<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; اینتر نت</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D8%AA" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>کتاب</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=7660</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=7660#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 24 Nov 2017 06:15:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اینتر نت]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[شاهکار های ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[مطالعه]]></category>
		<category><![CDATA[موبایل]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=7660</guid>
		<description><![CDATA[چگونه عادت به مطالعه را در خود بپرورانیم؟! &#160; ========================================== ارسالی از:مهران سهرابی اسمرود ========================================== **برای کتاب ‌خواندن وقت تعیین کنید. باید ساعات مشخصی از شبانه‌روز را تعیین کنید تا در این ساعات حداقل ۵ تا ۱۰ دقیقه کتاب بخوانید. زمان را کوتاه در نظر بگیرید تا هیچ محرکی نتواند جلو انگیزه‌ی شما را بگیرد. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><span style="font-size: large; background-color: #00ccff;">چگونه عادت به مطالعه را</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-size: large; background-color: #00ccff;">در خود بپرورانیم؟!</span></strong></p>
<p><span id="more-7660"></span></p>
<p><!--more--></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>==========================================</p>
<p><span style="background-color: #99ffcc;">ارسالی از:مهران سهرابی اسمرود</span></p>
<p>==========================================</p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">**برای کتاب ‌خواندن وقت تعیین کنید.</span></p>
<p>باید ساعات مشخصی از شبانه‌روز را تعیین کنید تا در این ساعات حداقل ۵ تا ۱۰ دقیقه کتاب بخوانید. زمان را کوتاه در نظر بگیرید تا هیچ محرکی نتواند جلو انگیزه‌ی شما را بگیرد.</p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">**همیشه کتابی همراه خود داشته باشید.</span></p>
<p>به همان اندازه که مراقب جانگذاشتن گوشی همراه‌، شارژر یا کیف پولتان هستید، به جانگذاشتن کتاب هم اهمیت بدهید. اگر در طول روز ممکن است مدت‌زمان کوتاهی را منتظر بمانید، مثلا در مطب دکتر، ایستگاه تاکسی یا مترو، کتاب را بیرون بیاورید و شروع به خواندن کنید که بهترین کار برای گذراندن زمان است.</p>
<p><span style="background-color: #ccffcc;">**فهرست تهیه کنید</span></p>
<p>فهرستی از کتاب‌های خوب تهیه کنید. هرزمان که از طریق رسانه‌ها یا از زبان کسانی که می‌دانید اهل مطالعه‌اند، کتاب خوبی معرفی شد، نامش را به فهرست خود اضافه کنید. از طولانی شدن این فهرست باارزش نترسید؛ به‌مرور با شگرد «تعیین وقت» که پیش ازاین گفتیم، هر روز برای مطالعه‌ی این کتاب‌ها وقت بگذارید و پس از اتمام هرکدام، روی نامش در فهرست خط بکشید.</p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">**مکانی دنج و راحت پیدا کنید</span></p>
<p>جایی را در خانه انتخاب کنید که بتوانید راحت روی صندلی یا مبل بنشینید و شروع به خواندن کنید. دراز نکشید، چون باعث خواب‌آلودگی‌تان می‌شود. محل مطالعه‌ی شما باید از تلویزیون، کامپیوتر، موسیقی یا سروصدای اعضای خانواده یا هم‌اتاقی‌ها دور باشد. اگر چنین محیطی برای شما فراهم نیست، باید چنین جایی را برای خودتان دست‌وپا کنید.</p>
<p><span style="background-color: #ccffcc;">**از تلویزیون و اینترنت کمتر استفاده کنید</span></p>
<p>اگر واقعا قصد دارید به مطالعه عادت کنید، سعی کنید وابستگی‌تان را به تلویزیون و اینترنت کمتر کنید. ترک این عادت دشوار است، اما هر دقیقه‌ای که از اینترنت و تلویزیون کمتر استفاده کنید، به زمان مطالعه‌تان افزوده‌اید. رفته‌رفته این دقیقه‌ها به ساعت‌های شیرینی تبدیل می‌شوند که با مطالعه سپری‌شان می‌کنید.</p>
<p><span style="background-color: #ccffff;">**به سراغ کتاب‌های دست‌دوم بروید</span></p>
<p>به کتاب‌فروشی‌ها یا دست‌فروش‌هایی بروید که کتاب‌های دست‌دوم می‌فروشند یا با دریافت کتاب‌های کهنه‌ی شما، کتاب‌هایشان را با تخفیف در اختیارتان می‌گذارند. با این روش، با مبلغ کمتری صاحب کتاب‌های بیشتری می‌شوید. به‌علاوه، خواندن کتابی که میزبان نگاه فرد دیگری در زمان و مکان نامعلومی بوده است، کتابی منقوش به دست‌خط صاحب قبلی که گواه جرقه‌های ذهنی او حین خواندن کتاب بوده است و خلاصه مواردی ازاین‌دست ممکن است برای شما جذاب و لذت‌بخش باشد.</p>
<p><span style="background-color: #ccffcc;">**کتاب‌های جذاب و سرگرم‌کننده بخوانید</span></p>
<p>کتاب‌هایی برای مطالعه انتخاب کنید که شما را جذب خود کنند و انگیزه‌ی خواندنتان را بالا ببرند. حتی اگر کتاب‌هایی که انتخاب می‌کنید در زمره‌ی شاهکارهای ادبی نباشند، همین که خودتان به آنها علاقه داشته باشید و باانگیزه‌ سراغشان بروید، کافی است.</p>
<p>==========================================</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=7660</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ابن سینا در تهران</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=1862</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=1862#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 28 Nov 2013 07:16:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اجل]]></category>
		<category><![CDATA[اینتر نت]]></category>
		<category><![CDATA[بخارا]]></category>
		<category><![CDATA[ترافیک]]></category>
		<category><![CDATA[تفریح]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[حق ویزیت]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دفترچه درمان]]></category>
		<category><![CDATA[دکترا]]></category>
		<category><![CDATA[رصد]]></category>
		<category><![CDATA[روان درمانی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[علوم پزشکی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولي سهرابي]]></category>
		<category><![CDATA[نجوم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=1862</guid>
		<description><![CDATA[قسمت دوم وپایانی ============ ابن سینای تهرانی ========== محمد ولی سهرابی اسمرود &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;  ۱۰ـ با ماجراهای پیش آمده، بوعلی یاد دورانی می‌افتد که در ساعات نیمه شب و معمولاً سکوت دل‌انگیز، زیر سوسوی چراغ، فارغ از این گرفتاری‌های روزمره، به فکر خلق آثار ارزشمند متعدد بوده است. ایامی که استراحت دو سه ساعته را کافی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت دوم وپایانی</p>
<p>============</p>
<p dir="RTL"><strong>ابن سینای تهرانی</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>==========</strong></p>
<div>
<p dir="RTL"><strong><br />
</strong><strong>محمد ولی سهرابی اسمرود</strong></p>
<p dir="RTL">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p dir="RTL"><span id="more-1862"></span></p>
<p dir="RTL"><!--more--></p>
</div>
<div>
<p dir="RTL"><strong> ۱۰ـ با ماجراهای پیش آمده، بوعلی یاد دورانی می‌افتد که در ساعات نیمه شب و معمولاً سکوت دل‌انگیز، زیر سوسوی چراغ، فارغ از این گرفتاری‌های روزمره، به فکر خلق آثار ارزشمند متعدد بوده است. ایامی که استراحت دو سه ساعته را کافی می‌دانسته و باقی ایام را به تحقیق و نوشتن می‌پرداخته است و اینک همین دو سه ساعت، در ترافیک تلف می‌شود و باقی ساعات شبانه‌روز هم صرف خستگی ناشی از مشکلات شهری است یا پرسه زدن در اینترنت، تا مبادا کسی با خواندن آثارش، نقدهای منصفانه و غیرمنصفانه را نثارش کند و بی‌جواب بماند</strong><strong>!</strong><strong> </strong><strong></strong></p>
<p>۱۱<strong>ـ بوعلی جوانی است به شدت اهل تفریح و ورزش، از جمله: سواری، استحمام با آب سرد، معاشرت با شوخ‌طبعان، تماشای رقص و نشاط در مجالس بزم خصوصی، اما اینک در تهران حکایت به‌گونه‌ای دیگر است</strong><strong>.</strong></p>
<p><strong>سوارکاری تنها ورزشی است که سهم او در خانواده است، اما کو اسب، زمین کجاست؟ خانواده هر کدام سهم خود از ورزش و تفریح را گرفته‌اند و او مانده و رؤیای سوارکاری در هوای آزاد که در تهران یافت می‌نشود</strong><strong>!<!--more--><!--more--></strong></p>
<p>۱۲<strong>ـ بوعلی با توجه به علاقه خاصی که به نجوم دارد، هر شب هوس رصد ستاره می‌کند و با یک تیر، دو نشان می‌زند! هم به یاد مادرش ـ ستاره می‌افتد و هم وقتی شب از نیمه می‌گذرد، با ابزار نجومی، آهسته پشت‌بام مجتمع می‌رود، غافل از اینکه دو نفر از همسایه‌ها قبل از او پشت بام تشریف دارند و دیش ماهواره‌هایشان را مکان‌یابی می‌کنند و او شرمنده از همسایگان محترم، عطای رصد را به لقایش می‌بخشد و می‌خواهد بخوابد که صدای گوش‌خراش ضبط همسایة مجتمع روبه‌رو، اجازة چشم بر هم زدن را هم به او نمی‌دهد</strong><strong>.</strong></p>
<p>۱۳<strong>ـ زندگی در تهران جوان ۱۸ سالة شاد و شنگول بخارائی را مستأصل کرده و هوای آلوده شهر، نفسش را بند آورده است. ماه‌هاست درد قفسة سینه، گردن، سوزش چشم و سردردهای مزمن، امانش را بریده است و پس از چند بار درخواست از اعضای خانواده، عاقبت خانمش با صرفنظر از کلاس آیروبیک، با منت او را به درمانگاه نزدیک خانه می‌برد. ابوعلی با تحویل دفترچه درمان، جواب می‌شنود که دفترچه قبول نمی‌کنیم. بحثشان بالا می‌گیرد و ناچار به پرداخت حق ویزیت می‌شود، نفر بیست و ششم است، اما خوشبختانه کمتر از یک ساعت، نوبت او می‌شود، تعجب می‌کند، غافل از اینکه پزشک محترم برای هر مریض بیشتر از ۳ دقیقه وقت نمی‌گذارد! به یاد دوران طبابت خود می‌افتد که برای هر مریض، بیشتر از ۲ ساعت وقت می‌گذاشت</strong><strong>!</strong></p>
<p>۱۴<strong>ـ وارد مطب دکتر می‌شود و شروع می‌کند از دردهای مختلف گفتن، دکتر می‌گوید، ببخشید من ابن‌سینای حکیم نیستم که جامع همة علوم پزشکی باشم، تخصص من ستون فقرات است، آن هم در مرحله تشخیص و برای درمان باید متخصص مغز و اعصاب هم بروید. بوعلی باشنیدن این حرف، یاد ایامی ‌افتد که دست تنها و بدون منشی، روزانه بربالین مریض‌های زیادی حاضر می‌شد که درد مشترک نداشتند. از روان‌ درمانی گرفته تا شکستگی استخوان، به مدد تجربه و اطلاعات کامل او، درمان می‌شدند، اما با این دانش و تبحر، معتقد بود</strong><strong>:</strong></p>
<p><strong>دل گرچه در این بادیه بسیار شتـافت</strong><strong></strong></p>
<p><strong>یک موی ندانست ولی موی شکافت</strong><strong></strong></p>
<p><strong>اندر دل من هـــزار خورشید بتافت</strong><strong></strong></p>
<p><strong>آخر به کمـــــال ذره‌ای راه نیـافت</strong><strong><br />
۱۵ </strong><strong>-ابن سینای جوان با مشاهدة چنین وضعیتی در علوم پزشکی و تخصصی شدن رشته‌ها، به فکر شرکت در کنکور سراسری است، اما یادش می‌آید که هنوز در هیچ کلاس فوق برنامه و آموزشگاه‌های خصوصی شرکت نکرده و روش تست‌زنی را نیاموخته است، اندکی دلسرد می‌شود، اما به ناگاه یادش می‌آید که سازمان سنجش اعلام کرده حدود ۲۵۰ صندلی در دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی خالی است و به هر حیله‌ای می‌خواهند جوانان رشید مملکت را وارد دانشگاه کنند، حتی با نمره‌های منفی، حتی با معدل ۱۰، حتی اگر در کنکور شرکت هم نکرده باشند. با این دیدگاه، امیدش زنده می‌شود که می‌تواند با هر سطح علمی که دارد، دانشجو شود و آمار فارغ‌التحصیلان دانشگاهی را هم افزایش دهد! و نیازی به هوش و ذکاوت و استعداد آنچنانی نیست و رنج سفر بغداد و چین و ماچین برای شیخ الرئیس‌های دوران کهن بوده تا ما حالا حالا‌ها فقط پزشان را به‌دنیا بدهیم</strong><strong>!</strong></p>
<p>۱۶ <strong> -ابن سینای جوان که به شدت تحت تأثیر مد ماهواره‌ای قرار گرفته، به جای بستن دستار و پوشیدن لباس بلند، چنان تیپی زده که دست همة جوانان غربی را هم از پشت بسته است و این وضعیت، باب میل پدرش – عبدا&#8230; و مادرش – ستاره نیست و آن‌ها به شدت از وضعیت آرایش و پوشش پسرشان ناراحت هستند اما او همچنان از تفاوت فرهنگ نسلها حرف می‌زند و گوشش بدهکار نصحیت نیست</strong><strong>!</strong></p>
<p>۱۷ <strong>-ابن سینای رشید در تکاپوی شدید برای رسیدن به ثروت، بدون تلاش و اصطلاحاً یک شبه به آب ونوارسیدن است، وقتی دوستان سابقة او را در کسب علم و دانش و میل و رغبتش را در پیمودن مدارج علمی یادآور می‌شوند و به این گفته او استناد می‌کنند</strong><strong>:</strong><strong> </strong><strong></strong></p>
<p><strong>&#8220;جان مثل شیشه است و علم مانند چراغ&#8221;</strong><strong></strong></p>
<p><strong>می‌گوید: اکنون دیگر علم در دست من فقط چراغی است که در تاریکی هم با آن دنبال ثروت می‌گردم، نه چیز دیگر! علمی که با واریز پول بیشتر به حساب انواع و اقسام دانشگاه غیرانتفاعی، شبانه و &#8230; حاصل می‌شود، ثروت سوز است، پس: چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟</strong><strong>!<br />
۱۸</strong><strong>-ابوعلی سینا با همة این اوصاف، حاضر نیست تهران را ترک کند و به یارودیارخود بپیوندد! او معتقد است تازه دنیا را جور دیگری می‌بینم. خام بودم و نمی‌دانستم که در این دنیا شهری است که بیشتر ساکنان آن از زندگی می‌نالند اما هرگز راضی به ترک آن نیستند و من هم بر عمر تلف کردة خویش در راه کسب علم و دانش تأسف می‌خورم و برانبوه کتاب‌هایی که تا ۱۸ سالگی خواندم و تازه فهمیدم اگر هم نخوانده بودم، اینک حتی مدرک دکترایم را از یکی از این مراکز دانشگاهی گرفته بودم و به جمع بیکاران دانشگاهی پیوسته بودم</strong><strong>!.</strong></p>
<p>۱۹ <strong>-با این صحبت‌ها، یکی از دوستان نزدیکش گفت: خوب، شما بدون ورود رسمی به دانشگاه هم، می‌توانستید به پاس سال‌ها تلاش و رنج فراوان سفر، برای علم آموزی، حداقل مدرک دکترای افتخاری از دانشگاه ابوعلی سینای همدان بگیرید و این دردسرها را هم نداشته باشید</strong><strong>!</strong></p>
<p>۲۰ <strong>-ابن سینا با شنیدن این نظر به یاد بیت شعری از خود افتاد</strong><strong>:</strong></p>
<p><strong>بیرون جستم ز قید هر مکروحیل</strong><strong></strong></p>
<p><strong>هر بند گشــاده شد مگر بند اجل</strong><strong></strong></p>
<p><strong>این بگفت و اجل مهلت دیگر بدو نداد تا به او بنماید که تهران بخارا و همدان نیست که به هر حیله و تدبیر گشاینده مشکلات فراوان زندگی باشی، ارجوانمرگ شدن گریزی نیست که نیست.</strong></p>
</div>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>به نقل از روزنامه اطلاعات،چهار شنبه،۶ آذر ۱۳۹۲</strong></p>
<p dir="RTL">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=1862</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
