<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> &#187; اربعین</title>
	<atom:link href="http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;tag=%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://aftabasmarod.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 11 May 2026 12:19:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.4.1</generator>
		<item>
		<title>زبان&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=16331</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=16331#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Sep 2022 09:35:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[72شهید کربلا]]></category>
		<category><![CDATA[اربعین]]></category>
		<category><![CDATA[حرم]]></category>
		<category><![CDATA[خلخال]]></category>
		<category><![CDATA[دینار]]></category>
		<category><![CDATA[سامرا]]></category>
		<category><![CDATA[عراق]]></category>
		<category><![CDATA[مهران]]></category>
		<category><![CDATA[موکب]]></category>
		<category><![CDATA[نجف اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[کاظمین]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=16331</guid>
		<description><![CDATA[زبان درازی و قهرمان بازی! (سفرنامه کربلا) ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛                   رحمان ستاری                      لمرز الخسروی ما ادراک ما المرز الخسروی دقیقه نود این مرزرا انتخاب کردم چون به خلخال نسبت به مهران نزدیکتر بود واحیانا دچار مریضی شدیم برای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #00ffff;"><strong><span style="font-size: x-large;">زبان درازی و قهرمان بازی!</span></strong></span></p>
<h3 style="text-align: center;">(سفرنامه کربلا)</h3>
<p style="text-align: center;">؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛</p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffcc99;">                  رحمان ستاری                     </span></h4>
<p><span id="more-16331"></span></p>
<h4 style="text-align: center;">لمرز الخسروی ما ادراک ما المرز الخسروی</h4>
<h4 style="text-align: center;">دقیقه نود این مرزرا انتخاب کردم چون به خلخال نسبت به مهران نزدیکتر بود واحیانا دچار مریضی شدیم برای قرنطینه خوب است  به مرز که رسیدیم گرما کلافه کننده بود  ازتهران کولر نگرفتم که به گرمای عراق پیش زمینه عادت داشته باشیم  دومرحله بعد از سپردن ماشین به پارکینگ ماشین سوار شدیم  انهم با چه عجله ای غافل از اینکه به قتل گاه ره می سپاریم  .سه گیت را پیاده پشت سر گذاشتیم وارد گیت عراق شدیم  محشری بود کلافگی گرما کم بود اب خنک جمعیت چند صد هزارنفری درهم می لولید  همه دنبال سایه بانی بودند که از گرما پناه ببرند .</h4>
<h4 style="text-align: center;">بالخره بعد از چند ساعتی گیت باز شد صفهای کیلومتری تشکیل  شد با خانم درداخل یکی از صفها قرار گرفتیم چندساعتی گذشت اما امان از یک سانت جابجایی . خانم حالش داشت بد می شد از صف کشیدیم بیرون  چتر باز کردم زیرسایه نشاندم چند بطری اب به سرش خالی کردم   کمی خوب شد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">ادم بود که عمودی درصف بود افقی روی دست به بیرون رانده می شد خانم را به خانمی سپردم که مواظبش باشد خودم به صف برگشتم این دفعه صف حرکت می کرد شما نگو با فشار ازدهام جلویی ها یک بیک از مهر خروج منصرف شده به بیرون راه می کشند دوساعتی گذشت به گیشه گیت رسیدم چنان فشاری وارد شد چنان تحت فشار قرار گرفتم ازمقابل گیشه بدون متصدی به بیرون پرت شدم بلاخره متصدی  امد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">صف واحد  صف واحد والا مهر نمی زنم من که ازباجه عبور کرده بودم ازسمت مقابل که به صف پیوستم گفتن  با به عقب صف بری ناچار به عقب رفتم  بعداز ساعاتی نوبت به من رسیده بود یارو گفت الطعام  وپنجره گیشه را برویم بست به پشت نگاه کردم متوجه شدم تمام گیشه ها گیت خالی است  عربی امد و گفت تعا ل  یعنی بیا دنبالم  بادوسه نفر بد شانس حرکت کردیم گیشه ها خالی بود پاسپورت خود وخانم را دادم مال خودم را زد وگفت خانم باید باشد رفتم خانم منتظر مانده بود ولی سرحال امد اخرین نفر این جمعیت پاسپورت خانم را مهر ورود زد خوشحال بلاخره راه افتادیم صبح ساعت ده رسیده بودیم حال ساعت دوربر شش غروب است  گفتم یک دفعه سامرا بریم انجا بابد خلوت تر باش  زیاد انرژی صرف کردیم کمی تمدد اعصاب کرده باشیم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">سامرا درامواج جمعیت گم شده بود  درگیت ورودی خانم را گم کردم هرچه بعدازگیت منتظر ماندم خبری نشد وتلفن هم نمی گیرد راهی حرم شدم به صحن اصلی رسیدم نگاه به گنبد کرده گفتم هیچی از شما نمی خواهم جزاین که متعلقه را پیدا کنم امدم عقبتر یک جایی پیدا کردم نماز خواندم  مشغول نماز بود گوشی زنگ خورد  شاسی را زده مقابل دهانم گرفتم وقطع کردم بعداز نماز دوباره زنگ زد ادرس دادم امد  ایشان را راهی حرم کردم گفتم جایی پیدا کن بخواب خودم همانجا تکیه به سطل اشغال نیمچه نشسته وپا ها ستون به ظرف اشغال خوابیدم  به نماز صبح برخاستم کمی بعد خانم امد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">ازعربی پرسیدم  ماشینهای نجف کجاست گفت مسقیم سمت چپ  انجا صدا می زنند  درمسیر بستنی فروشی دیدم خیلی هوس کردم حالا یا عطشم زیاد می شود یا کمکی به تشنگی می کند دوتا نونی  پنجاه تومان گرفت بستنی را با دو قورت بانونش بلعیدم چنان دلم خنک شد که نپرس . خانم گفت کوبستنیت گفتم خوردم تعجب کرد به گاراج رسیدیم  دنبال دستشویی بودم  با اشاره جلوتر هست تا رسید عرب گفت فولوس عراقی موجود  گفتم اره گفت اعطنی یعنز بده دراوردم پول همه ده دیناری بود گفت خورد ندارم برو ان جلوتر هست شاید خورد داشتا باشد رفتم همبن وضعیت تکرارشد گفت  روح الی الخلف  ترکز فوحشهای ابداد کشید گفتم بابا دارم می ترکم   انا انفجره  قبول نکردم برگشتم با همین وضعیت نشستم ماشین وحرکت کردیم درمسیر خوشبختانه موکبی بو د نگه داشت ومن بدون اذیت معمول خودم را تخلیه کردم . درمسیر تصورم این بود نجف هرچه باشد  امکاناتش زیاد است یک جایی برای استراحت پیدا می شود اما زهی خیال باطل .در خیابان جا برای نشستن پیدا نکردیم  صف غذا کیلومتری است رفتم ازاد دوپرس خریدم اوردم  تا خوردیم خوابمان برد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">این را هم اضافه کنم  تابش عمود خورشید وسط روز شاید دما شصت درجه می شد مسیری را پیاده به طرف حرم به سختی می پیمودیم به حمام چادری بسیار بزرگ زنانه مردانه برخوردیم  به خانم گفتم تو برو زنانه  ومن مردانه قبول نکرد و گفت من کنارساکها بمانم  توبرو امدی من می روم  اهل اغراق نیستم کیسه طلا بی صاحب درمیان این جمعیت رها کنی سرجای خود خواهد ماند .</h4>
<h4 style="text-align: center;">جمعیت انبوه روانه بود رفتم داخل حمام چادری واریکی از سالنها شدم چند چشمه مقابل هم  اما پر هستند درنهایت دریکی ازسالنها  درانتها یک چشمه خالی بود فوری لباسها کنده به هوای شستن زیرپا ریختم بچه پسرها چطور به محض ورود به حمام ابتدا می شاشند  ودستم رفت روویشیر اب اما امان از یک قطره اب  حالا نه می توانم بیرون بیام ونه جای ماندن است  اما صدای اب دوش از بقلی به گوش می رسد گفتم نیم دقیقه ببن  من بیام بیرون من حمام نمی خوام  گفت اینجا هم خیلی کم میاد گفتم فقط نیم دقیقه  گوش کرد و بست اب به نازکی رشته مومی امد با همان طهارت کرده لباسها را داخل مشمپا چپاندم  امدم بیرون. علت را پرسیدم گفتند چشمه های انتهایی نمی اید کسب تجربه شد وبه خانم یاداورشدم درهر سالن وارد شدی چشمه های اولی ورود کند  به این صورت عملیات استحمام به پایان رسید لباسهای داخل مشمبا دیگر در کوله پشتی جا نشد درسته انداختم سطل اشغال بلکه بارم هم سبک شود حاوی شلوار و شورت وزیرپوش  کلا پشتی چرخ دار وقتی به دنبالم می کشم دروسط جمعیت یا به پای مردم گیر می کند واژگون می شود ویا به پستی بلند که الی ماشا الله پر است  سوهان روح شد.</h4>
<h4 style="text-align: center;">به پشت هم بگیرم از گرما خفه می شوم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">هرچه به حرم نزدیک تر می شدیم ازدحام جمعیت فشرده تر و فشرده تر می شد دریک نقطه ای امکان نشستن بود من نشستم به خانم گفتم اگر میل داخل حرم داری برو من قبلا رفتم لازم نمی بینم دراین شلوغی وارد شوم از طرفی فاصله بگیرم ازبس گیج و کلافه ام دیگر خانم را پیدا نخواهم کرد خانم رفت بعداز یک ساعت برگشت در همانجا شب را سحر کردیم خانم که به پیراهن و شلوار لک می شد غر می زد حالا در خاک دراز کشیدم غر نمی زند که هیچ دایم چفیه را کنترل می کردم از رویم نیفتد  .</h4>
<h4 style="text-align: center;">بعداز نماز گفتم قصد تو چیست به کربلا پیاده بریم یا ماشین گفت یک خورده بریم ببینیم چطور است گفتم معلوم است همه راه را نمی توانید  گفت نمی توانید ؟  گفتم ببخشید نمی توانیم  گفت اری کلنجارت با کلاپشتی با گرما و عرق واقعا دلم می سوزد بلند شدیم حرکت کنیم مچ پایش قفل کرد گفتم عدرحال حرکت  با یکی دونفر ایرانی پرسیدم راه کربلا را درست میرم ؟ می گفتند اولین بارم است نمی دانم چون ازدحا م حرکت به سمت حرم غالب بود یک خط نازک خلاف جهت مثل ما حرکت می کرد چشمم  به تعداد ارابه بدست که درکنار خیابان بخاطر جمعیت امکان حرکتشان ممکن نبود  اجبارا متوقف شده بودند  از یکی راه کربلا را پرسیدم جواب نداد دست دربازو گفتم  اخوی حرک لسانک این طریق الکربلا  همین کافی بود مثل نارنجک ترکید  داد زد  خراب ایران  خراب ایران   گفتم  انظر الیی  لولم یکن ایران کل ناموسکم الان کانت فی نکاه جهاد لداعش  ونفسک بواب بهم قصد جواب نداشتم بلاخره یک بار بر دنبال یک لقمه نان  ولی خواستم جرات بی احترامی به ایرانی نداشته باشند ترسیده بود جواب پیدا نکرد یکی ارابه اش را رها کرد پیش امد کوله پشتی را از پشت کندم  مشتم را گره کردم جمعیت هم وول می زد با میانجگری خانم ختم بخیر شد چند تا بد و بیراه ترکی براهمان ادامه دادیم  درپایین دست سوار ماشین شدیم.</h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;">این قهرمان بازی وان مکالمه دست و پا شکسته درنظر خانم تثبیت شدم می پذیرد که حاضر به جواب به زبان عربی  دفاع جانان از ایرانی  گفتم  خیلی فکر نکن هنر کردم باربر جماعت معمولا ترسو هستند ترس را درچشمانشان خواندم که تندی کردم والا یک نره غول بود که خیلی جرات نمی کردم هم بخورم هم اسیر شرطه ها شوم.</h4>
<h4 style="text-align: center;">   سوار کربلا شدیم امد به دکتر عزیزی زنگ بزنم دستگاه رومینگ بود هرکاری کردم نگرفت صندلی من پشت راننده بود گفتم واتساپ من کارنمی کند  درحال رانندگی ور رفت روشن کرد تا امدم به دکتر پیام بدهم دوباره قطع شد   درکربلا یک ساعت توقف کردیم به اندازه ای که خانم رفت داخل حرم وبرگشت  بلا فاصله راه افتادیم.</h4>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff99;"><em><strong><span style="font-size: x-large;">            زبان درازی و&#8230;          </span></strong></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #993300;">بخش دوم</span></p>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">این برگشت سریع اصلا باب میلم  نیست جزاینکه دونفرهم ازاین ازدهام کم شود وزوارجدید واردشود شاید باب میل اقا باشد چون مهمان باید قائده مهمانی را حفظ کند  می گویند هفتم محرم اب را به روی سپاه اقا بستند واقعا اقا باان  اندک سپاه وهمراه خانواده چه کشید به این جمعیت اگر یک ربع اب نرسد تردزد ندارم چند صد نفر جان خود را ازدست می دهند اصولا وقتی ادم تشنه است بسیار عصبی و بی حوصله می شود دراین سپاه انچه هست تشنگی وصبر توامان است  نه کوچکترین لغزش درکلام ونه در نه درعمل چه از سوی خود اقا وچه ازسوی افراد سپاه  اخر دران سو سی هزار نفر ودراین سو هفتاد دونفر دیگر راه اب بستن برای چیست ابهت  وشکوه این سپاه  ازطرف دیگر کینه ای که ازاین سپاه دردل لشکر مقابل هست انان را به هر کار ددمنشانه برمی انگیزد ولو  تاخت اسب برروی جنازه  وبستن راه اب  السلام علیک یا ابا عبدالله  السلام علی الخد الطریب  وشیب الخضیب  سلام بر شط فرات  خوش گوارا کاش وقتی مشگ عباس تیر خورد واب ان جاری شد راه توهم ازاین دشت پر بلا کج می شد  وقتی سخت تشنه شدم اب خواستن علی اکبر از پدر یادم که افتاد اتش تمام وجودم را گرفت  البته علی اکبر ازمیدان به سوی پدرکه برگشت  اب نخواست فقط اظاار نمود پدرجان  عطش درونم را می سوزاند وابی عبدالله زبان خشکش را به فرزند نشان داد  عجب روزی وعجب دقایقی  برابی عبدالله گذشت  لا حول ولا قوت الا باللهاین برگشت سریع اصلا باب میلم  نیست جزاینکه دونفرهم ازاین ازدهام کم شود وزوارجدید واردشود شاید باب میل اقا باشد چون مهمان باید قائده مهمانی را حفظ کند  می گویند هفتم محرم اب را به روی سپاه اقا بستند واقعا اقا باان  اندک سپاه وهمراه خانواده چه کشید به این جمعیت اگر یک ربع اب نرسد تردزد ندارم چند صد نفر جان خود را ازدست می دهند اصولا وقتی ادم تشنه است بسیار عصبی و بی حوصله می شود دراین سپاه انچه هست تشنگی وصبر توامان است  نه کوچکترین لغزش درکلام ونه در نه درعمل چه از سوی خود اقا وچه ازسوی افراد سپاه  اخر دران سو سی هزار نفر ودراین سو هفتاد دونفر دیگر راه اب بستن برای چیست ابهت  وشکوه این سپاه  ازطرف دیگر کینه ای که ازاین سپاه دردل لشکر مقابل هست انان را به هر کار ددمنشانه برمی انگیزد ولو  تاخت اسب برروی جنازه  وبستن راه اب  السلام علیک یا ابا عبدالله  السلام علی الخد الطریب  وشیب الخضیب  سلام بر شط فرات  خوش گوارا کاش وقتی مشگ عباس تیر خورد واب ان جاری شد راه توهم ازاین دشت پر بلا کج می شد  وقتی سخت تشنه شدم اب خواستن علی اکبر از پدر یادم که افتاد اتش تمام وجودم را گرفت  البته علی اکبر ازمیدان به سوی پدرکه برگشت  اب نخواست فقط اظاار نمود پدرجان  عطش درونم را می سوزاند وابی عبدالله زبان خشکش را به فرزند نشان داد  عجب روزی وعجب دقایقی  برابی عبدالله گذشت  لا حول ولا قوت الا بالله</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">برای هرکدام از ائمه چه در سامرا چه در کاظمین وچه نجف و کربلا از یک ساعت تا یک شب مهمانی ما طول کشید تو را بخدا نگویند اینها سازمان یافته دولتی است وغیره واززاویه سیاسی نگاه نکنند بخدا جاذبه دارند ادم را می کشند انسان در دنیا نیاز به یک لنگر گاه دارد  لنگر گاه  این اجتماع عظیم هم  ائمه هستند  تا این عقیده دردل ننشیند  نمی تواند باور کند  به سمت خروج از کربلا حرکت کردیم  همه  مهران صدا می زدند اما ما باید خسروی برویم ماشینم درپارکینگ انجاست   اصلا به راننده می گویم مرز خسروی  متعجب می شود گویا بگوشش نخورده  عرب ریشو وجوان کاظمین صدا می زد  پرسیدم مگر ازاینجا به مرزخسروی ماشین نمی برد  گفت  لا  اول باید به کاظمین سوار شوید واز کاظمین سوار مرز خسروی شوید  ماشینش سواری بود ما نشستیم بلافاصله دونفر دیگر امدند و حرکت کردیم  عاشق ایت الله سیستانی بود  در کاظمین پیاده شدیم  وبه سمت مرزخسروی سوار شدیم</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;"> </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;"> </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">ساعت ده شب بود درمرز پیاده شدیم واردگیت ایران شدیم جمعیت زیادی به انتظار صبح خوابیده بودند تا وارخاک عراق شوند جوان خوش قامتی پیش امد از اوضاع پرسید انچه دیده بودم گفتم وتاکید کردم درحال حاضر مقتضی است برگردید گفت حاجی زیارت امام حسین به سختیش هست ومن خجالت زده شدم  خدا حافظی کردیم  ماشین را ازپارکینگ تحویل گرفته تا نزدیکهای کرمانشاه امدم سه شب بود کنارپمپ بنزینی فضای خوبی بود چادررا علم کرده راحت خوابیدیم ساعت نه صبح بود بعداز صرف صبحانه حرکت کردم اما قبل از حرکت اب خوردنی جرعه اول درگلویم شکست بهانه شد دیگر سرفه ولکن نبود پی بردم که مریض شدم لذا به سمت قروه و زنجان ماشین را کج کردم تا درخلخال خودمان را قرنطینه کنیم  در مسیر نزدیکیهای خلخال سرفه عنقریب خفه ام می کرد ولرزش شدید درتنم نشست واز ادامه رانندگی باز ماندم وخانم پشت فرمان نشست به منزل رسید با دوش اب نسبتا داغ رفتم زیر کرسی برقی نصف شب بلند شدم رفتم دستشویی فکر کردم صبح شده وضوع گربتم امدم هرچه نماز می خوانم یا سه رکعت درمیاد یا یک رکعت چندبار یک رکعت و سه رکعت با بدبختی بلند می شوم  ومی نشینم خانم ازخواب برخواست تعجب زده گفت اگر نمازصبح می خوانی به اذان خیلی مانده هنوز ساعت یک بامداد است ونجاتم دادگرفتم  نریللیه نریللیه یاتدیم  بعداز ظهر خانم بزور ازخوابم بلندم کرد برد دکتر بعدار دکتر کم کم حالم بهتر شد حالا هرچه حال من بهتر می شود حال خانم وخیمتر می گردد حالا من اورا به دکتر بردم امیدوارم با قرنطینه مریضی رفع شده باشد چهارشنبه انشاالله قصد حرکت به سمت تهران داریم</span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;"> </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;"> </span></h4>
<h4 style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffff;">درپایان خدمت همه دوستان وبزرگواران عارض شوم که چنانچه قابل باشم نائب الزیاره همه بودم  موج کنترل نشده با ما شروع شد وبابرگشت ما تمام شد قسمت ماهم اینطور بود وازاینکه  احیانا وقتتان گرفته شد  معذورم.</span></h4>
<p style="text-align: center;"> ========================</p>
<p style="text-align: center;"><em><span style="color: #00008b; font-size: medium;">با آرزوی قبولی زیارت آقای رحمان ستاری و همسر محترمشان که با همتی بالا همدم و شفیق آقا رحمان بوده است. کلاسهای درس دانشگاه ما از ۱۹ شهریور شروع شده و من امروز فرصت کردم سفر نامه را مطالعه کنم. زیارت همراه با سختی و مرارت از نشانه های &#8220;خیرالعمل&#8221; است. بر اساس &#8220;افصل الاعمال احمزها&#8221; خدا از شما قبول کند. خاطرات جالبی بود، احسنت. امیدوارم سلامتی حاصل شود. مراقب خودتان باشید.</span></em></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; color: #800000;"> فرامرز سهرابی</span></p>
<p style="text-align: center;">؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛</p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">توضیح:</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">۱-به حاج رحمان وهمت والایش برای سفر معنوی کربلا</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">تبریک می گویم .حتما نائب الزیاره اسمرودیها بوده.</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">۲-حاج رحمان درخواست کرده بود بخشهایی از گزارش را</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">به سلیقه خودم  ویرایش ویا سانسور کنم.چون روزنامه نگارها</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">اصولا از حذف وسانسور خوششان نمی آید، ومن هم خوش سلیقه</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">نیستم واحساس کردم خوشمزه ترین بخشهای گزارش همانی است</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">که حاج رحمان سفا رش حذف کرده،بدون سانسور چاپ کردم!</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">۳-نوشتن وتایپ کردن،اصولا کار پردردسر ووقت گیری است،بنابراین</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">هنر  وحوصله حاج رحمان در سفر نامه نویسبی،با این سفر پر مشقت</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">ستودنی است.اگر مشکلاتی در نوشته بود،بر من وحاج رحمان ببخشید</span></em></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ccffcc;"><em><span style="font-size: medium;">چون من هم اندکی توانستم دستی به سر وصورت گزارش بکشم.</span></em></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=16331</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اربعین&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=13340</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=13340#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Oct 2020 10:08:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[اربعین]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسین(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[حمت خدا]]></category>
		<category><![CDATA[عزاداری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=13340</guid>
		<description><![CDATA[اربعین امام حسین(ع) «بُکَاءُ الْعُیُونِ وَ خَشْیَةُ الْقُلُوبِ رَحْمَةٌ مِنَ اللّهِ». امام حسین (ع) فرمود: «گریستن چشم‏ها و ترسیدن قلب‏ها، رحمتى از جانب خداست». (مستدرک الوسائل، ج ۱۱ ص ۲۴۵ ح۳۵ ) &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230; اربعین سالار شهیدان- حضرت امام حسین(ع) را سوگوارانه به عزاداران حضرتش تسلیت می گوئیم. &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: center;"><span style="color: #990000;">اربعین امام حسین(ع)</span></h2>
<p><span id="more-13340"></span></p>
<p><!--more--></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #336633;">«بُکَاءُ الْعُیُونِ وَ خَشْیَةُ الْقُلُوبِ رَحْمَةٌ مِنَ اللّهِ».</span></p>
<p style="text-align: center;">امام حسین (ع) فرمود:</p>
<p style="text-align: center;">«گریستن چشم‏ها و ترسیدن قلب‏ها، رحمتى از جانب خداست».</p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;">(مستدرک الوسائل، ج ۱۱ ص ۲۴۵ ح۳۵ )</span></p>
<p style="text-align: center;">&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</p>
<p style="text-align: center;">
<h4 style="text-align: center;">اربعین سالار شهیدان- حضرت امام حسین(ع)</h4>
<h4 style="text-align: center;">را سوگوارانه به عزاداران حضرتش تسلیت می گوئیم.</h4>
<p style="text-align: center;">&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=13340</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تبریک عید غدیر</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=7171</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=7171#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 08 Sep 2017 05:29:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اربعین]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسین(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[امام عصر(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[امام علی(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[امامت]]></category>
		<category><![CDATA[تشیع]]></category>
		<category><![CDATA[شعبانیه]]></category>
		<category><![CDATA[عاشورا]]></category>
		<category><![CDATA[عید غدیر]]></category>
		<category><![CDATA[عید قربان]]></category>
		<category><![CDATA[مباهله]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت]]></category>
		<category><![CDATA[ولایت عشق]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=7171</guid>
		<description><![CDATA[ ولایت عشق &#160; &#60;===:::::::::::::::::::::::::::::::::::===::::::::::::::::::::::::::::::::===&#62; خجسته عید غدیر خم؛موسمِ تجلی ولایت عشق،بهار دل انگیز اکمال دین،واتمام نعمتِ بزرگ حضرت حق واستمرارخط آسمانی نبوت در قامت استوارامامت،بر تمام مسلمانان جهان وبر شما رهروان امامت و ولایت مبارک باد. &#60;===::::::::::::::::::::::::::::::===::::::::::::::::::::::::::::::::::===&#62;  جفا نکنیم!  &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211; از دو الی سه ماه پیش تمامی شیعیان برای عاشورا و اربعین روز شمار زدند! [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><span style="font-size: xx-large;"> <span style="background-color: #32cd32;">ولایت</span></span><span style="font-size: xx-large; background-color: #7fff00;"> عشق</span></strong></p>
<p><span id="more-7171"></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;">&lt;===:::::::::::::::::::::::::::::::::::===::::::::::::::::::::::::::::::::===&gt;</p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">خجسته عید غدیر خم؛موسمِ تجلی ولایت عشق،بهار دل انگیز اکمال دین،واتمام</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">نعمتِ بزرگ حضرت حق واستمرارخط آسمانی نبوت در قامت استوارامامت،بر</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #adff2f;">تمام مسلمانان جهان وبر شما رهروان امامت و ولایت مبارک باد.</span></p>
<p style="text-align: center;">&lt;===::::::::::::::::::::::::::::::===::::::::::::::::::::::::::::::::::===&gt;</p>
<p style="text-align: center;"> <span style="font-size: xx-large; background-color: #ff9900;">جفا نکنیم!</span></p>
<p style="text-align: center;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p style="text-align: center;">از دو الی سه ماه پیش تمامی شیعیان برای عاشورا و اربعین روز شمار زدند! این علاقه به سید الشهدا علیه السلام قابل ستایش است. اما قبل از محرم، ما مناسبتی داریم که افضل بر تمام مناسبتهای ما است. اساس مذهب ما به بزرگداشت این روز است. برای غدیر چه کردیم؟ برای غدیر کار نکردیم، متاسفانه انکار و تفسیر به رای شد! امام حسین علیه السلام کشته احیایِ غدیر است. باید برای غدیر صد هزار برابر عاشورا و فاطمیه توان گذاشت‌. اگر غدیر فراموش نمی شد که عاشورا و فاطمیه ای در کار نبود. پس باید با تمام توان برای غدیر کار کنیم. برای غدیر روز شمار بزنید، پوستر پخش کنید. بنر بزنید، جشن بگیرید، دسته شادی در خیابان راه بندازید. طنین علیا ولی الله باید عالم را بلرزاند. کم کاری نکنید، در حق امیرالمومنین علیه السلام و غدیر کم کاری کنیم، جفا کردیم! مانند ایام شعبانیه ایستگاه صلواتی بر پا کنید. خیابان ها را آزین ببندید. دست به دست هم دهید. از عید قربان تا مباهله جشن غدیریه بگیرید. خطبه غدیریه را چاپ کنید پخش کنید. ستون اسلام و تشیع غدیر است، اما متاسفانه برای این ستون و استحکامش کم کاری کردیم. از هر مناسبتی که داریم غدیر واجب تر و مهمتر است. ولایت امیرالمومنین علیه السلام را جار بزنید، شور به پا کنید. هر کس هم که توان دیدن ندارد کور شود. برای غدیر کم گذاشتیم انکار  شد، وقت بلند شدن است، رزق محرم در غدیر داده میشود، هر کس برای غدیر کم بگذارد، در محرم کمش میگذارند! برای غدیر کاری کنید این مملکت بلرزد! این مملکت از عید قربان تا مباهله باید غوغا شود، صدای علیا_ولی_الله گوش فلک را کَر کند. دسته به خیابان ها بیاورید،ایستگاه_صلواتی بزنید، شهرهای خودتان را چراغانی کنید. ان شاء الله امام عصر روحی فداه دعایی برای همه کند. روز عید غدیر، روزی است که خدا نعمتش را کامل کرده است، چرا شکر نعمت نکنیم؟ صد هزار برابر هر سال توان بگذارید، کاری کنید مرحم بر سینهء مجروح صدیقه طاهره سلام الله علیها شوید. تمام معصومین به شهادت رسیدند بخاطر غدیر، چرا ما ساکتیم؟ چرا ما بی تفاوتیم. کاری کنید که کسی جرات نکند خدشه بر غدیر وارد کند. من کنت مولا فهذا علی مولا را بلند بگویید، روز غدیر روز بیعت با امام عصر روحی فداه است. دست به دست هم بدهیم احیایِ غدیر کنیم. با پولمان، با وقتمان، با هیئتمان؛ با وسائلمان؛ با هر عملی که میتوانیم احیایِ غدیر کنیم.</p>
<p style="text-align: center;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p style="text-align: center;">حجت الا سلام فرحزاد</p>
<p style="text-align: center;">&lt;:::::::::::::::::::::::::::::::::::====::::::::::::::::::::::::::::::::::::===&gt;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=7171</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اربعین</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=5203</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=5203#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Nov 2016 05:42:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[اربعین]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسین(ع)]]></category>
		<category><![CDATA[تشیع]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>
		<category><![CDATA[محمد(ص)]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=5203</guid>
		<description><![CDATA[شکوهِ حضور =========================================&#62; هجران بهانه ای ست برای وصال ها                                                                                            [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: xx-large;"><span style="background-color: #00ccff;">شکوهِ</span> <span style="background-color: #00ffff;">حضور</span></span></p>
<p><span id="more-5203"></span></p>
<p><span style="background-color: #99cc00;">=========================================&gt;</span></p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">هجران بهانه ای ست برای وصال ها                                                   </span></p>
<p><span style="background-color: #ffff99;">                                                   بهتر شده ست  از برکات تو حال ها </span></p>
<p><span style="background-color: #99cc00;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&#8230; واین است حکایت دلدادگانی که بعد از ۱۴ قرن ؛سکوتِ غمبار کربلای سال</p>
<p>۶۰ هجری را با این حضور روحانی وبی نظیرِ تاریخ بشریت،به گلستان محمدی</p>
<p>(ص)برای دوستداران اسلام و مسلمانان وجهنمی برای دشمنان اتحاد و</p>
<p>یکپارچگی  جهان اسلام وتشیع تبدیل کرده اند.</p>
<p>این است عظمت اسلام و ثمره خون حسین ویارانش، تا کور شود چشمی</p>
<p>که نخواهد چنین عظمت وشکوهی را ببیند،تابشکند قلمهائی که در سکوت</p>
<p>خبری مرگبار،می خواهند این شکوه وعظمت را کسی نبیند ونشنود،اما غافلند</p>
<p>از اینکه:</p>
<p>{<span style="background-color: #ccffff;">عشق حسین است،چه ها می کند&#8230;</span>}</p>
<p><span style="background-color: #99cc00;">::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=5203</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کوروش و&#8230;</title>
		<link>http://aftabasmarod.ir/?p=5134</link>
		<comments>http://aftabasmarod.ir/?p=5134#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 03 Nov 2016 04:47:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ولی سهرابی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار سايت]]></category>
		<category><![CDATA[اربعین]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامیت]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندر]]></category>
		<category><![CDATA[افقانستان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران هراسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیت]]></category>
		<category><![CDATA[تاجیکستان]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر شهیدی]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر فیاضبخش]]></category>
		<category><![CDATA[سلمان]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[صدا وسیما]]></category>
		<category><![CDATA[عرب ستیزی]]></category>
		<category><![CDATA[قوم یهود]]></category>
		<category><![CDATA[مدافعان حرم]]></category>
		<category><![CDATA[مقداد]]></category>
		<category><![CDATA[منشور گوروش]]></category>
		<category><![CDATA[هخامنشی]]></category>
		<category><![CDATA[کوروش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://aftabasmarod.ir/?p=5134</guid>
		<description><![CDATA[&#160; کوروش؛ اسلامیت و ایرانیت ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&#62; اشاره:آبان امسال،تجمع عده ای ،به بهانه روز تولد کوروش،وبر سر قبراو شعار دادن ومویه کردن، واکنشهای مختلفی را در جامعه داشت و نویسندگان و اهالی رسانه،دیدگاه های مختلفی را در این زمینه در معرض افکار عمومی قرار دادند  وبه قولی،هرکسی از ظن خود  به ماجرا نگاه کرده بود ،که  [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: x-large;"><span style="background-color: #ff6600;">کوروش</span>؛ <span style="background-color: #ff9900;">اسلامیت</span> و <span style="background-color: #ffcc00;">ایرانیت</span></span></p>
<p><span id="more-5134"></span></p>
<p>::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::&gt;</p>
<p><span style="font-size: medium; background-color: #99cc00;">اشاره:</span>آبان امسال،تجمع عده ای ،به بهانه روز تولد کوروش،وبر سر قبراو شعار دادن ومویه کردن، واکنشهای مختلفی را در جامعه داشت و نویسندگان و اهالی رسانه،دیدگاه های مختلفی را در این زمینه در معرض افکار عمومی قرار دادند  وبه قولی،هرکسی از ظن خود  به ماجرا نگاه کرده بود ،که  اصل واساس کار، همین است واین مخاطب است که باید با توجه به سلیقه،سواد،درک اجتماعی،شناخت شخصیت وزاویه نگاه نویسنده ومقایسه نوشته ها  ی مختلف، به جمع بندی واحد برسد.</p>
<p>بنده با مطالعه ومقایسه برخی از نوشته وتحلیلهای مختلف ؛از نویسندگان  نام آشنا ومنابع قابل اطمینان،دومقاله  نسبتا منصفانه در روزنامه اطلاعات دیدم که به نظرم نگاه نویسندگان مقالات،نگاه معتدل به قضیه بود.</p>
<p>با توجه به شناختی که از نویسندگان مقالات هم دارم،احساس کردم مطالعه آثارشان برای شما هم خالی از لطف نباشد.</p>
<p>می خواستم مطلبی در این رابطه بنویسم که احساس کردم  نوشته آقای دکتر شهیدی مودب،بیشتر حق مطلب را ادا کرده است  . با این تو ضیح که در شهریور سال ۹۴  من سرمقاله جوانان امروز را با عنوان:</p>
<p><span style="font-size: medium; background-color: #ffffff;">                   <span style="background-color: #99cc00;">{دروغ های شیک ومجلسی}</span></span></p>
<p>به همین موضوع اختصاص داده بودم که این مقاله را می توانید از بخش بایگانی سایت آفتاب اسمرود {شهریور۹۴} باز یابی ومطالعه کنید.با این توضیح،به اتفاق،دو مقاله نام برده را می خوانیم:</p>
<p><span style="font-size: x-large;"><span style="background-color: #33cccc;">دو بال</span> <span style="background-color: #99cc00;">اسلامیت</span> و <span style="background-color: #ffcc00;">ایرانیت</span></span></p>
<p><span style="background-color: #ffcc99;">=========================================&gt;</span></p>
<p>دکترشبان شهیدی مودب</p>
<p><span style="background-color: #ffff99;"> &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&gt;</span></p>
<p>هر توجیه جامعه شناسانه،مردم شناسانه و روانشناسانه که برای جمع شدن چند روز پیش گردمزار کوروش کبیر وجود داشته باشد، باید پرسید چرا حالا این اجتماع شکل گرفته است؟ مگر گرد آمدگان، امسال قبر کوروش را کشف کرده‌اند و اگر واقعاً تاریخ تولد او در روز یاد شده صحت داشته باشد چرا امسال و در این زمان حساس این کار صورت می‌گیرد؟ چند فرض محتمل را در نظر می‌گیریم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اول، فرض کنیم حرف آنهایی که می‌گویند این کارها بازتاب افراط کاری‌های صدا و سیماست که مدام تبلیغ رفتن به عراق در ایام اربعین می‌کند یا ضریح و در طلایی نشان می‌دهد که راهی مقابر متبرکه در عراق می‌شود درست باشد ؛ پرسش این است که مگر این کارها در ایران پس از پیروزی انقلاب تازگی دارد که گروهی این گونه عکس العمل نشان می‌دهند؟</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>دوم، فرض کنیم که دستگاه‌های حکومتی در امر تشویق مردم به زیارت رفتن به عربستان و عراق و سوریه افراط کرده باشند. پرسش این است که آیا کسانی که سالانه برای گردشگری در ایام نوروز و تعطیلات تابستان عازم خارج می‌شوند و جیب شرکت‌های هواپیمایی خارجی را پر می‌کنند و هر سال صدها میلیون دلار هزینه سفر می‌کنند و رهسپار دوبی و آنتالیا و اروپا و آمریکا می‌شوند آیا برای زیارت می‌روند و واقعاً اگر ازقام سفر‌های زیارتی را با گردشگری غیر زیارتی که البته امری عادی است مقایسه کنیم، کدام بیشتر می‌شود و باز آیا این امور فقط امسال جاری و رسم شده است که چنین عکس‌العملی پیدا می‌شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>سوم، بحث مربوط به حضور ایران در سوریه و عراق و لبنان است.اگر باز فرض کنیم این حضور قابل توجیه نباشد، مگر کسانی که اطراف مزار کوروش گرد آمدند از خانواده‌های شهدا بودند یا فرزندانشان در سوریه و عراق و لبنانند با داعش مبارزه می‌کنند؟</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>به عقیده نگارنده این گردهم آیی با آنچه در گذشته به بهانه بابک خرمدین برگزار می‌شد، بسیار متفاوت است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>در هر حال عرب ستیزی در قرون اول فتح ایران در بعضی نقاط از کشور ما که مردم از ستمگری حکام منصوب خلفای اموی و عباسی به تنگ می‌آمدند و علیه خلیفه قیام می‌کردند بخشی انکارناپذیر از تاریخ ایران زمین است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>این هم که کوروش قوم یهود را از اسارت آزاد کرده از افتخارات آن پادشاه است و این که به قول استاد دکتر دینانی منشور حقوق بشر کوروش وجود دارد و واقعیت دارد از این جهت برای ما مهم است که ما ادعای حقوق بشری غربی‌ها را که غرب را بانی حقوق بشر می‌دانند رد کنیم و افتخار کنیم که نیاکان را این حیث بر آنان تقدم داشته‌اند. به عبارت دیگر ما کوروش را در برابر غربی‌ها علم می‌کنیم نه در مقابل عرب‌ها.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اما این که در فضای ملتهب کنونی که جنایتکاران سعودی هر رطب و یابسی را به ما نسبت می‌دهند عده‌ای علم ضد عربی بردارند و به تخت جمشید و پاسارگاد بروند و شعارهای آنچنانی بدهند و درکشور غائله حیدری نعمتی راه‌اندازند، پیگیری و تحلیل خودش را دارد که مسئولان در وزارت کشور و دیگر دستگاه‌های ذیربط باید بدان بپردازند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>به شکرانه ایثار همه آنانی که از جان خود گذشتند تا در امنیت زندگی کنیم،امروز کشور ما از این حیث در منطقه مثال زدنی است؛ اما نباید فراموش کنیم که ایجاد اختلاف در داخل و تحریک مردم و مومنین و مراجع در شرایط کنونی می‌تواند به همبستگی امنیت و انسجام ما لطمه بزند و این خوش خیالی محض است که بپنداریم آنچه در پاسارگاد گذشت یک امر ساده بوده است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>جامعه ایرانی اسلامی ما تعادل آشکار و پنهان خودش را دارد. ایرانی مانند یک پرنده است که با دو بال اسلامیت و ایرانیت پرواز می‌کند که اگر تعادل را رعایت نکند واژگون می‌شود. نگاهی به دبستان‌ها بکنیم و به اسم بچه‌هایمان دقت کنیم. اگر مقداد و یاسر و سلمان داریم آرش و کوروش و داریوش و سهراب هم داریم. اگر فاطمه و محدثه و زینب و ریحانه و زکیه داریم فرنگیس و سودابه و فرانک و فرمهر و منیژه هم داریم و تقریبا در مدارس ما یک تعادل پنهانی از این نظر وجود دارد. البته این به معنای هم ارزشی اسم‌های انتخاب شده نیست.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>حالا چه اتفاقی رخ داده است که در گرماگرم ایجاد ایران‌هراسی جدید و در حالی که سرداران پر افتخار ما در مواجهه با مزدوران پلید داعش در نبردند، عده‌ای فیلشان یاد هندوستان کرده که بر سر قبر کوروش شعار بدهند ما آریایی هستیم عرب نمی‌پرستیم یا همش میگن دست خداست هر چی بلاست از عرباست. این درست است که در منطقه بخشی از بلاها از بعضی سران فاسد عرب بر می‌خیزد، ولی آیا وقتی رسانه‌های خارجی این شعارها را ترجمه و در برنامه‌های خود پخش کنند بازتاب آن به سود منافع ملی ما تمام می‌شود؟ ضمن این که درهر حال باید پذیرفت که در دل هر افراطی، تفریطی نهفته و صدا و سیمای ما که رسانه ملی نام گرفته است باید در پخش برنامه‌هایش یک تعادلی را رعایت کند و کسانی که مسئول کارهای دینی هستند هم باید در تبلیغات، ظرافت‌های فرهنگی تاریخی را رعایت کنند. همه ما باید توجه داشته باشیم که در شرایط حساس کنونی ملعبه جریان‌های خاص که می‌خواهند در میان مردم ما تخم تفرقه بکارند قرار نگیریم. اسلامیت کشور ما سابقه۱۴۰۰ ساله دارد و ایرانیت ما دو برابر آن در تاریخ ثبت شده است. ما در تاریخ هیچوقت نژادپرست نبوده ایم.اسلام برای ما وحدت به ارمغان آورده و از آنجا که ارزش‌هایش متعالی بوده روح لطیف ایرانی پذیرای آن شده است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>کسانی که مدعی ایرانیت شده‌اند لابد نمی‌دانند که زبان پارسی در چهار دهه گذشته در جمهوری اسلامی ایران چقدر پالایش یافته و چقدراین زبان کهنسال ناب ما، سره شده است و باز نمی‌دانند که این زبان پالایش یافته علاوه بر رواج در ایران در تاجیکستان و افغانستان هم رایج شده است ویا لابد نمی‌دانند که رهبر انقلاب اسلامی تا چه‌اندازه به زبان پارسی سلیس و روان ارج می‌نهند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>به هر حال در جامعه متحول و سیال ما که هر روز در آن رخداد جدیدی شکل می‌گیرد که دیگر وقایع را از اولویت خارج می‌کند نباید به آنچه در پاسارگاد گذشت ساده نگریست و آن را در بوته تحلیل قرار نداد و البته گروهی هم که خود را از بابت شعارهای هیجانی کاذب آزرده خاطر می‌بینند نباید راه افراط در پیش گیرند و دست به اعمال متقابل بزنند. باید توجه داشته باشیم که کشور ما دارای اولویت‌های دیگری است و خواسته یا ناخواسته نباید فریب جریان‌های انحرافی را بخوریم و در دامی که تنیده‌اند فرو افتیم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="font-size: x-large; background-color: #00ffff;">باسمه‌تعالی</span></p>
<p>=========================================&gt;</p>
<p>دکتر محمدعلی فیاض‌بخش</p>
<p><span style="background-color: #ffcc00;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</span></p>
<p>دروداً؛ اینجانب نام کوچک: کوروش، شهرت؛‌ هخامنشی، ملقّب به کبیر، بدین وسیله مراتب قدردانی و سپاس خود را از خیل عظیم شهروندان دور و نزدیک که امسال با شور بیشتری قدم‌رنجه کردند و حقیر را شرمنده‌ی یادمان‌‌سازی خویش گردانیدند، ابراز داشته، رجاء واثق دارد که در جهت پاسداری از آنچه در این سال‌های متمادی مغفول عنه مانده سعی بلیغ و جدّ جهید(!) مبذول نموده،‌ از روند مشکوک و توطئه‌آمیز اِمحاء نام ما جلوگیری کرده و جدّاً بدخواهان و بدسگالان نسبت به سلسله‌ی جلیله‌‌ی هخامنشییّه را بر جای خود نشانده و یک‌بار و برای همیشه به همه‌ی تاریخیان اعّم از آمدگان و در راه ماندگان و از پای‌فتادگان و حتی نیامدگان نشان دهند که این نام و آن مرام چیزی نبوده و نیست که به این راحتی از حافظه‌ی تاریخ و یا معرفت و منش یک ملّتِ چند هزار ساله(!)</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>جاروب شود.(انگار ملت‌های دیگر خلق‌السّاعه‌اند!).</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>جدّاً که ملّت پرشور و زمان‌شناس و بسیار هشیاری هستید شماها! آن‌جا که اقتضا کند،‌ حتی بدون اشاره و تنها و تنها از سراحساس تکلیف و با یادآوری آن کشف و ضبط تاریخی، که همین چند سال پیش چفیه برگردن اسکلت ما انداخت، گرد راه را سرمه‌ی چشمان کردید تا خود را به حوالی آرامگه ‌ما برسانید، مرحبا و حبّذا، که حدّ همین است قدرشناسی و تاریخ‌بانی را، ناگهان بعد از حدود چهل سال! شرمنده‌ایم به مولا!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>و اما در همان اوانی که شما مشغول خلق آن حماسه‌ی بزرگ بودید، قلیلی آن‌سو تَرَک،‌ همچنان به تلاش مذبوحی اشتغال داشتند که هر از چند گاهی بدان مبادرت می‌ورزند و آن هم معلوم است دیگر؛ نادیده گرفتن ما و یعنی نادیده‌ گرفتن تاریخ همه‌ی خوبی‌ها،‌ نیکی‌ها، مرام‌ها، حقوق‌ها(!)، اعّم از بازنشستگی و از کار افتادگی و پنچرماندگی و حتی مرخصی زایمان برای زنان زحمت‌کشی که در انواع دیوان‌ها و ادارات و بنگاه‌‌های مردم نهاد آن روزگاران به خدمات افتخاری مشغول بوده‌اند و هکذا. آخر چشم فروبستن، آن هم آگاهانه و مغرضانه به آن همه شواهد و حوادث مسلّم و مستند و «مو لای درز نرو»ی تاریخی، تا کی و تا کجا؟ وا حیرتا! وا نمک‌ناشناسا!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>عزیزان ! منِ کوروش را بنگرید تا چه حدّ و تا به کجا مظلوم و مهجور وبل محجور(!) مانده‌‌ام، که برای پاره‌ای بددلان بد سگال نه قول گزنفون قانع‌کننده است و نه روایت هرودوت، و نه حتی احتمالات برخی مفسرّان قرآن خودشان، که خوش انصافان! لااقل اگر یک احتمال حداقلی هم بدهید که ما همان ذوالقرنین بوده باشیم، آخر جواب خدا را در این همه جفا و باران تهمت و افترا بر ما چگونه خواهید داد؟ آخر، قبری، سئوالی، حشری، حسابی، کتابی، قیامتی، بی‌هیچ چیز که نمی‌شود آخر، و الله!.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>یک روزگاری بود که نام ما تقریباً چیزی شبیه قاچاق محسوب می‌شد. بعضی از شمایان عزیز هنوز قدم به صحن و سرای عالم نگذاشته بودید که چشمان مبارکتان روز بد نبیناد، چیزی نمانده بود در صبحگاهی تیغ تیز و بنیان‌برافکن کاترپیلار در معیت و حمایت‌ مشابه‌های داخلی و دستی‌اش به بیخ حریم ما و تا حدودی بقایای جناب جمشیدخان و نژاد جم درافتد و رسالت شوم اسکندر گجسته را که تکلیفی ناتمام مانده بود به سرانجام برساند، که نشد. از آن زمان هی در محاق رفتیم و هی گه گاه به اقتضای ملایمات زمانه هلالِ رخ نمودیم،‌ تا روزی که به ناگهان دلیرمردانی بازمانده از خطّه‌ی توران و احتمالاً اخوان ناتنی آرش کمان‌گر ـ که اسامی شناسنامه‌ای‌شان را از لابلای شاهنامه‌ی حکیم توس گرفته بودند ولکن به ضرورت زمانه به پیشوند و پسوندی از مطهّراتِ جوادزاده و کاظم‌نژاد تهذیب کرده بودند ـ به کشف اصالتِ ‌نژاد و نیز حقیقت آیین ما نایل آمدند و حضرت خدایگان کوروش را از مظلومیّت نهادینه شده‌ی تاریخی وارهاندند ـ جزاهم الله خیراً باحسن جزاء! ـ .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>الحال و با تأکید مجدّد بر تشکّرات ویژه‌ی خویش در این برهه‌ی حساس از هر دو طرف ماجرا خاضعانه و در کمال کوروشیّت درخواست می‌نماید: علاقمندانِ بسیار بسیار ایران دوستِ حقیر دست به تحریکات بیشتر عزیزانی که چندان به حسب و نسب ما آگاه نیستند نزنند و موجبات حرف و سخن‌های ناروا پشت سر ما و دیگر اعضای سلسله‌ی جلیله را فراهم نیاورند و خلاصه یک کلام، بیش از این تن ما را از بابت بهانه‌هایی که به دست تاریخ ناخوانده‌ها می‌دهند نلرزانند؛ خدا را خوش نمی‌آید. ایضاً به عزیزانی که آن‌ها را هم فرزندان خود و این سرزمین می‌دانم توصیه می‌نمایانم که این‌قدر بر سر هر ماجرایی دل شوره نگیرند و اگر احتمال می‌دهند که شاید سکوت در برابر برخی غائله‌ها(!)‌خود به خود به حلّ و فصل ماجرا بیانجامد،‌ همین شیوه و سیره‌ی صالح سلف ـ اعنی حقیر و داریوش و اردشیر و دیگر برادران ـ را پیش گیرند و آخرالفرجام، دو تقاضای کوروشانه: عزیزجانانی که نبوغ و مهارتشان را در بازخوانش کتیبه‌های میخی ما بهتر از خود ما ثابت کرده‌اند، در کانال‌هایشان رعایت قواعد املاء و انشای امروز را بفرمایند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>ایضاً دلشورمندانی که انواع کتب‌جات غریبه را در علوم طلسمات و اجنّات دست به دست می‌کنند،‌ اندکی هم تاریخ بخوانند. خجالت زده‌ی مرام پارسی‌تان. کمترین:‌ کوروش.</p>
<p><span style="background-color: #ffcc00;">========================================&gt;</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://aftabasmarod.ir/?feed=rss2&#038;p=5134</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
