست که می‌تواند یک مقداری این قاعده را با استثنا مواجه کند و اگرچه در کسوت طنز ژورنالیستی قرار می‌گیرد، اما بازهم در دهه‌های بعدی احساس می‌کنیم که این طنزها قابل خوانش است و این طوری نیست که بگوییم مختص یک مقطع زمانی و سیاسی و اجتماعی خاصی بوده ‌است و الان با ازبین‌رفتن حال‌وهوای آن اخباری که در ذیل و حاشیه‌اش طنزپردازی شده، دیگر آن طنز، خواندنی نیست.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">ما با خواندن این طنزها به این نگاه نزدیک‌تر می‌شویم که می‌شود جوری به بعضی از خبرهای روز پرداخت که از آن حالت تاریخ انقضایی‌اش دربیاید و در ‌آینده هم نه‌تنها قابل خواندن باشد، بلکه به‌عنوان یک منبع و  مرجع تاریخی برای بررسی سیر حوادث اجتماعی و سیاسی یک جامعه بتوان به آن مراجعه کرد و به‌عنوان یک آرشیو از آن بهره برد .</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17728" rel="attachment wp-att-17728"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17728" title="140502_705" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140502_705-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">رضا رفیع:</span> </span><span style="font-size: small;">در کنار دو کتاب تألیف آقای جلال رفیع، کتاب دیگری هم باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد که گره می‌خورد با زندگی دکتر محمدابراهیم باستانی. با این مقدمه که دکتر باستانی پاریزی می‌گفتند که طنز، نقش وازلین را دارد در تسکین دردهای جامعه و زدودن چرک‌ها و دمل‌های پیدا و پنهان یک اجتماع انسانی و این تشبیه برای من بسیار جالب بود. بر همین اساس، تمامی آثار، قلم و بیان دکتر باستانی عزیز آمیخته با عنصر طنز بوده‌است.</span></h3>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">حمید باستانی پاریزی: <span style="font-size: small;">بخش‌هایی از کتاب «طنزهای باستانی» را خوانده‌ام. به نظرم جداکردن طنز از یک کتاب، کاری بسیار ارزشمند است و یکی از با ارزش‌ترین بخش این کتاب نیز مقدمه جناب جلال رفیع بر کتاب &#8220;طنزهای باستانی&#8221; است.</span></span></h3>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">پدر در نوشته‌هایشان تک‌بیت‌ها و شعرهای خاصی را انتخاب و به عنوان نقطه عطف و وصل متن بیان می‌کردند. بعد از فوت ایشان شخصی پیشنهاد کرد که می‌خواهم تمامی تک‌بیت‌های استاد را جمع‌آوری و در یک کتاب چاپ کنم. استاد معتقد بود که جای شعر در همان مقاله و کتابی است که چاپ شده‌است و اگر جدا شود شاید اثر و زیبایی خود را از دست بدهد.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17729" rel="attachment wp-att-17729"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17729" title="140505_155" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140505_155-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">در مورد طنز هم باید بگویم که خود تاریخ طنز  بزرگی است. بررسی طنزها در مقاله اصلی‌ شاید ارزش بیشتری پیدا می‌کند اما به عنوان کسی که در ابتدا بخواهد با طنزها آشنایی پیدا کند، کتاب&#8221;طنزهای باستانی&#8221; ارزشمند تلقی می‌شود که آقای سهرابی اسمرود آن را انجام داده‌اند و بسیار از ایشان تشکر می‌کنم. پیشنهاد من این است که اگر قرار شد این کتاب دوباره چاپ شود، در کنار هر طنز و بیت به اصل مطلب نیز اشاره کنند تا خواننده بتواند هر مصداق را در جایگاه اصلی آن بخواند.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17732" rel="attachment wp-att-17732"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17732" title="140504_237" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140504_237-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">استاد باستانی در زندگی شخصی هم خانواده شوخی داشتند ولی حریم آن را رعایت می‌کردند و چون مادر مدیر خانه بود، پدر احترام ایشان را بسیار نگه می‌داشتند. در واقع استاد با لطافت و مهربانی به ساحت ممنوعات ورود می‌کردند.</span></p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #00ffff;">جلال رفیع:</span> <span style="font-size: small;">خود استاد شادروان دکتر باستانی پاریزی گفته بودند کسی باید مغز خر خورده باشد که برود پنجاه، شصت هزار صفحه کتاب‌های مرا را صفحه به صفحه ورق بزند تا طنزهایش را جدا کند.</span></span></h3>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17730" rel="attachment wp-att-17730"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17730" title="140507_916" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140507_9161-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">ملانصرالدین رفت پیش سلمانی و گفت فقط این موهای سفید ریش من را بزن و سیاه‌ها را باقی بگذار. سلمانی شروع کرد به زدن موهای سفید و دید خیلی وقت می‌برد. با قیچی کلش را برید و ریخت روی دامن ملا و گفت که من کار دارم، خودت سیاه و سفیدش را از هم جدا کن.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">آقای محمد ولی سهرابی واقعا این کار را کرد و سیاه و سفید را جدا کرد و البته نکته مدنظر جناب مهندس باستانی هم صحیح است، زیرا تک‌بیت‌ در جایگاه خودش باید خوانده شود. وقتی از جایگاه خودش جدا می‌شود، مثل آن است که ما یک رگ یا بخشی از اعضای بدن را از جایگاه خودش با جراحی  بیرون بیاوریم و از آن اندام‌واره جدا شود. البته آنقدر نوشته‌های استاد باستانی پاریزی مفید و ارزشمند و پر از نکته‌های نغز است که حتی جداشده از متن کتاب هم ارزشمند است.</span></p>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=17731" rel="attachment wp-att-17731"><img class="aligncenter size-medium wp-image-17731" title="140501_972" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/140501_972-300x199.jpg" alt="" width="300" height="199" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=17717</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
