<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; حسینیه ارشاد</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=16932</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=16932#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 Jul 2023 20:36:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[اخمد فردید]]></category>
		<category><![CDATA[حسینیه ارشاد]]></category>
		<category><![CDATA[هگل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=16932</guid>
		<description><![CDATA[&#160; در حدیث دیگران &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-  ما؛ نسلِ فصلِ اخیر تاریخ معاصر  (۳) بی‌تابی نخبگان &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211; جلال رفیع-نویسنده وروزنامه نگار اشاره:آنچه می خوانید، بخش سوم سلسله نوشتاری است از نویسنده روزنامه نگاروطنز پردازِنسل طلایی معاصر که نسلهای دوسه دهه اخیر هم با کتابهاومقالات او انس والفتی دارند. استاد جلال رفیع که سالها به عنوان عضو شورای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<h2 style="text-align: center;">در حدیث دیگران</h2>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large;"> ما؛ نسلِ فصلِ اخیر تاریخ معاصر </span></p>
<h4 style="text-align: center;">(۳)</h4>
<h2 style="text-align: center;">بی‌تابی نخبگان</h2>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<h3 style="text-align: center;">جلال رفیع-نویسنده وروزنامه نگار</h3>
<p><span id="more-16932"></span></p>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=16937" rel="attachment wp-att-16937"><img class="aligncenter size-full wp-image-16937" title="11085_20180507164137985" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/11085_201805071641379851.jpg" alt="" width="218" height="290" /></a></p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>اشاره:آنچه می خوانید، بخش سوم سلسله نوشتاری است از نویسنده</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>روزنامه نگاروطنز پردازِنسل طلایی معاصر که نسلهای دوسه</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>دهه اخیر هم با کتابهاومقالات او انس والفتی دارند.</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>استاد جلال رفیع که سالها به عنوان عضو شورای سردبیری دوروزنامه</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>دیر پای کشور؛اطلاعات وکیهان،آثار ارزشمندی از خود به بادگار</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>گذاشته است و هم اینک به عنوان مشاور وکارشناس حوزه رسانه</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>در موسسه بزرگ مطبوعاتی اطلاعات مشغول فعالیت است،آثار ماندگاری چون:</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>-فضیلت‌های فراموش شده: شرح حال حاج آخوند ملا عباس تربتی</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>عارف فرزانه عالم وارسته و شخصیت کم‌نظیر تاریخ معاصر، حسینعلی راشد، جلال رفیع (مقدمه)، تهران: اطلاعات</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>-یادداشتها و رهاوردهای سفر نیویورک… در بهشت شداد! آمریکای متمدن، آمریکای متوحش، جلال رفیع، تهران: اطلاعات</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>دریچه: مجموعه نثر ادبی، جلال رفیع، تهران: توسعه کتاب ایران</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>از دانشگاه تهران تا شکنجه گاه ساواک: روایت مبارزات دانشجویی و حکایت کمیته مشترک</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>ضد خرابکاری، جلال رفیع، رضا رفیع (ویراستار)، تهران: موزه عبرت ایران</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد: در باب فرهنگ و متعلقات آن، جلال رفیع، تهران: اطلاعات</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>به یاد گار گذاشته ودر حال حاضر مشغول تدوین مجموعه آثار طنز خود است،که طی سالیان</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>متمادی حضور در حوزه روزنامه نگاری،در نشریات مختلف نوشته است.</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>توضیح اینکه:این سلسه مقالات در ضمیمه فرهنگی روزنامه اطلاعات،که</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>هر هفته،روزهای چهارشنبه منتشر می شود، چاپ می شود.</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>با آرزوی سلامتی وتوفیق برای استاد جلال رفیع،بخش سوم</em></span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em>مقاله&#8221;ما؛نسلِ فصلِ اخیرتاریخ معاصر&#8221; را با هم می خوانیم:</em></span></h4>
<p style="text-align: center;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<h5 style="text-align: center;">«مطهری» یکی از واژه‌ها و نام‌هایی بود که هیچگاه از صدر فهرست اَعلام و مراجع فکری و آرمانی نسل مذهبی دهۀ چهل و پنجاه کنار نرفت. حتی زمانی که استاد مورد انتقاد قرار می‌گرفت، باز هم واقعیت وجودی‌اش سانسورناشدنی بود.</h5>
<h5 style="text-align: center;">احتمالاً سال تحصیلی «۵۳-۵۲» و ماه رمضان بود که همراه با مسئول انجمن اسلامی دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران در آن ایام، به سراغ آیت‌الله مطهری رفتیم و دعوت کردیم که ایشان نمازجماعت مسجد دانشگاه را امامت کند و پس از آن هم به سخنرانی بپردازد.</h5>
<h5 style="text-align: center;">موافقت سریع ایشان، تعجّب‌آور بود. من به دوستم گفتم که فضای غالب در دانشگاه، به شدّت تحت تأثیر امواج جدید است و در این فضا نگرانم که استقبال لازم صورت نگیرد یا حتی کسانی به اعتراض برخیزند و اهانت کنند و من و تو شرمنده شویم.</h5>
<h5 style="text-align: center;">وقتی در اثنای سخنرانی دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد، کسانی برخاستند و به او سخت حمله کردند که حرف بس است و تو چرا جوانان ما را با حرف زدن و سخنرانی کردن، از مسیر و میدان اصلی و اساسی یعنی مبارزه مسلحانه منحرف می‌کنی(و به صورت غیرمستقیم، اتهام شبه‌خیانت، یعنی همکاری‌های لااقل ناخواسته با رژیم شاه را به شریعتی نسبت دادند!)، تکرار چنین رخدادی در مسجد دانشگاه تهران در طول سخنرانی استاد مطهری، به طریق اولی محتمل است.</h5>
<h5 style="text-align: center;">دوست من پاسخ داد: اولاً نماز جماعت است و ثانیاً صحبت هم کوتاه و در حدّ تعقیبات نماز است. و بعد اضافه کرد: می‌دانم، با تندروی‌های خطرناکی مواجه شده‌ایم. چندی پیش شنیدم برخی از بچه‌های مذهبی تندرو که شدیداً تحت تأثیر چریک‌های مجاهد خلق و فدایی خلق قرار گرفته‌اند، کتاب‌های نویسندگانی امثال: محمدتقی جعفری و ناصر مکارم و مرتضی مطهری و علامه طباطبایی را از کتابخانه اسلامی دانشکده خارج کرده و گفته‌اند: فقط کسی حق دارد اسلام و قرآن را تفسیر کند که در خط مقدّم مبارزۀ مسلحانه قرار گرفته و تفسیر حقیقت را از متن و میدان خونین‌ترین و توفنده‌ترین نبردهای نظامی روز به دست آورده باشد!</h5>
<h5 style="text-align: center;">امامت نماز جماعت و سخنرانی‌های کوتاه توسط استاد مطهری، چند روز ادامه یافت. جمعی از دانشجویان به موافقت و به مخالفت، سخن می‌راندند. مخالفان، کار را به جایی رسانده بودند که به دیگران می‌گفتند: کسی که با اتومبیل مخصوص و رانندۀ مخصوص به اینجا می‌آید، گرایش‌های بورژوایی دارد و نمی‌تواند دربارۀ اسلامِ ضدّسرمایه‌داری سخن بگوید!</h5>
<h5 style="text-align: center;">و موافقان پاسخ می‌دادند: اتومبیل، دست دوم به نظر می‌رسد! علاوه بر آن، برای آقای مطهری که استاد دانشگاه است و اهل منبر و سخنرانی هم هست و باید به قصد مطالعه و تحقیق و تألیف هم وقت بگذارد، این اندازه جایز است! (به قول فقها: به عنوان ثانویّه!).</h5>
<h5 style="text-align: center;">استاد مطهری پس از چند روز عذر خواست و یادآوری کرد که چون در جای دیگری برنامۀ مهم تری دارد، از ادامۀ حضور معذور است.</h5>
<h5 style="text-align: center;">من و دوست همدانشکده‌ای‌ام که خودمان را باعث و بانی این وضعیت و در وقوع چنین رخدادی مؤثر و مقصر می‌دانستیم، به شدّت متأسف شدیم. ولی به هرحال آنچه بود، بخشی از واقعیت بود. واقعیت تلخی که از ترجیح تعصّب و احساسات بر تعقل و تحمل نشأت می‌گرفت.</h5>
<h5 style="text-align: center;">واقعۀ دیگری را نیز به خاطر می‌آورم که در همان دانشگاه تهران رخ داد و آن نیز حداقل از کم‌طاقتی و بی‌تابی نخبگان غیرچریک ما حکایت می‌کرد. اعلام شده بود که سخنرانی استاد مطهری در باب «اصل تضاد در فلسفه اسلامی» برگزار می‌شود.</h5>
<h5 style="text-align: center;">آن روز، کلاس درس دوره دکترا در دانشکدۀ ادبیات، به یک مجلس عمومی سخنرانی تبدیل شده بود. در آن روزگار، واژه‌هایی همانند: «تضاد» و «تضاد دیالکتیکی»، مثل توپ صدا می‌کرد و کافر و مسلمان را می‌شوراند.</h5>
<h5 style="text-align: center;">اساتید فلسفه و دانشجویان رشته‌های غیرفلسفه از دانشکده‌های دیگر(پزشکی، فنّی، حقوق، علوم، ادبیات، هنرهای زیبا، دندانپزشکی، داروسازی) نیز حضور داشتند. دکتر داوری و دکتر فردید را کاملاً به خاطر دارم.</h5>
<h5></h5>
<h5>استاد مطهّری تصریح کرد: «من نمی‌دانستم که امروز جلسۀ درس تخصّصی دانشجویان دورۀ دکترا به سخنرانی عمومی تبدیل شده. حالا واقعاً برای من، جمع میان این دو وضعیت سخت است».</h5>
<h5></h5>
<h5>بحث‌ها و اصطلاحات تخصّصی، آن هم به صورتی که خود استاد اشاره کرده و عذر خواسته بود، برای عموم خسته کننده شد. همه انگار منتظر تنوّع بودند! ناگهان نقل قول هگل از زبان استاد مطهری، این فرصت را فراهم آورد.</h5>
<h5></h5>
<h5>مردی با صدای بم و محکم و تا حدّی شاید تحکّم‌آمیز و در عین حال انگار پیروزمندانه و مچ‌گیرانه گفت: «این قول از هگل نیست آقا!»… «چرا هست»… «نخیر آقا، نیست»!… «در کتاب فلسفۀ هگل هست»…. «نخیر آقا، نیست»!… «من در ترجمه دکتر حمید عنایت خوانده‌ام»… «عنایت از هگل چه می‌فهمد آقا؟! مترجم اول از متن آلمانی به انگلیسی ترجمه کرده و مترجم دوم هم از انگلیسی به فارسی. آقای عنایت نفهمیده»!… «بسیار خوب، لااقل در ترجمه‌ها»… «این که دیگر نقد افکار هگل نمی‌شود آقا، این نقد افکار مترجم است»!</h5>
<h5></h5>
<h5>همان معترض، پس از ختم کلام سخنران، فی‌الفور پشت تریبون رفت و با تکیه بر اصطلاحات خاصّ فلسفی و فردیدی خویش (قریب به این مضمون)، کنایه زد که مثلاً: «شما دانشجویان نباید با سکوت و بی‌اعتراض، ادّعای فلسفه و فیلسوف بودن را از امثال‌ ما بپذیرید» و حرف‌های دیگری از همین قبیل که البته تلخ و تند و تیز بود.</h5>
<h5></h5>
<h5>صاحب آن صدای بم و مبهم کسی جز مرحوم دکتر احمد فردید نبود. دکتر داوری به جبران مافات برخاست و اصلاح ذات‌البین کرد و در تکریم هر دو استاد سخن گفت. امّا تأسّف و تأثّر عاطفی استاد مطهری و همچنین بچه‌های مذهبی‌یی که نمی‌خواستند در بحث جنجال برانگیز «تضاد» و در حضور کمونیست‌هایی که معمولاً متفکران دینی را به دیدۀ تحقیر و تخفیف می‌نگریستند، چنین مکالمه‌ای عجولانه و معنادار پدید آید؛ همچنان محسوس بود.</h5>
<p><span style="color: #993300;"> ادامه دارد</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>Source URL: https://www.ettelaat.com/archives/700316</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=16932</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عکس و&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=12712</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=12712#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 18 Jun 2020 13:31:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اخسان شریعتی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامي]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل احمد]]></category>
		<category><![CDATA[جمال زاده]]></category>
		<category><![CDATA[حج]]></category>
		<category><![CDATA[حسینیه ارشاد]]></category>
		<category><![CDATA[خانه موزه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه فروسی مشهد]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر علی شریعتی]]></category>
		<category><![CDATA[رستاخیز مردم]]></category>
		<category><![CDATA[رواق]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه کیهان]]></category>
		<category><![CDATA[ساواک]]></category>
		<category><![CDATA[سیمین دانشور]]></category>
		<category><![CDATA[شمس آل احمد]]></category>
		<category><![CDATA[طاغوت]]></category>
		<category><![CDATA[کانون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=12712</guid>
		<description><![CDATA[عکس ومکث:::::::::&#62;40 شریعتی؛برادرتر با جلال!                  اشاره:۲۹ خرداد،سالگرد در گذشت زنده یاد دکتر علی شریعتی است.با گرامیداشت یاد استاد شهید عکس ومکث این بخش را اختصاص دادیم به عکسهای &#8220;خانه موزه &#8220;این معلم شهید ودر ادامه،نوشته ای به قلم شمس آل احمد در باره زنده یاد دکتر علی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">عکس ومکث:::::::::&gt;40</span></p>
<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #66cdaa;">شریعتی؛برادرتر با جلال!                 </span></h2>
<p><span id="more-12712"></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #666600;">اشاره:۲۹ خرداد،سالگرد در گذشت زنده یاد دکتر علی شریعتی است.با گرامیداشت یاد استاد شهید</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #666600;">عکس ومکث این بخش را اختصاص دادیم به عکسهای &#8220;خانه موزه &#8220;این معلم شهید ودر ادامه،نوشته ای به قلم</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #666600;">شمس آل احمد در باره زنده یاد دکتر علی شریعتی را به اتفاق خواهیم خواند.</span></p>
<p style="text-align: center;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #ffcc00;">خانه موزه دکتر علی شریعتی &#8211; تهران</span></h4>
<p style="text-align: center;">خانه دکتر علی شریعتی که مدتی محل زندگی وی بوده، در اسفندماه سال ۱۳۸۵ تحت عنوان خانه موزه دکتر شریعتی افتتاح شده است. بیست و نهم خردادماه سالروز درگذشت این شخصیت برجسته و اثرگذار تاریخ معاصر ایران است. به همین بهانه به سراغ خانه‌ای رفتیم که وی سال‌ها در آن زیست و در اتاق کوچک آن اندیشه‌ها و افکارش را بر صفحات سپید کاغذ نشاند.</p>
<p style="text-align: center;">عارفه فلاحی</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12713" rel="attachment wp-att-12713"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12713" title="9" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/94-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12714" rel="attachment wp-att-12714"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12714" title="1" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/11-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12716" rel="attachment wp-att-12716"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12716" title="3" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/3-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12718" rel="attachment wp-att-12718"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12718" title="5" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/55-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12719" rel="attachment wp-att-12719"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12719" title="6" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/65-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12720" rel="attachment wp-att-12720"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12720" title="7" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/73-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12721" rel="attachment wp-att-12721"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12721" title="8" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/83-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12722" rel="attachment wp-att-12722"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12722" title="10" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/101-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12723" rel="attachment wp-att-12723"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12723" title="11" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/114-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12724" rel="attachment wp-att-12724"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12724" title="12" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/126-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12726" rel="attachment wp-att-12726"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12726" title="13" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/134-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12727" rel="attachment wp-att-12727"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12727" title="14" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/141-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12728" rel="attachment wp-att-12728"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12728" title="15" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/151-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: center;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<h3 style="text-align: center;"><span style="color: #009900;">برادر تر با جلال</span></h3>
<p style="text-align: center;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #99cc33;">شمس آل احمد</span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12730" rel="attachment wp-att-12730"><img class="aligncenter size-full wp-image-12730" title="images" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/images3.jpg" alt="" width="192" height="263" /></a></p>
<p style="text-align: center;">چند ماه  پس از پیروزی انقلاب، در ۲۹ خرداد ۱۳۵۸ روزنامه کیهان به مناسبت دومین سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی ویژه‌نامه‌ای منتشر کرد، که در آن شمس آل‌احمد از اولین و آخرین باری نوشت که دکتر را دیده بود و پس از خواندن نخستین مطلب او فهمیده بود که چقدر قلمش و جهان‌بینی‌اش به جلال شباهت دارد. شمس آل احمد در آن ویژه‌نامه درباره دکتر شریعتی چنین نوشت:</p>
<p style="text-align: center;">یکی از افسوس‌هایم آن است که دکتر شریعتی را یک بار بیش‌تر ندیدم، پاییز ۴۸ بود؛ دانشجویان اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد دعوت‌مان کرده بودند تا در مراسمی که برای بزرگداشت جلال – شب چهلمش – برگزار می‌کنند، شرکت کنیم. دوستان وسیله سفر را تدارک دیدند و من هم همراه پنج شش تن از یاران، در رکاب خانم دکتر دانشور مشرف شدیم مشهد. حکومت اجازه نداده بود که مراسم در خود دانشگاه برگزار شود، اما جا که قحط نبود مدتی بود که مساجد سنگر و پایگاه مجاهدان شده بود.</p>
<p style="text-align: center;">نام و محل مسجد خاطرم نیست. از در که وارد شدیم، ما را در کرانه آستانه در جا دادند. کنارم جوانی نشسته بود محجوب و مغموم، با مو‌های سری ریخته و به پیش‌رویِ پیشانی در اوج جوانی مجال داده. خیال می‌کنم «نعمت» یا «منوچهر» بودند که ما را به هم معرفی کردند. دکتر علی شریعتی بود که آوازه نامش را شنیده بودم و یک دو بار دیده بودم که جلال به نیکی از او یاد می‌کرد. در همان لحظه معرفی، پنداشتم لابد شریعتی هم صحبت خواهد کرد، اما او هم مغموم‌تر از آن بود که بتواند سکوت خود را بشکند. از گروه یاران مشهدی طاهر احمدزاده حرف زد. سخن از اسلام بود و از مسلمانی و این‌که دو نوع اسلام و مسلمانی داریم: یکی نوعی که حکومت بدان تظاهر می‌کند، و دیگر آن‌که مجاهدان صادق اسلام راستین و به حسب موقع و مقام کسانی امثال جلال مبلغ آن‌اند.</p>
<p style="text-align: center;">در بازگشت از آن سفر دانشجویان مشهد برایم یک مجله فرستادند، دست‌پخت خودشان به نام «گاهنامه»، در آن مجله بود که من نخستین اثر دکتر شریعتی را هم خواندم. مقاله‌ای بود درباره حج (که بعد‌ها به صورت کتابی درآمد) و خط سیر نزدیک و آشنایی داشت با «خسی در میقات» (سفرنامه حج جلال). دیگر کنجکاو شدم به احوال شریعتی و این‌جا و آن‌جا رسالات و تقریراتش را که از طریق حسینیه ارشاد تکثیر می‌شد، می‌دیدم. جلال را از دست داده بودم، اما هر روز با علی بیش‌تر آشنا می‌شدم. با هر رساله‌ای و یا با هر متن تکثیرشده‌ای از او شریعتی را برادرتر با جلال می‌دیدم تا خودم و هر روز شوق دیدارش و فیض بردن از مجالش در من بیش می‌شد.</p>
<p style="text-align: center;">روزگار سگی نحسی بود؛ هیات حاکمه و خفقان پلیسی ساواک، همه را از نفس انداخته بود. هر روشنفکر مسئولی به سان او چنان سرگرم بزن و بزن و مجاهده بود که تا خبر می‌شدم که آمده است فلان جا و تا خودم را به او برسانم کارش را، سخنش را، وظیفه‌اش را گذاشتنه بود و گذشته؛ و من همچنان مترصد دیدارش که همان شوق و شیدایی جلال را داشت؛ و همان شور و شعر و برآشفتگی را؛ که ناگهان خبر رسید، خبر مرگ او در هجرت. ایامی بود که به علت کمردرد تخته‌بند بستر بودم، با تنی چند از یاران پرسان‌پرسان خودم را به یکی از کوچه‌های آخرین خیابان جمال‌زاده رساندم. خود را موظف می‌دیدم که مرگ نابهنگام او را به همسرش، زن برادرم و به برادرزادگانم تسلیت بگویم. او را نشناخته، همسرش را ندیده و بی‌اطلاع از آن‌که فرزند یا فرزندانی دارد یا نه، وارد خانه‌اش شدیم، اهل خانه چه کسانی بودند، اصلا نمی‌شناختم. اما خانه پر بود از دوستان و دوستارانش، و این ازدحام در آن دوره خفقان سیاه چقدر امیدوارکننده بود.</p>
<p style="text-align: center;">دو سه سالی پس از مرگ او وقتی که «کانون» و «رواق» را احیا کردیم، هم در مقام عضوی از یک صنف و هم در مقام مدیر رواق احساس وظیفه می‌کردم که باید دین خود را نسبت به این برادرخوانده‌ام – علی شریعتی – بگذارم، و در مقام تکثیر و انتشار آثارش بکوشم تا سال پیش و آن رستاخیز یکپارچه مردم، رستاخیزی که نه تنها طاغوتیان را بلکه دنیای حرص و طمع همپالگی‌های آنان را یکسر چنان لرزاند که قرار از کف گردان و اقطاب سیاست عالم برد و آن تظاهرات آرام و یکپارچه، شوق‌انگیزترین حوادث – از جمله – برای من این بود که می‌شنیدم: «معلم شهید ما – دکتر علی شریعتی&#8230; – الا، الا، چه همتی» و یکی از جذاب‌ترین و انگیزاننده‌ترین سرود‌های سرود‌های انقلابی را بار‌ها و بار‌ها از دهان به فریاد بازشده جوانان مجاهد می‌شنیدم و عکس آن عزیز را می‌دیدم در مزرع مردم‌زار خیابان‌ها منتشر شده بود؛ و سرانجام یک دو ماه پیش که در مجلسی به سخن‌گویی مدعو بودم و قبل یا بعد از من «احسان» بود، و احسان شریعتی که انگار برادرزاده‌ام، جوانی به سن نونهال، اما به سعی و جهد؛ درخور نام پدرش و درخور آن‌که من به بردارزادگی با وی ببالم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=12712</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
