<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; حافظ</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>&#8230;در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=19794</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=19794#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Feb 2026 20:10:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[حمید یزدان پرست]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[ساواک]]></category>
		<category><![CDATA[شاهنامه]]></category>
		<category><![CDATA[عهد قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا شاه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی شاه]]></category>
		<category><![CDATA[مسجد گوهر شاد]]></category>
		<category><![CDATA[نادرشاه]]></category>
		<category><![CDATA[پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[کاپیتالاسیون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=19794</guid>
		<description><![CDATA[&#8230;در حدیث دیگران *************************************       پهلوی باید بر گردد!        *************************************** حمید یزدان پرست هدف افرادی که از جایی رفته‌اند و قصد بازگشت دارند، چیست؟ آیا آن وقت که می‌رفتند، به فکر بازگشت  بودند یا نه؟ چرا رفتند و چرا برمی‌گردند؟ برخی برای تحصیل علم یا مال از وطن رفته‌اند و بعد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large;">&#8230;در حدیث دیگران</span></p>
<p style="text-align: center;">*************************************</p>
<h1 style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">      پهلوی باید بر گردد!      </span></h1>
<p style="text-align: center;"> ***************************************</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #800000;">حمید یزدان پرست</span></p>
<p style="text-align: center;"><span id="more-19794"></span></p>
<p style="text-align: center;">هدف افرادی که از جایی رفته‌اند و قصد بازگشت دارند، چیست؟ آیا آن وقت که می‌رفتند، به فکر بازگشت  بودند یا نه؟ چرا رفتند و چرا برمی‌گردند؟ برخی برای تحصیل علم یا مال از وطن رفته‌اند و بعد از مدتها قصد برگشت می‌کنند که به قول حافظ: «غریب را دل سرگشته با وطن باشد». برخی به دلایل دیگر رفته‌اند، مثلاً مهاجرت خانوادگی در زمان کودکی و حالا او که بزرگ شده، به هر دلیلی دلش یاد وطن کرده است. برخی نیز باز به هر دلیل از کشور گریخته‌اند یا بیرون رانده شده‌اند؛ همچون محمدعلی شاه قاجار که حکومت ملی بیرونش کرد؛ یا رضاخان پهلوی که همان که آوردش، بُردش؛ یا پسرش محمدرضاشاه که فرار کرد، و نوه‌هایش که با خانواده رفتند.</p>
<p style="text-align: center;">از میان اینها، یک بار محمدعلی شاه قاجار خود را از تبعیدگاه به گوشه‌ای از کشور رساند تا تجهیزاتی دست و پا کند و بر سریر قدرت برگردد؛ اما چنان بلایی سرش آمد که توبه‌کار شد و حقوقی هم که مجلس شورا برایش تعیین کرده بود، قطع شد و به چه فقر و فلاکتی مرد. رضاخان و پسرش هم که در غربت مردند. و حالا مانده نوه‌شان که بعد از ۴۷ سال قصد بازگشت کرده است. چه ایرادی دارد؟ هر کسی که شناسنامه ایرانی دارد، حق دارد در ایران زندگی کند و حتی اگر بیرون از ایران زاده شده باشد، در جوانی یا میانسالی و کهنسالی حق دارد به ایران بازگردد و در آن زندگی کند.</p>
<p style="text-align: center;">در برخی کشورهای جهان که تغییر رژیم از سلطنتی به جمهوری داشته‌اند، اعضای خاندان فرمانروا یا همچنان در آن کشور زیسته‌اند، مثل آلمان، ایتالیا، اتریش، مصر و&#8230; یا می‌توانستند بیایند و به خانمانشان سر بزنند، مثل ترکیه و مثل آخرین ولیعهد قاجار (فریدون‌میرزا) که تا چند سال پیش به ایران رفت‌وآمد می‌کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در همان اوان، مرحوم امام گفتند کسانی از خاندان پهلوی که جرمی مرتکب نشده‌اند، می‌توانند در کشور زندگی کنند که از قضا برخی‌شان هم ماندند یا به کشور برگشتند و سپس خودخواسته رفتند.</p>
<p style="text-align: center;">طبیعتاً هر کس که وارد کشوری می‌شود، تشریفاتی اداری را باید طی کند: گذرنامه و روادید داشته باشد و از راه مشخص زمینی، هوایی یا دریایی بیاید. ممکن است از قصد ورود کسانی که چند دهه نیامده‌اند، سؤال هم بشود: چه شد که پس از پنج دهه، هوای وطن به سرتان زده است؟ آیا قصد گردشگری دارید؟ زیارت؟ سیاحت؟ تجارت؟ بالاخره کشور است، بازار مکاره که نیست؛ به رفت و آمدهای خارجی باید نظارت کرد. اما شواهد و قرائن حاکی از آن است که مقصود این آقا هیچ کدام از اینها نیست. او می‌خواهد بر تخت به بادرفتة پدرش بنشیند.</p>
<p style="text-align: center;">راستش بر این قصد و آرزوی او نیز ایرادی نیست. بازماندگان قجری و نادرشاهی و شاید زندیه هم در این سالها از آرزویشان و حتی حقشان در این خصوص گفته‌اند. آن‌هم ایرادی ندارد؛ آرزوست دیگر. هر کدام از آنها می‌توانند از راه متعارف و منطقی یارگیری کنند و هوادار جمع کنند و حتی باغ سبز نشان دهند؛ مثلاً یکی بگوید: «من اگر بیایم، چنین و چنان می‌کنم، آزادی، آبادی، آسایش، آرامش، و البته استقلال، پیشرفت و&#8230;» چه حرفهایی خوبی! مردم نیز حق دارند به این حرفها گوش بدهند  و طبیعی است که  به رفتار و کردار آنها طی سالهای گذشته بنگرند و ببینند این حضرات چندمرده حلاج هستند. آیا گفتارشان پایه و اساسی دارد یا خواب و خیال است و آرزوفروشی؟ راستش یکی را می‌شناسم که در همین نزدیکی است و در زمان نامزدی، به طرف وعده می‌داد: برایت هواپیما می‌خرم و چه و چه! ملت شعردوست و شاعرپروری هستیم دیگر و این‌هم نوعی شعر منثور!</p>
<p style="text-align: center;">اگر آقایی که توانسته طی پنج دهه زندگی در جایی که خودشان «سرزمین فرصت‌ها» می‌گویند، کار اقتصادی نمایانی کند، مدیریت درخشانی بروز دهد، با وجود آن‌همه کالج و دانشگاه نامدار، درس درست و حسابی بخواند و محقق یا نظریه‌پرداز یا استاد دانشگاه شود، حرفش شنیدن دارد؛ اما اگر طی این مدت فقط با ثروت بی‌حساب خانوادگی زندگی کرده (به منشأش کار نداریم) و به قول خودش از مامانش پول گرفته و خورده و خوابیده و چرخیده و شاهانه زندگی کرده، وعده و وعیدهایش در ۶۵ سالگی، در حکم تحمیق شنوندگان است.</p>
<p style="text-align: center;">باز هم بگوییم عیبی ندارد، دلش خواسته از این حرفها بزند و آرزوفروشی کند. مگر جرم است؟ نه. اما وقتی کسی برای رسیدن به مقصودش، سر به اجانب می‌سپارد و از بیگانه دریوزگی می‌کند و اصرار می‌ورزد که آنان به کشورش بتازند و بمبارانش کنند و دست به خون هموطنان می‌آلاید و تشویق به تخریب و آدمکشی می‌کند، دیگر موضوع صرف آرزو نیست، کار به خیانت و جنایت کشیده است. کسی از خون‌آشام قرن یاری می‌طلبد و از او التماس حمله و تاخت و تاز به هموطنانش را می‌کند، همو که نهادهای حقوقی جهان به سبب «نسل‌کشی و جنایت علیه بشریت»، مجرمش اعلام کرده‌اند، دیگر فقط حرف نیست، عمل است.</p>
<p style="text-align: center;">آیا این شخص احساس ننگ نمی‌کند؟ آیا فکر نمی‌کند که ایرانی راستین در عمرش سر به بیگانه نسپرده و به همین جهت «ایرانی» نام گرفته، یعنی «ایر» است، یعنی «آزاده است و هرگز به بندگی نرفته است». آری، برای چنین کسی، «استقلال» رکن بنیادین حیات فردی و اجتماعی است. کالای لوکس یا جنسی در کنار اجناس دیگر نیست. استقلال چیست؟ «آزادیِ جمعی». آزادی چیست؟ «استقلال فردی». چطور اگر به کسی بگویند این رنگ بپوش و اینجا بنشین و آنجا برو یا مرو، این را بخور یا مخور، می‌رنجد و خوشایندش نیست و اعتراض می‌کند، در امور اجتماعی نیز همین آزادی است که تبدیل به استقلال می‌شود و برای «ایرانیِ نژادۀ آزاده» اهمیت بنیادین پیدا می‌کند که بیگانه حق ندارد بر او فرمان براند، برای مردمش و حاکمانش و ارتشش تعیین تکلیف کند، مصونیت قضایی تحمیل کند و دست‌نشانده‌اش برای اجرای قانون شرم‌آور کاپیتالاسیون، بسیاری را بکشد، به زندان بیفکند و تبعید کند. مردم اینها را دیدند که مهمترین شعارشان در انقلاب این شد: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی». «استقلال» نفی استعمار بود، و «آزادی» نفی استبداد، و «جمهوری» نفی سلطنت، و «اسلامی» نفی بی‌دینی.</p>
<p style="text-align: center;">رضا پهلوی که همچون پدرش درکی از اسلامیت و ایرانیت ندارد و با فرهنگ ملی عجین نبوده و بعید است در عمرش یک بار شاهنامه و دیوان حافظ و خمسه نظامی و حتی رباعیات خیام را خوانده باشد، پیداست که پیش خود بگوید: «پدربزرگم را که سواد خواندن و نوشتن نداشت، انگلیسی‌ها آوردند؛ و پدرم را که بیگانگان تربیت کرده بودند، آمریکایی‌ها آوردند؛ حال چه اشکال دارد که مرا اسرائیلی‌ها روی کار بیاورند؟ من که از آنها بهتر و برتر و باسوادتر و باغیرت‌تر نیستم!» همین است که به راحتی آب‌خوردن (و از نظر ایرانیان اصیل با وقاحت هر چه تمام‌تر)، حقیرانه نزد جلاد قرن، بر صندلی پلاستیکی می‌نشیند و درخواست بمباران کشور و کشت‌وکشتار هموطنانش را می‌کند. آیا فکر نمی‌کند ممکن است روزی چشم در چشم ده نفر از هموطنانش بدوزد؟</p>
<p style="text-align: center;">مثلاً یکی از آنها، پدر یا مادر دخترک کرمانشاهی، ملینای سه‌ساله باشد که در تیراندازی گماشتگان او جان باخت. یا دوقلوهای خردسال همکار جوان و عزیزمان امید رستمی که رفته بود دارو بخرد و حامیانش او را پیش چشم همسر و فرزندان نگرانش کشتند. یا خواهر و برادر آن پرستار دلسوزی که در آتشی سوخت که هواداران او در بیمارستان افروختند و جز کف دستانش چیزی نماند. یا آن جوان مازندرانی که چند شب پیش آتشش زدند و سوخت و جان داد؟ آیا رویش می‌شود به چشم بازماندگان اینان نگاه کند؟</p>
<p style="text-align: center;">آری، رویش می‌شود؛ چون پدرش و پدربزرگش همین کارها را کردند و تاریخ شکنجه‌های وحشیانه ساواک که دست بر قضا نزد همان اسرائیلی‌ها آموزش می‌دیدند، پر است از این کارها. در روزهای پایانی سلطنت که خانه سرهنگ زیبایی در خیابان بهار لو رفت و معلوم شد شکنجه‌گاه و زندانی کوچکی بود و من خود دو بار از آن دیدن کردم، تختی فلزی دیدم که زندانی را بر آن می‌خواباندند و زیرش آتش روشن می‌کردند، دستگاهی دیدم که مخصوص کشیدن ناخن بود، و تکه‌ای از گوشت و استخوان که یادم است بانوی زیست‌شناسی که برای بازدید آمده بود، بعد از چندی دقت و زیر و بالاکردن، گفت: متعلق به کودکی سه چهار ساله است.</p>
<p style="text-align: center;">عجبا که بعد از انقلاب، این ساختمان به دست سازمان مجاهدین خلق (منافقین) افتاد و واقعاً حق به حقدار رسید! آنها نیز کردند با «خلق قهرمان ایران» آنچه کردند که تنها یک نمونه‌اش ترور کور هفده‌هزار تن از هموطنان بی‌گناه بود. یادم است آن روزی را که برای تشییع سه پیکر آشنای قدیم‌مان به منزل آقای محسن اسکندری در حوالی جوادیه تهران‌پارس (؟) رفتیم. همین حضرات به جای ترور پدر خانواده، مادر خانواده و برادر تازه‌داماد و نوعروسش را کشته بودند و کودک خردسالش را مجروح. اینها را من خود به چشم خویشتن دیدم، به شنیده‌ها کار ندارم. بماند آن سه بی‌گناه بی‌اطلاعی را که همین سازمان گرفت و به احتمال لو رفتن خانه تیمی، با سخت‌ترین شکنجه‌ها پوست کندند و کشتند و دفن کردند. همان‌هایی که سالها پیشتر، مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف را نیز با همین ناجوانمردی‌ها کشته بودند. آیا از همکاری با صدام شرم کردند که پیرکودک پهلوی از همکاری با نتانیاهو و ترامپ شرم کند؟ نه!</p>
<p style="text-align: center;">باغ سبز</p>
<p style="text-align: center;">قاعدتاً هر کس در هر جایی که بخواهد روی کار بیاید، باغ سبزی نشان می‌دهد. این است باغ سبز پهلوی‌ها و برادران مجاهد: دریوزگی از بیگانه، تخریب و غارت، و تروریسم افسارگسیخته. وعده آنها که امنیت و آرامش و سازندگی بود و جامعه بی‌طبقاتی توحیدی و زندگی طراز نوین، به کجا رسید که وعده عملی این میهن‌سیتزان به کجا بینجامد. آن پدربزرگِ قزاق سالها روی کار بود که مسجد گوهرشاد را به خاک و خون کشید و سزایش را دید؛ پسرش سالها شاهی کرده بود و آنگاه مسجد کرمان را و بسی بی‌گناهان را به خاک و خون کشید و رفت بر او آنچه رفت؛ و نوه‌اش هنوز نیامده، دهها مسجد را به آتش کشیده و قرآن‌ها سوزانده و امامزاده به آتش کشیده و خانه‌ها ویران کرده و بی‌گناهان را کشته است. پدربزرگش سالها حکومت کرد و آنگاه اروندرود را به عراق بخشید و ارتفاعات آرارات را به ترکیه و شهر فیروزه را به شوروی؛ پدرش سالها بر تخت نشسته بود که بحرین را بی‌شلیک گلوله‌ای از دست داد و هیرمند را به افغانستان بخشید و نفت و گاز را به آمریکا و انگلیس هبه کرد؛ او هنوز نیامده، با تجزیه‌طلبان همدست شده و قرار است کجاها را به کجاها بدهد؟</p>
<p style="text-align: center;">با این حساب، آیا نباید بخواهیم مسبب جنایات اخیر و خیانت‌های متعدد به ایران برگردد و محاکمه شود؟ این است که من به نمایندگی از خانواده هفده شهید خویشاوندم و دوازده همکلاس شهیدم، و بسیاری از هم‌محله‌ای‌ها شهید و جانبازم، رسماً شکایت می‌کنم و از مراجع ذی‌صلاح دادخواهی می‌نمایم و می‌گویم: «پهلوی باید برگردد، محاکمه باید گردد!» هر کس با این سخن موافق است، وعده‌گاه روز دوشنبه{۲۲دی ماه}تظاهرات سراسری علیه ناامنی، وطن‌فروشی و تروریسم.</p>
<p style="text-align: center;">*************************************</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #993300;">منبع: روزنامه اطلاعات</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=19794</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230;در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=19314</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=19314#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Aug 2025 19:31:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالحسن نجفی]]></category>
		<category><![CDATA[احمد شاملو]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل خویی]]></category>
		<category><![CDATA[بهاالدین خرمشاهی]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[سعدی]]></category>
		<category><![CDATA[فرذوسی]]></category>
		<category><![CDATA[نیما یوشیج]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب کوچه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=19314</guid>
		<description><![CDATA[&#8230;در حدیث دیگران ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ چرا شاملو فردوسی و سعدی را دوست نداشت؟  نظرات احمد شاملو در مورد سعدی و فردوسی و همچنین موسیقی سنتی ایران، حواشی بسیار زیادی را به همراه داشت. بسیاری شاملو را بابت نظراتش مورد حمله قرار داده و بسیاری نیز تا حدی با او همسو بوده‌اند. دامنه گفته‌های شاملو آنقدر گسترده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large;">&#8230;در حدیث دیگران</span></p>
<p style="text-align: center;">؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛</p>
<h1 style="text-align: center;"><span style="color: #000080;">چرا شاملو فردوسی و سعدی</span></h1>
<h1 style="text-align: center;"><span style="color: #000080;"> را دوست نداشت؟</span></h1>
<p style="text-align: center;"><span id="more-19314"></span></p>
<h4 style="text-align: center;"> نظرات احمد شاملو در مورد سعدی و فردوسی و همچنین موسیقی سنتی ایران، حواشی بسیار زیادی را به همراه داشت. بسیاری شاملو را بابت نظراتش مورد حمله قرار داده و بسیاری نیز تا حدی با او همسو بوده‌اند. دامنه گفته‌های شاملو آنقدر گسترده و حاشیه‌ساز بوده است که تا همین امروز نیز حرف و حدیث‌ها در مورد آن‌ها ادامه دارد.</h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;">احمد شاملو یکی از بزرگترین و در عین حال پرحاشیه‌ترین شاعران تاریخ ادبیات فارسی است. شاملو علاوه بر سرودن شعر، دستی هم بر آتش پژوهش داشت. پژوهش‌های او هم مانند اشعارش حاشیه‌ساز و تا حدی جریان ساز بوده‌اند. کمتر شاعری را می‌شود نام برد که تا این حد گفتگوها در مورد او بالا گرفته باشد.</h4>
<h3 style="text-align: center;"><span style="color: #008000;">شعر شاملو</span></h3>
<h4 style="text-align: center;">شاملو در سال ۱۳۲۵ با نیما یوشیج آشنا شد و سرودن شعر نیمایی را آغاز کرد. در سال ۱۳۲۹  اولین شعر بی‌وزنش را منتشر کرد و این نوع از شعر به «شعر سپید» یا «شعر شاملویی» شهرت یافت. حواشی زندگی شاملو، از همان روزهای ابتدایی فعالیت‌ حرفه‌ایش شروع شد. رفته‌رفته شاملو تبدیل به چهره‌ای جنجال‌برانگیز شد. علاوه بر شعرش، زندگی شخصی و رویکردهای ادبی و سیاسی‌اش نیز آتش این جنجال‌ها را بیشتر کرد.</h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;">شاملو از بزرگترین شاعران تاریخ ادبیات فارسی است و این را علاوه بر رجوع به اشعار او، می‌توان با پیگیری نظر دیگر بزرگان ادبیات در مورد او نیز دریافت.</h4>
<h4 style="text-align: center;">شفیعی کدکنی، احمد شاملو را ابتذال‌ستیزترین شاعر معاصر ایرانی می‌داند. ابوالحسن نجفی در بخش‌هایی از کتابی که در مورد وزن شعر فارسی نوشته است، اذعان می‌کند که حافظ و شاملو از نظر سرودن شعر «ناب» از دیگر شاعران تاریخ ادبیات فارسی پیشی گرفته‌اند. بهاالدین خرمشاهی نیز در مورد او می‌نویسد: «شاملو دو مشت کلمه را مانند دو گله ابر پُربار و پرُباران به هم می‌کوبد و هرگز هیچ جای شعرش بی‌نبض و بی‌ضربان نیست.» همچنین بسیاری دیگر از بزرگان ادبیات فارسی هم دست به تمجید از شعر شاملو زده‌اند. اما اوضاع شاملو به عنوان پژوهش‌گر کمی متفاوت است.</h4>
<h3 style="text-align: center;"><span style="color: #008000;">پژوهش‌های شاملو</span></h3>
<h4 style="text-align: center;">همانطور که گفته شد، شاملو علاوه بر سرودن شعر، دستی هم در پژوهش داشت. مهم‌ترین پژوهش شاملو «کتاب کوچه» است. «کتاب کوچه» در واقع دایره‌المعارف فرهنگ عامیانه مردم ایران است.</h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;"> گذشته از کتاب کوچه، شاملو تصحیحی از دیوان حافظ نیز دارد. تصحیح شاملو از دیوان حافظ، یکی از جنجال‌برانگیزترین تصحیح‌هایی است که از دیوان حافظ وجود دارد. شاملو در مقدمه این تصحیح، حافظ را کافری می‌داند که عده‌ای او را در صف اولیاالله می‌بینند. این نگاه شاملو به حافظ، باعث اعتراض بسیاری از دوستداران سنتی حافظ شد؛ افرادی که معتقد بودند خواجه شیراز عارف و ازبردارنده قرآن بوده است.</h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;">علاوه بر دوستداران سنتی حافظ، عده زیادی از ادیبان زمانه شاملو نیز به ابعاد ادبی تصحیح او خرده گرفته و آن را تصحیحی ذوقی و غیر ادبی دانستند.</h4>
<h3 style="text-align: center;"><span style="color: #008000;">نظرات شاملو</span></h3>
<h4 style="text-align: center;">در کنار شعر و پژوهش‌های شاملو، نظرات او نیز بسیار جنجال‌برانگیز بودند؛ چه زمانی که به عنوان روزنامه‌نگار و در مجله‌های مختلف قلم می‌زد و چه در مصاحبه‌هایی که داشت.</h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;">از جنجال‌برانگیزترین نظرات شاملو باید به نظر او در مورد فردوسی و سعدی اشاره کرد. گفته‌های شاملو در مورد فردوسی در سخنرانی‌ای که در دانشگاه برکلی آمریکا داشت، واکنش‌های بسیار زیادی را به همراه آورد.</h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;">شاملو در این مصاحبه گفت: «بنده با فردوسی هیچ میانه خوبی ندارم. پنج-شش صفحه اول شاهنامه را بخوانید، ببینید ابیاتی از این سست‌تر و بی‌معنی‌تر وجود دارد یا نه.»</h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;">او در ادامه این سخنرانی نیز به حملاتش به شاهنامه ادامه داد و ضحاک را به جای فریدون نماینده توده مردم خواند و فردوسی را در بازنمایی شخصیت حقیقی ضحاک ناتوان دانست.</h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;">این گفته‌های شاملو در مورد فردوسی باعث خشم بسیاری از دوستداران فردوسی شد. اسماعیل خویی که از دوستان شاملو هم بود، در مصاحبه‌ای گفت: «شاملو اصلا شاهنامه را نخوانده بود.»</h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;">بهرام بیضایی و جلال خالقی‌مطلق، اظهارات شاملو در مورد فردوسی را برآمده از ضعف شناختی او از شاهنامه دانستند. عده‌ دیگری از شاعران و ادیبان و روشنفکران نیز، حرف‌های شاملو در مورد فردوسی را به باد انتقاد گرفتند.</h4>
<h3 style="text-align: center;"><span style="color: #008000;">نظر شاملو در مورد سعدی و حافظ</span></h3>
<h4 style="text-align: center;">شاملو هر قدر که حافظ را دوست داشت و او را می‌ستود، سعدی را نقد می‌کرد. در مورد حافظ معتقد بود که حافظ «اولین شاعری است که شعر را به سلاحی برای مبارزه اجتماعی بدل کرده است». همچنین معتقد بود که حافظ «تاج سر همه شاعران همه زبان‌ها در همه زمان‌ها» است. اما در مورد سعدی نظر دیگری داشت. شاملو سعدی را بزرگترین ناظم ادبیات فارسی می‌دانست و شعر او را در حد ابیاتی موزون تخفیف می‌داد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">شاملو در مورد تفاوت حافظ و سعدی در گفتگویی با علی‌اصغر ضرابی گفته بود:</h4>
<h4 style="text-align: center;">«حافظ را موفق‌ترین شاعران می‌دانم. گو این‌که افق او، حتی از افق بسیاری از شاعران متوسطِ روزگار ما نیز محدودتر بوده است. نبوغ حافظ چیزی کاملاً قابل لمس است. با این همه، شناخت حافظ نیازمند بررسی انتقادی چندجانبه‌ای در احوال و اشعار اوست. هیچ یک از شاعرانی که من شناخته‌ام، خواه ایرانی یا فارسی‌زبان و یا غیرِ آن، و خواه مربوط به اعصار گذشته یا امروز، تا بدین حد عظیم و دور از دسترس نبوده‌اند. [...] سعدی به عقیدة من، بزرگ‌ترین ناظمی است که تا به امروز، زبان فارسی به خود دیده است. همین که تا پیش از به عرصه رسیدن نسل حاضر، در مجلاتی که ناشر افکار اُدبای فرهنگستانیِ این مرز و بوم بود، گهگاه، پرسش‌های مُضحکی از این قبیل به بحث گذاشته می‌شد که «حافظ بزرگ‌تر است یا سعدی؟»، نشانة آن است که بیان منظوم سعدی، گاه، در لطافت با شعر پهلو می‌زند.»</h4>
<h4 style="text-align: center;">با وجود اینکه شاملو هرگز دست به پژوهشی نزد که در آن از نظراتش در مورد سعدی دفاع کند، اما تا آنجا که به نظرت می‌رسد و بسیاری معتقدند، می‌توان او را در مواجهه با سعدی نیز دچار خطای شناختی دانست.</h4>
<h4 style="text-align: center;">عده‌ای معتقدند دلیل علاقه شاملو به حافظ به دلیل رویکرد استعاری و اجتماعی او به شعر است. یعنی همانطور که خود شاملو گفته بود، حافظ کسی است که شعر را بدل به سلاحی برای مبارزه اجتماعی می‌کند. از طرفی شعر حافظ سرشار از نقیضه‌گویی‌هایی است که برای شاملو که ابعاد اجتماعی شعر را در نظر دارد، بسیار شیرین به نظر می‌رسند.</h4>
<p style="text-align: center;"> ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #cc99ff;">منبع: فرارو</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=19314</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230; وبرداشت&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=13576</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=13576#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Dec 2020 07:11:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت علی (ع)]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت موسی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[خدا شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه شهید بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر اذن الله آذر گشب]]></category>
		<category><![CDATA[سعدی]]></category>
		<category><![CDATA[سلامت روان]]></category>
		<category><![CDATA[صفات خداوند]]></category>
		<category><![CDATA[مولوی]]></category>
		<category><![CDATA[همانندسازی]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش در دین وسلامت]]></category>
		<category><![CDATA[کرون باخ]]></category>
		<category><![CDATA[کوه طور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=13576</guid>
		<description><![CDATA[          &#8230;وبرداشت چهارم                &#60;؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛&#62; چهار برداشت خداشناختی از گفت وگوی حضرت موسی باخداوند &#60;؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛&#62;                   دکتر اذن الله آذر گشب اسمرود                       حضرت موسی خطاب به خداوند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: center;"><span style="background-color: #00ff00;">          &#8230;وبرداشت چهارم               </span></h2>
<p style="text-align: center;">&lt;؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛&gt;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large; color: #a52a2a;">چهار برداشت خداشناختی از</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large; color: #a52a2a;"> گفت وگوی حضرت موسی باخداوند</span></p>
<p style="text-align: center;">&lt;؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛&gt;</p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffe4b5;">                  دکتر اذن الله آذر گشب اسمرود                      </span></h5>
<p><span id="more-13576"></span></p>
<p style="text-align: center;">حضرت موسی خطاب به خداوند در کوه طور</p>
<p style="text-align: center;">می گوید:</p>
<p style="text-align: center;">اَرِنی؛ خود را به من نشان بده</p>
<p style="text-align: center;">خداوند می فرماید:</p>
<p style="text-align: center;">لَن تَرانی؛ هرگز مرا نخواهی دید.</p>
<p style="text-align: center;">در این رابطه سه شاعر نامی ایران؛ سعدی، حافظ و مولوی سه  برداشت  متفاوتی داشته و هر یک با یک بیت زیبا این برداشت و نگاه خود را بیان نموده اند.</p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffe4b5;">برداشت سعدی:</span></h5>
<p style="text-align: center;">چو رسی به کوه سینا اَرِنی مگو و بگذر</p>
<p style="text-align: center;">که نیرزد این تمنا به جواب &#8220;لَن تَرانی&#8221;</p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffe4b5;">برداشت حافظ:</span></h5>
<p style="text-align: center;">چو رسی به طور سینا اَرِنی بگو و بگذر</p>
<p style="text-align: center;">تو صدای دوست بشنو، نه جواب &#8220;لَن تَرانی&#8221;</p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffe4b5;">برداشت مولوی :</span></h5>
<p style="text-align: center;">اَرِنی کسی بگوید که ترا ندیده باشد</p>
<p style="text-align: center;">تو که با منی همیشه، چه &#8220;تَری&#8221; چه &#8221; لَن تَرانی</p>
<p style="text-align: center;">سه بیت، سه نگاه، سه برداشت:</p>
<h5 style="text-align: center;">مثل سعدی ، عاقلانه</h5>
<h5 style="text-align: center;">مثل حافظ ، عاشقانه</h5>
<h5 style="text-align: center;">مثل مولوی، عارفانه</h5>
<p style="text-align: center;">اما سوال این است که آیا می توان برداشت متفاوت تر هم نسبت به این قضیه داشت؟</p>
<p style="text-align: center;">بنده با توجه به محتوای این بیتی که   تقدیم حضورتان می کنم، یک  برداشت دیگر  یا به عبارتی &#8220;خداگونگی&#8221; انسان در نظرم است و از آن به عنوان برداشت چهارم یاد می کنم:</p>
<p style="text-align: center;">اَرِنی وقتی بگویند که خود از خدا نبینند</p>
<p style="text-align: center;">جمله آیتیم خدا را، محال است  &#8220;لَن تَرانی&#8221;</p>
<p style="text-align: center;">و من با توجه به آیات قرآنی و فرمایشات خداوند که می فرماید &#8221; من از رگ گردن به تو نزدیک تر هستم&#8221; و یا در اصل خلقت انسان می فرماید &#8220;من از روح خود به کالبد انسان دمیدم&#8221; ، به این برداشت عقیده دارم. بنابر این انسان در وجود خود گوهر نابی را با خود دارد که خداوند به او بخشیده و او نیز سعی می کند تا با کسب درجاتی از کمال و صفات خداوندی به خداگونگی نایل گردد. روح انسان از جنس روح خدایی است و  باید این روح را همیشه پالایش شده نگه دارد. انسان که روح خدا را در وجودش دارد سرشتاً کششی برای خداگونگی دارد. یکی از نیازهای اصیل انسانی متخلق شدن به صفات حسنه الهی و خدا گونه شدن است. انسان اشرف مخلوقات است و خلقت او آیتی بزرگ از قدرت خداوند است. همین انسان در جستجوی حسنات و صفات شایسته است و  دانسته و یا ندانسته بدنبال خداگونه شدن است. حتی امروزه اساتید دینی و معارف اسلامی بدنبال سنجش میزان متصّف بودن انسان ها به صفات خداوند هستند و اینکه هر کسی به چه میزان این صفات را دارا می باشد. در پروژه ای که در مرکز تحقیقات دین و سلامت دانشگاه به تصویب رسید و بنده افتخار داوری آن را داشتم، پرسشنامه ای برای این منظور طراحی و اعتبار سنجی شد و اصطلاح خداگونگی را به پیشنهاد بنده در عنوان طرح منظور کردند.</p>
<p style="text-align: center;">با توجه به مراتب فوق می توان برداشت ها را به جای سه حالت پیشگفته  به چهار حالت زیر تقسیم کرد:</p>
<p style="text-align: center;">برداشت اول: <span style="font-size: medium; background-color: #ffe4b5;">عقلایی</span></p>
<p style="text-align: center;">برداشت دوم: <span style="font-size: medium; background-color: #ffe4b5;">عاشقانه</span></p>
<p style="text-align: center;">برداشت سوم: <span style="font-size: medium; background-color: #ffe4b5;">عرفانی</span></p>
<p style="text-align: center;">برداشت چهارم: <span style="font-size: medium; background-color: #ffe4b5;">خداگونگی</span></p>
<p style="text-align: center;"> &lt;؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛&gt;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;">توضیح:از دکتر اذن الله درخواست کردم گزیده تحقیق را جهت</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;">بهره مندی علا قه مندان،در اختیارم بگذارند که محبت کردند</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;">با توضیح مختصر ومفید،pdf مقاله را برایم ارسال</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;">کردند.با سپاس از همت دکتر آذرگشب،توضیح </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;">ومقاله را با هم می خوانیم:</span></p>
<p style="text-align: center;">&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</p>
<p><span style="color: #ff0000;">در مورد پرسشنامه که فرمودید ، من مجری طرح نبودم، داور بودم و ایرادات کار آنها را گوشزد و برای بهبود و ارتقای کیفیت طرح پیشنهاداتی به عنوان داور می دادم که از جمله همین اصطلاح&#8221; خداگونگی&#8221; بود که آنها هم پسندیدند و عنوان طرح را اصلاح ‌کردند. در واقع پرسشنامه سیاهه ای بود از صفات حسنه و منسوب به خدا که به صورت خود اظهاری از مردم پرسیده می شد و جوابها ثبت و نهایتاً آنالیز می شد..</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">مقاله را که در مجله پژوهش در دین و سلامت مرکز مطالعات دین و سلامت دانشگاه شهید بهشتی چاپ شده، برایتان می فرستم نویسندگان در یافته ها می نویسند که پرسشنامه معتبر و قابل قبولی برای سنجش خداگونگی بوده است.علاقه مندان می توانند متن کامل مقاله را از نشانی زیر دریافت ومطالعه کنند:</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff00;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=13588" rel="attachment wp-att-13588"><span style="background-color: #ffff00;">۱۶۲۲۱-##default.genres.article##-83245-3-10-20190202-1</span></a></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=13576</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230;در حدیث دیگران</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=5884</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=5884#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Mar 2017 21:00:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[احمد مسجد جامعی]]></category>
		<category><![CDATA[بلعمی]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[زرین کلک]]></category>
		<category><![CDATA[سال خروس]]></category>
		<category><![CDATA[سعدی]]></category>
		<category><![CDATA[سهراب سپهری]]></category>
		<category><![CDATA[شاهنامه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ عامه]]></category>
		<category><![CDATA[لار]]></category>
		<category><![CDATA[هخامنشیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=5884</guid>
		<description><![CDATA[مرغ ایرانى                     ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&#62; احمد مسجد جامعی                                                                        &#160; ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&#62; «و اهل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: xx-large; background-color: #d8e41a;">مرغ ایرانى                    </span></p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p><span style="background-color: #c2e21d;">احمد مسجد جامعی                                                                       </span></p>
<p><span id="more-5884"></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">«و اهل عجم، خروس را و بانگ او را به وقت خجســته دارند، خاصه</span></p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">خروس سفید را و ایدون همی گویند که به هر خانه ای مرغ باشد، دیوان در آن</span></p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">خانه نیایند» (تاریخ بلعمی)</span></p>
<p>در گاهشماری های کهن، سال ۱۳۹۶ ،سال خروس است و جالب است</p>
<p>که درمیان جانوران این گاهشماری، هیچ یک شاید به اندازة خروس، این اندازه</p>
<p>نشانه از ایران و فرهنگ ایران نداشــته باشد. در ایران خروس و سروش به</p>
<p>معنای صدای غیبی و آسمانی، ریشة مشترکی دارند و خروس «مرغ سروش</p>
<p>پاک» بوده و بر خوش یمنی و خجستگی این پرندة باشکوه تأکید شده است</p>
<p>و اکنون همراهی خروس با نوروز و سال نو، نویدبخش سالی نیکو و مبارک</p>
<p>است. جایگاه خروس در ادبیات دینی و غیر دینی پیش و پس از اسلام و نظم</p>
<p>و نثر فارسی و فرهنگ عامه و هنر و صنایع قدیم و جدید به اندازه ای است که</p>
<p>بی گزافه در این باره می توان بسیار گفت و نوشت .</p>
<p>در دورة هخامنشیان، نماد خروس به وفور دیده می شود و حتی گفته اند</p>
<p>که در لشکرکشی ها به نشانة پیروزی و خجستگی، خروس با خود می بردند</p>
<p>تا بدانجا که یونانی ها و رومی ها به خروس «مرغ ایرانی» می گفتند. در عصر</p>
<p>ساسانی هم بر پارچه های باقی مانده از آن دوران نقش خروس بارها تکرار شده</p>
<p>است و به نوشتة گیرشمن، ایرانشناس برجستة فرانسوی، این نقش نشانی از</p>
<p>«فره ایزدی» بود. نقش خروس را در ظروف و اشیای باقیمانده از آن ادوار هم</p>
<p>می توان دید و استمرار آن در هنر معاصر ایران هم سخت قابل توجه است .</p>
<p>از نکته های جالب این که نقش خروس در دورة پس از اسلام هم همچنان</p>
<p>حفظ شد و حتی در زمینه هایی گسترش یافت، به ویژه از این حیث که خروس</p>
<p>مظهر سحرخیزی و وقت شناسی است. در فرهنگ دینی ما، گذشته از درک</p>
<p>فضیلت اقامة نماز صبح در اول وقت، به آثار شگفت انگیز «انفاس سحری» و</p>
<p>«سحرخیزی» اشاره های بسیار هست و بسامد کلمة «سحر» در شعر شاعران</p>
<p>مشهور مانند سعدی و حافظ نشان می دهد که بزرگان تا چه حد به انفاس</p>
<p>سحری اهمیت می داده اند و خروس پرنده ای است که رسیدن بامداد و روز نو</p>
<p>را به بانگ بلند نوید می دهد .</p>
<p>گذشته از خود خروس، اجزایی از پیکر او هم نشانه ای از فر و شکوه و</p>
<p>در عین حال زیبایی و فریبندگی بوده است؛ مانند «چشم خروس» و آشناترین</p>
<p>متنی از متون منظوم کهن در این زمینه، شــاهنامة فردوسی است، به ویژه در</p>
<p>دیباچة آن، آنجا که فردوسی ابیاتی را به وصف «نبی و وصی» اختصاص داده</p>
<p>است، وقتی می خواهد کشتی پیامبر(ص) و امام علی(ع) را در میان کشتی های</p>
<p>دیگر به صورت مشخص و آشکار و در کمال زیبایی وصف کند، می گوید:</p>
<p>یکــی پهن کشــتی بســان عروس</p>
<p>بیاراســته همچــو چشــم خروس</p>
<p>در فرهنگ عامة ایرانیان، به جرات می توان گفت که هیچ پرنده ای به اندازة</p>
<p>خروس جایگاه ندارد و در بسیاری از آداب و رسوم، جای پایی از خروس</p>
<p>می توان یافت. حتی در روزگاران بسیار دور و در مناطقی که شهری یا منطقه ای</p>
<p>هم ایرانی نبود، باز رد پایی از خروس دیده می شــد. در بصره که بسیاری از</p>
<p>ساکنان آن ایرانی یا ایرانی تبار بودند، گویند که اگر کسی در خانة خود خروس</p>
<p>ســپید نگه می داشت، مردم به او گمان «زندقه» می بردند، یعنی او را به یکی</p>
<p>از آیین های کهن ایران باستان پایبند می دانستند. گویندة این سخن، جاحظ،</p>
<p>دانشمند قرن سوم قمری است که قسمت عمده ای از عمر طولانی خود را در</p>
<p>همین بصره گذراند و بنابراین، گفته های او نشان می دهد که در آن روزگار هم</p>
<p>خروس پرنده ای ایرانی محسوب می شده است .</p>
<p>خروس روایتگر روشــنی و پیام آور صبح و ســحر است و بانگ او،</p>
<p>نشــانه ای از گذر زمان و هشدار برای هشیاران است، چنانکه در یک رباعی</p>
<p>مشهور منسوب به خیام هم به زیبایی تمام، بانگ خروس بدین گونه وصف</p>
<p>شده است:</p>
<p>هنگام ســپیده دم خروس ســحری</p>
<p>دانی که چــرا همی کند نوحه گری؟</p>
<p>یعنــی کــه نمودنــد در آیینة صبح</p>
<p>کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری !</p>
<p>خروس نشانة قدرت و جنگاوری هم هست و به سبب همین جنبه است</p>
<p>که خروس بازها بین دو خروس جنگ راه می اندازند و شــایدخروس بازی</p>
<p>هنوز هم در مناطقی از ایران رایج باشــد. در گذشته های نه چندان دور و تا</p>
<p>همین چند سال پیش، در اطراف خیابان صاحب جمع و میدان مولوی و کوچة</p>
<p>مرغی ها، در روزهای جمعه یکی از سرگرمی ها، تماشای خروس بازی بود. این</p>
<p>خروس ها از نژاد خاصی بودند و قامتی بلند و پاهایی کشیده و ضخیم تر از</p>
<p>خروس های معمولی دیگر داشتند و حتی نه فقط نوک، بلکه ضربه های پای آنها</p>
<p>هم برای ناکار کردن حریف کاری بود و به این نژاد، خروس لاری می گفتند.</p>
<p>از پیشترها در یکی از میدان های شهر لار، مجسمه ای از این خروس برافراشته</p>
<p>بودند. این خروس ها چندان مصرف خوراکی نداشتند، بلکه ورزیدگی آنها</p>
<p>برای نمایش و مسابقه مهم بود و در بین افغانستانی ها این سرگرمی هنوز هم</p>
<p>هواداران بسیار دارد و گاهی این گونه خروس ها را به گردش هم می برند و به</p>
<p>اصطلاح می گویند خروس َ«چ َکر» زده یعنی به گردش رفته است.</p>
<p>دیگــر پیام های همراه با خروس، یا به عبــارت دیگر خروس خوان،</p>
<p>فراخواندن به زندگی و کوشش و جوشش است؛ مانند شعر «قوقولی قوقو»ی</p>
<p>نیما یوشیج. رنگ پرها و تنوع رنگ ها و استواری اندام و صافی چشم خروس،</p>
<p>این پرنده را موضوع جالب توجهی برای نقاشی و تصویرگری جلوه می دهد.</p>
<p>در میان نقاشان، مرحوم محمدعلی ترقی جاه، بیش از همه به خروس و اسب به</p>
<p>عنوان نماد برگزیده توجه داشته است و آن را بارها محور و موضوع نقاشی های</p>
<p>خود قرار داده بود. او بسیار بیشتر از دیگر نقاشان، به انحناء و قوس های بدن</p>
<p>و زیبایی ســر و گردن و اندام اسب و خروس توجه می ورزید. ترقی جاه هر</p>
<p>سال در نوروز به مشهد سفر می کرد و فرصت دیداری دست می داد. ایشان</p>
<p>می گفت: پس از شرکت در نخستین نمایشگاه خارجی فهمیدم که می باید نماد</p>
<p>و نشانة خاصی برای خود انتخاب کنم و از آن پس به سمت اسب و خروس</p>
<p>رفتــم. به نظر من، این انتخاب چندان هم تصادفی و اتفاقی نبوده و کاملا با</p>
<p>مطالعه صورت گرفته اســت، زیرا اسب و خروس در فرهنگ و تمدن ایران</p>
<p>جایگاه خاصی دارند. جای خوشبختی است که فرزند ایشان همان راه را ادامه</p>
<p>می دهد، ولی به صورت حجمی. بهرام دبیری هم از نسل هنرمندان پیشین است</p>
<p>که نقاشی خروس او، از ادبیات کلاسیک ایران فاصله ای ندارد، هرچند که</p>
<p>به شیوة «مینی مال» است. آقای نورالدین زرین کلک، هنرمند و پدر پویانمایی</p>
<p>ایران، خروس را در همان شــیوة نقاشــی های دوست داشتنی با رنگ های</p>
<p>دلچسب و متنوع آراسته است. اما در میان نقاشان نسل امروز تلقی های دیگری</p>
<p>از خروس است که از تلقی قدیم فاصله گرفته و برداشت های تازه ای پیش</p>
<p>می کشد. این برداشت ها در خور تأمل اند و نشانه هایی از دل نگرانی های این</p>
<p>نسل را در خود دارند .</p>
<p>در میان نقاشی جوانترها، اقتدار و مردانگی، شکلی از خشونت را بازتاب</p>
<p>می دهد؛ مانند خشونتی که در نزاع جمعی میان چند خروس تصویر شده است.</p>
<p>حال آن که خروس بازها، تنها دو خروس را به جان هم می اندازند و بر ســر</p>
<p>هریک شرط بندی می کنند. سال گذشته نمایشگاهی با موضوع خروس برگزار</p>
<p>شد، که در آنها، غالبا کمتر خروسی را با همان قوت و قدرت و شکوه و زیبایی</p>
<p>طبیعی آن می شد دید .</p>
<p>خانم فروتن، از هنرمندان امروز و مدیر گالری شــکوه، خروسی را با</p>
<p>همان قوت و قدرت و زیبایی طبیعی و قدیمی اش کشیده با این تفاوت که به</p>
<p>پایش گیوة گشادی کرده است. دربارة این تابلو هنرمند گرامی، آقای نوری،</p>
<p>می گفت آن وقت ها سهراب سپهری به جای کمربند، بند شلوار می بست، همان</p>
<p>وسیله ای که تا پیش از آمدن کمربند و کش لاستیکی رواج داشت و به آن لیف</p>
<p>تنبان می گفتند و از قول سهراب می گفت: می خواهم با این کار جوانان را به</p>
<p>ساده پوشی تشویق کنم. تلقی استاد از گیوة پای خروس چنین بود ولی شاید</p>
<p>این گیوه نمادی از روستایی بودن نگرش های مردسالارانه و اقتدارگرایانه باشد.</p>
<p>این معنا با شعر اخوان که عموما درونمایه و فضای آن با یاس و سرخوردگی</p>
<p>اســت، همخوانی دارد که خروس و خر را در «ده کوره دور افتاده از معبر»</p>
<p>توصیف می کند. طراح جوان، آیدین قشــلاقی، تابلویی ذیل شعر مشهور</p>
<p>ملک الشعرای بهار، «یکی زیبا خروسی بود جنگی»، ارائه داده که تنها با دو</p>
<p>رنگ سرخ و سیاه، کار را به پایان برده است. در این تابلو خشونت ویژه ای</p>
<p>در نوک خروس به چشم می خورد و کاکل و صورت او پوشیده از لکه های</p>
<p>خون است که فضای پیرامون را هم در بر می گیرد. به هر حال این تمایلات در</p>
<p>میان هنرمندان امروز فکر معمول زمانه را نشان می دهد وجه دیگر این آثار نقد</p>
<p>قدرت و بیانگر صورت هایی از خشونت و مردسالاری در فضای ذهنی جامعه</p>
<p>است که هنرمند با تصویر خروس بر آن به طور ویژه تأکید می کند.</p>
<p>دربارة خروس و خروس سفید و جایگاه آن در فرهنگ قدیم و جدید</p>
<p>ایران گفتیم، اما خروس سیاه هم خواصی دارد که در خروس های دیگر نیست.</p>
<p>یک بار در تهرانگردی در محلة فرحزاد، با مرغ و خروس فروشی افغانستانی</p>
<p>روبرو شدم که سفارش هم می گرفت و برای مرغ و خروس های خود خواصی</p>
<p>هم ذکر می کرد؛ از جمله خروس سیاه او قیمت بسیار بالاتری از خروس های</p>
<p>دیگر داشت و او می گفت به این سبب که خروس سیاه خواص عجیبی دارد</p>
<p>و موجب رفع چشم زخم و ابطال سحر و جادو هم می شود، البته به شرط آن که</p>
<p>به توصیه های این فروشنده به طور کامل عمل می شد .</p>
<p>در میان نویســندگان، داستان خروس از آقای ابراهیم گلستان به سبب</p>
<p>مفاهیم پنهان آن، جایگاه خاصی دارد و بسیار خواندنی است .</p>
<p>سال خروس مبارک</p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">*منبع:روزنامه اطلاعات/۲۵ اسفند ۱۳۹۵</span></p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=5884</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شهریار در حدیث دیگران</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=2470</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=2470#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Oct 2014 20:06:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اصغر فردی]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد بین الملی استاد شهریار]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه تبریز]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر غلامحسین یوسفی]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[روزشعر]]></category>
		<category><![CDATA[روزشهریار]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[سعدی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر ترکی]]></category>
		<category><![CDATA[عبد العلی کارنگ]]></category>
		<category><![CDATA[علی ااصغر شعر دوست]]></category>
		<category><![CDATA[محمد دیهیم]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی جمال زاده]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[مفتون امینی]]></category>
		<category><![CDATA[ملک الشعرای بهار]]></category>
		<category><![CDATA[پزمان بختیاری]]></category>
		<category><![CDATA[کمال الملک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=2470</guid>
		<description><![CDATA[&#160; &#160; به یاد استاد «محمّدحسین شهریار» و پاسداشت۲۷ شهریور ، روز شعر و ادب فارسی محمّدولی سهرابی‌اسمرود &#160; اشاره: می‌خواستم از زندگی پرفراز و نشیب یکی از بزرگ غزل‌سرایان معاصر بنویسم، که یادم آمد استاد گفته است اینها را همه بارها شنیده‌اند، بنویسید &#8230;! خواستم از تعهد و دلبستگی محّمدحسین به اسلام و انقلاب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<div align="right">
<table dir="rtl" width="100%" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td>
<p dir="RTL" align="center"><span style="font-size: medium;"><strong>به یاد استاد «محمّدحسین شهریار» و پاسداشت۲۷ شهریور ، روز شعر و ادب فارسی</strong></span></p>
<p dir="RTL" align="center"><strong>محمّدولی سهرابی‌اسمرود</strong></p>
<p dir="RTL" align="center"><span id="more-2470"></span></p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</div>
<p>&nbsp;</p>
<div align="right">
<table dir="rtl" width="100%" border="0" cellspacing="0" cellpadding="0">
<tbody>
<tr>
<td>
<p dir="RTL"><span style="font-size: xx-large;"><strong><br />
<span style="font-size: x-large;">اشاره: </span></strong></span><span style="font-size: medium;"><strong>می‌خواستم از زندگی پرفراز و نشیب یکی از بزرگ غزل‌سرایان معاصر بنویسم، که یادم آمد استاد گفته است اینها را همه بارها شنیده‌اند، بنویسید &#8230;!</strong></span></p>
<p dir="RTL"><!--more--></p>
<p><span style="font-size: large;">خواستم از تعهد و دلبستگی محّمدحسین به اسلام و انقلاب بنوسیم، دیدم رهبر انقلاب چه‌ زیبا گفته‌اند: «درخشان‌ترین هنر شهریار آن است که وظیفة تاریخی خود را [در انقلاب] شناخت و با کمال خلوص، به آن عمل کرد».</span></p>
<p><span style="font-size: large;">خواستم از بزرگی شهریار، حداقل در غزل معاصر بنویسم که دیدم استاد ملک‌الشعرای بهار چه زیبا گفته‌اند که: «شهریار نه تنها افتخارایران، بلکه افتخار عالم شرق است.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">می‌خواستم ازمقبولیت شعر فارسی او به تأسی از پیشینیان، امّا به زمان و زبان حال بنویسم که خواندم مفتون امینی شاعر، حق مطلب را اینگونه ادا کرده است: «شهریار با زبان ایرج‌ میرزا و فکر آسمانی حافظ شعر می‌گفت».</span></p>
<p><span style="font-size: large;">خواستم از تواضع و فروتنی‌اش در زندگی و عالم شعر و شاعری بنویسم که یاد آمدم استاد گفته است: « خود را به اشکال و با چندین گذشت و اغماز، می‌توانم شاعر بدانم. من که شاعر نیستم، برو به سراغ یکی که زبان راز بلد باشد!.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">خواستم از موسیقی در شعر شهریار بنویسم، یاد شعر زیبای مرحوم محمّدعلی جمال‌زاده افتادم که گفت:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">عشق شورانگیز شعر شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در غزل می‌پیچد و سیم‌ سه‌تار</span></p>
<p><!--more--></p>
<p><span style="font-size: large;">خواستم از چرایی انتخاب روز در گذشت شهریار ـ ۲۷ شهریور ۱۳۶۷ ـ به عنوان روز شعر و ادب فارسی، بنویسم؛ فهمیدم که باز مفتون امینی بزرگی کرده و به حق گفته است: «با ملاحظة تمام جوانب، شهریار شاعر بزرگ عصر ماست.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">عاقبت یاد سخن محمّد دیهیم ـ یار دیرین استاد شهریار ـ افتادم که گفته است: «شهریار گفت بنویس، امّا نگفت چی بنویسم.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بالاخره به این نتیجه رسیدم که بهتر است شهریار را در لابه‌لای برگ‌برگ کتاب‌ها و نوشته‌های بزرگان، شاعران، دوستان و دوستداران او جستجو کنم، که گفته‌اند:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">خوشتر آن باشد که سر دلبران</span></p>
<p><span style="font-size: large;">گفته‌ آید در حدیث دیگران</span></p>
<p><span style="font-size: large;">امّا حیفم آمد حدیث نفس شهریار را از زبان خودش گوش نکنیم. لذا به سراغ «مکتب‌ شهریار» و مقدمة استادانه و عارفانة او برقطعة «مومیایی» رفتم و بخش‌هایی از آن را برگزیدم که انصافاً خواندنی است و این نوشته، نشانة روح لطیف او در ناملایمات روزگار و طبع بلند و قلم رسایش در آفرینش نثرادبی است. به اتفاق می‌خوانیم:</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: large;"><strong><!--more--></strong></span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> برای چه شاعر بشوم؟!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بعداز ۳۵ سال به موطن اصلی خود تبریز برگشته‌ام، به یک مومیائی ماننده‌ام که بعداز قرن‌ها زنده شده باشد، در اطراف خود هیچ چیز آشنایی نمی‌بینم، حتی یک خشت همه رفته‌اند، همه &#8230;چه‌ می‌دانم، شاید آنها هم مثل من از گور بلند شده و روی دوباره دیدن این مردم را ندارند. شاید همه داریم از محشر یا پل صراط می‌گذریم تا بالاخره از یک جنهم دیگر یا مثلاً از بهشت سردر بیاوریم &#8230;‌ هاج و واج مانده‌ام. از میان مردم گریخته و به کوچه‌ها و پس‌کوچه‌ها پناه می‌برم. شاید به سراغ منزل‌های سابق پدری می‌روم، به امیدی که گذشته‌ها و خوشی‌های من آنجاها جامانده باشد. می‌گویم شاید به آنها دست‌ یافتیم و باز هم بله &#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">تنها شعر یا ساز و سخن من است که زمین مانده، آن‌هم شاید از بس سنگین بوده، کسی زورش نرسیده که ببرد. بگذار باشد، من هم دیگر نمی‌خواهم نزدیکش بروم! برای چه شاعر بشوم. این مردم که مرا داخل آدم نمی‌دانند تا چه رسید شاعر. پیش خودم قهر کرده‌ام. به طبیعت هم که می‌خواهد مثل همیشه مرا مترجم زبان گنگ قرار دهد، پرخاش کرده، می‌گویم: «من که شاعر نیستم، برو به سراغ یکی که زبان راز بلد باشد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در تبریز کم‌کم مواجه با تشویق و قدردانی می‌شوم؛ مثل اینکه دنیا کمی سربه‌راه شده و می‌خواهد روی خوشی هم به ما نشان‌ بدهد. هوسک‌های دنیایی را می‌بینم که یکی پس از دیگری دست آشتی به سوی من دراز می‌کنند؛ مخصوصاً شعر و موسیقی، آنچه که از پیر استاد یاد دارند، دوباره از سرگرفته و به گوش من فرو می‌کنند اما من که چشم به حقیقت جهان گشوده و گوشم با ارغنون ابدیت آشنا شده است از همة اینها غذرخواسته و می‌گویم: «شما به سراغ زنده‌ها بروید، من مرده‌ام.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; من از گمراهان جهان که در جهات منفی و معکوس، مرا راهنمائی کرده‌اند ممنونم و چنان می‌اندیشم که این بیچاره‌ها خود را فدای من کرده‌اند. می‌رویم، دریچة صبح سعادت از دور چشمک می‌زند. وعده آنجا که روز و شب را با هم آشتی است.</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> شهریار در بیان رهبر انقلاب</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">الف ـ این ترک پارسی‌گوی</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«شهریار شعر و ادب ایرن درگذشت و بلبل داستانسرای زبان فارسی، خاموشی گزیده بیش از نیم‌قرن، شهریار، ذهن و دل دوستداران ادبیات و هنر را با شعر خود و با صفا و خلوصی که از آن چلچراغ رنگارنگ می‌تراوید، نورباران می‌کرد و با زبانی که اگر نه زبان مادری او، اما زبان دل و روح احساس او بود، به دل‌های شیدا، شور و حال می‌بخشید و بزرگترین نتیجة غزل، قطعه و مثنوی معاصر را تنیده و بافته‌ای از ابریشم خیال و ذوق و زبان و فکر او بود، می‌آفرید و می‌اندوخت و آنگاه که این ترک‌ پارسی‌گوی، زبان به شعر آذری می‌گشود، آن همه را به دو چندان و همراه با استادی بی‌نظیر خود، در معرض تماشای هنرمندان و هنرشناسان می‌گذاشت.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; او عاشق قرآن بود و قرآن مجسم و زنده‌ را در انقلاب اسلامی مشاهده می‌کرد؛ از آن‌رو خود را در خدمت انقلاب خواست و گذاشت و به مردمی که جان در گرو آن نهاده بودند، پاسخ مثبت داد. و درخشانترین هنر شهریار آن است که وظیفة تاریخی خود را شناخت و با همة وجود و با کمال خلوص به آن عمل کرد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">(بخشی از پیام مقام معظم رهبری در دوران ریاست‌جمهوری که در شب هفت استاد شهریار در تاریخ ۳/۷/۶۷ توسط دکتر غلامعلی حداد عادل قرائت شد.)</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">ب‌ـ شعر ترکی شهریار یک پدیده عجیب و عظیمی است</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; من شاید از اوایل جوانی و از آن اوانی که با شعر آشنا شدم، با نام شهریار هم آشنا شدم &#8230; و من خیلی متاسفم از این که ریزه‌کاری‌ها و دقایق شعر ترکی را به طور کامل متوجه نمی‌شوم؛ اگرچه مفهوم و مضمون کلمات را در اغلب موارد می‌فهمم، احساس می‌کنم که زبان شعر جناب آقای شهریار در اشعار ترکی، بسیار زبان بلند و گیرا و قوی و پرجاذبه‌ای است که از اشعار حیدربابا هم کاملاً این مشهود است و استقبالی هم که در دنیا از حیدربابا شده، انسان خوب می‌فهمد که به جا و شایسته این اثر ادبی بسیار بلند و عالی بوده. البته شعر فارسی ایشان هم در حد بسیار بالاست، اما من تصورم این است که شعر ترکی ایشان یک پدیده عجیب و عظیمی است &#8230;»</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">ج‌ـ شهریار در ردیف بزرگترین شعرای زمان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; ما غزل‌هایی در شعر فارسی شهریار داریم که در ردیف غزل‌های درجه یک فارسی است. گاهی هم البته زبان، تنزل پیدا می‌کند. ما توقعی غیر از این نداریم از یک شاعری که در منطقه غیرفارسی متولد شده است، ولی آنچه که از شهریار و شعر فارسی او می‌دانیم، او را در ردیف یکی از بزرگترین شعرای زمان ما قرار می‌دهد.»</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">دـ مثل سعدی و حافظ &#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; شهریار قطعاً ماندنی است، از آن شعرایی است که در دوران‌های بعد معروفتر و بزرگتر خواهد شد، تا دوران خودش، مثل سعدی و حافظ و مولوی و از این قبیل بزرگان.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">ملک‌الشعرای بهار: شهریار افتخار عالم شرق است </span></p>
<p><span style="font-size: large;">«من، شعر شهریار را می‌خوانم و زیاد می‌خوانم، شعر او برای تشحیذ ذهن و برانگیختن طبع و احساس شاعرانه، کمال تأثیر را دارد. شهریار، نه تنها افتخار ایران، بلکه افتخار عالم شرق است. شهریار شاعری است شیوا سخن و حد شاعری او را غزلیاتش گواهی است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">او در هر غزلی به معنای تازه‌ای پی برده و ترکیبات شیرینی فراهم آورده است. شیوه‌اش نو، مرغوب و نزد پیر و جوان مطلوب است و آینده بهتر و عالی‌تری هم این صنعت وی را در پی است که اگر روزگاری مساعد و دانش‌پرور یابد، در این بیشه گوی‌ها زند و قصب‌السبق‌هار یابد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سعید نفیسی: اشعار شهریار، ارمغانی از داروخانه معنی است «اشعار شهریار ارمغانی است از داروخانه‌ معنی که هر ورقی از آن، طیب گلان بهار و نکهت بنفشه و سنبل، خلجان از خاطر حزین می‌برد و طپش‌های دل مجروح را فرو می‌نشاند.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">پژمان بختیاری: شهریار شاه شاعران </span></p>
<p><span style="font-size: large;">«شهریار با ذوق لطیف خویش، گلستانی ایجاد نموده است که در هر قدم، منظر بهجت‌زای جدیدی در برابر خواننده نمودار و در هر گوشه گلبنی از شور و شعف پدیدار می‌سازد. آهسته شما را در زوایای آراسته گلزار خود گردش داده و در سایه نونهالان فکر خویش نشانده، گل‌های معطر و ریاحین‌پروری از شاخسار معرفتش به شما تقدیم داشته،‌ نغمات دلپذیری از دقیقترین اسرار عشق و بدیع‌ترین رموز وفاداری در گوششان زمزمه کرده، با هر سرود دلکش، عالمی از عواطف و احساسات و دنیایی از مهر و محبت را نشان داده، شما را با شراب گفتار خویش دیوانه و از غم عالم بیگانه می‌سازد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">به ابیاتی از پژمان بختیاری در بزرگداشت شهریار که در سال ۱۳۳۷ برگزار شد، توجه کنید:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">امروز می به ساغر و گل در کنار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">روزی خوش است و خوشتر از او روزگار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ای «روز شهریار» سمرشو که مر تو را</span></p>
<p><span style="font-size: large;">عنـــوان ز نام شــاعر پرافتــخار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اینجاست شهریار و اینجاست شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">و آن شــاعر بلند ســخن شهریار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">گه شهریار پرورد این شــهر، گاه شمس</span></p>
<p><span style="font-size: large;">کز نامشــان تفاخــر ملــک و دیــار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ای شهریار سخن، شاه شاعران</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در حضـرتت، بضـاعت ما افتــخار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ارزنـــده شــهریارا، قـادر ســخن را</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سرمست جام فــکر تــو جــان فکار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">الـحق کــه با طراوت طـــبع لــطیف تو</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بــی‌آب و بی‌بهــا، ســخن آبــدار ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">باغ از خزان شدت و زمستان سیه چه غم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">طبع گل‌آفرین تــو باغ و بهــار مــــاست</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">دکتر روشن ضمیر: قرن‌ها بعد &#8230;!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«کسانی که قرن‌ها بعد، از قره‌چمن رد خواهند شد، و از دور کوه حیدربابا را خواهند دید، به هم خواهند گفت: در همانجاست که شاعر بزرگ، شهریار، پا به عرصه وجود گذاشته است.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">عبدالعلی کارنگ: غزلی شیرین و شورانگیز </span></p>
<p><span style="font-size: large;">«غزل شهریار شیرین و شورانگیز است. لطف و صفای سخن سعدی و جان و معنی غزل سعدی را دارد. کمال جمال را می‌نماید و جمال کمال را می‌ستاید. آنچه دل می‌خواهد، از آن به گوش می‌رسد و آنچه از آن به گوش می‌رسد، بر دل می‌نشیند. تکلف و تعقیدی ندارد. در سرودن پاره‌ای از غزلیات، تحت تأثیر وزن و قافیه غزلیات سعدی و حافظ واقع شده، اما انصاف باید داد که نیک ساخته و خوب از عهده ادای حق مطلب بر‌آمده و تعبیرات و مفاهیم تازه‌ای انتخاب کرده تا کسی نگوید: این را پیشینیان نیز گفته بودند.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">محمدعلی جمال‌زاده: شهریار؛ مایه افتخار زبان فارسی</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; از یکصد و هفده بیت قطعه سر تا پا لطف و ذوق و وجد شهریار، هیچ یک را سست و ضعیف نیافتم، بلکه هر یک را از دیگری بهتر و شیواتر و وزین‌تر و پرمعنی‌تر دیدم و بر طبع این شاعــر تبریزی کـه مایه افتخار زبان فارسی گردیده، از جان و دل آفرین خواندم و وجود چنین شاعر و شاعرهایی را بهترین وسیله ترویج زبان فارسی و روح ایرانی در داخل و خارج تشخیص دادم. &#8230; در باب قطعه شهریار نامدار، هرچه بگویم، کم گفته‌ام و واقعاً جا دارد بگویم:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شرح شورانگیز عشق شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در غزل می‌پیچد و سیم سه‌تار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">(محمدعلی جمال‌زاده ـ ژنو ـ ۱۷ دی ۱۳۳۶)</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">ترجانی‌‌زاده: شهریار یکی از مجددین عالم شعر است </span></p>
<p><span style="font-size: large;">« &#8230; شاعر شیرین سخن ـ شهریار یکی از چهره‌های روشن و دلگشای جهان مشق و ادب و شعر او یکی از مظاهر جمال و زیبایی شعر و هنر است &#8230; بدون تردید، باید شهریار را یکی از مجددین عالم شعر و معنی و عشق و ذوق در این مملکت به شمار آورد، به همین دلیل، اکثر اشعار او مورد قبول ذوق عمومی مردم واقع شده است. قدرت تصویر و توصیف شهریار در میان شعرای معاصر، خیلی ممتاز و رقت احساسات او در عالم عواطف قابل تحسین و مجال تخیلات او خیلی وسیع است&#8230; به هر صورت، امروز در ایران گمان نمی‌کنم در عالم شعر و شاعری، از شهریار مشهورتر کسی باشد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">(دانشکده ادبیات تبریز ـ ۱۶ اسفند ۱۳۳۷)</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">دکتر غلامحسین یوسفی: شهریار، شاعری است نامور و پراثر</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; شهریار در شاعری، بی‌گمان استعدادی درخشان داشت. در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موج می‌زند که بر بال تخیلی پوینده و آفریننده در پرواز است و شعر او در هر زمینه که باشد، از این خصیصه‌ بهره‌ور است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">[شهریار] به تجدد و نوآوری گرایشی محسوس دارد. شعرهایی که برای نیما و به یاد او سروده، و دگرگونی‌هایی که در برخی اشعار خود در قالب و طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده، حتی تفاوت صور خیال و برداشت‌ها در قالب‌های سنتی و بسیاری جلوه‌های دیگر، حاکی از طبع‌آزمایی‌ها در این زمینه و تجربه‌های متعدد اوست. با همه انس با شعر استادان پیشین، بخصوص سعدی و حافظ، آزادی که وی در زبان شعر برای خود قائل شده و هر نوع کلمه و ترکیب از زبان گفتار را در شعر به کار برده، حاکی از آن است که به اسلوب پیشینیان پایبند نمانده و خواسته است از همه امکانات و توانایی‌های زبان بهره جوید تا بتواند به آسانی و روانی، آنچه را در ضمیر دارد، به قلم بیاورد. این نوع آزادی بی‌حد و حصر در زبان و واژگان شعر و آوردن هر نوع مضمون، موجب آمده که بسیاری از الفاظ و ترکیبات و مضامین پیش پا افتاده و ناهموار، در شعر او راه یابد و گاه ناهماهنگی دریافت سخن پدید آورد که به حق مورد ایراد سخن سنجان واقع شده است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک درس و تغییر مسیر زندگانی وی انجامید، و مقدمه تجلی عشقی عرفانی و الهی در ضمیر او شد، نیز زمینه شهرت غزل‌های ناب او را فراهم می‌آورد.ت. الیوت می‌گوید: «&#8230; شعر به آگاهی ما وسعت می‌بخشد و حساسیتمان را تهذیب و تصفیه می‌کند.» شهریار با روح تأثیرپذیر و قریحه سرشار شاعرانه که دارد، این عوالم را احساس کرده و عواطف و تخیلات و اندیشه‌های خود را به زبان مردم، شعر بازگو کرده است. از این رو شعر او برای همگان مفهوم و مأنوس و نیز، مؤثر است. اما در این میان، آن شعرها که در آن‌ها محتوا و مضمون و نیز تعبیر و بیان از پیراستگی و تهذیب بیشتری برخوردار است، بیشتر مورد توجّه دوستداران شعر فارسی بوده است که در مقدمه آقای لطف‌الله زاهدی بر دیوان او نیز به آن اشاره شده است.ذوق نوجویی و نواندیشی در بسیاری از شعرهای شهریار منعکس است. تازگی مضمون، صور خیال، تبعیر، حتی قالب شعر، دیوان او را از بسیاری شاعران نسل وی متمایز می‌سازد.شهریار، شاعری است نامور و پراثر که گزیده آثار او نیز کافی است تا جایگاه وی را در شعر فارسی معاصر معتبر بدارد.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">د<span style="font-size: xx-large;">کتر منوچهر قدسی: به آذری‌دانان حسد بردم!</span></span></p>
<p><span style="font-size: large;">«یکی از دلایل مهم توفیق شهریار، صداقت بی‌چون و چرای او بود&#8230; شعر او آیینه تمام نمای دید و دریافت او بود. دیوان شهریار شبیه‌ترین کتاب است به گلستان سعدی. گلستانی که آیینه تمام نمای جامعه ایران در قرن هفتم هجری است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">منظومه جاودانی «حیدر بابا» که شاهکار مخلد او در شعر آذری است، وسعت دنیای تخیل وی را به خوبی نشان می‌دهد. من یک جا در عمر، به خاطر اینکه آذری نمی‌دانم، به آذری‌دانان حسد بردم و آن، هنگامی بود که می‌دیدم آنان در ترنم و خواندن «حیدربابا» چه لذتی می‌برند و من محرومم.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«شهریار گرچه به شیوه پیشینیان شعر می‌گفت و چونان حافظ دُرّ ؟، به نوآوری ویژه‌ای هم معتقد بود. نوآوری نه از سنخ شعر نو و مانند آن است. شهریار هرچه دارد از دولت حافظ دارد. واضح است که حافظ نیز هرچه دارد، از دولت قرآن دارد، پس، طبیعی است آبشخور هر دو قرآن باشد.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">یدالله مفتون امینی: با ملاحظه تمام جوانب، شهریار، شاعر بزرگ عصر ماست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; مردم کسی را می‌خواستند که با زبان تهرانی ایرج و فکر آسمانی حافظ شعر بگوید. خوشبختانه انتظار چشم به راهان طولی نکشید و چنین شاعری که مولود نیاز اجتماع و یک پدیده زنده زمان بود، به وجود آمد و نام شهریار و غزلهای شورانگیز او در محیط ادب و حتی کوچه و بازار طنین‌انداز شد.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اکنون شهریار، تنها شاعری است که در هر شیوه شعر سروده و نه تنها توفیق یافته، بلکه گوی سبقت را [از دیگران] ربوده است و عقیده عموم صاحبنظران منصف بر این است که روی هم رفته، و با ملاحظه تمام جوانب، او شاعر بزرگ عصر ماست. تاکنون دیده نشده است که گوینده‌ای در دوره حیات خود تا این حد مورد استقبال مطبوعات و طبقات مختلف مردم قرار گیرد. علاوه بر مقام ادبی بلامنازع، شأن روحانی او هم روزافزون است.»</span></p>
<p><span style="font-size: large;">(یدالله مفتون امینی ـ اسفند ماه ۱۳۳۷ـ تبریز)</span></p>
<p><span style="font-size: large;">به نمونه شعری از مفتون امینی با عنوان «آخرین سلطان عشق» هم توجّه کنید:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ای میان بزم دل‌ها شمع سوزان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">آخرین سلطان ملک می‌فروشان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در محیط سرد امروزی که دل‌ها یخ زده است</span></p>
<p><span style="font-size: large;">نور خورشید است در فصل زمستان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">همتی دارد بلند و پاک چون کوه سهند</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شاعر آزاده خوی مهد شیران، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">یک زمان چون لاله‌ای در باغ سبز خشکناب</span></p>
<p><span style="font-size: large;">حالیا چشم و چراغ جمله ایران، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">با وجود آن همه تحصیل آداب و اصول</span></p>
<p><span style="font-size: large;">نکته می‌آموزد از آیات قرآن، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ما چو آب برکه‌ها در جای خویش ایستاده‌ایم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">عازم دریاست چون رودی شتابان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">یاد آن شبهای تنهایی که مست و بی‌قرار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">با سه تار خود غزل می‌خواند و دستان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">چون دل مفتون تقوا مشکل به دست آورده است</span></p>
<p><span style="font-size: large;">کی رها می‌سازدت اینگونه آسان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ما با امید تو دست از دیگران برداشتیم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">چشم لطف از روی مشتاقان مپوشان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اولین استاد شعر و آخرین سلطان عشق</span></p>
<p><span style="font-size: large;">هر کجا نام تو در آغاز و پایان، شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> هوشنگ ابتهاج (سایه): تنها چاره؛ شهریار بود!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«اگر روزنامه و جریده‌ای در آستانة ورشکستگی و افلاس واقع می‌شد، تنها چاره را در چاپ غزلی از شهریار یا خبری درباره شهریار می‌یافت و از بحران به در می‌رفت.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">محمد دیهیم: شهریار کم نظیر و استاد مسلم بودند</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; استاد شهریار در بین شعرای معاصر، کم نظیر و در شعر و شاعری استاد مسلم بودند. و می‌توان گفت که بعد از نظامی گنجوی، یکی از شعرای نامی کشور می‌باشند و به خصوص در سرودن غزل شهرت و معروفیت خاص دارند.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">استاد شهریار، علاوه بر اینکه شاعری توانا و متبحر بود، یک انسان واقعی بود. نگارنده در زمان تحصیل خود در تهران، با استاد شهریار، که در یک خانه زندگی می‌کردیم، شاهد و ناظر اخلاق و رفتار انسانی ایشان بودم و همیشه در فکر کمک و یاری به مردم بود و روی این اصل، مورد احترام همه قرار می‌گرفت.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">طبع شهریار در قالب‌گیری بسیار قوی است. کلمات زیبا و قافیه‌های رنگین را با چالاکی شکار می‌کند. فکر و اندیشه و مضامین نو را با مصالحی که غالباً از استادان قدیم به عاریت گرفته، کنار هم می‌گذارد. شمع و شاهد و اشک و چاه غم کهنه و حریف فلک، ابزار کار او هستند. ولی شهریار «این لباس فاخر و کهنة دیگران، آزاد و مستقل و همیشه (خودش) است.یکی از دوستان و یارانش می‌گوید: شهریار را آخرین بار عصر روز شنبه، دهم اردیبهشت ۱۳۵۶، به اتفاق یکی از دوستان نزدیک آذربایجانی‌اش ـ سید یوسف هاشمی ـ در خانه‌اش، واقع در خیابان هیأت ملاقات کردم. &#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بعد از مرگ نا به هنگام همسرش، به کلی بی‌کس و بی‌چاره شـده و دیگر آن خنده‌های پرطنین سابق را نداشت. گفت: بنویس ـ مهم نیست که من کی به دنیا آمده‌ام و در کجا زندگی کرده‌ام و اکنون چند سال دارم و تخلص شعریم نخست (بهجت) بوده و بعدها (شهریار) شد ـ از این مقوله‌ها زیاد سخن گفته‌اند، بنویس، اما نگفت چی بنویسم!»شهریار پیر و سایة جوان، سخت دوستدار و مرید هم بودند. غالباً سایه، که جوانتر بود، به دیدن استاد می‌رفت. در سال‌های پایانی عمر شهریار، داد و ستد شعری هم داشتند. نقل است که یک بار سایه به اتفاق قادرپور و مفتون به تبریز می‌روند و خانة شهریار را به زحمت پیدا می‌کنند و وقتی شهریار در خانه را می‌گشاید، بلافاصله زمزمه می‌کند:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">دیدار شد میسر و بوس و کنار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">و سایه فی‌البداهه می‌گوید:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">از شهر شکوه دارم و از شهریار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در همان دیدار که گویا آخرین دیدار آن دو عزیز بوده، هنگام تودیع، شهریار می‌سراید:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">گرد سمند یار رسید و سوار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شستم به اشک شوق غم از دل، غبار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">همراه سایه، نادره گفتار شاعران</span></p>
<p><span style="font-size: large;">نادر که تاج دارد و دربار و بار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بشکفت نیش خنده «مفتون» که سایه گفت:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">از شهر شکوه دارم و از شهریار هم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">و این غزل، جواب سایه است به استاد:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">با من بی‌کس تنها شده، یارا تو بمان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">همه رفتند از این خانه، خدا را تو بمان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">پدرا، یارا، اندوه گسارا، تو بمان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سایه درپای تو چون موج دمی زار گریست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">که سر سبز تو خوش باد کنارا، تو بمان</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> دکتر علی‌اصغر شعردوست: هر کسی از ظن خود یار و همراه شهریار شده است</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار چون سیمرغ در جایگاهی چندان فراتر از دیگر شاعران همروزگارش جای گرفته است که تفوقش را به معاصران خود، حتی بی‌چشم و چراغ هم می‌توان دریافت.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بی‌گمان، توفیق شهریار، و اقبال کم مانند وی به اعتبار کیفیت و کمیت آثارش از نوادر تاریخ شعر ماست. ما در طول عمر با برکت استاد شهریار و نیز در گستره خلاقیت عظیم او، نه یک شاعر بزرگ، بلکه چند شاعر بزرگ را دوشادوش هم می‌بینیم.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; یکی از بزرگترین خدمات شهریار، ایجاد تحول در عرصة غزل فارسی است، جریان پویایی که امروزه با عنوان (غزل نو) به موازات شعر نو به حیات خود ادامه می‌دهد،‌در واقع با غزل‌های نو آیین استاد آغاز شده است از همین روی، شهریار را می‌توان پس از دوره بازگشت و دورة مشروطیت که به اعتقاد بنده باید از ادوار رکود و فتور تاریخ غزل شمرده شوند، احیاگر غزل فارسی و نیز پدر غزل نو دانست.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; به هر روی، شهریار پدیده عظیمی است در شعر معاصر، که هر کسی از ظن خود یار و همراه او شده و دل به کلام دلاویز او داده است&#8230; اغلب اشعار رئالیستی استاد بر مضامین اجتماعی اشتمال دارند.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شاید همین رویکرد به موضوع‌های اجتماعی، چنین نگاه واقعگرایانه را ایجاب می‌کند. شهریار بطور کلی در سرنوشت شعر فارسی تأثیری شگرف نهاد و بسیاری از معادلات و محاسبات معهود را بر هم زد و حراج تازه‌ای از تاریخ شعر ایران انداخت. شعر او از چنان شکوه و عظمتی برخوردار است که حتی دشمنانش نیز زبان به تعریف او گشودند.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">دکتر اصغر فردی: شعر شهریار، زبان حال مردم است</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار، علاوه بر زبان مشترک ملّی، به زبان بزرگترین و کثیرالنفوذترین قوم ایران(آذری) شعر سروده است و اکثر مردم شعرهای او را به مثابه حدیث نفس و زبان حال، در مراسلات عاشقانه خود می‌نویسند. شهریار (در شعرهایش) با مخاطب عام و خاص ارتباط برقرار می‌کند و دلیل ماندگاری شعر او در اذهان عام و خاص، ایجاد پیوند خاطر است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">معاشرت او با قشرهای مختلف مردم و این همه تنوع و تعلق به صنوف و طبقات عدیده اجتماعی، موجب شده بود که او در دو دغدغة همة اقشار جامعة ایرانی را زندگی کند. او وقتی شعر می‌سراید‌، زبان حال همة مردم می‌شود.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بنابراین، مردم حرف‌های شهریار را حرف‌های دل خود می‌پندارند،‌ که با آن لطف و روانی سروده شده است، از جمله: ‌«آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا».شهریار در انتخاب بستر برای انتقال مفاهیم مکنون مافی الضمیر خود، دارای توفیق و شانس بود. حکمیات و غرامیات و الهیات را به عربی، تخیلات و ربابیات و هوائیات(عاشقانگی‌ها) را به زنجیر زرین فارسی کشید و خاطرات کودکی‌هایش را در ترکی تابانید.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار در مواجهه با خاطرات کودکی، و مضمضه ترنم یادها، چغور و چغانه، سخن به ترکی کوک می‌کند، ناگریز، به ترکی می‌اندیشد و بازتاب آن اندیشه‌ها، در طرف زبان ترکی اتفاق می‌افتد.</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> دکتر فیض‌الله توحیدی: غزل شهریار فراموش شدنی نیست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«&#8230; شهریار در انتقاد از گفته‌ها و سروده‌های خود، سختگیر و بیناست. می‌گوید:‌ خود را به اشکال و با چندین گذشت و اغماض، می‌توانم شاعر بدانم، ولی با اطمینان کامل معتقدم که هرگز به حد کمال شعر نرسیده‌ام. &#8230; حتی بارها فکر کرده‌ام که ترهات خود را از بین ببرم!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">به رفقای خود، که در صد چاپ ایوانش بوده‌اند، اظهار می‌دارد:‌ اشعاری که گفته‌ام، خوب دارد، بد هم دارد، همة این‌ها محتاج رسیدگی و مرور است. باید آنچه قابل و ناقابل است، از یکدیگر تفکیک شود. خیلی، شعر می‌گویند و خیلی شعر چاپ می‌کنند. شاعر و نویسنده‌ای احترام خود را مرعی می‌دارد که برای خواننده‌اش احترامی قائل شود. همه چیز را که نمی‌شود چاپ کرد.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">در پاسخ به سؤال:‌ «کدام شعر خود را دوست داری؟» پاسخ می‌دهد: «من از آثار خود، یک قطعه است که آن را بیشتر از همه دوست دارم. امّا این قطعه هنوز روی کاغذ نیامده و آن (شعر ایده‌آل) من است.شاید به مناسبت نزدیکی به شعر ایده‌آلم باشد. از ساخته‌هایم نیز آخرین اثرم را دوست دارم که آن (پیام به انیشتین) است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; شهریار در غزل بسیار ظریف، و خوش پوش و آداب‌دان است. کلمات و ترکیبات را به این آسانی‌ها استخدام نمی‌کند.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">غزل او برای ما فراموش شدنی نیست. مرغ اندیشه او به همة صورت‌های شعری سری می‌زند و عشقی می‌بازد، ولی بازگشتش همیشه به غزل است.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اغلب اشعار شهریار ـ و می‌توان گفت، همه آنها ـ‌ به مناسبت حال و مقال سروده شده و از این روست که شاعر، همه جا، حتی در بلندترین غزل‌های خود که با سخن استادان بزرگ شعر پارسی برابری می‌کنند، در آوردن لغات و تعبیرات روز و اصطلاحات معمول عامیانه،‌ امساک نمی‌‌کند و تنها صبغه زمان است که شعر او را از سخن گویندگان قدیم جدا می‌سازد.»</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">دکتر ودیعی: حافظ است به تبریز، شهریار </span></p>
<p><span style="font-size: large;">بوی گـــل از گـــلاب بجـویم من غریب</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شیراز حافظ اسـت بـــه تـــبریز شــهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">هر جا بدی تو تاج سرهمگنان بدی</span></p>
<p><span style="font-size: large;">باز آمــدی به شــهر خــود و گـشته شهریار</span></p>
<p>============================</p>
<p><span style="font-size: xx-large;"> در حاشیه</span></p>
<p>===========================</p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: x-large;"><strong>نان حلال</strong></span></p>
<p><span style="font-size: large;">در دهة چهل، شاه برای تعیین شاعر ملّی، مراسمی را تدارک دید و تمهیداتی،‌ مانند انتصاب شهریار به ریاست افتخاری کتابخانة سلطنتی و برگزاری ضیافتی شاهانه، برای ابلاغ معرفی شاعر ملّی اندیشیده بود که شهریار از پذیرش آن استنکاف کرد و در ضیافت، دستمالی حاوی لقمه نانی از جیب درآورده و در پاسخ به تعارف شجاع‌الدین شفا گفته بود:‌ «‌امروز، روزه بودم و باید با نان حلال درویشی خود افطار کنم.»</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">آذری زبان، اعجوبه در شعر فارسی!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230; استاد شهریار که خود آذری زبان است، اعجوبه‌ای است در میان کاروان شعر و ادب فارسی، بزرگانی چون سلف خود ـ مولانا فضولی، با تسلط در دو قلمرو شعر، به لحاظ زبانی، یعنی شعر فارسی و ترکی، فرس سخن را در میدان وسیع ادب تاخته است.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">حیدر بابا، زبان مشترک بخشی از جهان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">«حیدر بابا یه سلام» شهریار، فراتر از مرزها، هنگامه‌ای به پا کرده است و هر کسی حرمان‌ها و آرزوهایش را در این منظومة‌ شگفت‌انگیز جستجو می‌کند و شهریار با این منظومه، به نوعی زبان مشترک خیلی از انسان‌های روی زمین است.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">فقط ۲۰ درصد!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ با توجه به اینکه شهریار آذری است، اما او کمتر از ۲۰ درصد اشعارش را به زبان مادری سروده است و خوشبختانه خیلی از ابیات اشعار فارسی استاد هم در بین فارسی زبان‌ها گل کرده و در اذهان باقی مانده است.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">حیدربابا؛ دایرة‌المعارف طبیعت</span></p>
<p><span style="font-size: large;">حیدربابا، دایرة‌المعارفی است مشتمل بر تصاویری از زیبائی‌های طبیعت، آداب و سنن، معرفی اهالی روستا، جاها و خاطره‌ها و &#8230; . خواننده از همان نخستین بند منظومه،‌ خود را در فضای سرشار از صفا و صمیمیت روستا می‌بیند.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">تخلص حافظانه</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سید محمد حسین بهجت تبریزی، در شعرهای نخستین خود (بهجت) تخلص می‌کرد و در سال ۱۲۹۹ چند غزل از وی با همین تخلص در مجلة متوسطة تبریز چاپ شد. پس از مهاجرت به تهران، با دو تفأل از دیوان خواجه، در سال ۱۳۰۰، تخلص «شهریار» را برگزید. این تخلص، مأخوذ از دو بیت زیر از حافظ است:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">غم غریبی و غربت چوبر نمی‌تابم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">روم به شهر خود و شهریار خود باشم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">دوام عمر و ملک او بخواه از لطف حق حافظ</span></p>
<p><span style="font-size: large;">که چرخ این سکه دوات به نام شهریاران زد</span></p>
<p><span style="font-size: large;">و اشاره به تخلص «بهجت» در بیت:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بهجت گدای حسن تو شد شهریار عشق</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ای خاک درگه تو گدا پادشاه کن</span></p>
<p><span style="font-size: large;">فلک گو با من این نامردی و نامردمی بس کن</span></p>
<p><span style="font-size: large;">که من سلطان عشق و شهریار شعر ایرانم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">**</span></p>
<p><span style="font-size: large;">گدای فقرراهت ندادند تاخت تا شیراز</span></p>
<p><span style="font-size: large;">به تبریز آی و از نزدیک حال شهریاران پرس</span></p>
<p><span style="font-size: large;">**</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شاعران مدحت سرای شهریارانند، لیک</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهــریار، غـــزل‌خوان غزال خویشتن</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ترکیات و فارسیات:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ ترکیات شهریار، کمتر از یک پنجم فارسیات اوست.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">سروده‌های مذهبی:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ سروده‌های اعتقادی و مذهبی شهریار، بیش از ۲۳۰۰ بیت است که بیش از ۴۴ مورد آن به حضرت علی‌(ع) اختصاص دارد و «علی ای همای رحمت، توچه آیتی‌ خدا را» گل سرسبد این سروده‌هاست.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">روز شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ اداره فرهنگ آذربایجان شرقی در سال ۱۳۳۷، ۱۶ اسفند ماه را در تاریخ و فرهنگ آذربایجان (روز شهریار) اعلام کرده بود.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">نخستین شعر ترکی و فارسی شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ به نقلی، نخستین شعر فارسی شهریار که در ۷ سالگی سروده، شعر زیر بوده است:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">من گنهــکار شــدم، وای بــه من</span></p>
<p><span style="font-size: large;">مـردم آزار شــدم، وای به مــن</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ به قولی، نخستین شعر ترکی شهریار هم شعر زیر بوده است:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">رویه باجی، باشیمین تاجی</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اَتــی آت اِیــته، منه ویرکُته</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">نخستین دفتر، با مقدمه بزرگان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">ـ نخستین دفتر شعر شهریار در سال ۱۳۰۸،‌با مقدمة بزرگان شعر و ادب فارسی، چون ملک‌الشعرای بهار، استاد سعید نفیسی و پژمان بختیاری چاپ شده است که نشان از بزرگی شهریار و عظمت و ارزش شعر او دارد و بس.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">ملاقات با کمال‌الملک</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سال ۱۳۱۱ شهریار از غوغای شهر تهران به ستوه آمد و رهسپار نیشابور شد و در همین سفر، با استاد بزرگ هنر ـ کمال‌الملک ـ نقاش شهیر، ملاقات کرد و مثنوی زیارت کمال‌الملک را سرود.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">سوگ سروده پدر</span></p>
<p><span style="font-size: large;">سوگ سروده شهریار در مرگ پدرش ـ سید اسماعیل موسوی ـ مشهور به حاج میرآقا خشکنابی، وکیل عدلیه و از رجال تبریز که در سال ۱۳۱۳ درگذشت و در قم به خاک سپرده شد،‌خواندنی است:‌</span></p>
<p><span style="font-size: large;">دیدی من‌ات گذاشته‌ام بی‌پسر، پدر</span></p>
<p><span style="font-size: large;">رفتی توهم گذاشتی‌ام، بی‌پدر، پدر</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">سوگ سروده مادر</span></p>
<p><span style="font-size: large;">مادر شهریار هم در ۳۱ تیر ۱۳۳۱ در تهران درگذشت و کنار مزار پدرش، در قم آرام گرفت، در سوگ او هم سرود:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">هر کنج خانه صحنه‌ای از داستان اوست</span></p>
<p><span style="font-size: large;">درختم خویش‌هم به سرکار خویش بود</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بیچاره مادرم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">&#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: large;">او مُرد و در کنار پدر زیر خاک رفت</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اقوامش آمدند پی سرسلامتی</span></p>
<p><span style="font-size: large;">یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود</span></p>
<p><span style="font-size: large;">بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند</span></p>
<p><span style="font-size: large;">لطف شما زیاد!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:‌</span></p>
<p><span style="font-size: large;">این حرف‌ها برای تو مادر نمی‌شود!</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">ازدواج و فرزندان</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ با عزیزه عبدالخالقی که آموزگار و از خویشاوندان او بود، ازدواج کرد. عزیزه هم در سال ۱۳۵۳ درگذشت و در قم دفن شد.</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار صاحب ۴ فرزند شد که ابوالحسن، دومین فرزند، در همان نخستین روزهای تولد از دنیا رفت (۱۳۳۵). سه فرزند دیگر استاد عبارتند از:‌</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهرزاد (۱۳۳۳)، مریم (۱۳۳۶)، هادی (۱۳۳۸).</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">پزشکی، فدای شعر!</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار در سال ۱۲۹۹ برای ادامه تحصیل به تهران آمد و سال ۱۳۰۸، حین تحصیل در سال آخر پزشکی مدرسة دارالفنون، طب را رها کرد و ۱۳۱۵ به استخدام بانک کشاورزی درآمد و سال ۱۳۲۸ به دستور نخست وزیر وقت، از خدمت در بانک معاف شد.</span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">طلوع و غروب شهریار</span></p>
<p><span style="font-size: large;">شهریار به تصریح خود، سال ۱۲۸۵، همزمان با اعلام نهضت مشروطه یا احکام مشروطیت، در قریة خشکناب تبریز تولد یافت و به تصریح همگان، ۲۷ شهریورماه ۱۳۶۷ در تهران وفات یافت و در مقبرة‌الشعرای تبریز آرام گرفت.</span></p>
<p><span style="font-size: xx-large;">منابع و مـآخذ:</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۱ ـ چشمه روشن/ دیدار با شاعران/ یوسفی، دکتر غلامحسین، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۶۹</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۲ ـ‌ بهار بی‌خزان/ توحیدی، دکتر فیض‌ا&#8230;، اطلاعات، تهران، ۱۳۹۱</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۳ ـ تذکره شعرای آذربایجان/دیهیم، محمد، آذر آبادگان، ۱۳۶۸، جلد سوم</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۴ ـ کتاب هفته/ گفتگو با دکتر اصغر فردی، ۲۳ شهریور ۱۳۹۲، شماره ۴۰۰</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۵ ـ در مکتب شاعران آذربایجان/ شعر دوست، دکتر علی‌اصغر، نشر شهریاران، تهران، ۱۳۹۰</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۶ ـ مکتب شهریار/ مقدمه‌ای بر قطعة «مومیایی» به قلم استاد شهریار، صفحه ۳۱۳ ـ‌۳۱۱</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۷ ـ‌ شهریار و شعر ترکی/ شعر دوست، دکتر علی اصغر، نشر شهریاران، تهران، ۱۳۹۰</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۸ ـ گلزار جمال/ خشکنابی، سیدرضا، شرکت چاپ و نشر بین‌الملل، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، ۱۳۷۹</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۹ ـ شهریار و انقلاب اسلامی/فردی، اصغر، انتشارات بین‌المللی الهدی، تهران، ۱۳۷۲</span></p>
<p><span style="font-size: large;">۱۰ ـ بررسی سبک و ساختار اشعار استاد شهریار/ مجموعه مقالات گردآوری شده توسط بنیاد بین‌المللی استاد شهریار، آرمان رشد، تهران، ۱۳۹۲</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: large;">=================================</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: large;">این مقاله ۲۷ شهریور در روزنامه اطلاعات (وادی ادبیات )چاپ شده است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-size: large;">=================================</span></p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=2470</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
