<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; امام علی(ع)</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B9" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>&#8230;در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=17892</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=17892#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Mar 2024 20:33:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[آل بویه]]></category>
		<category><![CDATA[ابوریحان بیرونی]]></category>
		<category><![CDATA[امام جعفر صادق]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[ایوان کسری]]></category>
		<category><![CDATA[بر مکیان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ طبری]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت ابراهيم(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت موسی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[سیذ رضی]]></category>
		<category><![CDATA[مهدوی دامغانی]]></category>
		<category><![CDATA[مهرگان]]></category>
		<category><![CDATA[نروز]]></category>
		<category><![CDATA[هارون]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر اکرم(ص)]]></category>
		<category><![CDATA[کشتی نوح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=17892</guid>
		<description><![CDATA[ &#8230;در حدیث دیگران  جشن نوروز از مظاهر تشیع است  ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&#62; دکتر احمد مهدوی دامغانی  در اینکه جشن نوروز از همان اوائل ازمنۀ اسلامی در میان مسلمانان موضوعیتی مخصوص به خود داشته است، شکی نیست. ابوریحان در آثارالباقیه از عبدالله بن عباس روایت می‌کند: در روزِ نوروز جامی سیمین که در آن شیرینی‌ای بود، به پیامبر(ص) [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: center;"><span style="color: #0000ff;"> &#8230;در حدیث دیگران</span></h2>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffffcc; color: #003366;"><strong><span style="font-size: x-large;"> جشن نوروز از مظاهر تشیع است </span></strong></span></p>
<p style="text-align: center;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<h4 style="text-align: center;">دکتر احمد مهدوی دامغانی</h4>
<p style="text-align: center;"><span id="more-17892"></span></p>
<h5 style="text-align: center;"> در اینکه جشن نوروز از همان اوائل ازمنۀ اسلامی در میان مسلمانان موضوعیتی مخصوص به خود داشته است، شکی نیست. ابوریحان در آثارالباقیه از عبدالله بن عباس روایت می‌کند: در روزِ نوروز جامی سیمین که در آن شیرینی‌ای بود، به پیامبر(ص) پیشکش شد، پیامبر(ص) پرسید: «این چیست؟» گفتند: «نوروز است،جشن بزرگ ایرانیان.» فرمود: «آری، همان روزی که خداوند عَسکَره را دوباره زنده کرد.» پرسیدند: «عسکره چیست؟» فرمود: «همان کسانی که از ترس مرگ، از خانه‌های خویش هزاران هزار بیرون ریخته بودند و خداوند بدانان فرمود بمیرید، و سپس زنده‌شان کرد۱ و جانشان را بر آنان بازگردانید، و به آسمان فرمان داد و آسمان بر آنان بارید، و از این روی مردمان آب‌افشاندن را در این روز آیینی گرفتند» و سپس پیامبر(ص) شیرینی را میل فرمود و جام سیمین را میان یاران خویش پخش کرد و گفت: «کاش هر روز برای ما نوروز می‌بود!»۲ ‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    خطیب بغدادی از قول اسماعیل بن حماد ـ نوه ابوحنیفه ـ نقل می‌کند که: نیایم نعمان (یعنی ابوحنیفه) در سال ۸۰ زاده شد، پدرش ثابت هنوز کودکی خردسال بود که نزد امام علی(ع) رفت و امام دعا کرد که خدا بر او و فرزندانش برکت عطا فرماید و ما امید می‌داریم که خدا آن دعا را درباره ما پذیرا شده باشد. و گفت: «نعمان بن مرزبان همان کسی است که در روز نوروز پالوده‌ای را به حضرت علی‌(ع) پیشکش کرد و امام فرمود: «نَورِزونا کل یوم: هر روز را برایمان نوروزکنید.»۳</h5>
<h5 style="text-align: center;"> جشن نوروز به عنوان آغاز سال ایرانیان برای مسلمانان آئین رسمی و شناخته‌شده‌ای در همان صدر اسلام به شمار می‌رفت تا بدانجا که فقیه بزرگ «ابن ادریس» (م۵۰۱ق) «صَبُّ الماء» (آب‌ریزان) را سنت نوروزی شمرده است. (السرائر).‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">درباره نوروز و عظمت و اهمیت آن، ابن فهد حلّی (متوفی به سال ۸۴۱ ق) در «المهذب البارع فی شرح مختصر النافع» روایت مفصلی از مُعلی ابن خنیس و او از حضرت امام صادق(ع) آورده که در آن از روز نوروز به:‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">الف) روزی که خدای تعالی در عالم «ذَر» از بندگان پیمان فرمانبرداری گرفت،‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">ب) روزی که کشتی نوح(ع) بر کوه جودی قرار گرفت،‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">ج) روزی که حضرت ابراهیم(ع) بتها را شکست،‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">د) روزی که حضرت موسی(ع) ساحران را شکست داد،‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">ه‍‌) روزی که خداوند آن قوم هزاران هزار نفری را دوباره زنده فرمود.</h5>
<h5 style="text-align: center;"> ابن شهرآشوب در «مناقب» از آن روز با استناد به احادیث، از روز «فرود آمدن جبرئیل بر پیغمبر اکرم(ص) و از روزی که در آن روز با امیرالمؤمنین(ع) بیعت شد، تعبیر فرموده است.۴  ‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">این ناچیز از آن جهت این احادیث را نقل می‌کنم که برگزاری جشن نوروز و شناخته شدن آن روز به عنوان اولین روز هر سالِ نو در نزد ایرانیان را به عنوان یک مطلب مسلّم و معروف در قرون اولیه اسلامی اثبات کنم و به اصل احادیث مذکور و یا سند و یا مسلّم‌الصُّدور بودن آن احادیث و به آن الفاظ از معصوم نه تنها که کاری ندارم، بلکه در صحّت صدور بعضی از آنها از معصوم تردید و شک جدّی دارم؛ ولی مقصودم این است که در دو قرون اولیّه یعنی سنوات ۱ـ ۲۰۰ هجری نوروز کم و بیش در اسلام موضوعیت داشته است و شیعیان خصوصاً بدان اعتناء و توجه داشته‌اند.</h5>
<h5 style="text-align: center;">‏    ***‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    از اوائل قرن دوم به بعد یعنی در دوران اولیه سلطنت عباسیان جشن گرفتن نوروز که در اواخر دوران امویان محدود شده بود، کم‌کم دوباره رونق گرفت و رسمیت یافت، اگر برمکیان به سبب سیاست‌بازی‌شان رسماً به این عید توجهی نمی‌کردند، ولی خاندان جلیل نوبختی که اکثرشان شیعه بودند، به نوروز و مهرگان توجه می‌کردند. مسعودی در «مروج‌الذهب» به نقل از ابوالحسن عروضی حکایت می‌کند که مأمون در مهرگانی سروده است:‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">صِلِ الندمانَ یومَ المهرجانِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">بِصافٍ مِن معتقه الدنّان</h5>
<h5 style="text-align: center;"> بِکَأسٍ خسروانیٍ عَتیق</h5>
<h5 style="text-align: center;"> فإن العیدَ عیدٌ خسروانی&#8230;.‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">هم‌پیالگان (هم‌نشینان) را در روزگار مهرگان با باده‌ای صافی که روزگار درازی در خم گذرانده باشد، در جامهای زیبای شاهانه، دریاب که این جشن، جشن شاهانه است&#8230;۵</h5>
<h5 style="text-align: center;"> و نیز آنچه «أبشیهی» در «المستطرف» آورده است که: در روز جشن مهرگان فضل بن سهل نوبختی ذی‌الریاستین، به اصطلاح مشهور «نشسته» بود و هدایائی که برای او آورده بودند، همچنان انبوه شده در برابرش بود، شاعری بر او وارد شد و گفت:</h5>
<h5 style="text-align: center;">الیَوْمُ یَوْمُ المِهرَجان          و هَدِیَّتی  فیه اللِّسـان</h5>
<h5 style="text-align: center;">لَک دَوْلَتان حَدیثَة                  و قدیمةٌ  وَ رئاستان</h5>
<h5 style="text-align: center;">عَلِمَ  الخلیفةُ کَیْفَ أنّ/تَ فَصِرْتَ فی هذا المکان</h5>
<h5 style="text-align: center;">و فضل همة هدایا را بدو بخشید.۶</h5>
<h5 style="text-align: center;">زمخشری در «ربیع الأبرار» می‌آورد: قال الجاحظ یوم النیروز أسَن من یوم المهرجان بعُمرٍ طویل لانّ النیروز قبل الطوفان فی ملک جم&#8230; و المهرجان فی زمن افریدون و هو الیوم الذی قُیّدَ فیه الضحاک فی جبل دنباوند.۷ و قال أبوالسمط فی المتوکل:‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    بِدَوله جعفرٍ حسُن الزمانُ</h5>
<h5 style="text-align: center;">    لنا فی کل یومٍ مهرجانُ</h5>
<h5 style="text-align: center;">    جَعَلتُ هَدِیتی لَک فیه وشیاً</h5>
<h5 style="text-align: center;">    و خَیرُ الوشیِ ما نَسَجَ اللسانُ</h5>
<h5 style="text-align: center;"></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">آیین های نوروزی</span></h5>
<h5 style="text-align: center;">به هر حال نوروز و مهرگان به عنوان دو عید رسمی از قرن سوم به بعد، شناخته و همۀ مراسم اعیاد در آن برگزار می‌شد و در جشن نوروز آب‌پاشی و آتش‌افروزی مرسوم بود. بُحتُری (متوفی در ۲۸۴ق) که قصیده او در وصف «مدائن» و «ایوان کسری» الهام‌دهندۀ خاقانی (و به تعبیر مرحوم سیدالشعراء امیری‌فیروزکوهی: امام خاقانی) در قصیده ایوان مدائن است، در قصیده‌ای در مدح «المعتز بالله» پادشاه عباسی می‌گوید:‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">لِلمِهرَجانِ یَدٌ بما أولاهُ مِن</h5>
<h5 style="text-align: center;">هَطَلانِ وسمِی السحابِ المُغدِقِ&#8230;</h5>
<h5 style="text-align: center;">    او در قصیده‌ای که در مدح «المتوکل» می‌گوید، نوروز را توصیف می‌کند و به تعیین موعد مالیات گرفتن را به همان صورت پیش از متوکل برگردانده و نوروز را مبدأ اخذ مالیات قرار داده بود (و بعدها «المعتضد» آن را با تعیین نوروز «معتضدی» به صورت دیگری درآورد می‌گوید که بیرونی هم آن را نقل می‌فرماید:‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    إنّ هذا النورُوزَ عادَ إلَی</h5>
<h5 style="text-align: center;">    ألـعَهدِ الذی کانَ سَنهُ «أردشِیرُ»‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    أنتَ حَولتَهُ الَی ألحالَه الأو</h5>
<h5 style="text-align: center;">    لَی، و قَد کانَ حائِراً یَستَدِیرُ</h5>
<h5 style="text-align: center;">    و أفتَتحتَ الخَراجَ فیه فَلِلأمـه</h5>
<h5 style="text-align: center;">    فی ذاک مرفَقٌ مَذکُورُ۸</h5>
<h5 style="text-align: center;">در ابیات شاعران آن ایام، عبارت «نَورِزوا» یا «مَهرِجُوا» یعنی نوروز را و مهرگان را جشن بگیرید، بسیار به چشم می‌خورد.  شاعری که در آن دوران بیش از هر شاعر دیگری کلمه «نوروز» و «مهرگان» را معرّب کرده و به کار برده و از آن اسم و فعل ساخته و «نَیرَزَوا»، «نَیرَز»، «مُنَورز» و «مَهرجُوا» و «تَمَهرَجَ» گفته است، شاعر بزرگ نامدار شیعه، علیّ بن عباس بن جُریج معروف به «ابن الرومی» (۲۲۱ـ ۲۸۴ق) است. در دیوان او بیش از صد بار چنان کلماتی مذکور است. بعضی ابیات را یادداشت کرده‌ام که  از بس ساده و روان است،  ترجمه نمی‌کنم:‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    خُذها أباحسنٍ، لا زِلتَ مُبتَکِراً</h5>
<h5 style="text-align: center;">    باکُوره مِثلَها فی ألفِ نَیروزِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">    مِن قَهوةٍ۹شَره الشبان شرتُها</h5>
<h5 style="text-align: center;">    و عَهدُها عَهدُ سابُورٍ و فَیروز</h5>
<h5 style="text-align: center;">‏    *‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    طابَ نَیروزُکَ فی یَومِ الخَمِیس</h5>
<h5 style="text-align: center;">    و جَرَی مَجرَی سَعِیدٍ لا تَحِیس</h5>
<h5 style="text-align: center;">‏    *‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    أؤملُ فی النّیروز رِبعی جُودِهِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">    و خِرفیهُ فی المِهرِجانِ فَأخلَفُ۱۰</h5>
<h5 style="text-align: center;">*‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    فَالآنَ أُهدی إلَی النیروزِ تَهنِئتی</h5>
<h5 style="text-align: center;">    و المِهرِجان إذا آنا فَزاراکا</h5>
<h5 style="text-align: center;">و این بیت زیبا را گویا در توالی چهار عید ملتها گفته است:‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">تَنافَسَتک مَن الأعیاد أربَعةٌ</h5>
<h5 style="text-align: center;">شتی عَلَی أربَعٍ شَتی مِنَ المِلَلِ:</h5>
<h5 style="text-align: center;">الفُصح، و الفِطرُ، و النَیروزُ یَقدُمُه</h5>
<h5 style="text-align: center;">عیدُ الفَطیرِ ازدِحامُ الوردِ بِالنهَلِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">‏*‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">تَمَلیتَ فی« النوروز» عَیشَ «المُنَورِزِ»</h5>
<h5 style="text-align: center;">و عُمرتَ إعمارَ السعیدِ المُعَـززِ</h5>
<h5 style="text-align: center;"> از نوروز اسم فاعل (صفت) ساخته است. و در قصیده‌ای در مدح و شادباش عبیدالله بن عبدالله بن طاهر با حُسن مطلع بسیار زیبائی می‌گوید:‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    یَمنَ اللهُ طَلعَه المِهـرَجانِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">    کُل یَومٍ عَلَی ‌ألأمِیرِ الهِجانِ۱۱</h5>
<h5 style="text-align: center;">    و أراهُ السـرو رَ فیه خُصُوصاً</h5>
<h5 style="text-align: center;">    و عُموماً فـی سائرِ الاُزمـانِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">    ما رأت مِثـلَ ذلک عَیـنا۱۲</h5>
<h5 style="text-align: center;">    أردَشیــرٍ و لا أنـوشــِروانِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">    و لَذَکرتَ ذا و ذاک جَمِیعاً</h5>
<h5 style="text-align: center;">    سَنَنَ۱۳ المُلکَ فی بَنی ساسانِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">    عُمِرا بُرهَـه عَلَی دینِ کِسرَی</h5>
<h5 style="text-align: center;">    و هُمـا الآن بَعدَهُ مُسلِمانِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">    فَعَلَا مَنـظَرَیهما هَیـبـه َ</h5>
<h5 style="text-align: center;">    العِز و نُورُ الإسلامِ و الإیمانِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">    و إخالُ الإیوانَ لَوکان یَسعی</h5>
<h5 style="text-align: center;">    جاءَ سَعیا إلیکَ قَبلَ الأذانِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">    و لَوافاک کی تُمَهرِجَ فیه</h5>
<h5 style="text-align: center;">    غَیرَ أنَ لَیس ذاک فی الإمکانِ</h5>
<h5 style="text-align: center;">‏(ایوان کسری اگر می‌توانست، نزدت می‌آمد که مهرگان را در آن جشن بگیری)‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    و اجازه فرمائید أولاً نظرتان را به فعلِ «تُمَهرِج» جلب کنم و ثانیاً توضیح مختصری درباره بیت ششم و نکته ظریفی که در آن ابن‌رومی به تشیع خود (و احتمالاً ممدوح هم) اشاره می‌کند و آن اینکه پس از بزرگ‌ شمردن مهرگان و پس از آنکه در بیت پنجم می‌گوید: «این دو عید (نوروز و مهرگان) از آئین‌های شاهان ساسانی بود و عمر درازی بر دین و آئین مذهبی خسروان بود، اینک آن هر دو جشن مسلمان شده‌اند و بر چهره شان شکوه و خجستگی و نورِ اسلام و ایمان تابیده است». توضیحم این است که با توجه به مباحثات و مناظرات «کلامی» آن دوران، ابن رومی شیعی‌مذهب خصوصاً علاوه بر «اسلام»، «ایمان» را هم افزوده است تا نوروز و مهرگان را به تشیع نیز منتسب سازد.‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">‏    «بُحتری» جز دو سه بار لفظ نوروز و مهرگان را در شعر خود نیاورده است، با آنکه او و ابن ‌رومی در سال ۲۸۴ ق از دنیا رفتند، ولی ابن رومی چون شیعی بود و بیشتر ممدوحانش هم شیعه بودند، دهها قصیده و قطعه نوروزی و مهرگانی سروده است.</h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">مخالفت خلیفه</span></h5>
<h5 style="text-align: center;">ظاهراً از آنجا که سنت جشن گرفتن در نوروز و مهرگان در عراق و خصوصاً در بغدادچنان رواج یافته بود که احتمالاً با مراسم رسمی مذهبی اعیاد مذهبی و به‌ویژه دو عید فطر و أضحی (قربان) در میان سکنه بغداد برابری می‌کرد، در سال ۲۸۲ق المعتضد عباسی که خیلی هم تظاهر به دینداری می‌کرد، «نوروز معتضدی» را برقرار کرد ، بنا بر تخیلی که درباره جشن نوروزی داشت یا از باب «تودهنی زدن» به قرمط و قرامطه که از جمله مسائل شریعتِ ساختگی او، یکی هم این بود که در هر سال، روزه فقط دو روز نوروز و مهرگان واجب است (تاریخ طبری، حوادث سال ۲۷۸)، در سال ۲۸۲ق مردم را از انجام آئین‌های نوروزی که پاشیدن آب و افروختن آتشها و دیگر کارهای مربوط به نوروز‌ منع کرد.</h5>
<h5 style="text-align: center;">عبارت طبری چنین است: «و فیها  مُنِع الناسُ مِن عَمل ما کانوا یَعملونُ فی نیروز العَجم من صَبّ الماء و رفع النیران و غیر ذلک»؛ ولی ششصد سال پس از طبری، سُیوطی مصری در «تاریخ الخلفاء» (ص۳۷۰) مرتکب همان اشتباهی می‌شود که بسیاری از علما آن را گفته‌اند و می‌گویند که نوروز و آئین‌های آن را به زرتشت و زرتشتیان نسبت می‌دهند، از این واقعه چنین تعبیر می‌کند: «أبطل ما یُفعَلُ فی النیروز، مِن وقیدِ النیرانِ و صَب الماءِ علی الناس و أزالَ سُنه المَجوس»(!)‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    باری، نهی معتضد امری بود که بر روی یخ نوشته باشند، آئین‌های نوروزی که در تمدن اسلامی ریشه دوانده بود و انجام آن آئین‌ها هیچ مباینت و مخالفتی با شرع مقدس اسلام نداشت، زیرا نه جشن‌گرفتن و شادی‌کردن و هدیه‌دادن و نه آتش روشن‌کردن به نشانه خوشی و خوشحالی شرعاً ممنوعیتی داشته و بدیهی است که هیچ مسلمانی در عمل به آن آداب و رسوم، نظر به زردشت و آتشکده‌ها نداشته است، بلکه به همان رسم و آئینی که در ایران و نزد فارسی‌زبانان معمول بوده، او هم آتشی می‌افروخته و بر دوستان و کسانش آب خنکی می‌افشانده است.</h5>
<h5 style="text-align: center;">به هر صورت بیش از یکی دو سال از مرگ معتضد نگذشته بود (و شاید هم در زمان حیات او) که شاهزاده و ادیب و شاعر بزرگ عرب، عبدالله بن المعتز که خود نیز یک شبانه روز سلطنت کرد و بلافاصله کشته شد (سال ۲۹۶ق)، به برقراری رسوم نوروز و مهرگان در عراق اشارات فراوان دارد و از آتش و آبِ آن در شعرش و در بیان عشق خود به محبوبش بهره‌ می‌گیرد که:‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    کیفَ أبتِهاجُک بالنیروز، یا أملی؟</h5>
<h5 style="text-align: center;">    فکُل ما فیه، یَحکینی و أحکیه‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    فَنارُه مثلُ نارِ الشوقِ فی کَبدی</h5>
<h5 style="text-align: center;">    و ماؤه کَتوالی دَمعَتِی فیه</h5>
<h5 style="text-align: center;">برگردان: ای آرزوی من (یا اگر اَهل نام محبوبش بوده باشد، ای «اَمل» من)، شادی ات در نوروز چگونه است؟ هر آنچه مظهری از نوروز است، او از من و من از او نشانی داریم: آتشش چون آتش عشقی است که در جگر دارم، و آبش مانند ریزش پی ‌در پی اشکم در آن است.</h5>
<h5 style="text-align: center;">نَورَزَ الناسُ و نَو/ ـ رَزتُ ولکِن بِدُمُوعی‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">و ذَکَت نارُهُمُ و ال/ ـ نّارُ ما بَینَ ضُلُوعی</h5>
<h5 style="text-align: center;">برگردان: مردمان نوروز را جشن گرفته‌اند و بر هم آب می‌پاشند؛ اما من با اشکهایم آئین آب‌پاشی را انجام می‌دهم، آتش آنان شعله‌ور شد و آتش من سوز دِل است.‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">و لما أتی النّوروزُ یا غایه المُن!</h5>
<h5 style="text-align: center;">و أنتَ عَلَی الإعراضِ و الهَجرِ و الصد</h5>
<h5 style="text-align: center;">بَعَثتُ بِنارِ الشوقِ لیلاً إلی الحَشـی</h5>
<h5 style="text-align: center;">و نَورزتُ صَبّاً بِالدموع عَلَی الخَد</h5>
<h5 style="text-align: center;">برگردان: ای نهایت آرزوی من، اینک نوروز آمد و تو همچنان از من روی‌گردانی و بر هجران باقی. ‌حالا من هم آتش عشقم را شبانه به سینه‌ می‌افروزم و با افشاندن اشک بر گونه، نوروز را گرامی می‌دارم.‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    ***‏</h5>
<h5 style="text-align: center;"> قطع‌نظر از اینکه شیعیان ایرانی (امامی یا زیدی) در ایران و خصوصاً در «طبرستان» به عیدهای نوروز و مهرگان دلبسته بودند و آن را محترم می‌شمردند و به جا می‌آوردند و مراسمش را در قرن سوم تمام و کمال اجرا می‌کردند، و داستان جناب حسن بن زید داعی(ره) زیدی مذهب که دایی والدۀ حضرتین سیدرضی و سیدمرتضی(قُدس سرهُما) است و آن شاعر روشندل «أبوالمُقاتِل ضَریر» که به امید صله‌ای به خدمت داعی رسیده بود تا عید مهرگان را شادباش گوید و مَطلعِ قصیده او که:‏ «لا تَقُل بُشـری ولکن بُشـرَیان/  غُرّه الداعی و عیدُ المِهرجان» مشهور است، نه تنها اساساً در عراق و در اواخر قرن سوم برگزاری مراسم نوروز و مهرگان سخت رواج داشت، که در دوران حکومت فاطمیان در مصر در طول قرن چهارم و قسمتی از قرن پنجم نیز همچنان بود. گو اینکه در سال ۳۶۳ق المعزلدین‌الله آتشبازی و آب‌پاشی را در نوروز، در بازارهای عمومی ممنوع ساخت؛ ولی این ممنوعیت موجب شد که در سال ۳۶۴ق آتشبازی و آب‌افشانی در بازارها و خیابان‌ها شدت یابد و المعز مجبور شد چند نفری را زندانی سازد.</h5>
<h5 style="text-align: center;">آئین نوروزی متدرجاً به برازندگی و شدت بیشتری در قرنهای بعد در مصر ادامه یافت و تا آنکه باز در سال ۷۸۵ ق «برقوق» رعد و برقی کرد، ولی به تعبیر «مقریزی» در خطط، در دوران او دیگر برای مصریان «دل و دماغی» نمانده بود که به چنین آئین‌ها و شادمانی‌ها بپردازند.۱۴</h5>
<h5 style="text-align: center;">    اما در عراق و شاید شام انجام آئین‌های نوروزی و مهرگانی و حتی بهمنجنه‌ای سِدِه‌ای بی‌هیچ اشکال و ممانعتی از طرف مردمان و دستگاه‌های دولتی اجرا می‌شد.‏</h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: large;">‏    روایت صولی و عصر بویهی</span></h5>
<h5 style="text-align: center;">    از مهمترین و موثق‌ترین کتب تاریخ برای قرن چهارم و وضع شعر و ادب در آن قرن، یکی هم کتاب «الأوراق» تصنیف محمد بن یحیی الصولی ادیب و شاعر نامدار  شیعی‌ است. او در باب نوروز و مهرگان و بهمنجنه در آن ایام فرموده است:‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    الف) &#8230; وانصرفتُ فَعَمِلتُ (ساختم) فی ذلک «قَصِیده زائیه» هی خیرٌ من زائیه قیلَت قط وکان ذلک فی أیام النیروز و هی: بارَکَ اللهُ لِلأمیر أبی العباسِ خَیرِ الملوک فی النیروزِ. (امیر یعنی الراضی بالله پادشاه عباسی). این قصیده ۹۱ بیت است. ‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    ب) &#8230; و کانت لِبَجکم (فرمانده قوای الراضی بالله) دعوه عظمیه دَعَا فیها القُوادَ و أوقد فِیها نِیراناً عظیمه فی یوم السبت لإیّام بَقین من شَهرِ رَبیعِ‌الآخر، و ذلک فی الصحراءِ التی أسفلَ النجمی۱۵علی دَکه بناها هناک و مَیدانٍ أصلَحَهُ، قَطَع فیه نخل الناس و أخَذَ املاکَهم و ذلک وقتٌ کان الفُرس یَصَنعُون فیه مثلَ هذا لِدُخولِ بهمن ماه و هو ذهاب الشتاء. (ج۱، ص۱۳۲) که ملاحظه می‌فرماید جشن بهمنجنه را انجام داده است. ‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    ج) &#8230; و کان النوروز یَقَعُ لِیَومین من شهر رمضان سنه ۳۲۸، فَقَدم الخاصه (یعنی درباریان) اِشعالَ الن،ار قَبل دُخول رمضان، و أشعَلَ العامه و صَبو الماءَ. (ج۱، ص۱۴۲) به احترام ماه مبارک رمضان، مراسم نوروزی را جلو انداختند و آتشبازی و آب‌‌افشانی را پیش از حلول آن ماه عزیز انجام دادند.‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    د) &#8230; و کان النوروز (در سال ۳۲۳) لثمانٍ خَلَون من رجب (ج۱، ص ۶۵).‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">از اواخر قرن چهارم که قدرت و شوکت عنصر ایرانی و خصوصاً سلاطین شیعی آل‌بویه پادشاهی عباسی را تحت‌الشعاع قرار داد و بویهیان کسانی را که به عنوان «خلیفه»بر عالم اسلامی فرمانروائی می‌کردند، عملاً دست‌نشانده خودشان ساختند و وزرا و کارگزاران اصلی حکومت آل‌بویه و پادشاهی بغداد بیشتر شیعیان سرشناس می‌بودند و شعرای نامدار آن دوره نیز ـ چه عرب و چه پارسی ـ شیعه بودند، دیگر قصیده‌سرائی در شادباش و ستایش پادشاهان و وزیران شیعه در جامعه فرهنگی در بغداد و اصفهان و شیراز به صورت «فریضه‌»ای اخلاقی درآمد و شاعران در نوروز و مهرگان قصاید شادباش را ضمن مدیحه‌سرائی غرایی برای شاهان بویهی و وزرای نامدارشان می‌سرودند و خصوصاً شاعران شیعه خود را در آن مدایح به ذکر «نوروز» و «مهرگان» و «سده» (این دو نام اخیر را به صورت معرب آن یعنی «مهرجان» و «سدق») مقید می‌شمردند:‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    مُتَنبی ملک‌الشعرای عرب (مقتول در ۳۵۴ق) در قصیده‌ای که در مدح ابن عمید بزرگ سروده، مطلع آن را با نام نوروز آراسته است:‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">جــاءَ نَیـرُوزُنـا و أنــتَ مـرادُه</h5>
<h5 style="text-align: center;">و ورَت بالــذی أرادَ زِنـــادُه</h5>
<h5 style="text-align: center;">نَحنُ فی أرضِ فارِسٍ فی سُرورٍ</h5>
<h5 style="text-align: center;">ذا الصباحُ الذی نَری، میلادُه</h5>
<h5 style="text-align: center;">عَظمَتهُ مَمالِکُ الفُرسِ حتی</h5>
<h5 style="text-align: center;">کُل إیــامِ عــامِهِ حُــسادُه</h5>
<h5 style="text-align: center;">در بیت اخیر فرموده: همه روزهای سال به نوروز حسد می‌ورزند.‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    گرچه از آنچه به عرض رسید، این مطلب که نوروز و مهرگان و آئین‌های مربوط به این دو عید از «مواسم» و «ایام» مستحسن و مورد اعتنا ‌و قبول مسلمانان و خاصه شیعیان بوده است، با این‌همه اجازه می‌خواهد در همین باره و برای اثبات بیشتر همین موضوع، دست به دامن دو شخصیت مذهبی و ادبی والامقام عالَم اسلام زنم و از دیوان حضرت سیدرضی و برادر بزرگوارش حضرت سیدمرتضی علم‌الهُدی (رضوان‌الله علیهما) در تأیید موضوعی که در آن بحث می‌کنم؛ یعنی «شعار» بودن نوروز برای شیعیان، دلیل و مدرک بیاورم که چگونه سیدرضی(ره) جامع «نهج‌البلاغه» و سیدمرتضی(ره) که بیش از هزار سال است که در جامعه علمی شیعیان از آن بزرگوار «سید» مطلق تعبیر می‌شود و عظمت و حرمت این دو برادر نامدار عالی‌مقدار نیازی به گفتن و نوشتن ندارد، چگونه این دو عید را محترم شمرده‌اند و به مناسبت آن چقدر قصیده سروده‌اند. سیدرضی(ره) که قاطعیت و سختگیری او در مسائل مذهبی تا بدانجاست که شخصاً در اجرای حد و تعزیر مباشرت می‌فرماید، نوروز را به ممدوح خود شادباش می‌گوید:‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">تَلَقاکَ نَیرُوزُکَ المُستَجِد</h5>
<h5 style="text-align: center;">یَسُر عِیاناً و یُرضی سَماعا</h5>
<h5 style="text-align: center;">و لازالَ دَهرُک طَـوعَ الجَنِیب</h5>
<h5 style="text-align: center;"> إذا مـا أمَـرتَ بأمرٍ أطاعـا</h5>
<h5 style="text-align: center;">و در رجزی طولانی گوید:‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">فأنعَم بِنَیرُوزٍ الَیکَ مُشتاق</h5>
<h5 style="text-align: center;">و القَ بِهِ مِن خیرِ ما یَلقی اللاق‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">*</h5>
<h5 style="text-align: center;">و لَما خُرقَ الإظلامُ جُبناً،</h5>
<h5 style="text-align: center;">خَلَعتَ علیهِ ثَوبَ المِهرَجانِ۱۶</h5>
<h5 style="text-align: center;">چنین می‌نماید که سیدرضی(ره) عمداً چنین قصیده‌ غرائی را که به شیوه بُحتری و أبونواس، مَی و آوازها را در مقام شادباش‌گویی به ممدوح توصیه می‌فرماید و در مقام تفاخر بُحتری و أبونواس را آفرین‌گوی خود می‌شمارد و حقیقتاً این قصیده بسیار بلیغ و فاخر و غراست.‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">و أنعَم بِیَومِ ألمِهرِجانِ، و لا</h5>
<h5 style="text-align: center;">نَعِمَ العُـداه بِهِ، ولا عَقَلُوا</h5>
<h5 style="text-align: center;">فالناسُ فِیه مُعَللٌ طَرِبٌ</h5>
<h5 style="text-align: center;">یَرجُو الأوارَ، و شاربٌ ثَمِلُ</h5>
<h5 style="text-align: center;">سیدرضی هشت «قصیده نوروزیه» و هفت «قصیده مهرگانیه» دارد و سیدمرتضی(ره) که عمری دراز یافت، یازده «قصیده نوروزیه» و نه «قصیده مهرجانیه» سروده است و به الفاظ و اشارات ظریف و لطیفی نوروز و مهرگان را شادباش گفته است. و این ناچیز گمان می‌کنم در امری که سیدین چنان اظهارنظر می‌فرمایند، برای عظمت و اثبات شوکت و عزت این دو جشن بزرگ در قرن چهارم و پنجم و اینکه این دو عید و بزرگداشت آن در نزد شیعیان موضوعیت داشته، همین مقدار کافی است.‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">    با این همه شاهد صادق دیگری از شعر جناب مهیار بن مرزویه دیلمی می‌آورم که  در دیوانش ۶۳ (آری، شصت و سه) قصیده در تهنیت و شادباش‌گویی به هنگام نوروز و مهرگان موجود است و این نیز از قوی‌ترین دلیل‌هاست بر آنکه عید نوروز و مهرگان از مظاهر تشیع محسوب می‌شده و همواره این دو عید مورد تعظیم و تکریم بوده و هنوز هم در حال حاضر عید نوروز مظهر تمدن ایران اسلامی است.</h5>
<h5 style="text-align: center;">نمی‌دانم حال در گستره وسیع فرهنگ ایرانی، در کجا رسم «صبتُ الماء» ( آب‌پاشی) هنوز دائر است؛ ولی آتش‌افروزی یا آتشبازی آن را می‌دانم که به صورت‌های مختلف باقی است. به قرار تصویری که چند سال قبل در هنگام نوروز از برادران کُردِ عراق، در صفحه اول روزنامه نیویورک تایمز چاپ شده بود، چنین می‌نماید که در نزد آن عزیزان به دست گرفتن مشعل‌های فروزان نشانه گرامیداشت این سنت آتش‌افروزی نوروزی است.</h5>
<h5 style="text-align: center;">و آخر دعوانا انِ الحمدللهِ رب العالمین و صلی‌الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.‏</h5>
<h5 style="text-align: center;">‏       پاینده باد ایران ‏</h5>
<p style="text-align: center;">پی‌نوشت ها:</p>
<p style="text-align: center;">۱٫ قسمتی از آیه شریفه ۲۴۳ سوره بقره. کنزالعمال این حدیث را از مسعر تمیمی این چنین نقل می‌کند: «اُهدِیَ الی علی بن ابی طالب فالوذجٌ فی جامٍ یوم النیروز، فقال ما هذا؟ قالوا: هذا یومٌ النیروز، فقال: نَیرِزونا کل یوم بالماء».‏</p>
<p style="text-align: center;">۲٫ آثارالباقیه، ص۲۶۵، چاپ فاضل گرامی جناب پرویز اذکائی.</p>
<p style="text-align: center;">۳٫ تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۳۲۶ و به صورت «إصنَعُوا کل یومٍ نیروزا».من لایحضر، ج۶، ص۳۰۰٫‏</p>
<p style="text-align: center;">۴٫ بحارالأنوار، ج۵ و ۱۸٫</p>
<p style="text-align: center;">۵٫مروج‌الذهب، ج۱، ص۶۸۹٫</p>
<p style="text-align: center;">۶٫ المستطرف، ص۲۸۱٫ امروز روز مهرگان است و هدیه من زبانی است+ شما را دو دولت و فرمانروایی تازه و کهن است+ و خلیفه می داند که شما چگونه به این جایگاه رسیده اید.</p>
<p style="text-align: center;">۷٫ جاحظ گوید: نوروز دیرزمانی پیش از روز مهرگان سابقه دارد؛ زیرا نوروز قبل از طوفان نوح(ع)، در زمان فرمانروایی جمشید برگزار می شد، حال آنکه مهرگان به زمان فریدون برمی گردد، آنگاه که ضحاک را در کوه دماوند به بند کشید.</p>
<p style="text-align: center;"> ۸٫ نوروز را به زمانی که برگرداندی که سنت اردشیر بود/ تو آن را به حالت نخست تغییر دادی&#8230;.</p>
<p style="text-align: center;">۹٫ باده‌ای.‏</p>
<p style="text-align: center;">۱۰٫ ربعی: بهاری. خِرفی: پائیزی.‏</p>
<p style="text-align: center;">۱۱٫ نژاده.‏</p>
<p style="text-align: center;">۱۲٫ عینا = عینان: دو چشم.‏</p>
<p style="text-align: center;">۱۳٫ سَنَن: روش و آئین.‏</p>
<p style="text-align: center;">۱۴٫ خطط مقریزی، ج۱، ص۲۶۹ـ ۲۶۸ و ص۴۹۴</p>
<p style="text-align: center;">۱۵٫ نجمی محله‌ای اعیان‌نشین در بغداد بود. ج۱، ص ۲۰۱٫‏</p>
<p style="text-align: center;">۱۶٫ اکنون در کشورهای عرب‌زبان «مهرجان» را به معنی کنگره یا سمینار و به طور کلی به اجتماعات و احتفالات ادبی و هنری اطلاق می‌کنند.‏</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=17892</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>علی (ع)&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=12532</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=12532#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 May 2020 01:41:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[آزادگان]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله خامنه ای]]></category>
		<category><![CDATA[اسمرود]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[تسلیت]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت]]></category>
		<category><![CDATA[داتشمندان]]></category>
		<category><![CDATA[دولت مردان]]></category>
		<category><![CDATA[رهبر انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[روزه]]></category>
		<category><![CDATA[شبهای قدر]]></category>
		<category><![CDATA[شهادت]]></category>
		<category><![CDATA[موسسه خیریه]]></category>
		<category><![CDATA[مومنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=12532</guid>
		<description><![CDATA[علی(ع) الگوی کامل امیرالمؤمنین علیه السلام یک الگوی کامل برای همه است. جوانیِ پرشور و پرحماسه او الگوی جوانان است. حکومت سراسر عدل و انصاف او الگوی دولت مردان است. زندگی سراپا مجاهدت و سراپا مسئولیت او الگوی همه مؤمنان است. آزادگی او الگوی همه آزادگان جهان است. سخنان حکمت آمیز و درس های ماندگار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1 style="text-align: center;"><span style="color: #808080;"><sub>علی(ع) الگوی کامل</sub></span></h1>
<p><span id="more-12532"></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">امیرالمؤمنین علیه السلام یک الگوی کامل برای همه است. </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">جوانیِ پرشور و پرحماسه او الگوی جوانان است. </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">حکومت سراسر عدل و انصاف او الگوی دولت مردان است.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;"> زندگی سراپا مجاهدت و سراپا مسئولیت او الگوی همه مؤمنان است. </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">آزادگی او الگوی همه آزادگان جهان است. </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">سخنان حکمت آمیز و درس های ماندگار او الگوی </span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">عالمان و دانشمندان و روشن فکران است</span>.</p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="font-size: 0.83em;">::::::::::::::::::::::::::::<span style="color: #8fbc8f;">حضرت آیت الله سیّد علی خامنه ای</span>:::::::::::::::::::::</span></h5>
<p style="text-align: center;"><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=12533" rel="attachment wp-att-12533"><img class="aligncenter size-medium wp-image-12533" title="amiralmomenin" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/amiralmomenin-300x160.jpg" alt="" width="300" height="160" /></a></p>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;&gt;</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #cccc66;">با گرامیداشت ایّام پر فضیلت قدر</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #cccc66;">والتماس دعای خیر از روزه داران</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #cccc66;">عزیز،سالروز شهادتِ شهید راه عدالت</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #cccc66;">امیر مومنان- حضرت علی(ع) را به شما</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="color: #cccc66;">پیروان راه حق وحقیقت تسلیت می گوییم</span>.</h4>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&gt;</p>
<h5 style="text-align: center;"><span style="color: #808000;">هیات مدیره</span></h5>
<h5 style="text-align: center;"><span style="color: #808000;">&#8220;موسسه ی خیریه ی شهدای اسمرود&#8221;</span></h5>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=12532</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در حدیث&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=11807</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=11807#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 11 Nov 2019 09:25:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[شایسته سالاری]]></category>
		<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[امانت الهی]]></category>
		<category><![CDATA[حزب]]></category>
		<category><![CDATA[سفیر]]></category>
		<category><![CDATA[نماینده مجلس]]></category>
		<category><![CDATA[ویژه خواری]]></category>
		<category><![CDATA[کارگزاران]]></category>
		<category><![CDATA[کیهان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=11807</guid>
		<description><![CDATA[در حدیث دیگران «««««««««««««««««««««»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»» مگر چند نفر مرده اند؟!                    اشاره:نوشته زیر یادداشت آقای حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان در ۱۹ آبان ماه است که جهت رعایت اختصار،بخشی از این یادداشت انتخاب شده است: ««««««««««««««««««»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»» ۱- با عجله وارد اداره شد و داشت از پله‌ها بالا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>در حدیث دیگران</h2>
<p>«««««««««««««««««««««»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»</p>
<p><span style="text-decoration: underline; background-color: #fa8072;"><em><strong><span style="font-size: x-large;">مگر چند نفر مرده اند؟!                   </span></strong></em></span></p>
<p><span id="more-11807"></span></p>
<p><span style="font-size: medium; background-color: #ccffff;">اشاره:نوشته زیر یادداشت آقای حسین شریعتمداری</span></p>
<p><span style="font-size: medium; background-color: #ccffff;">مدیر مسئول روزنامه کیهان در ۱۹ آبان ماه است که </span></p>
<p><span style="font-size: medium; background-color: #ccffff;">جهت رعایت اختصار،بخشی از این یادداشت</span></p>
<p><span style="font-size: medium; background-color: #ccffff;"> انتخاب شده است:</span></p>
<p>««««««««««««««««««»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»</p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ff7f50;">۱- </span>با عجله وارد اداره شد و داشت از پله‌ها بالا می‌رفت که نگهبان پرسید؛ آقا کجا تشریف می‌برید؟ ارباب رجوع با پوزش از اینکه تشریفات و روال جاری را رعایت نکرده است گفت؛ با جناب آقای شیرازی، رئیس ‌اداره، کار واجب و مهمی دارم. نگهبان گفت؛ متاسفانه پدر آقای شیرازی به رحمت خدا رفته و ایشان امروز تشریف نمی‌آورند. ارباب رجوع، چهره غمزده‌ای گرفت و گفت خدا رحمتشان کند. آقای اکبری معاون اداری ایشان هم می‌تواند کارم را انجام بدهد. نگهبان گفت، ایشان هم عمویشان فوت کرده است. ارباب رجوع حمد و سوره‌ای هم نثار روح عموی معاون اداری کرد و پرسید؛ آقای بهرامی که تشریف دارند، قائم‌مقام آقای رئیس ‌را می‌گویم‌، خدمت ایشان می‌رسم. نگهبان سری به تاسف تکان داد و گفت دایی آقای بهرامی هم دارفانی را وداع گفته و ایشان برای تشییع جنازه آن مرحوم رفته‌اند. ارباب رجوع که نمی‌دانست برای بدشانسی خودش متاسف باشد یا برای بلای ناگهانی که بر اهل آن اداره نازل شده است گفت؛ خُب چاره‌ای نیست، مدارکم را به خانم یاوری مسئول دبیرخانه می‌دهم که ثبت کنند و معلوم باشد در مهلت مقرر مراجعه کرده‌ام و خودم فردا خدمت می‌رسم. نگهبان گفت برادر خانم یاوری هم دارفانی را وداع گفته است و ایشان هم حضور ندارند! ارباب رجوع در حالی که راه افتاده بود از اداره خارج شود چشمش به یک آگهی تسلیت افتاد که با روبان سیاه به دیوار نصب شده بود. آگهی فوت پدر آقای شیرازی، رئیس ‌اداره بود. با تعجب از نگهبان پرسید؛ چرا برای بقیه درگذشتگان آگهی تسلیت نزده‌اید؟! آنها هم از بستگان نزدیک مدیران همین اداره بوده‌اند و نباید تبعیض قائل می‌شدید! و نگهبان در حالی که لبخند معنی‌داری به گوشه لبش چسبیده بود گفت؛ یک نفر بیشتر فوت نکرده، فقط همان پدر آقای شیرازی رئیس ‌اداره به رحمت خدا رفته است ولی چون همه مدیران از اقوام نزدیک ایشان هستند، آن مرحوم، عمو و دایی و برادر و&#8230; بقیه مدیران هم بوده است!</p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ff7f50;">۲-</span>  یکی از هشدارهای حضرت امیر علیه‌السلام به والیان و کارگزاران حکومت خود این توصیه اکید بود که مسئولیت را «امانت الهی» بدانند و آن را «طعمه» تلقی نکنند. حضرتش‌(ع) در نامه‌ای به والی آذربایجان می‌نویسند: ان عملک لیس لک بطعمة و لکنه فی عنقک امانه&#8230;« کاری که در دست توست‌، طعمه نیست‌، بلکه امانتی بر گردن توست» و در نامه دیگری خطاب به رفاعه، یکی دیگر از کارگزاران خود تاکید می‌فرمایند که: و اعلم یا رفاعه ان هذه الامارة امانة فمن خانه فعلیه لعنة الله الی یوم القیامه&#8230; «ای رفاعه! بدان که این امارت و مدیریت، امانتی است که هر کس به آن خیانت کند، لعنت خدا تا روز قیامت بر او خواهد بود».</p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ff7f50;">۳-</span> حالا نگاهی به برخی مسئولیت‌ها در برخی &#8211; فقط برخی- از وزارتخانه‌ها و مراکز و سازمان‌ها بیندازید! برادر فلان مسئول در فلان سازمان به مسئولیت گمارده شده است! تخصصش چیست؟ تقریباً هیچ! فقط برادر آن مسئول محترم است! خواهر‌زاده آن مسئول دیگر، برادر‌زاده و عمو و پسر عمو و داماد و همسایه دیوار به دیوار و&#8230;!</p>
<p>فلان نماینده مجلس که می‌داند شانس انتخاب دوباره را ندارد، از هم‌اکنون درپی آن است که اگر انتخاب نشد و یا صلاحیتش رد شد و&#8230; بعد از پایان دوران نمایندگی به عنوان سفیر در فلان کشور به کار گرفته شود و یا در یکی از مدیریت‌های وزارت نفت و یا وزارتخانه نان و آب‌دار دیگر مشغول به کار شود! و&#8230;</p>
<p>آیا افرادی با این ویژگی (بخوانید ویژه‌خواری) منافع و مصالح مردم و نظام را به منافع فامیلی و حزب و گروه و قبیله‌ای خود ترجیح می‌دهند؟!&#8230;</p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #ff7f50;">۴-</span> سخن درباره وابستگی‌های فامیلی و روابط حزبی و گروهی نیست بلکه پای شایستگی در میان است مثلاً اگر برادر یا یکی دیگر از اقوام نزدیک فلان مسئول و یا وابسته به فلان حزب و گروه سیاسی از شایستگی لازم برای تصدی یک مسئولیت برخوردار بود نباید و بایسته نیست که از به کار‌گیری او صرفنظر شود چرا که خودداری از واگذاری مسئولیت به وی نیز بی‌توجهی به شایسته‌سالاری تلقی می‌شود. سخن درباره واگذاری مسئولیت‌ها و مدیریت‌ها به افرادی است که غیر از روابط فامیلی و یا وابستگی‌های حزبی و گروهی به این یا آن مسئول صاحب مقام، ویژگی دیگری ندارند&#8230; این آقا برای تصدی فلان پست حساس چه شایستگی و سابقه‌ای دارد؟ ایشان مسئول ستاد انتخاباتی آقای فلان بوده است! آن دیگری چه؟! بماند!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=11807</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تسلیت</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=10361</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=10361#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Jan 2019 10:06:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[آسیه]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج فاطمه]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت ابراهيم(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت خدیجه]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت علی (ع)]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت محمد(ص)]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت مریم]]></category>
		<category><![CDATA[ساره]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه زهرا(س)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=10361</guid>
		<description><![CDATA[تسلیت رحلت حضرت فاطمه(س) &#160; سالروز شهادت میوه دل رسول رحمت_فاطمه زهرا(س)را تسلیت می گوئیم. &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212; سخن از فاطمه زهرا سلام الله علیها یادگار بی بدیل رسول خداست ، کسی که خداوند با غضب او غضبناک و با خشنودی او خشنود می گردد ، سرور تمام بانوان اهل بهشت پس از پیامبر و امیرالمومنین از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تسلیت رحلت حضرت فاطمه(س)</p>
<p><span id="more-10361"></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>سالروز شهادت میوه دل رسول رحمت_فاطمه زهرا(س)را تسلیت می گوئیم.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p>سخن از فاطمه زهرا سلام الله علیها یادگار بی بدیل رسول خداست ، کسی که خداوند با غضب او غضبناک و با خشنودی او خشنود می گردد ، سرور تمام بانوان اهل بهشت پس از پیامبر و امیرالمومنین از تمام آفریدگان خدا بالاتر است .</p>
<p><span style="font-size: medium; background-color: #ccffcc;">ولادت آن حضرت :                                                     </span></p>
<p>هنگام ولادتش زنان مکه ، مادر بزرگوارش خدیجه کبری علیها السلام را تنها گذاشتند، در اوج غربت و تنهایی خدیجه،چهار بانوی بهشتی به یاریش آمدبه او گفتند ِ«غمگین مباش ، ما از جانب پروردگارت نزد تو آمده ایم » .</p>
<p>آنان ساره همسر ابراهیم ، آسیه همسر فرعون، مریم مادر عیسی، و کلثوم خواهر موسی بودند .</p>
<p>در دوران کودکی، مادر گرانقدرش را از دست داد و در فراق او در روزگار غربت و محنت پدر بی تابی می کرد .</p>
<p>خداوند متعال توسط حبیبش خاتم انبیاء صلی الله علیه وآله فاطمه زهرا را تسلیت گفت. پیامبر آن قدر فاطمه را دوست داشت که وقتی از سفر برمی گشت اول به خانه او وارد می شد و به سفری می رفت آخرین کسی که با وی خداحافظی میکرد دخترش فاطمه علیها السلام بود و هنگام بازگشت در ابتدا با او ملاقات می کرد.</p>
<p><span style="font-size: medium;"><span style="background-color: #ccffff;">ازدواج آن حضرت :                                                     </span>                  </span></p>
<p>پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند : امر ازدواج فاطمه فقط به دست خداست.</p>
<p>فرشته ای از جانب خدا به نزد پیامبر آمد و گفت : که خداوند مرا خدمت شما فرستاده ، تا نور را به ازدواج نور در آورم ؛ یعنی فاطمه را به علی .</p>
<p>در اولین شب زندگی ، پیامبر خطاب به آنان فرمود : خداوند نسل شما را پاک و مطهر قرار دهد ، من با هرکس با شما سر دوستی داشته باشد، دوست ، و با هر که سر ستیز با شما داشته باشد در ستیزم &#8230;</p>
<p>خانه داری و احترام بی اندازه اش برای امیر المومنین علیه السلام و ایجاد جوی پر از مهر و عطوفت و صمیمیت در خانه به گونه ای بود که امیر مومنان می فرماید: :به خدا قسم تا زمانی که از دنیا رفت، او را خشمگین نکردم و او را بر کاری مجبور نکردم ، او نیز هرگز مرا خشمگین نکرد و در هیچ امری از من نافرمانی نکرد .</p>
<p>هر گاه به او نگاه می کردم ، غم و اندوه از من برطرف می گردید .</p>
<p>وفاداری او نسبت به امیرالمومنین علیه السلام به حدی بود که در طول سالهای زندگی با آن حضرت فرمود: « من حیا می کنم چیزی از شما بخواهم که توانائی فراهم آوردن آن را نداشته باشید. »</p>
<p>ایمان او بدان حد بود که رسول خدا درباره ایشان فرمود: خداوند، قلب و اعضاء و جوارح دخترم فاطمه را از ایمان ویقین پر کرده است .</p>
<p>شوق او به اطاعت خدا گونه ای بود که در اولین ساعات آغاز زندگی مشترکش با امیرمومنان ، زمانی که پیامبر از علی علیه السلام پرسید ؟ همسرت را چگونه یافتی ؟ علی علیه السلام عرض کرد : برای طاعت و بندگی خدا خوب یاوری است.</p>
<p>خطابه تاریخی او در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله ، چراغ هدایتی است که تا ابد حق جویان را به صراط مستقیم رهنمون است .مقام و منزلت بسیار بالای او در پیشگاه خداوند عقل را حیران می کند، تاآنجا که وقتی در جایگاه خویش در بهشت مستقر می گردد تمام پیامبران خدا به زیارتش می روند .</p>
<p><span style="font-size: medium; background-color: #ccffff;">شهادت آن حضرت:                                                   </span></p>
<p>سلام بر او روزی که بدنیا آمد و سلام بر او روزی که در پیش چشمان اشکبار امیر مومنان در بستر بیماری با بدنی آزرده و پهلویی شکسته و بازویی ورم کرده به شهادت رسید و سلام بر او در آن نیمه شب که بدن آزرده اش ، غریبانه و مخفیانه به زیر خاک رفت.</p>
<p>همه محتاج شفاعت اویند ، بارالها ما را نیز از زمره دوستان و شیعیانش و درک کنندگان دوران ظهور فرزندش حضرت مهدی علیه السلام قرار ده.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=10361</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تبریک عید غدیر</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=7171</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=7171#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 08 Sep 2017 05:29:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اربعین]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسین(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[امام عصر(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[امامت]]></category>
		<category><![CDATA[تشیع]]></category>
		<category><![CDATA[شعبانیه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[عید غدیر]]></category>
		<category><![CDATA[عید قربان]]></category>
		<category><![CDATA[مباهله]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت عشق]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=7171</guid>
		<description><![CDATA[ ولایت عشق &#160; &#60;===:::::::::::::::::::::::::::::::::::===::::::::::::::::::::::::::::::::===&#62; خجسته عید غدیر خم؛موسمِ تجلی ولایت عشق،بهار دل انگیز اکمال دین،واتمام نعمتِ بزرگ حضرت حق واستمرارخط آسمانی نبوت در قامت استوارامامت،بر تمام مسلمانان جهان وبر شما رهروان امامت و ولایت مبارک باد. &#60;===::::::::::::::::::::::::::::::===::::::::::::::::::::::::::::::::::===&#62;  جفا نکنیم!  &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211; از دو الی سه ماه پیش تمامی شیعیان برای عاشورا و اربعین روز شمار زدند! [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><span style="font-size: xx-large;"> <span style="background-color: #32cd32;">ولایت</span></span><span style="font-size: xx-large; background-color: #7fff00;"> عشق</span></strong></p>
<p><span id="more-7171"></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;">&lt;===:::::::::::::::::::::::::::::::::::===::::::::::::::::::::::::::::::::===&gt;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">خجسته عید غدیر خم؛موسمِ تجلی ولایت عشق،بهار دل انگیز اکمال دین،واتمام</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">نعمتِ بزرگ حضرت حق واستمرارخط آسمانی نبوت در قامت استوارامامت،بر</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">تمام مسلمانان جهان وبر شما رهروان امامت و ولایت مبارک باد.</span></p>
<p style="text-align: center;">&lt;===::::::::::::::::::::::::::::::===::::::::::::::::::::::::::::::::::===&gt;</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="font-size: xx-large; background-color: #ff9900;">جفا نکنیم!</span></p>
<p style="text-align: center;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p style="text-align: center;">از دو الی سه ماه پیش تمامی شیعیان برای عاشورا و اربعین روز شمار زدند! این علاقه به سید الشهدا علیه السلام قابل ستایش است. اما قبل از محرم، ما مناسبتی داریم که افضل بر تمام مناسبتهای ما است. اساس مذهب ما به بزرگداشت این روز است. برای غدیر چه کردیم؟ برای غدیر کار نکردیم، متاسفانه انکار و تفسیر به رای شد! امام حسین علیه السلام کشته احیایِ غدیر است. باید برای غدیر صد هزار برابر عاشورا و فاطمیه توان گذاشت‌. اگر غدیر فراموش نمی شد که عاشورا و فاطمیه ای در کار نبود. پس باید با تمام توان برای غدیر کار کنیم. برای غدیر روز شمار بزنید، پوستر پخش کنید. بنر بزنید، جشن بگیرید، دسته شادی در خیابان راه بندازید. طنین علیا ولی الله باید عالم را بلرزاند. کم کاری نکنید، در حق امیرالمومنین علیه السلام و غدیر کم کاری کنیم، جفا کردیم! مانند ایام شعبانیه ایستگاه صلواتی بر پا کنید. خیابان ها را آزین ببندید. دست به دست هم دهید. از عید قربان تا مباهله جشن غدیریه بگیرید. خطبه غدیریه را چاپ کنید پخش کنید. ستون اسلام و تشیع غدیر است، اما متاسفانه برای این ستون و استحکامش کم کاری کردیم. از هر مناسبتی که داریم غدیر واجب تر و مهمتر است. ولایت امیرالمومنین علیه السلام را جار بزنید، شور به پا کنید. هر کس هم که توان دیدن ندارد کور شود. برای غدیر کم گذاشتیم انکار  شد، وقت بلند شدن است، رزق محرم در غدیر داده میشود، هر کس برای غدیر کم بگذارد، در محرم کمش میگذارند! برای غدیر کاری کنید این مملکت بلرزد! این مملکت از عید قربان تا مباهله باید غوغا شود، صدای علیا_ولی_الله گوش فلک را کَر کند. دسته به خیابان ها بیاورید،ایستگاه_صلواتی بزنید، شهرهای خودتان را چراغانی کنید. ان شاء الله امام عصر روحی فداه دعایی برای همه کند. روز عید غدیر، روزی است که خدا نعمتش را کامل کرده است، چرا شکر نعمت نکنیم؟ صد هزار برابر هر سال توان بگذارید، کاری کنید مرحم بر سینهء مجروح صدیقه طاهره سلام الله علیها شوید. تمام معصومین به شهادت رسیدند بخاطر غدیر، چرا ما ساکتیم؟ چرا ما بی تفاوتیم. کاری کنید که کسی جرات نکند خدشه بر غدیر وارد کند. من کنت مولا فهذا علی مولا را بلند بگویید، روز غدیر روز بیعت با امام عصر روحی فداه است. دست به دست هم بدهیم احیایِ غدیر کنیم. با پولمان، با وقتمان، با هیئتمان؛ با وسائلمان؛ با هر عملی که میتوانیم احیایِ غدیر کنیم.</p>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p style="text-align: center;">حجت الا سلام فرحزاد</p>
<p style="text-align: center;">&lt;:::::::::::::::::::::::::::::::::::====::::::::::::::::::::::::::::::::::::===&gt;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=7171</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۱۰ درس&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=4137</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=4137#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Apr 2016 05:38:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[آموزه های دینی]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[بسکتبال]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت سلیمان]]></category>
		<category><![CDATA[سخن امامان]]></category>
		<category><![CDATA[شرافت]]></category>
		<category><![CDATA[مایکل جردن]]></category>
		<category><![CDATA[نور الدین عظیمی]]></category>
		<category><![CDATA[همت]]></category>
		<category><![CDATA[وحشی بافقی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=4137</guid>
		<description><![CDATA[۱۰ درس&#8230; ***************** &#160; اشاره: قرآن ،احادیث،سخنان امامان وبزرگان دینی،فرهنگی وعلمی وهمچنین ادبیات غنی ما پر از پندها ،حکمتها،و آموزه های با ارزشی است که عمل به آنها در در زندگی،خیلی از مشکلات شخصی واجتماعی مارابرطرف،ومارا برای رسیدن به مقصد ومقصود رهنمون می کند ،اما متاسفانه خیلی از ماها  از این آموزه های  ارزند غافل  [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: x-large;">۱۰ درس&#8230;</span></p>
<p><span style="background-color: #00ccff;">*****************</span></p>
<p><span id="more-4137"></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: large; background-color: #ffff00;">اشاره: </span>قرآن ،احادیث،سخنان امامان وبزرگان دینی،فرهنگی وعلمی وهمچنین ادبیات غنی ما پر از پندها ،حکمتها،و آموزه های با ارزشی است که عمل به آنها در در زندگی،خیلی از مشکلات شخصی واجتماعی مارابرطرف،ومارا برای رسیدن به مقصد ومقصود رهنمون می کند ،اما متاسفانه خیلی از ماها  از این آموزه های  ارزند غافل  هستیم ووقتی اینها را از قول بیگانه ،با رنگ و لعاب دیگری می شنویم یا در عمل ملتهای دیگر می بینیم،گوئی حرف وحدیث تازه ای است. تازه هم مد شده که در فضاهای مجازی بی در وپیکر،به دروغ حرفهائی را هم به کس یا کسانی نسبت می دهند که روح وجسمشان هم از آن خبرندارد!</span></p>
<p><span style="font-size: medium;">  البته در فرهنگ دینی ما هم هست و گفته اند:&#8221;قولها وگفته ها را باید شنید و از بهترین آنها پیروی کرد؛از هر فرقه وهر شخصی باشد.یکی از از واژه های آشنا ورایج در  دین وفرهنگ ما&#8221;همت&#8221; وتلاش&#8221;در زندگی ،برای رسیدن به اهداف عالی در زندگی شخصی و اجتماعی است که فراوان در این وادی حرف وحدیث وقول  وفعل داریم.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;">  آقای دکتر نوالدین عظیمی سوران از کانادا هم در این مورد مطلبی را برای سایت ارسال کرده اندکه خواندنش  خالی از لطف نیست.من به شوخی به یکی از دوستان می گفتم که احتما لا آقای جردن زودتر از ما این سخنان امام علی(ع) را شنیده که:</span></p>
<p><span style="font-size: medium;">   &#8220;شرافت به همت های بلند است،نه استخوان های پوسیده&#8221;</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> ویا این بیت از وحشی بافقی را که مرحوم پدرم معمولا در صحبتهایش شاهد مثال می آورد:</span></p>
<p><span style="font-size: medium;">&#8220;همت اگر سلسله جنبان شود/مور تواند که سلیمان شود&#8221;</span></p>
<p><span style="font-size: medium;">با این مقدمه، مطلب ارسالی آقای دکتر عظیمی را با هم می خوانیم:</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: x-large;">10 درسی که می توانیم از </span></p>
<p><span style="font-size: x-large;">یک بسکتبالیست موفق بیاموزیم</span></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #99ccff;">====================</span></p>
<p><span style="font-size: medium;">ارسالی از :دکتر نور الدین عظیمی سوران-تورنتو کاندا</span></p>
<p><span style="font-size: medium; background-color: #99ccff;"><span style="font-size: x-large;">===============</span></span></p>
<p><a href="http://aftabasmarod.ir/?attachment_id=4138" rel="attachment wp-att-4138"><img class="aligncenter size-medium wp-image-4138" title="مایکل" src="http://aftabasmarod.ir/aftabas/wp-content/uploads/مایکل-300x188.jpg" alt="" width="300" height="188" /></a></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #99ccff;">=====================</span></p>
<p><!--more--></p>
<p><!--more--></p>
<p><!--more--></p>
<p><!--more--></p>
<p><span style="font-size: medium;">مایکل جردن یکی از بزرگ‌ترین بازیکنان بسکتبال در طول تاریخ بشر است. حتی کسانی که مایکل جردن را به خوبی نمی‌شناسند باور دارند او چیزی فراتر از یک بسکتبالیست معروف است.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">مطمئناً اگر می‌خواهید به مدارج عالی دست یابید، تمام قله‌های موفقیت حرفه خود را فتح کنید و همیشه پیروز باشید به مجموعه‌ای از ویژگی‌ها و مهارت‌های بی‌شمار نیاز دارید که با ذهنیتی نیرومند و مثبت ترکیب شده باشد.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">مایکل جردن الگوی میلیون‌ها انسان در سراسر جهان است. میلیون‌ها نفر در اقصی نقاط جهان از او الهام گرفته‌اند و به خاطر او تا ابد عاشق بسکتبال شده‌اند. مایکل جردن به عنوان یکی از بسکتبالیست‌های مشهور جهان موفق شد تمام توانایی‌های خود را نمایش دهد و نمونه‌ای بی‌نظیر از افراد موفق، جاه‌طلب و عمل‌گرا باشد.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">در ادامه ۱۰ درس ارزشمند که همه ما باید از مایکل جردن، بسکتبالیست مشهور و پرآوازه بیاموزیم را بررسی خواهیم کرد:</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #99ccff;">۱-مایکل جردن شکست‌ها را در آغوش می‌کشد</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">” می‌توانم شکست را بپذیرم، همه گاهی اوقات در برخی کارها شکست می‌خورند. “</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">افراد موفق جهان به خوبی می‌دانند شکست ارزشمندترین تجربه زندگی هر فرد محسوب می‌شود. همیشه این شکست‌ها و اشتباهات ما است که در نهایت راه درست و منطقی را به ما نشان می‌دهد. مایکل جردن نیز از این قاعده مستثنا نیست. او نیز مثل سایر افراد موفق از همان ابتدا تصمیم گرفت شکست را بپذیرد، از آن بیاموزد و دوباره قوی‌تر و هوشیارتر در حرفه‌اش بدرخشد.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #99ccff;">۲-همیشه یک بار دیگر تلاش کنید</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">” …اما نمی‌توانم بپذیریم یک گوشه بنشینم و اصلاً تلاش نکنم. “</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">آره، حتماً شکست خواهید خورد؛ اما تا وقتی که دوباره بلند نشوید و تلاش نکنید هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">مایکل جردن هم می‌دانست اگر بخواهد در کلاس جهانی بسکتبالیست معروفی شود باید چنین ذهنیتی داشته باشد. عرق ریختن و تلاش مستمر بود که از مایکل یک قهرمان بزرگ ساخت.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">متأسفانه بیشتر مردم بعد از چند بار شکست برای همیشه قید اهداف و آرزوهای خود را می‌زنند، به همین خاطر هم خیلی‌ها نمی‌توانند به موفقیت‌های بزرگی که در انتظارشان است دست یابند.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #99ccff;">۳-هر روز تمرین کنید</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">” برای خودم هدف دیگری تعیین می‌کنم… هدفی منطقی و واقع‌بینانه که اگر سخت تلاش کنم به آن دست یابم. با همه چیز با ذهنیت گام به گام برخورد می‌کنم. “</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">این روزها اگر در انجام کاری خوب باشید کافی نیست. خیلی‌ها در خیلی کارها خوب هستند؛ اما اگر می‌خواهید تفاوتی معنادار ایجاد کنید، در زندگی بدرخشید و به تمام اهداف خود دست یابید، باید در مهارت‌های کلیدی خود استاد باشید.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">برای جردن مهارت کلیدی تسلط بر بازی بسکتبال بود. اگر او هر روز تمرین نمی‌کرد و هر لحظه خودش را آماده نمی‌کرد، نه تنها خودش بلکه دیگران نیز هرگز باور نداشتند او روزی بسکتبالیستی معروف و شناخته شده خواهد شد. اگر او مدام تلاش نمی‌کرد، هیچ‌گاه پیروز نمی‌شد.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">فقط پشتکار و تلاش مستمر نیز نمی‌تواند از شما یک فرد پیروز بسازد. این تعهد روزانه است که به شما کمک می‌کند بهترین نسخه خودتان را به دنیا ارائه کنید و در رشته انتخابی خود بدرخشید.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">وقتی برنده شدید و به تمام تعهدات خود عمل کردید، از خود میراثی ابدی به یادگار خواهید گذاشت. احساس می‌کنید مأموریت خود را در این دنیا انجام دادید و به الگویی برای فرزندان و مخاطبان خود تبدیل شده‌اید.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #99ccff;">۴-اقدام کنید</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">” بعضی‌ها منتظرند اتفاق بیفتد، عده‌ای آرزو می‌کنند ای کاش اتفاق بیفتد، اما برنده‌ها کاری می‌کنند که حتماً اتفاق بیفتد. “</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">اکثر مردم بیشتر وقت خود را صرف پیدا کردن بهترین ایده، برنامه‌ریزی، پیش‌بینی تمام اتفاقات و احتمالات پیش رو و آمادگی بر اساس این اطلاعات می‌کنند. بعضی‌ها نیز آرزو می‌کنند که ای کاش از اینی که هستم موفق و پولدارتر بودم.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">اما حقیقت این است که تا زمانی که اقدام نکنید تا زمانی که تلاش نکنید هیچ نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود. برای شروع نیز هیچ زمانی بهتر از الآن نیست.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">عمل‌گرا باشید. به اقدام عادت کنید. اگر تلاش کنید و پشتکار داشته باشید حتماً موفق خواهید شد.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #99ccff;">۵-از بازی لذت ببرید</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> ” از هر لحظه زندگی لذت ببرید “</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">هر کاری که می‌کنید، مطمئن باشید کاری است که عاشقش هستید و از انجام آن لذت می‌برید. این کاری بود که مایکل جردن در تمام بازی‌هایش انجام می‌داد.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">این‌طوری زندگی خیلی ساده‌تر خواهد شد و عملکرد بهتری خواهید داشت. پس از همین لحظه کاری را پیدا کنید که عاشقش هستید، در این کار حرفه‌ای شوید و از زندگی خود میراثی گران‌بها برای دیگران به یادگار بگذارید.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #99ccff;">۶-توقعات دیگران را نادیده بگیرید</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">” اگر انتظارات و توقعات دیگران را بپذیرید، به ویژه توقعات منفی را، هرگز نمی‌توانید نتایج را تغییر دهید. “</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">درس ارزشمند دیگری که باید از بسکتبالیست معروف مایکل جردن بیاموزیم این است که انتظارات در سر راه کسب موفقیت و نتایج مطلوب ما قرار می‌گیرند. اگر به آن‌ها بها دهید، مانع پیشرفت شما خواهند شد.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">مسئولیت ۱۰۰ درصد زندگی شما در دستان خودتان است و هیچ ربطی به دیگران ندارد. پس به انتظارات آن‌ها گوش ندهید، اهمیت ندهید دیگران در مورد شما چی فکر می‌کنند یا چه قضاوتی می‌کنند، فقط روی بازی زندگی خود تمرکز کنید و کاری را که احساس می‌کنید درست است انجام دهید.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #99ccff;">۷-خودتان را وقف اهدافتان کنید</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">” او هرگز بازی‌ها را از دست نمی‌داد. حتی وقتی بیمار و آسیب‌دیده بود نیز بازی می‌کرد. او بلند می‌شد و با نهایت توان تلاش می‌کرد. اصلاً نمی‌توانم باور کنم کسی مایکل جردن را ببیند اما انگیزه نگیرد. فیل جکسون “</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">برای اینکه بتوانید به اهداف و آرزوهای خود دست یابید باید بهای کامل آن را بپردازید. معمولاً این بها انرژی، زمان و تمرکز شما خواهد بود.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">اگر خودتان را وقف اهدافتان کنید، مطمئناً تمام قله‌های موفقیت را فتح خواهید کرد.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #99ccff;">۸-فروتن باشید</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">” در آینده بسکتبالیست‌های بزرگ‌تر از من هم وجود خواهد داشت “</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">مایکل جردن خوب می‌داند حتی اگر کل دنیا نیز باور داشته باشد او بهترین بسکتبالیست جهان است، باز هم روزی کسی پیدا خواهد شد که بهتر از اوست.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">همه ما باید از این بینش پیروی کنیم. فکر نکنید بهترین هستید و هیچ‌کس بهتر از شما نیست. تواضع و فروتنی ویژگی ارزشمند و محترمی است که باید به آن اهمیت دهیم.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #99ccff;">۹-روی اهداف خود تمرکز کنید</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">”  هر بازی فراز و نشیب خودش را دارد، اما همیشه باید روی تک تک اهداف خود تمرکز کنید و هیچ‌گاه نباید بگذارید فقط به خاطر عدم تلاش از دیگران شکست بخورید. “</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">در زندگی چیزهای زیادی است که حواس شما را از مسائل مهم پرت می‌کند. مایکل جردن نیز از این قاعده مستثنا نیست. او نیز مثل خیلی‌ها باید با شکست، نظر دیگران، مشکلات شخصی، اعضای تیم، شایعات رسانه‌های گروهی، شهرت و خیلی چیزهای دیگر رو به رو شود؛ اما او با وجود تمام این مسائل همیشه روی اهداف خود تمرکز می‌کرد.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">او چشم‌اندازش را حفظ می‌کرد، به اعتقادات و باورهای خود پایبند بود و هرگز نمی‌گذاشت جهان بیرون بر باورها و اعتقادات قلبی رو تأثیر بگذارد.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #99ccff;">۱۰-ترس را کنار بگذارید</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">” محدودیت‌ها نیز مثل ترس‌ها فقط توهم هستند “</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">مایک جردن خیلی زود متوجه شد ترس‌ها نیز مثل محدودیت‌ها فقط توهم هستند و این آگاهی به او اجازه داد بیشتر تلاش کند و بزرگ‌تر بیندیشد.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">ترس از شکست مانع بزرگی بر سر راه موفقیت است. تا وقتی از دست ترس خلاص نشویم نمی‌توانیم به معنای واقعی کلمه پیشرفت کنیم. خیلی مهم است که بدانیم تنها موانعی که بر سر راهمان قرار می‌گیرند موانعی است که خودمان ایجاد می‌کنیم. همین توهم خودساخته نمی‌گذارد با تمام توان تلاش کنیم. بدون تلاش نیز هیچ پیشرفتی نخواهیم داشت.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">پس از اینکه کاری را انجام دهید که عاشقش هستید، شکست بخورید، از اشتباهات خود بیاموزید تا اینکه در نهایت شاهد موفقیت را در آغوش بکشید نترسید.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">تمام این درس‌های ارزشمند به همراه بازی‌های بی‌نظیر بسکتبالیست معروف، مایکل جردن، میراث او هستند. ما هم می‌توانیم مثل او بدرخشیم.</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;">در زندگی همه چیز ممکن است. فقط باید هدف خود را مشخص کنیم و هر روز برای تحقق آن تلاش کنیم.</span></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #99ccff;">============================</span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
<p><span style="font-size: medium;"> </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=4137</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عید غدیر</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=3437</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=3437#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2015 06:42:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[بیعت]]></category>
		<category><![CDATA[حجه الوداع]]></category>
		<category><![CDATA[حدیپ ثقلین]]></category>
		<category><![CDATA[صحابه]]></category>
		<category><![CDATA[عربستان]]></category>
		<category><![CDATA[غدیر خم]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>
		<category><![CDATA[مدینه]]></category>
		<category><![CDATA[مراسم حج]]></category>
		<category><![CDATA[مکه]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[یمن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=3437</guid>
		<description><![CDATA[غدیر؛عید ولایت،هنگامه اعلام وصایت،شکرانه تکمیل دین وتتمیم نعمت رابه تمامی مسلمین جهان و پیروان امامت وولایت؛تبریک وشاد باش می گوئیم. &#160; ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: عید غدیر خم «غدیر» در زبان عربی به معنی گودال و «خم» نام محلی نزدیک منطقة «جحفه» است. که در آن روزگار چشمه‌ای روان و درختانی کهنسال داشت. به دلیل موقعیت سوق الجیشی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-3437"></span></p>
<p><span style="font-size: medium;">غدیر؛عید ولایت،هنگامه اعلام وصایت،شکرانه تکمیل دین وتتمیم نعمت رابه تمامی مسلمین جهان و پیروان امامت وولایت؛تبریک وشاد باش می گوئیم.</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::</p>
<p><!--more--></p>
<p><span style="font-size: large; background-color: #0000ff;">عید غدیر خم</span></p>
<p>«غدیر» در زبان عربی به معنی گودال و «خم» نام محلی نزدیک منطقة «جحفه» است. که در آن روزگار چشمه‌ای روان و درختانی کهنسال داشت. به دلیل موقعیت سوق الجیشی «غدیر خم» حاجیان شهرها و سرزمین‌های مختلف عربستان پس از انجام مناسک حج و هنگام بازگشت به شهر و دیارشان در این منطقه از هم جدا می شدند. آنچه نام این محل را در تاریخ اسلام مهم و به یادماندنی کرده است به سال دهم هجری و تصمیم  پیامبر اسلام (ص) برای زیارت خانه خدا و به جا آوردن مراسم حج و اعلام ایشان مبنی بر اینکه امسال آخرین حج ایشان خواهد بود، برمی‌گردد. لذا مردم شهرها و مناطق مختلف عربستان به وسیله قاصدانی از این امر مطلع شدند.</p>
<p>در پی این فراخوان پیامبر اسلام(ص) با اجتماع عظیمی از مردم، مدینه را به قصد مکه ترک فرمودند. اجتماع باشکوهی از مسلمانان آن سال در مراسم حج شرکت کردند؛ که آن سال حجه الوداع پیامبر(ص) بود. پس از پایان مراسم حج پیامبر(ص) دستور دادند که حجاج باید حرکت کنند تا در غدیر خم حاضر باشند. همچنین پیامبر به ۱۲ هزار نفر از حجاج یمن – که مسیرشان متفاوت بود – دستور دادند همراه حجاج به غدیر خم بیایند. در مسیر بازگشت حجاج، جبرئیل بر پیامبر وارد و این آیه را نازل کرد: «هان! ای پیامبر! آنچه را که از سوی پروردگارت به تو نازل شده است تبلیغ کن و اگر چنان نکنی پیام رسالت را انجام نداده ای و خداوند تو را از مردم حفظ می فرماید.» ( سوره مائده، آیه ۶۷ )</p>
<p>در پی ابلاغ این دستور پیامبر دستور توقف کاروان حجاج را در منطقه غدیر خم دادند و امر فرمودند کسانی که جلوتر هستند بازگردند و کسانی که عقب مانده اند به اجتماع حجاج در غدیر خم برسند. اجتماعی که تعداد آن را بین نود تا صد و بیست هزار نفر ذکر کرده‌اند. پیامبر اسلام (ص) در آن روز گرم سوزان بر بالای منبری از جهاز شتران در حالی که حضرت علی (ع) در کنار ایشان قرار داشت خطبه ای ایراد فرمودند. پیامبر(ص) در این خطبه با ستایش و حمد خدا شروع و حدیث ثقلین را بیان فرمودند سپس در حالی که دست حضرت علی (ع) را بلند نمودند تا همه مردم ایشان را درکنار رسول خدا مشاهده نمایند، از مردم پرسیدند: «ای مردم آیا من از خود شما بر شما اولی و مقدم‌ نیستم؟» مردم پاسخ دادند: «بله ای رسول خدا.» حضرت در ادامه فرمودند: « خداوند ولی من است و من ولی مؤمنین هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولی و مقدم می باشم.» آنگاه فرمودند: «پس هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست.» سه بار این جمله را بیان کردند و فرمودند: « خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن، هر کسی که علی را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسی که او را دشمن دارد و یاری نما هر کسی که او را یاری می نماید و به حال خود رها کن، هر کس که او را وا می گذارد.» پس خطاب به حجاج فرمودند: «ای مردم حاضرین به غایبین این پیام را برسانند.» هنوز اجتماع متفرق نشده بود که بار دیگر جبرئیل بر پیامبر وارد و این آیه را نازل کرد: «امروز دین شما را به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم و دین اسلام را بر شما پسندیدم.» ( سوره مائده، آیه ۳ )</p>
<p>سپس پیامبر دستور داد که مردم با حضرت علی (ع) بیعت کنند. مردم دسته دسته به خیمه پیامبر(ص) که حضرت علی (ع)  در آن بود وارد و با حضرت علی(ع) بیعت کردند و به ایشان تبریک می‌گفتند. ابوبکر، عمر، طلحه و زبیر جزو اولین بیعت کنندگان بودند و عمر، خطاب به حضرت علی (ع) گفت: «بر تو گوارا باد ای پسر ابی طالب، تو مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان گشتی.» مراسم بیعت با حضرت علی (ع) سه روز به طول انجامید. حسان بن ثابت انصاری در آن روز دربارة این انتخاب و امامت و جانشینی حضرت علی (ع) ابیاتی را سرود.</p>
<p>حدیث غدیر توسط ۱۱۰ تن از صحابه مثل ابوبکر، عمر، عثمان، عمار یاسر، ام سلمه، ابوهریره، سلمان، زبیر، زیدبن ارقم، ابوذر، عباس بن عبدالمطلب، جابر عبدالله انصاری و ۸۳ تن از تابعین مثل سعید بن جبیر و عمربن عبدالعزیز نقل شده است. پس از تابعین نیز ۳۶۰ تن از محدثان، حدیث غدیررا در آثار خویش نقل نموده اند که سه تن از آنان صاحبان «صحاح سته» ( ششگانه ) هستند.</p>
<p>علمای شیعه همگی غدیر را حدیثی متواتر دانسته اند. مورخی مثل یعقوبی که اولین کتاب تاریخ عمومی را در جهان اسلام نوشته نیز واقعه غدیر را ذکر کرده است. همچنین مورخانی مثل محمد بن جریر طبری، ابن اثیر، سیوطی، شهرستانی، ابونعیم اصفهانی این واقعه را بیان کرده اند و حتی برخی از آنان کتاب های مستقل در باب غدیر تألیف کرده‌اند مثل «الولایه فی طرق حدیث الغدیر»  اثر محمد بن جریر طبری.</p>
<p>عید غدیر خم بزرگترین عید در نزد ائمه (ع) و شیعیان آنان بوده است و در طول تاریخ همواره آن را گرامی داشته‌اند.</p>
<p>«در کتاب ثوب الاعمال شیخ صدوق باسندش به حسن بن راشد آمده که گفته است: به امام صادق (ع) گفتم: آیا برای مؤمنان عید دیگری جز جمعه و فطر و قربان وجود دارد؟ فرمودند: آری. روزی و عیدی که از همه بزرگتر است و آن روزی است که امیر المؤمنین علی (ع) را بر پا داشتند و رسول خدا (ص) پیمان ولایت او را بر عهده زن و مرد مسلمان در محل غدیر خم نهاد، پرسیدم کدام روز هفته بوده است؟ فرمودند: روز در سال ها تغییر می کند، آن روز، روز هجدهم ذی الحجه است&#8230;.»</p>
<p>=============================</p>
<p>منابع:</p>
<p>۱- قرآن کریم</p>
<p>۲- دایره المعارف تشیع، جلد ششم، تهران: نشر شهید محبی، ۱۳۷۶٫</p>
<p>۳- دشتی، محمد، جایگاه غدیر، قم: مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین (ع)، ۱۳۸۰٫</p>
<p>۴- دوانی،علی، غدیر خم: حدیث ولایت، تهران: نشر مطهر، ۱۳۸۳٫</p>
<p>۵- رضوانی، علی اصغر، غدیر شناسی و پاسخ به شبهات، قم: مسجد مقدس صاحب الزمان ( جمکران )، ۱۳۸۴٫</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=3437</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امام علی(ع)</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=3227</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=3227#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Jul 2015 02:00:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[تسلیت]]></category>
		<category><![CDATA[شهادت]]></category>
		<category><![CDATA[فردوسی]]></category>
		<category><![CDATA[وطواط]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=3227</guid>
		<description><![CDATA[&#160; نگاه نکن که می گوید؛ ببین چه می گوید &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211; امام علی(ع) &#160; تو سخن را نگر که حالش چیست            در گزارنده سخن منگر رشیدالدین وطواط &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;. سپردن به گفتار گوینده گوش   به تن نوش یابی، به دل رای و هوش سخنگوی چون برگشاید سَخُن  بمان تا بگوید، تو تندی مکن سخن بشنو و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: medium; background-color: #ff9900;">نگاه نکن که می گوید؛ ببین چه می گوید</span></p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>امام علی(ع)</p>
<p><span id="more-3227"></span><!--more--><!--more--></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>تو سخن را نگر که حالش چیست            در گزارنده سخن منگر</p>
<p>رشیدالدین وطواط</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
<p>سپردن به گفتار گوینده گوش   به تن نوش یابی، به دل رای و هوش</p>
<p>سخنگوی چون برگشاید سَخُن  بمان تا بگوید، تو تندی مکن</p>
<p>سخن بشنو و بهترین یادگیر     نگر تا کدام آیدت دلپذیر</p>
<p>فردوسی</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
<p>ایام شهادت سپهر عدالت در محراب عبادت،امیر مومنان-حضرت علی(ع)را تسلیت می گوئیم.</p>
<p>&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=3227</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طنزهای باستانی</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=2168</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=2168#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Jun 2014 09:28:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[باستانی پاریزی]]></category>
		<category><![CDATA[حماسه کویر]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر دادببه]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه اطلاعات]]></category>
		<category><![CDATA[صحرای محشر]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[طنزهای باستانی]]></category>
		<category><![CDATA[عمر نوح]]></category>
		<category><![CDATA[فروغی]]></category>
		<category><![CDATA[قائم مقام فراهانی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ولی سهرابی]]></category>
		<category><![CDATA[محمود دعائی]]></category>
		<category><![CDATA[معجزه]]></category>
		<category><![CDATA[پیامک]]></category>
		<category><![CDATA[پیغمبر اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[پیغمبر دزدان]]></category>
		<category><![CDATA[کیهان فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=2168</guid>
		<description><![CDATA[&#160; طنز در آثار دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- قسمت اول/دوم /سوم/چهارم وپایانی &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-         اشاره:آنچه طی چند قسمت تقدیم حضور خواهدشد،بخشهائی از مجموعه یادداشتهای من با عنوان:                                               [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;">طنز در آثار دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی</p>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium;">قسمت اول/دوم /سوم/چهارم وپایانی</span></p>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align: center;"><span id="more-2168"></span></p>
<p style="text-align: right;">     <span style="font-size: medium;">   <span style="font-size: large;">اشاره:</span></span>آنچه طی چند قسمت تقدیم حضور خواهدشد،بخشهائی از مجموعه یادداشتهای من با عنوان:</p>
<p style="text-align: right;">                                                             <span style="font-size: medium;"> &#8220;طنزهای باستانی</span>&#8220;</p>
<p style="text-align: right;">است که به صورت مقالات پی در پی در روزنامه اطلاعات چاپ شده است.این مجموعه پس از بررسی کامل تمام آثار مکتوب استاد ،&#8221;دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی&#8221;،ان شاء الله در آینده  در قالب کتابی مستقل،وارد بازار نشر خواهد شد ودر اختیار علا قه مندان قرار خواهد گرفت.</p>
<p style="text-align: right;"><!--more--></p>
<p style="text-align: right;">                                               ================================</p>
<p style="text-align: right;">                                               =================================</p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: large;">مقدمه:</span><span style="font-size: large;">                 </span></p>
<p style="text-align: center;"> &#8230; همسرم می‌گوید: مرگ تو در شب یلدا باید باشد، که باید جوابگوی این همه راست و دروغ‌هایی باشی که به اسم تاریخ به ناف مردم بسته ای، و باز توضیح می‌دهد که:‌ موقع عبور از پل صراط، اقلاً صد نفر پشت سر تو منتظر ایستاده‌اند تا تو جواب‌های خود را بدهی و از پل گذر کنی و نوبه به دیگران برسد! و خیال می‌کند پل صراط هم فرودگاه مهرآباد است!</p>
<p style="text-align: center;">&#8230; در سال ۱۳۲۳ احمد آقا معین‌زادة رفسنجانی، با نامه‌های زیادی از پیغمبر دزدان به پاریز آمد که رونویس کردم و مقدمه‌ای بر آن نوشتم و چاپ شد. به قول قدیمی‌ها، چنان می‌نماید که او [پیغمبردزدان] یکی از پرمریدترین پیغمبران روی زمین باشد! از این کتاب تا کنون [سال۶۶] ۱۳ بار به چاپ رسیده و اگر همان پیغمبر معجزه‌کند و مسأله کاغذ را حل کند، شاید به چاپ بیستم هم برسد!</p>
<p style="text-align: center;"><!--more--></p>
<p style="text-align: center;"><!--more--></p>
<p>نمی‌دانم شما با خواندن این دو متن برگزیده از یک اثر دکتر باستانی پاریزی، لبخندی بر لبانتان نشست یا نه؟! حتماً چنین است. وقتی من کتاب «حضورستان» استاد را برای مطالعه انتخاب کردم، هرگز تصور نمی‌کردم در خلوت خودم، بارها با صدای بلند آنچنان بخندم که گوئی بر پیامک‌های روزمره ارسالی دوستانی می‌خندم که روزانه بر صفحه نمایشگر گوشی‌ام می‌بینم. اما به راستی حکایت خنده پیامکی با خنده‌هایی که با مطالعه آثار دکتر پاریزی داشتم، متفاوت بود و تفاوت از زمین تا آسمان.</p>
<p>مطالعة من تا این سال‌ها، از آثار فراوان استاد، منحصر به مقالات ایشان در روزنامه اطلاعات بود. خود استاد را هم بارها با قامتی برافراشته و عصایی بر دست، که هنوز مثل خیلی‌ها، آن را قورت نداده بود، در محوطة مؤسسه اطلاعات و در معیت حاج آقا دعایی دیده بودم. زمانی هم در دفتر حاج آقای دعایی او را در کنار دکتر دادبه ـ استاد حافظ شناسی دوران دانشگاهم دیدم و وقتی به رسم ادب شاگردی، می‌خواستم مصافحه‌ای با دکتر دادبه داشته باشم، دکتر پاریزی نیز با بزرگواری و متانت، از جا برخاست و به او هم ادای احترام کردم و تواضعش را ستودم و هرگز تصور نمی‌کردم این معلم بزرگ تاریخ، در بازگویی حوادث تاریخی که عموماً هم تلخ، ناگوار، خشک و بی‌روح بیان شده و می‌شود، از چاشنی طنز، آن هم عموماً در حوزه مباحث تاریخی، چنان استادانه بهره‌ برگیرد که جمودو بی‌روحی حوادث تاریخی را با ملغمه و روکشی از طلای طنز، چنان درآمیزد که مخاطب را به پی‌گیری صفحه به صفحه آثارش حریصتر کند.</p>
<p>هرچند دکتر پاریزی بارها و بارها بر پراکنده‌گویی مباحث و اصطلاحاً از این شاخه به آن شاخه پریدن در نوشته‌هایش مردانه! اعتراف می‌کند و به کرات، نقد طنز و جد دوستان، اساتید، نویسندگان و آشنایان را در همین زمینه، با آب و تاب بیان می‌کند، اما به نظر من، همین سبک نوشتار ـ پرانتز بازکردن‌های فراوان در میان و میانة مباحث جدی تاریخی، از بی‌روحی و سنگینی مباحث جدی کم می‌کند و خواننده با یک فلاش بک طنز، برای پی‌گیری ماجرا آماده می‌شودو هرکجا احساس خستگی کرد، انتظار می‌کشد تا با خواندن مجدد نوشته‌ها و توضیحات طنز استاد، برای ادامة مسیر طولانی تاریخ، شال و کلاه سر کند!</p>
<p>به یک نمونه از توضیح استاد و یا توجیه پراکندگی موضوعات در نوشته‌هایش توجه کنید:</p>
<p>«&#8230; من مطمئنم حوصلة خوانندگان از این کناره‌رویها خسته شده است. نوشته من مثل انجیر معبد شده ـ همان انجیری که در معابد یونان می‌روئید و هر شاخه‌اش که به زمین می‌رسید، برای خود ریشه می‌گذاشت و انجیر دیگری می‌شد، این نوشته هم مقاله اندر مقاله شده و در واقع، در این گیر‌ودار، اکنون به جائی رسیده که خودم هم متحیرم چطور آن را جمع‌و جور و به قول ارباب عمویم، چگونه (منبر را جمع کنم) و به صحرای محشر گریز بزنم.</p>
<p>کار به جائی رسیده که از حروف سربی تیتر فصول کتاب هم دیگر خجالت می‌کشم، و حروفچین چاپخانه هم زیر لب خواهد گفت: چه ربطی دارد این حرف‌‌ها به گرفتاری‌های قائم مقام در کرمان؟! &#8230; اگر عمری بود، به سراغ قائم مقام نیز خواهم رفت، هرچند در اینجا روح قائم مقام، همچنان ما را تعقیب می‌کند و تنها نمی‌گذارد! یا: &#8230; طول و عرض گفتار من، کم‌کم می‌خواهد مثل همان داستان‌های مولوی بشود که شروع آن فی‌المثل در جلد اول است و ختم آن گاهی در جلد دوم و یا سوم مثنوی&#8230; حالا هم هر قدر می‌خواهیم به مطلب اول که قائم مقام باشد ـ باز گردم، قلم همراهی نمی‌کند و ما را به روستا و دشت می‌کشاند که در «حماسه کویر» به قول استاد مینوی، تبدیل به «حماسة روستا» شده است:</p>
<p>جنون تکلیف کوه و دشت و صحرا می‌کند ما را</p>
<p>اگر تن در دهیم، آخر، که پیدا می‌کند ما را</p>
<p>البته باستانی پس از این همه مقدمه چینی و توضیح و تفسیر برای طول و عرض زیاد نوشته‌هایش، و به قول خودش کناره‌روی‌ها، در «حماسه کویر» زیر عنوان «روستا، بازتاب روح تاریخ» پس از اشاره به خدمات و خیانت پادشاهان تاریخ، وقتی به خیانت‌های عیدی امین ـ رئیس جمهور وقت اوگاندا می‌رسد، دوباره یاد قائم مقام می‌افتد و می‌نویسد: «&#8230; بنده هم دارم کم‌کم وحشت می‌کنم که اگر فردای قیامت، قائم مقام، دست مرا گرفت و گفت: فلان فلان شده این حرف‌ها چیست که زیر عنوان«گرفتاری‌های قائم مقام» در بیست شماره مجله یغما به خورد مردم داده‌ای؟! زندگی‌من چه ربطی به عیدی امین و مجیب الرحمان دارد؟ راستی اگر قائم‌مقام در دادگاه خدایی چنین شکایتی کرد، من چه جوابی خواهم داد؟ حقیقت این است که خودم هرلحظه به فکر می‌افتم که از شماره بعد کوتاه بیایم و بر سر مطلب بروم، اما اول هر ماه که می‌شود، فراموش می‌کنم و تقصیری هم ندارم، پیری است و هزار عیب شرعی!»</p>
<p>راستی مقدمه‌ من{سهرابی} هم دارد به سرنوشت قائم مقام دکتر باستانی در «حضورستان» دچار می‌شود، خلاصه ‌کنم: پس از مطالعة دو اثر کاملاً جدی و تاریخی استاد، یعنی «حضوررستان» و «حماسة کویر» بالغ بر ۲۰۰۰ صفحه است، و به عقل جن هم نمی‌رسد، که البته به عقل من بهتر از جن رسید که ممکن است در میان انبوه حرف‌هاو اسناد گرد گرفته تاریخی دکتر پاریزی، از نوشته‌های طنز او هم طبقی برچید و بر روان پاک استاد بی بدیل تاریخ، فرهنگ، سیاست و&#8230; درود فرستاد که استادانه، طنزهای خوش قد و قواره و ملیح زیادی را در لابه‌لای اوراق زمخت، خشن و تلخ حوادث تاریخی در آب نمک خوابانده است تا هنر او را در وادی طنز هم به رخ پادشاهان و حاکمان رفته و در رفته تاریخ بکشد و از این طریق، عذر تقصیر شرعی و غیرشرعی خودش هم از بابت گریزهای پی‌درپی به صحرای محشر، و گاهی هم به صحرای پاریز، برای مخاطب آثارش توجیه‌پذیر و شاید هم دلپذیر جلوه‌گر شود.</p>
<p>به پاسخ رندانه و طنازانه استاد و در پاسخ به سؤال: «تاریخ نویسی امری جدی است، اما جنابعالی طنز و مطایبه را به گونه‌ای قابل تعمق وارد این رشته کرده‌اید، توجه کنید&#8230;</p>
<p>«&#8230; باید عرض کنم من طنز را وارد تاریخ نکرده‌ام، متأسفانه، حوادث تاریخی چنان اتفاق می‌افتد که وقتی آن‌ها را در کنار هم می‌گذاریم، یک طنز بزرگ از توی آن بیرون می‌جهد، کار من تنها این بوده که گاهی این «مونتاژکاری» را انجام داده‌ام و به همین دلیل، یک روزی برای خودم و آثار خودم، عنوان «مونتاژ التواریخ» را به کار برده‌ام.<br />
با این عنوانی که استاد باستانی پاریزی برای خود برگزیده‌اند، به سراغ طنزهای استادانة او می‌رویم، با این توضیح که چون این طنزها از لایه‌های پنهان انبوه نوشته‌های تاریخی دکتر پاریزی گلچین شده است. به هر صورت، ناچار بودم وجه تسمیه این طنزها یا شأن نزولشان! را هم به صورت مختصر بیاورم و برای هر نوشته ، به تناسب موضوع، عنوان طنزی هم انتخاب کنم تا تاخواننده با زمینة ذهنی آماده به استقبال طنزهای دکتر باستانی برود.با هم به استقبال طنزهای نهفته،اما خفته دکتر باستانی پاریزی می رویم!<br />
<span style="font-size: large;">خود همسایه‌ها برای ما گازند!</span><br />
&#8230; مرحوم ذکاءالملک فروغی، در جنگ بین‌الملل اول، به نمایندگی ایران، به جامعه ملل رفته بود. نماینده یکی از دولت‌ها که درست ایران را نشناخته و تنها در تاریخ خوانده بود که ایرانیان روزگاری به شرق و غرب عالم تاخت می‌آورده‌اند و قسطنطنیه تا دهلی را زیر پا می‌گذاشتند، از فروغی پرسیده بود:‌<br />
حالا در این قرن، شما با همسایگانتان چگونه رفتار می‌کنید؟ مرحوم فروغی با لحن طنز و جدی، جواب داده بود:‌خیلی خوب، با همسایگان برادرانه رفتار می‌کنیم و پدر هموطنان خودمان را در می‌آوریم!<br />
<span style="font-size: large;">پیرمرد نوح‌ما بود!</span><br />
در گفتگوی مفصل با نشریة کیهان فرهنگی در سال ۱۳۶۶، وقتی صحبت به سن و سال و گذر عمر می‌رسد، می‌گوید: &#8230; «پارسال ـ سال ۶۵، شصت و سه ساله شدم ـ سالی که پیغمبر خاتم‌الانبیاء هم نتوانست از آن بگذرد، و به همین دلیل گویا پیامبر بزرگوار، عشر بین شصت و هفتاد را عشره میشومه(مشئومه) لقب داده‌اند. زیرا بسیاری از خلائق در همین سنین در گذشته‌اند، چنانکه مولا، امیرالمومنین نیز از ۶۴ بالاتر نرفت. من در جایی دیگر، جمعی از وفیات این سال را جمع کرده‌ام&#8230; تنها باید عرض کنم هرچند سال که عمر مخلص از این سال بگذرد، از سال‌های عمر پیغمبر و مولای خودمان نیست، از سال‌های عمر نوح پیغمبر است!</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p><span style="font-size: large;">طنزهای باستانی</span></p>
<p>==============</p>
<p>قسمت دوم</p>
<p>==============</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: large;">پسر پیغمبردزدان</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>دکتر باستانی پاریزی وقتی حکایت مقدمه نوشتن بر «نامه‌های پیغمبردزدان» را در سال ۱۳۲۱ تعریف می‌کند، می‌گوید:</p>
<p>« یک معلم کرمانی ـ آقای منصوری آمده بود به پاریز که کوپن برای جنگ توزیع کند (کوپنی که داده شد ولی جنس آن هنوز [سال ۱۳۶۶] در راه است).</p>
<p>به خاطر دارم روزهایی که برای غلط‌گیری کتاب پیغمبردزدان به چاپخانه می‌رفتم (این چاپخانه در یکی از حمام‌های قدیمی کرمان تأسیس شده بود) به محض اینکه پا به داخل می‌گذاشتم، کارگران آهسته! به هم می‌گفتند: پسر پیغمبردزدان آمد!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: large;">مردانه دوز&#8230;!</span></p>
<p>استاد وقتی مسیر روزگار را مرور می‌کند و به سال ۱۳۳۰ می‌رسد، می‌گوید: «در این سال، پس از اتمام تحصیلات عالیه، به سمت دبیر دبیرستان‌های دخترانه کرمان، عازم شهر و دیار خود شدم و تا سال ۱۳۳۷ در کرمان بودم و ۳ سال نیز سرپرستی دبیرستان دخترانه بهمنیار را به عهده داشتم، به مصداق این بیت معروف:</p>
<p>مردانه دوختیم و کس از ما نمی‌خرید</p>
<p>رو، زنانه دوز که مردانه می‌خرند یا مردان ما خرند!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: large;">پاریس برای پاریز!</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>سال ۱۳۵۷ که کتاب «از پاریز تا پاریس» چاپ شد، در این زمینه یکی از استادان محترم دانشگاه ـ دکتر یحیی مهدوی گفته بود: «فلانی به پاریس نرفت، مگر اینکه می‌خواست کتابی با عنوان «از پاریز تا پاریس» بنویسد!</p>
<p><span style="font-size: large;">سخنرانی ۸۰۰ صفحه‌ای!</span></p>
<p>یک سخنرانی درباره قائم‌مقام فراهانی داشتم که آنقدر بدان مطلب افزوده شد یا به قول یکی از دوستان، در آن آب ریخته شد که بصورت کتابی هشتصد صفحه‌ای درآمد و «حماسه کویر» خوانده شد.</p>
<p><span style="font-size: large;">همین «خود مشت ‌مالی»&#8230;!</span></p>
<p>مقاله‌ای مفصل دارم تحت عنوان «خودمشت‌مالی» این مقاله انتقاد و رفع اشتباه و تصحیح کارهایی است که کرده‌ام و بعدها به اشتباه خود پی برده‌ام&#8230; ببینید چقدر اشتباه در این ۳۶ جلد کتاب و نزدیک هزار عنوان مقاله مرتکب شده‌ام که هرچند خود تنها به کمی از آن پی برده‌ام، با همه اینها، مقاله‌ای در حدود چهارصد صفحه را شامل شده است. بعضی دوستان گفته‌اند ـ به طنز و طعنه ـ که بهترین مقالة باستانی، همین مقالة «خودمشت‌مالی» اوست!</p>
<p><span style="font-size: large;">راه ندیده&#8230;!</span></p>
<p>مقاله‌ای درباره راه ابریشم در کتاب «اژدهای هفت‌سر» چاپ شده و شاید تنها مقالة مستقل مفصلی باشد که به فارسی درباره راه ابریشم نوشته شده، در واقع مقاله‌ای است درباره راه ابریشم، از یک ایرانی که نه یک روز لباس ابریشمی پوشیده، نه یک قدم در راه ابریشم گذاشته و از چین و ماچین سخن می‌گوید!</p>
<p><span style="font-size: large;">پیشرفت کرده‌ام!</span></p>
<p>در گفتگو با کیهان فرهنگی، وقتی به چاپ کتاب اشعارش می‌رسد، می‌گوید:‌ تاکنون [سال ۱۳۶۶] سه بار اشعار من چاپ شده. یکی در سال ۱۳۲۷، تحت عنوان «یادبود من». بار دوم، سال ۱۳۴۰ تحت عنوان «یاد و یادبود» و بار سوم، سال ۱۳۶۳، باید عرض کنم که هربار از بار قبلی، شعرش کمتر شده و قیمتش بیشتر، یادبود چهل‌سال پیش ۳۵ ریال قیمت داشت و یادبود سال [۱۳۶۳] صدو چند برابر قیمت‌گذاری شده، در حالی که مجموعه شعرهایش به نصف تقلیل داده شده است. اشعارم در توفیق چاپ می‌شد که البته بیشتر این دو بیتی‌ها به تحلیل رفته است.</p>
<p>نتیجه آنکه آنهایی که باید کتاب را بخرند و آن دوبیتی‌ها را بخوانند و لبخند بزنند، کتابی را تماشا می‌کنند و به قیمت ۳۵۰ تومانی آن لبخند می‌زنند و البته می‌گذرند!</p>
<p>مقصودم این است که طی ۴۰، ۵۰ سال گذشته، تنها پیشرفت و ترقی که در شعرم کرده‌ام، همان قیمت کتاب شعرم است که یک بر صد بالا گرفته، به قول مرحوم حبیب یغمایی:</p>
<p>جز وجود من که گردد قیمتش هر روز کم</p>
<p>قیمت هر چیز در هر روز بالا می‌رود</p>
<p><span style="font-size: large;">مردان تحت تأثیر!</span></p>
<p>بنده تقریباً اطمینان قطعی دارم که همسر فردوسی، سی‌سال تحمل خانه‌نشینی همسرش را کرده است و از در و دیوار برایش غذا و نان ـ به قدر مقدور فراهم ساخته تا او شاهنامه را به نظم درآورده است.</p>
<p>&#8230; منتهی چه باید کرد که مردان تمدن‌ساز عالم هم، پیش از آنکه خود مستقل باشند، تحت تاثیر زنان خود بوده‌اند.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p><span style="font-size: large;">طنزهای باستانی</span></p>
<p>===========</p>
<p><span style="font-size: medium;">قسمت سوم</span></p>
<p>===========</p>
<p><span style="font-size: large;">جنت مکان</span></p>
<p>استاد در نقش و اهمیت حروفچینی و حروفچینان، وقتی اشاره می‌کند که حروفچین خیلی امین است، حتی غلط شما را هم غلط می‌چیند، ولی اگر خشمگین شود، کینة او کینة شتری است، حتی توی چاه که افتاده باشی، کنار چاه زانو می‌زند تا تو بیرون بیائی و تو را سینه مال کند، در همین زمینه یاد این خاطره تاریخی می‌افتد:‌</p>
<p>«همین پریروز داشتم کتاب تاریخ عباسی ملا جلال را می‌خواندم، نوشته بود: «چون ظاهر کنید مغفور شاه جنت مکانی، به تنگ طلا گرفته، نواب کلب آستان علی، دور گنبد را از بیرون خشت طلا گرفته». حروفچین شاه جنت مکانی را جُنُب مکانی چیده و چاپ شده. جای کلب آستان علی که همان شاه‌عباس بزرگ باشد، خالی که شمشیر را بکشند و حروفچین را از کمر به دو نیم بزند. زیرا، این کارگر[حروفچین] عزیز، آن شاه جنت مکانی را جُنُب کرده، و یک سر از بهشت توی جهنم انداخته است. مگر آدم می‌شود جُنُب باشد و به بهشت برود؟ و در ادامه هم اضافه می‌کند: کافی است یک [یکی] دکتر باستانی را دکتر باستان بچیند، و هزار بلاکه بنا بود بر سر شریک ملک دکتر ایادی وارد شود، بر سر آدم وارد آورد!</p>
<p><span style="font-size: large;">تلخ تر از طنز</span></p>
<p>آنجا که محمد باقر خراسکانی را به تیغ جلاد می‌سپردند، و تیغ جلاد کند بود و درست نمی‌بریده است و خراسکانی با خشم فریاد زده بر سر جلاد که مردکه پدرسوخته اول برو تیغ خود را تیز کن و بعد سراغ گردن محکوم بیا! طنز گویاتر از این در تاریخ دارید؟ جدی‌تر از این گفتگو[گفتگو با کیهان فرهنگی] هیچ جا دیده‌اید؟</p>
<p><span style="font-size: large;">شهر خواجه؛ ترجمة خرابه!</span></p>
<p>وقتی به توضیح مقالة «ورشو؛ شهر خرابه‌ها» می‌رسد که در دی ماه ۱۳۲۸، ترجمه آن در روزنامه خاور چاپ می‌شد، با توضیح اینکه هر نفری در این مملکت [لهستان] ناظر و جاسوس فرد دیگری است، توضیح می‌دهد:</p>
<p>&#8230; و العهد علی الراوی ـ نمی‌گویم قلم در کف دشمن است، چون من دشمن لهستان نیستم و در توضیح خرابات ورشو و شنیدن صدای موزیک از خرابه‌ها، به این توضیح از یک اتاق می‌رسد و می‌نویسد:‌</p>
<p>اثاثیه این اتاق وضع عجیبی دارد، یک صندلی از دورة تزار، یک قالی که شاید از تهران آورده شده باشد، یک تحفة فرانسوی یاهو طراز کوپن آن، یک&#8230; آنگاه در ادامه اضافه می‌کند: خودم نمی‌دانم چه ترجمه کرده‌ام، اصل آن هم در دست نیست، به حوصله خودتان بخوانید!</p>
<p>[* دقیقاً شما هم مثل من با استاد هم عقیده هستید و حتماً شما نیز به حوصلة خودتان این پاراگراف را خوانده‌اید! ومتوجه نشده اید منظور استاد چیست !]</p>
<p><span style="font-size: large;">حتی مرده هم مرا تایید کرد!</span></p>
<p>روزی در کتابخانه دانشگاه تهران مجلسی به یادبود سدیدالسلطنه کبابی تشکیل شده بود. مرحوم مینوی هم ضمن سخنرانی دلپذیر خود، ضمن معرفی آثار سدیدالسلطنه گفت:‌</p>
<p>سدید‌السلطنه همه چیز در کتاب‌های خود گنجانده و هر چه دیده و خوشش آمده، یادداشت کرده است و روش او، چیزی است از نوع روش باستانی پاریزی در تدوین کتاب‌هایش.</p>
<p>من که در آن جلسه غافلگیر شده بودم، نتوانستم بفهمم که مرحوم مینوی در این بیان، قصد تعریف از مخلص داشته یا انتقاد، هرچه بود، اکنون که او روی در کفن خاک پوشانده، با کمال اطمینان می‌توانم سخن او را در تایید روش خود به حساب بگذارم!</p>
<p><span style="font-size: large;">تصرف</span></p>
<p>بگتاش خان با میرغیاث‌الدین محمد میرمیران یزدی وصلت کرده، دختر او را به حبالة خود درآورد و یزد را با کرمان مالاً، منالاً و کلاً تصرف کرد!</p>
<p><span style="font-size: large;">ادعای قوم و خویشی</span></p>
<p>دکترباستانی در معرفی سلیم ـ پسر بگتاش خان هم می‌گوید: بنده نمی‌دانم این سلیم خان از دختر خواجه عبدالقادر کرمانی بوده یا از دختر میرمیران؟ و از سرنوشت او هم اطلاعی ندارم. البته اصرارم در اینکه این پسر از چه بطنی زاده شد، این است که اگر بدانم از خواجگان کرمان است، ادعای قوم و خویشی و حق وارث خود را فراموش نکنم!</p>
<p><span style="font-size: large;">به نام کرمان؛ به کام&#8230; ؟</span></p>
<p>در انتقاد از بهره‌گیری یزدی‌ها از امکانات کرمانی‌ها هم بحث لطیفی دارد: شاید تعجب کنید که بهترین حنای عالم در بم و نرمانشیر به عمل می‌آید، ولی بهترین عصاری‌های حناسازی در یزد است. من ندانستم که مردم بم چرا اینقدر کم همت بوده‌اند که خودشان قرن‌ها و قرن‌ها مازارخانه نساخته‌اند، درست مثل این که نزدیک بود همین سال‌ها کارخانه‌های جنبی مس سرچشمه در یزد تأسیس شود و البته هم خواهد شد! [خوشبختانه نشده، خیال استاد راحت!]</p>
<p><span style="font-size: large;">زلزله در کرمان؛ کمک در یزد!</span></p>
<p>البته دل دکتر پاریزی هنوز قرص نشده و در ادامه توضیحات بیشتری می‌دهد:&#8230; چرا، یک چیزهایی هم در قدیم از یزد به کرمان می‌رسید، و آن، یک نوع ممتاز سنگ قبر بود &#8230; به عبارت دیگر، واردات یزد از کرمان، آب‌انبار بود و کاروانسرا و صادرات یزد به کرمان سنگ قبر بود از مرمر توران پشت. تنها در این اواخر بود که بانک صادرات یزد، نیم‌نگاهی به کرمان داشت و آن در وقتی بود که زلزله در کرمان اتفاق افتاد. مهم این است که زلزله‌اش با هفت ریشتر قدرت در گوگ و شهداد و جوشان می‌آید، آن وقت در روزنامه رسمی اعلان می‌شود که کمک‌ها را از کلیه نقاط به زلزله‌زدگان کرمان، به حساب شماره فلان بانک صادرات یزد واریز فرمایند!</p>
<p>به عبارت دیگر، نماز میت اجسادی را که با تراکتور از زیر آوار بیرون آوردند، حجت‌الاسلام جعفری کوهبنانی [همین امسال، به رحمت حق پیوست،‌ خداوند رحمت کند] امام جمعه کرمان خواند، ولی چک بازسازی خانه‌های سیرچ و جوشان را امام جمعه یزد، با رقم چند میلیونی عهده بانک صادرات یزد صادر فرمود!</p>
<p><span style="font-size: large;">تشکر از کار نکرده!</span></p>
<p>زمانی ایرج افشار از دوستان می‌خواست تا مشترک برای مجله معرفی کنند، و یک روز گفت: می‌خواهم در شماره آینده تشکرنامه‌ای بنویسم و از دوستانی که مشترک معرفی نکرده‌اند، البته باستانی پاریزی در صدر این فهرست قرار خواهد گرفت [تشکر کنم]!</p>
<p><span style="font-size: large;">ترجمه برابر اصل</span></p>
<p>پاریزی در معرفی اسامی سخنرانان کنگره تاریخ تمدن‌های آسیای مرکزی، اینگونه اسامی اُف را ایرانی ترجمه می‌کند:</p>
<p>بی‌ِ سم بیِف (لابد بیگ سام، بیگ‌زاده)، ابوسیتوا، مومآسی سیف (باید همان معزی‌زاده خودمان باشد)، نهگاتف (لابد نعمت‌زاده)، می‌لی‌مف (لابد مقیم‌زاده)، بکما خانف (به نظر بیک محمد خان زاده باشد؟!)&#8230;&#8230;.//<span style="font-size: medium;">ادامه دارد</span></p>
<p>======================================================</p>
<p><span style="font-size: x-large;">طنزهای باستانی</span></p>
<p>================</p>
<p><span style="font-size: medium;">قسمت چهارم وپایانی</span></p>
<p>================</p>
<p><span style="font-size: large;">نیست که نیست!</span></p>
<p>وقتی از فروزانفر پرسیده بودند که راجع به ادب و تاریخ و فرهنگ پیش از اسلام و بعد از اسلام ایران چه می‌دانی؟ بدیع‌الزمان در جواب گفته بود: پیش از اسلام، ایران چیزی که ما بدانیم، نیست و بعد از اسلام هم چیزی که ما ندانیم، نیست!</p>
<p><span style="font-size: large;">نه بهشت؛ نه بهشت‌زهرا!</span></p>
<p>اینکه ۲۰ سال پیش، من یکجا نوشته‌ام که نقشه امروز ایران را شاه اسماعیل صفوی کشیده است، مقصودم این بود که مرزهای امروزی ایران در زمان شاه اسماعیل صفوی بسته شده است، نه زمان شاه سلطان حسین یا زمان قاجاریه، به دست میرزا آقاخان نوری و به قلم فرخ‌خان کاشی ـ امضا کننده قرارداد پاریس.</p>
<p>بر اساس همین سوابق و به همین دلیل، امروز تمام مرزداران ایران اهل سنت هستند، به عبارت دیگر، مرزهای ایران را سنی‌ها نگه می‌دارند و ما شیعیان در داخل مرزها، در حالی که از آسیب بیگانگان در امان مانده‌ایم، آن مرزداران غیور را گاهی حاضر نیستیم دستشان را بگیریم و همراه خودمان به بهشت ببریم که هیچ؛ حتی به بهشت زهرا ببریم!</p>
<p><span style="font-size: large;">لغت‌نامه مشکل‌گشا!</span></p>
<p>در توضیح ظلم به واژه «قزاق» و «قزاقی» در برهه‌ای از تاریخ، می‌گوید:در لغت‌نامه دهخدا، ذیل کلمه قزاقی، تعریف عجیبی از آجر قزاقی نوشته است: «آجر قزاقی، نوعی از آجر که طول آن بیش از عرض آن است! و قسمی از آن را در روی ساختمان‌ها به کار برند»!</p>
<p>گمان کنم متوجه نشدید که لطف کلام لغت‌نامه در چیست؟ می‌فرماید آجری که طول آن بیش از عرض آن است! اول آنکه مگر می‌شود طول چیزی بیشتر از عرض آن چیز نباشد؟ ثانیاً خوب، مرد عاقل، آن تکه را که طولانی است، بگو طول و آن که کوتاهتر است، بگو عرض!</p>
<p>وقتی آدم از چیزی خوشش نیاید، مثلاً از کلمه قزاق، هیچ که نتواند بگوید، این جور می‌گوید. باز خدا پدرش را بیامرزد که نگفت: آجری است که عرض آن بیش از طول آن است! همه حرف‌ها سر این بوده که می‌خواسته بگوید: آجر قزاقی مربع نیست!</p>
<p><span style="font-size: large;">نادر شاه در محکمه باستانی!</span></p>
<p>دکتر باستانی با اشاره به این که بهانه نادر شاه افشار برای لشکرکشی این بوده که ایرانیان اسیر شده در ماوراءالنهر را آزاد کند و این، حرفی بود عامه‌پسند، چنین اظهارنظر می‌کند:&#8230; اما نادر پس از بازگشت از لشکرکشی، جمعی را از چشم معیوب و برخی را مقتول کرد و آتش غضب چنان اشتعال پذیرفته بود که پسر چهارده ساله و دختر یازده ساله به یک هزار و پانصد دینار خرید و فروخت می‌شد. پاریزی در تقبیح لشکرکشی‌های بی‌حاصل نادر ادامه می‌دهد:</p>
<p>تو برای اسیر آزاد کنی رفته بودی، در حالی که نتیجه همه کوشش‌های تو این بود که پسر چهارده ساله و دختر ۱۱ ساله را این طور در من یزید بازار شهرها به معرض فروش آورده‌‌اند. افسوس که هنوز هم بسیاری از ما حاضر نیستیم بگوییم بالای چشم نادر ابرو بوده است!</p>
<p><span style="font-size: large;">نان خور نادرم، اما &#8230;!</span></p>
<p>دکتر پاریزی برای مصون‌ ماندن از حمله منتقدان به این گونه اظهارنظرها در مورد شیوه ناصحیح پادشاهان، اینگونه از نظر خود دفاع می‌کند:</p>
<p>می‌دانم چه می‌خواهید بگویید. ایراد دارید که آقا؛ افتخارات خودتان را دست کم نگیرید &#8230; من این حرف‌ها را انکار نمی‌کنم، پدرکشتگی‌ هم با هیچ پادشاهی ندارم، حتی از شما چه پنهان، اصلاً در این دنیا هیچ کس اگر نان پادشاهان را نخورد، این ما معلمین تاریخ هستیم که نان پادشاهان را می‌خوریم. من همیشه کوشش کرده‌ام کارهای خوب پادشاهان را خوب بگویم و کارهای بد آنان را بد.</p>
<p>مرا   زیب  و زنبور   در  کیش     هست</p>
<p>چو زنبور، هم نوش و هم نیش هست</p>
<p>به همین دلایل، من جای دیگر اظهارنظر کرده‌ام که: ایرانی‌ها باید مجسمه نادرشاه را اول از طلا بسازند و سپس آن را آتش بزنند!</p>
<p><span style="font-size: large;">کرمان؛ مأمن اضداد!</span></p>
<p>&#8230; من یک وقت یک جایی ثابت کرده‌ام که کرمان، تنها جایی است که در آنجا، هم قاضی ختنی می‌تواند قضاوت کند، و هم ترکان خاتون قراختائی می‌تواند حکومت کند، زیرا مردم کرمان از یک تولرانس و سازی برخوردارند که در جای دیگر کمتر دیده می‌شود، و به همین دلیل، ترک و تاجیک، صوفی و شیخی، متشرع و کل شئی، همه و همه در آنجا قرن‌ها و سال‌ها با هم زیست کرده‌اند. باستانی در توجیه این ادعا و اثبات نظرش، می‌نویسد:</p>
<p>کرمان تنها جایی است که وقتی در کنگره کرمان‌شناسی چند تن به سخنرانی پرداختند، در این میان، شاه جمشید سروشیان ـ که زرتشتی بود، نیز سخنرانی داشت. او طبعاً نه تنها سخنرانی خود را بدون بسم‌الله شروع کرد، بلکه با آهنگی بسیار دلپذیر، بخش‌هایی از اوستا ـ یشت‌ها را در ستایش اهورامزدا ـ خواند و چون صحبت او تمام شد، همه برایش دست زدند ـ حتی آن روحانیون و ألاحقرهایی که در مجلس بودند ـ و کم هم نبودند ـ از جمله؛ حجت‌الاسلام دعایی و حجت‌الاسلام حجتی، و چون سخنان قاسم سلیمانی ـ فرمانده سپاه ثار‌الله [فرمانده کل کنونی سپاه پاسداران] به پایان رسید، همه حاضران مجلس، از جمله زرتشتی‌ها ـ‌ و حتی موبدان حاضر در مجلس برایش صلوات فرستادند و جالب آنکه رئیس این جلسه آقای حجت‌الاسلام حجتی جدید‌الاسلام بود!</p>
<p><span style="font-size: large;">کو سمرقند و بخارای ما؟!</span></p>
<p>دکتر باستانی پاریزی در ادامه سفرنامه کاری قزاقستان می‌نویسد:</p>
<p>&#8230; البته اگر جمهوری اسلامی توقع داشته باشد که با دویست دلاری که به عنوان خرج سفر برای قزاقستان به مخلص داده است، یعنی نداده، بلکه فروخته است ـ آری، اگر توقع داشته باشد بنده در ازاء این دویست دلار، بروم ماوراءالنهر، و سپس سمرقند و بخارا به دست بگیرم، و این یکی را توی این لنگه خورجین بگذارم، و یکی را توی لنگه دیگر خورجین، و به عنوان سوغات برای جمهوری اسلامی ایران بازپس بیاورم، سمرقند و بخارایی که یک بار حافظ به کلی حاتم‌بخشی کرده و گفت:</p>
<p>اگر  آن ترک شیرازی  به دست آرد  دل  ما را</p>
<p>به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را</p>
<p>و برای بار دوم و سوم، بعد از نادر شاه و فتحعلی شاه و بالاخره ناصرالدین شاه، رسماً آن را باز پس بگیرم، البته باید بگویم که از عهده مخلص ساخته نیست، ما را با شاخ گاو جنگ نیندازید.</p>
<p>البته مخلص در این سفر دور و دراز، متأسفانه، نه سمرقند را دید و نه بخارا را. گفتند: می‌ماند برای فردای نزدیک و شاید هم فردای قیامت! &#8230; بنابراین، ما بازگشتیم، در حالی که به قول اقبال لاهوری:</p>
<p>به دست ما، نه سمرقند و نه بخارایی</p>
<p>دعا   بگو  به  فـــقیران  ترک  شیرازی</p>
<p><span style="font-size: medium;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-قصه ما فعلا به سر رسید ،اما &#8220;طنزهای باستانی&#8221;به انتها نرسید؛اگرعمری بود،ادامه این قصه را در کتابی با همین عنوان پی خواهیم گرفت.ان شاء الله</span></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=2168</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
