<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; تهران</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>ابن سینا در تهران</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=1862</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=1862#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2013 07:16:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اجل]]></category>
		<category><![CDATA[اینتر نت]]></category>
		<category><![CDATA[بخارا]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تفریح]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[حق ویزیت]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه درمان]]></category>
		<category><![CDATA[دکترا]]></category>
		<category><![CDATA[رصد]]></category>
		<category><![CDATA[روان درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[علوم پزشکی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولي سهرابي]]></category>
		<category><![CDATA[نجوم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=1862</guid>
		<description><![CDATA[قسمت دوم وپایانی ============ ابن سینای تهرانی ========== محمد ولی سهرابی اسمرود &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;  ۱۰ـ با ماجراهای پیش آمده، بوعلی یاد دورانی می‌افتد که در ساعات نیمه شب و معمولاً سکوت دل‌انگیز، زیر سوسوی چراغ، فارغ از این گرفتاری‌های روزمره، به فکر خلق آثار ارزشمند متعدد بوده است. ایامی که استراحت دو سه ساعته را کافی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت دوم وپایانی</p>
<p>============</p>
<p dir="RTL"><strong>ابن سینای تهرانی</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>==========</strong></p>
<div>
<p dir="RTL"><strong><br />
</strong><strong>محمد ولی سهرابی اسمرود</strong></p>
<p dir="RTL">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="RTL"><span id="more-1862"></span></p>
<p dir="RTL"><!--more--></p>
</div>
<div>
<p dir="RTL"><strong> ۱۰ـ با ماجراهای پیش آمده، بوعلی یاد دورانی می‌افتد که در ساعات نیمه شب و معمولاً سکوت دل‌انگیز، زیر سوسوی چراغ، فارغ از این گرفتاری‌های روزمره، به فکر خلق آثار ارزشمند متعدد بوده است. ایامی که استراحت دو سه ساعته را کافی می‌دانسته و باقی ایام را به تحقیق و نوشتن می‌پرداخته است و اینک همین دو سه ساعت، در ترافیک تلف می‌شود و باقی ساعات شبانه‌روز هم صرف خستگی ناشی از مشکلات شهری است یا پرسه زدن در اینترنت، تا مبادا کسی با خواندن آثارش، نقدهای منصفانه و غیرمنصفانه را نثارش کند و بی‌جواب بماند</strong><strong>!</strong><strong> </strong><strong></strong></p>
<p>۱۱<strong>ـ بوعلی جوانی است به شدت اهل تفریح و ورزش، از جمله: سواری، استحمام با آب سرد، معاشرت با شوخ‌طبعان، تماشای رقص و نشاط در مجالس بزم خصوصی، اما اینک در تهران حکایت به‌گونه‌ای دیگر است</strong><strong>.</strong></p>
<p><strong>سوارکاری تنها ورزشی است که سهم او در خانواده است، اما کو اسب، زمین کجاست؟ خانواده هر کدام سهم خود از ورزش و تفریح را گرفته‌اند و او مانده و رؤیای سوارکاری در هوای آزاد که در تهران یافت می‌نشود</strong><strong>!<!--more--><!--more--></strong></p>
<p>۱۲<strong>ـ بوعلی با توجه به علاقه خاصی که به نجوم دارد، هر شب هوس رصد ستاره می‌کند و با یک تیر، دو نشان می‌زند! هم به یاد مادرش ـ ستاره می‌افتد و هم وقتی شب از نیمه می‌گذرد، با ابزار نجومی، آهسته پشت‌بام مجتمع می‌رود، غافل از اینکه دو نفر از همسایه‌ها قبل از او پشت بام تشریف دارند و دیش ماهواره‌هایشان را مکان‌یابی می‌کنند و او شرمنده از همسایگان محترم، عطای رصد را به لقایش می‌بخشد و می‌خواهد بخوابد که صدای گوش‌خراش ضبط همسایة مجتمع روبه‌رو، اجازة چشم بر هم زدن را هم به او نمی‌دهد</strong><strong>.</strong></p>
<p>۱۳<strong>ـ زندگی در تهران جوان ۱۸ سالة شاد و شنگول بخارائی را مستأصل کرده و هوای آلوده شهر، نفسش را بند آورده است. ماه‌هاست درد قفسة سینه، گردن، سوزش چشم و سردردهای مزمن، امانش را بریده است و پس از چند بار درخواست از اعضای خانواده، عاقبت خانمش با صرفنظر از کلاس آیروبیک، با منت او را به درمانگاه نزدیک خانه می‌برد. ابوعلی با تحویل دفترچه درمان، جواب می‌شنود که دفترچه قبول نمی‌کنیم. بحثشان بالا می‌گیرد و ناچار به پرداخت حق ویزیت می‌شود، نفر بیست و ششم است، اما خوشبختانه کمتر از یک ساعت، نوبت او می‌شود، تعجب می‌کند، غافل از اینکه پزشک محترم برای هر مریض بیشتر از ۳ دقیقه وقت نمی‌گذارد! به یاد دوران طبابت خود می‌افتد که برای هر مریض، بیشتر از ۲ ساعت وقت می‌گذاشت</strong><strong>!</strong></p>
<p>۱۴<strong>ـ وارد مطب دکتر می‌شود و شروع می‌کند از دردهای مختلف گفتن، دکتر می‌گوید، ببخشید من ابن‌سینای حکیم نیستم که جامع همة علوم پزشکی باشم، تخصص من ستون فقرات است، آن هم در مرحله تشخیص و برای درمان باید متخصص مغز و اعصاب هم بروید. بوعلی باشنیدن این حرف، یاد ایامی ‌افتد که دست تنها و بدون منشی، روزانه بربالین مریض‌های زیادی حاضر می‌شد که درد مشترک نداشتند. از روان‌ درمانی گرفته تا شکستگی استخوان، به مدد تجربه و اطلاعات کامل او، درمان می‌شدند، اما با این دانش و تبحر، معتقد بود</strong><strong>:</strong></p>
<p><strong>دل گرچه در این بادیه بسیار شتـافت</strong><strong></strong></p>
<p><strong>یک موی ندانست ولی موی شکافت</strong><strong></strong></p>
<p><strong>اندر دل من هـــزار خورشید بتافت</strong><strong></strong></p>
<p><strong>آخر به کمـــــال ذره‌ای راه نیـافت</strong><strong><br />
۱۵ </strong><strong>-ابن سینای جوان با مشاهدة چنین وضعیتی در علوم پزشکی و تخصصی شدن رشته‌ها، به فکر شرکت در کنکور سراسری است، اما یادش می‌آید که هنوز در هیچ کلاس فوق برنامه و آموزشگاه‌های خصوصی شرکت نکرده و روش تست‌زنی را نیاموخته است، اندکی دلسرد می‌شود، اما به ناگاه یادش می‌آید که سازمان سنجش اعلام کرده حدود ۲۵۰ صندلی در دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی خالی است و به هر حیله‌ای می‌خواهند جوانان رشید مملکت را وارد دانشگاه کنند، حتی با نمره‌های منفی، حتی با معدل ۱۰، حتی اگر در کنکور شرکت هم نکرده باشند. با این دیدگاه، امیدش زنده می‌شود که می‌تواند با هر سطح علمی که دارد، دانشجو شود و آمار فارغ‌التحصیلان دانشگاهی را هم افزایش دهد! و نیازی به هوش و ذکاوت و استعداد آنچنانی نیست و رنج سفر بغداد و چین و ماچین برای شیخ الرئیس‌های دوران کهن بوده تا ما حالا حالا‌ها فقط پزشان را به‌دنیا بدهیم</strong><strong>!</strong></p>
<p>۱۶ <strong> -ابن سینای جوان که به شدت تحت تأثیر مد ماهواره‌ای قرار گرفته، به جای بستن دستار و پوشیدن لباس بلند، چنان تیپی زده که دست همة جوانان غربی را هم از پشت بسته است و این وضعیت، باب میل پدرش – عبدا&#8230; و مادرش – ستاره نیست و آن‌ها به شدت از وضعیت آرایش و پوشش پسرشان ناراحت هستند اما او همچنان از تفاوت فرهنگ نسلها حرف می‌زند و گوشش بدهکار نصحیت نیست</strong><strong>!</strong></p>
<p>۱۷ <strong>-ابن سینای رشید در تکاپوی شدید برای رسیدن به ثروت، بدون تلاش و اصطلاحاً یک شبه به آب ونوارسیدن است، وقتی دوستان سابقة او را در کسب علم و دانش و میل و رغبتش را در پیمودن مدارج علمی یادآور می‌شوند و به این گفته او استناد می‌کنند</strong><strong>:</strong><strong> </strong><strong></strong></p>
<p><strong>&#8220;جان مثل شیشه است و علم مانند چراغ&#8221;</strong><strong></strong></p>
<p><strong>می‌گوید: اکنون دیگر علم در دست من فقط چراغی است که در تاریکی هم با آن دنبال ثروت می‌گردم، نه چیز دیگر! علمی که با واریز پول بیشتر به حساب انواع و اقسام دانشگاه غیرانتفاعی، شبانه و &#8230; حاصل می‌شود، ثروت سوز است، پس: چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟</strong><strong>!<br />
۱۸</strong><strong>-ابوعلی سینا با همة این اوصاف، حاضر نیست تهران را ترک کند و به یارودیارخود بپیوندد! او معتقد است تازه دنیا را جور دیگری می‌بینم. خام بودم و نمی‌دانستم که در این دنیا شهری است که بیشتر ساکنان آن از زندگی می‌نالند اما هرگز راضی به ترک آن نیستند و من هم بر عمر تلف کردة خویش در راه کسب علم و دانش تأسف می‌خورم و برانبوه کتاب‌هایی که تا ۱۸ سالگی خواندم و تازه فهمیدم اگر هم نخوانده بودم، اینک حتی مدرک دکترایم را از یکی از این مراکز دانشگاهی گرفته بودم و به جمع بیکاران دانشگاهی پیوسته بودم</strong><strong>!.</strong></p>
<p>۱۹ <strong>-با این صحبت‌ها، یکی از دوستان نزدیکش گفت: خوب، شما بدون ورود رسمی به دانشگاه هم، می‌توانستید به پاس سال‌ها تلاش و رنج فراوان سفر، برای علم آموزی، حداقل مدرک دکترای افتخاری از دانشگاه ابوعلی سینای همدان بگیرید و این دردسرها را هم نداشته باشید</strong><strong>!</strong></p>
<p>۲۰ <strong>-ابن سینا با شنیدن این نظر به یاد بیت شعری از خود افتاد</strong><strong>:</strong></p>
<p><strong>بیرون جستم ز قید هر مکروحیل</strong><strong></strong></p>
<p><strong>هر بند گشــاده شد مگر بند اجل</strong><strong></strong></p>
<p><strong>این بگفت و اجل مهلت دیگر بدو نداد تا به او بنماید که تهران بخارا و همدان نیست که به هر حیله و تدبیر گشاینده مشکلات فراوان زندگی باشی، ارجوانمرگ شدن گریزی نیست که نیست.</strong></p>
</div>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>به نقل از روزنامه اطلاعات،چهار شنبه،۶ آذر ۱۳۹۲</strong></p>
<p dir="RTL">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=1862</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تناقضها چگونه شکل می گیرند؟</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=1843</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=1843#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Nov 2013 19:33:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[ابو علی سینا]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط جمعی]]></category>
		<category><![CDATA[امیر سامانی]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تناقضها]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[جوزانی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[سایت]]></category>
		<category><![CDATA[شغل]]></category>
		<category><![CDATA[شیخ بهائی]]></category>
		<category><![CDATA[عبد الرحمن جامی]]></category>
		<category><![CDATA[فیس بوک]]></category>
		<category><![CDATA[قانون ابن سینا]]></category>
		<category><![CDATA[محمدولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[نشریات]]></category>
		<category><![CDATA[همسایه]]></category>
		<category><![CDATA[چند شغلی]]></category>
		<category><![CDATA[کتابخانه]]></category>
		<category><![CDATA[کریم فیضی]]></category>
		<category><![CDATA[کلانتری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=1843</guid>
		<description><![CDATA[                                                                    ابن سینا در تهران!                                   [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>                                                                    ابن سینا در تهران!</strong></p>
<p><strong></strong>                                                                      ===========</p>
<p>قسمت اول</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;         <strong>                               </strong></p>
<p align="center"><strong>     محمد ولی سهرابی اسمرود</strong></p>
<p align="center"><strong></strong>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p align="center"><span id="more-1843"></span></p>
<p align="center"><!--more--></p>
<p><strong> آقای کریم فیضی، نویسنده و پژوهشگر و‌دبیر ضمیمه فرهنگی روزنامه اطلاعات در شماره هشتم آبان ماه، بحث «تناقض‌ها چگونه شکل می‌گیرند» را با این پیش فرض که: اگر ابن سینای بزرگ در همین فضایی که ما اکنون زندگی می‌کنیم ـ مثلاً تهران بزرگ، می‌زیست، آن هم در سن ۱۸ سالگی،‌ چه حال و روزی داشت، روزگارش چگونه سپری می‌شد، چگونه می‌اندیشید و با پدیده‌های اجتماعی عصر جدید و اقتضائات زندگی شهری جدید چگونه برخورد می‌کرد، بحث جدیدی را مطرح کرده که اتفاقاً پاسخگوئی به این تناقض‌های فرضی، همواره از دغدغه‌های ذهنی من هم بوده است. فراخوان جناب آقای فیضی، انگیزه‌ای شد تا من نیز به این بهانه، پاسخگوی تناقض‌های ذهنی خودم و سؤالات پیرامونی این تناقض‌ها باشم. امید که باب‌طبع مخاطبان فهیم ضمیمه فرهنگی ـ همچنین جناب ابن‌سینای فقید قرار گیرد! ان‌شاءا<strong>&#8230;</strong></strong> <strong> </strong> <strong> ۱ـ نقل است که حکیم ابوعلی سینا، کتاب قانون را در سنین جوانی نوشته است. احتمال قریب به یقین، ابن سینا در کمال آرامش و به دور از دغدغة ترافیک و عدم رعایت قوانین رانندگی، این کتاب پزشکی را تدوین کرده و اگر در این سن، در شهری چون تهران زندگی می‌کرد، اولین کاری که می‌کرد، محتوای کتاب قانون را به قانون و عدم رعایت قانون در ارتباطات اجتماعی، زندگی شهری، خصوصاً عدم رعایت قوانین راهنمائی و رانندگی توسط شهروندان تهرانی اختصاص می‌داد، نه امور پزشکی، تا هم حرف و حدیث پشت سرش نباشد که با نام «قانون» سراغ موضوعات پزشکی رفته است و هم شاید تعدادی از شهروندان تهرانی با خواندن کتاب «قانون» و رعایت مقررات رانندگی، باعث بی‌نظمی و هرج و مرج درآمد و شد شهروندان ـ خصوصاً شخص ابن‌سینای جوان نشوند، تا با اعصابی آسوده، به نگارش کتاب‌های دیگر بپردازد و آخر هم کار هم با ارسال یک نمونه از اثر به مسابقة «ترافیک و رسانه» برنده لوح زرین و جوایر حاشیه‌ای آن شود<strong>!<!--more--></strong></strong> <strong> </strong>   ۲ـ ابن سینای عزیز اگر ساکن تهران بودند، به یقین افتخار این را نداشتند که حدود ۲۶۰ یا به قولی، ۴۵۰ اثر در موضوعات مختلف بنویسند. کسی که تا ۱۸ سالگی فقط مطالعه کرده است و آن‌گاه نوشته، حتماً پشتوانه مالی خوبی داشته است، والا اگر در تهران تشریف داشتند، جزو مرفهان بی‌درد هم بودند و با رانندة شخصی و آژانس هم برای مطالعه به چند کتابخانه سر می‌زدند، بیشتر وقتشان در ترافیک می‌گذشت و مقدمات خلق این همه اثر هم هرگز فراهم نمی‌شد. شاهد مثال این گفته، خود حقیر هستم، چرا که تا زمانی که پایم به تهران نرسیده بود، بیشتر کتاب‌های مورد علاقه‌ام را در محیط آرام و بدون ترافیک شهرم ـ خلخال مطالعه کرده بودم، اما در مدت حدود ۳۰ سال زندگی در تهران، آرزوی ابوعلی سینا شدنم به شدت رو به افول گذاشت، چرا که گرفتاری‌های زندگی پرهیاهوی شهری، بخصوص ترافیک و بدتر از همه بی‌قانونی در رانندگی، اندوخته‌های دوران جوانی‌ام را هم به قهقرا برد <strong> </strong>   ۳ـ جوزانی ـ شاگرد ابن سینا می‌گوید: حکیم در روز حدود ۵۰ برگ می‌نوشته، حالا آ ۴یا هر برگه‌ای، نشان از وقت آزاد او داشته و اگر در تهران ساکن بودند، با هر اثر قلم برکاغذ، صدای گوشی تلفن و یا همراه، رشتة افکارش را پاره می‌کرد، یا سفارش‌ها و درخواست‌های مکرر اهل خانواده برای خرید، او را از ادامة نوشتن باز می‌داشت<strong>.</strong> <strong> </strong>   ۴ـ حضور غیرمنتظره ابوعلی سینا در تهران، با وجود وسایل ارتباط جمعی، حتماً بدون حاشیه نمی‌شد، چرا که بنده خدا مجبور بودند هر روز به شایعات مطرح و مندرج در نشریات، صدا و سیما، ماهواره، اینترنت، سایت‌های رسمی و غیررسمی، حتی فیس‌بوک غیرقانونی جواب بدهند و رفع اتهام کنند. مثلاً رفع اتهام از اینکه با ورود به کتابخانة بزرگ دربار امیر سامانی، به عمد، پس از مطالعة همة کتاب‌های به درد به خور، برای اینکه کسی به مطالب این کتاب‌ها دسترسی نداشته باشد، کتابخانه را به آتش کشیده است! با این شرایط، ایشان کی فرصت مطالعه و تحقیق برای نوشتن پیدا می‌کردند؟<strong>!</strong><strong> </strong> <strong> </strong>   ۵ـ نقل است که حضرت ایشان در کنار انبوه مشاغل، دستی در طبابت هم داشته‌اند. با این تفاسیر، اگر در تهران تشریف داشتند، اولاً به علت چند شغله بودن، کارهای اصلی خود را از دست می‌دادند و فقط می‌ماند اندک دریافتی از حرفة طبابت و آن‌گاه ناچار بودند به مسافرکشی در خیابان‌های تهران و چون به توصیة ما، کتاب «قانون» را باید در چارچوب قوانین راهنمائی و رانندگی می‌نوشتند، حتماً مقید به رعایت قوانین رانندگی می‌شدند و با عدم رعایت قوانین از طرف دیگر راننده‌ها، با اعصاب داغون وارد خانه می‌شدند و دیگر حوصله‌ای برای نوشتن و مطالعه نداشتند، پس نمی‌توانستند ابوعلی سینای مشهور شوند، چرا که از قول ایشان نقل است شدیداً مقید به رعایت قانون بوده و گفته:   <strong>«متخلفین از قانون (شرع) باید تنبیه شوند»</strong> ۶ـ با توجه به مشکلات بسیاری که شهروندان تهرانی در سال‌های اخیر درگیر آن هستند، جناب آقای ابن سینا باید پاسخگوی بخش زیادی از این مشکلات مردم می‌شدند که حتماً هر روز جلوی در آپارتمانش جمع می‌شدند، چرا که بوعلی گفته است: از قـعر گل سیـاه تا بـرج زحل کردم همة مشکلات گیتی را حل ۷ـ با توجه به همین ادعا و حضور هر روزة مردم در جلوی مجتمع مسکونی بوعلی، همسایه‌ها با اعتراض شدید نسبت به این تجمعات، شکایت به کلانتری محل می‌برند و حکم جلب ابن‌سینا را می‌گرفتند و او مجبور می‌شد به جای نوشتن ۵۰ صفحه در روز، به ۵ صفحه اکتفا کند<strong>!</strong> <strong> </strong> <strong> ۸ ـ ابن‌سینا پس از مراجعت از کلانتری محل، به صرافت می‌افتد تا پاسخ شیخ بهائی را هم در قالب نوشته‌ای بلند به یکی از سایت‌های معتبر ارسال کند، چرا که شیخ‌بهائی مدعی شده «اشارات ابوعلی راهی ننموده و بشاراتش دلی را شاد نکرده است!» اما سرعت لاک‌پشتی اینترنت امانش را می‌برد و تصمیم می‌گیرد با آژانس دستنوشته را برای درج، تحویل سایت بدهد، اما یادش می‌افتد که مسئولین سایت دستنوشته قبول نمی‌کنند و باید مطلب را تایپ شده تحویل دهد. پشت کامپیوتر می‌نشیند و یک صفحه را تایپ نکرده، برق مجتمع قطع می‌شود و بوعلی می‌ماند و وقتی که هر لحظه از او گرفته می‌شود.</strong> <strong> </strong> <strong>۹ـ هنوز از این دغدغه و فرصت‌های بر باد رفته، فارغ نشده که یادش می‌افتد حضرت عبدالرحمن جامی در یکی از نشریات هفتة پیش با ۳ بیت او را زیر سؤال برده و نشریات همسو هم بدون توجه به صحت و! سقم قضیه، نظر جامی را با آب و تاب چاپ کرده‌اند و باید پاسخ این نظرات را هم بدهد. چرا که جامی معتقد است:</strong> نوردل از سینة سینا مــــجوی روشنی از دیده بینا مــــجوی<strong> </strong><strong></strong> جانب کفر است اشـــارات او باعث خوف است بشـارات او فکر شفایش همه بیماری است میل نجاتش ز گرفتــاری است &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- <strong>به نقل از روزنامه اطلاعات،ضمیمه فرهنگی،چهار شنبه-۲۹ آبان</strong> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=1843</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
